
دلیل واقعی ترور رهبران حماس و حزباللـه توسط اسرائیل و بیتأثیر بودن آن در عزم مقاومت
نویسنده: عبدالجواد عمر / برگردان: فرشید واحدیان
(موندوایز، ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۴ /۱۰ مرداد ۱۴۰۳)
دانش و امید شماره ۲۵- شهریور ۱۴۰۳
انگیزۀ واقعی ترور رهبران حماس و حزباللـه توسط اسرائیل، نه تضعیف مقاومت، بلکه ترمیم تصویر برتری نظامی و اطلاعاتی ارتش در نزد افکار عمومی اسرائیل است.
در شب ۳۰ جولای / ۹ مرداد، اسرائیل با تشدید عملیات نظامی، دشمنان خود را در چندین جبهه از جمله لبنان، ایران و فلسطین هدف قرار داد. دولت اسرائیل با ترور یکی از فرماندهان حزباللـه در محله پرجمعیت جنوب بیروت، مدعی موفقیت قابل توجهی شد. همزمان، اسرائیل حمله گستاخانهای در قلب تهران انجام داد و اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی حماس را به شهادت رساند.
اسرائیل پس از ده ماه از دست دادن آهسته اما پیوستۀ سلطه قدرتمند خود برای دههها، اکنون در تلاش است تا با هدف قرار دادن بیروت و تهران در کمتر از ۲۴ ساعت، و به دست گرفتن ابتکار عمل، موقعیت دست بالای خود را دوباره برقرار سازد.
اقدامات اسرائیل صرفاً نمایش قدرت نیست؛ بلکه همچنین با هدف افزایش فشار بر محور مقاومت طراحی شدهاند. هدف استراتژیک در اینجا شکستن وحدت این ائتلاف با استفاده از قابلیتهای نظامی و القای احتمال یک جنگ تمامعیار است – نتیجهای که نه اسرائیل و نه حزباللـه و در سطوحی دیگر ایران نیز، حقیقتاً خواستار آن نیستند. هدف از این قمار حسابشده، مرعوب کردن دشمنان، وادار کردن آنها به تجدید نظر در موضع واحد خود به نحوی که احتمالاً در نهایت منجر به کسب امتیازاتی به نفع اسرائیل شود.
اسرائیل بر این باور است که ترس از تشدید جنگ، حزباللـه و ایران را به اعمال فشار بر حماس برای قبول برخی از خواستههای اسرائیل در جریان مذاکرات آتشبس سوق خواهد داد. علاوه بر این، اسرائیل پیشبینی میکند که هر گونه تشدید تنش واقعی – بهویژه تشدید تنش ناشی از اقدامات هدفمندش – ایالات متحده و متحدانش را مجبور به ارائه حمایت نظامی و دیپلماتیک خواهد کرد. هر چند به نظر میرسد، واشنگتن فعالانه به دنبال یک درگیری بزرگ نیست، اسرائیل اطمینان دارد که در صورت تشدید اوضاع، ایالات متحده در کمک به آن تردید نخواهد کرد. به عبارت دیگر، سیاست اسرائیل در جهت درگیر کردن بیشتر طرفین مخاصمه است و در این راه ریسکهای حسابشده را میپذیرد، زیرا میداند که در صورت وخامت اوضاع، ارتش آمریکا در جنگ دیگری در خاورمیانه به دفاع از او خواهد شتافت.
اسرائیل مدتی است با زیر نظر گرفتن دقیق واکنشهای دشمنان خود، به ویژه به واکنش آرام فلسطینیها به اعلامیههای خود مبنی بر ترور موفقیتآمیز محمد ضیف، فرمانده نظامی حماس در غزه، توجه خاصی دارد. این مشاهدات، برنامهریزان استراتژیک اسرائیل را به این نتیجه رسانده است که با توجه به آنکه توافق دیپلماتیک در اولویت قرار دارد، بعید است که چنین ترورهای هدفمندی مسیر این تلاش ها را مسدود نماید.
علاوه بر این، محاسبات اسرائیل نشان میدهد که اگرچه حزباللـه و ایران ممکن است تهاجم به بیروت یا تهران را بهعنوان تشدید قابل توجه تنشهایی که نیاز به پاسخ دارد، تلقی نمایند، اما هر دو بازیگر احتمالاً از ایجاد یک درگیری همهجانبه که بتواند منجر به جنگی آشکار شود اجتناب خواهند کرد. این باور بر اطمینان اسرائیل به توانایی خود برای انجام اقدامات هدفمند بدون تحریک یک درگیری منطقهای گستردهتر، صحه میگذارد.
