
دیوان رضاخانی
چگونگی عروج قزاق میرپنج – برآمد دیوان رضاخانی با چراغ سبز لردیسم. بقول میرزاده عشقی:
گمان مدار که آمد، سیاستی از نو،
همان سیاست دیرینه، ماستمالی شد ».
سخن بر سر نوعی آرایش « خر تو خر »!؟ استبدادی و کور، استعماری و بور، برای ترور و اختناق کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران در شرایط اضطراری، مهار دلاوران ملی و انقلابی – کنترل گیلان و مازندران و آذربایجان… در یک کلام، فرجام گرایش صادراتی سرمایه در فلات ایران است. در این راستا بود که رضاخان، طرح شوم لردیسم برای ایجاد آشوب در اتحاد جماهیر شوروی را بفال نیک گرفت، با ژنرال آیرونساید، فرمانده قوای انگلستان در ایران دیدار کرد…
حیرت آور اینکه، لشکر نمایندگان پارلمانی بورژوازی وطنی، آشنا با سابقه قزاق میر پنج – طرح استعماری امپراتوری انگلیس برای مهار دولت قانونی ایران، انگار نه انگار، نگران نفوذ احتمالی بلشویسم، گرچه حکومت نو پای شوروی، گرفتار ماجراجوئیهای دشمنان داخلی و خارجی، نه از روی دل سوزی و ترحم، بلکه بعنوان یک وظیفه، در قبال خلق ها و ملت ها… قراردادهای تحمیلی و استعماری، امتیازات رژیم کهن را ملغی، تمام دارائی و مستغلات تزاری در ایران را پس داده بود… ضمن تائید ( سعی قزاق میر پنج ) برای ایجاد امنیت داخلی!؟ حضور غیر قانونی نیرومند قوای امپراتوری انگلیس در ایران را به جان خرید، استعمار را برسمیت شناخت!!
نه فقط با رضاخان ( پالانی ) کنار آمد، که حتی با استعمار و ( لردیسم ) مدارا کرد تا وضع موجود ( بقول عشقی، همان سیاست دیرینه… ) خراب نشود، آب از آب تکان نخورد، هیچ تغییری به سود کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران، بسود زحمتکشان وطنی، فرودستان شهری، رنجبران روستائی، بی حقوقان کشور، بسود اکثریت مردم ایران صورت نگیرد. بلشویسم پشت در بماند…
با این حساب، بیخود نبود که لشکر نمایندگان پارلمانی بورژوازی « ملی »!؟ در مناظرات مجلس، گرچه با کلی وسواس و نگرانی، استبداد نا رسیده رضا شاهی را خلاف قانون اساسی ارزیابی کرد… حتی به نحوی دوام سلطنت موروثی هزار فامیل را همراه با ( دیوان رضاخانی ) مورد استقبال قرار داد. بطوریکه مصدق السلطنه، کاریکاتور امیر کبیر، به تاسی از مدرس، در آخرین نطق پارلمانی خود در آن دوران، پس از کلی قدر دانی از زحمات سردار سپه و توافق تمام عیارش با دیوان رضاخانی که خود مصدق السلطنه هم در بنای آن سهیم بود… به گونه ای مشروط ( سلطنت موروثی هزار فامیل بجای خود محفوظ )، تغییر شاه را، کاری نا موجه خواند… از « تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران »، جلد دوم، از ملک الشعرای بهار، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۶۳ خورشیدی.
تاریخ ایران در دوران معاصر گواهی می دهد که چگونه بورژوازی وطنی ما، نه مثل ( گروه روبسپیر ) در بحبوحه انقلاب همگانی فرانسه بسال ۱۷۸۹ میلادی، بجای ترغیب اتحاد کارگران صنعتی… از ترس جنبش کارگری در سر زمین پایگاه، ضمن تبعیت از استراتژی ارتجاعی ( پدر خوانده باختری ) و حمل نوعی خصومت هیستریک نسبت به بلشویسم – یا مارکسیسم و کمونیسم « روسی »!؟ رفته رفته، در کردار – بدنبال فرجام تلخ گرایش صادراتی سرمایه تنزیلی در ایران، از تاریخ سازان، کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران – ارزش آفرینان گمنام وطنی، از بازیگران تولید فاصله گرفت، سرنوشت غم انگیزی پیدا کرد… تا اینکه سرانجام، گیج و سرگردان – آویزان به بیضه مبارک « اسلام »! با تاریخ در افتاد و طرد شد، خود را با مقتضیات زمانه هماهنگ کرد و به زیر عبای خمینی خزید…
نا گفته نماند، از آنجا که حذف کامل تزاریسم، شریک استراتژیک حکام وطنی در شرایط اضطراری، دولت وقت ایران را از این منبع مالی محروم کرده، دیپلماسی فعال و حضور نسبتا نیرومند دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در تصمیم گیرهای بین المللی هم، یکه تازی لردیسم در منطقه را محدود، اجازه نمی داد، تازه راه برای ظهور نوع دیگری از « تجدد خواهی »! که بسمت امپریالیسم تازه نفس آمریکا گرایش داشت، باز شد. سیاستی غلط انداز، که در دوران سلطان صاحبقران گل کرد، ابتکار میرزا تقی خان امیر کبیر، صدراعظم وقت بود – که بعد از سرکوب کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران و تجار خودی… بدنبال وزنه ثالثی بود تا از شدت رقابت روس و انگلیس در ایران بکاهد…
از قرار معلوم – گویا این موج « نو ظهور »! یا گرایش آمریکائی فوق الذکر، که پشت دیوان رضاخانی سنگر گرفته بود، احیای همین سیاست را در نظر داشت! هیچ بعید نیست. ولی با این تفات اساسی، که دولت امیر کبیر، پس از آن کشتار، قتل عام بی حقوقان، سرکوب جنبش « بابیه »! به گسترش روابط جاری ایران و روسیه تزاری رضایت داد. حال آنکه ملاکین تازه به دوران رسیده، احیای سیاست مذکور را برای پرهیز از هرگونه ارتباطی… با بلشویسم و کمونیسم « روسی »! آرزو می کردند. همین نفرت هیستریک بود که بعدها، دولت مصدق السلطنه را بر آن داشت، زمانی که سازش دول امپریالیستی برای محاصره اقتصادی ایران زندگی روزمره مردم را مختل کرده بود… تا ابتکار تعطیل صنایع نفت را بکار بندد، و بکار هم بست – گواینکه امکان درهم شکستن این محاصره اقتصادی دشوار، با تغییر مرکز ثقل بازرگانی نفت ایران هم وجود داشت! ولی در عمل، این سیاست به ظاهر « رادیکال »! ابتکار دکتر مصدق، ایران را در تحریم بازرگانی غرب علیه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی شریک کرد. یک ماجراجوئی امپریالیستی که دولت قانونی مصدق السلطنه نفعی در آن نداشت…
تا اینکه بعدها، وقتی که آب ها از آسیاب افتاد و نوبت به انتقام گیری از حزب توده ایران و لجن مال کردن دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی رسید… دیدیم که چطور این مانور مصدقی – امیر کبیری، بنام « منافع ملی ایران »!؟ توجیه شد… بگذریم از اینکه خود مصدق السلطنه، که تعصبی مذهبی و خشک نسبت به قانون اساسی مشروطه داشت، با وجود امکانات داخلی و خارجی، انگار نه انگار، هرگز جرعت نکرد تا دیوان رضاخانی، سلطنت موروثی، نظام شاهنشاهی را مورد سئوال قرار دهد…
در مورد بی قوارگی غیر قابل انکار قانون اساسی مشروطه و عدم ارتباط آن با واقعیت های جامعه آن روز ایران… صرفنظر از دستبرد های آشکار و نهان قاجاری و رضاخانی، همین بس که بیش از ۷۰ درصد جمعیت ساکن در روستاهای کشور را، طبق اسناد رسمی، دستکم تا سال ۱۳۳۵ خورشیدی را در بر نمی گرفت. معضلی که بعد از آن مضحکه « اصلاحات ارضی »! زمانی رقیق تر از قبل شد!؟ که شیوه سرمایه داری تولید و مبادله، نه در لفظ، یا در تئوری، بلکه در عمل، مختل شده بود…
مسئولیت این تاخیر تاریخی هم متوجه حکام نوبتی، داخلی و خارجی، حماقت امیر کبیر در قبال جنبش ترقیخواهی، ضد استبدادی و ضد استعماری، متوجه رژیم کودتا، دربا منفور پهلوی است. چون تا ابد نمی توان دروغ گفت، حقایق جاری و تاریخی را به سود مالکان و اربابان و سرمایه داران دستکاری، موهوم بخورد افکار عمومی داد…
از شما چه پنهان که دعوای قهری خلع ید شدگان و خلع ید کنندگان نوبتی، مبارزه طبقاتی در بستر مالکیت خصوصی ربطی با مارکس و مارکسیسم ندارد. این پراتیک سرمایه داری در دوران معاصر است که رهائی طبقه کارگر را در دستور کار قرار داده…
رضا خسروی