این مانورها احتمالاً میتوانست بدون توجه به حادثه مجدل شمس [جولان] انجام شود. عملیات کنونی و مجموعهای از تشدید برخوردها در لحظهای اتفاق میافتند که اسرائیل آنها را از نظر استراتژیک به نفع خود میبیند، حتی اگر در نهایت توافقی را امضا کند. اسرائیل با افزایش این موفقیتهای تاکتیکی، قصد دارد موضع خود را در درگیریهای مداوم با دشمنان بار دیگر تثبیت کند. این رویکرد نشاندهنده تلاش حسابشده برای تقویت موقعیت خود در مذاکره و در عین حال حصول اطمینان از موضع قاطع و دست بالای خود در هر رویارویی احتمالی است.
این کشور با وجود ماهها طولانی شدن جنگ، بروز نشانههایی از شکاف در جامعه اسرائیل و آشکار شدن از دست رفتن اعتماد درون ارتش، همچنین به دنبال نمایش استقامت و عزم خود برای مبارزه است. روندی که اخیراً با شورش اعتراضی و نافرمانی در بیرون از زندان بد آوازۀ سدی تیمان در اعتراض به بازداشت ۹ سرباز اسرائیلی متهم به تجاوز گروهی به یک زندانی فلسطینی، شدت گرفته است.
سیاست و تاریخچه ترور رهبران فلسطینی توسط اسرائیل
تاریخ منطقه عربی با ترور پیوندی دیرینه دارد و منشاء خود این اصطلاح از این منطقه است. در طول قرنهای ۱۱ تا ۱۳، در گرماگرم جنگهای صلیبی، اسماعیلیون نزاری – که معمولاً به عنوان «حشاشین» شناخته میشوند – از ترور به عنوان ابزاری استراتژیک برای از بین بردن رهبران مخالف خود، استفاده میکردند. با این حال، جایگاه ترور در منطقه بسیار فراتر از صرفاً وجه تسمیۀ آن است. این منطقه که مدتها در معرض تجاوزات استعماری و تفرقه عامدانه تزریق شده به آن قرار داشت، به میدانی تبدیل شده که قوانین مرسوم جنگ میتواند در آن نادیده گرفته شود. در چنین بستری، رهبران سیاسی که با منافع هژمونیک غرب همسو نیستند، اغلب با نقض قوانین و هنجارهای معمول در سایر نقاط جهان، به موارد استثنایی و هدفهای مشروع آنها تبدیل میشوند.
در قرن گذشته، اسرائیل شیوه ترورهای هدفمند خود را که اغلب با دستگیری رهبران کلیدی و حذف شخصیتهای مؤثر سیاسی و نظامی همراه بوده، بهبود بخشیده است. هدف این استراتژی نه تنها خنثی کردن تهدیدات فوری، بلکه شکل دادن به ترکیب و ویژگی مقاومتی است که در منطقه با آن روبرو است. اسرائیل از طریق این مداخلات مرگبار، به دنبال تربیت گروهی از رهبران همسوتر با منافع ایالات متحده و اسرائیل در فلسطین و کلاً در جهان عرب است تا توان مقاومت در برابر سیاستهای تصاحب زمین، پاکسازی قومی و استعمار خود را تضعیف نماید.
این تاکتیکها در کنار زدن رهبران کلیدی فلسطین در مقاطع حساس مبارزه مؤثر بوده است. به عنوان مثال، در سالهای پیش از اسلو، ترور شخصیتهای محوری مانند رهبران ردۀ دوم و سوم دوران یاسر عرفات – ابو ایاد (صلاح خلف) و ابوجهاد (خلیل الوزیر) – راه را برای ظهور شخصیتی دیگر هموار کرد. یک رهبر انعطافپذیر که اکنون در شخصیت محمود عباس تجسم یافته است.
در جریان انتفاضه دوم، اسرائیل مروان برغوتی، رهبر محبوب فتح و احمد سعادت، دبیرکل جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین را دستگیر کرد. اسرائیل همچنین منظون به مسموم کردن یاسر عرفات است. این دولت فرمانده نظامی جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین، ابوعلی مصطفی را به همراه افراد کلیدی درون حماس مانند عبدالعزیز رنتیسی و بنیانگذار حماس، احمد یاسین ترور کرد تا از نبود مخالفت واقعی با استقرار طبقه کمپرادور فلسطینی که قادر به تسلط بر سیاست فلسطین باشد، اطمینان حاصل کند. با چنین عملیاتی، اسرائیل به دنبال تغییر رویکرد گروه رهبری مخالف خود بود. به هر حال، اگر فلسطینیها، اعراب یا رهبران آنها از پیگیری مسئله فلسطین منصرف شوند، دیگر دلیلی برای مذاکره وجود نخواهد داشت. رهبران جدید نه تنها از جان خود خواهند ترسید، بلکه نسبت به اهداف و مقاصد اسرائیل نیز سازگارتر خواهند بود.
این سیاست برای اسرائیل در گذشته بهخوبی نتیجه داده، اما پیامدهای پیشبینی نشدهای را نیز موجب شده است. امروز، نبود اتحاد فلسطینیان مربوط به یک ائتلاف یا گروه خاص سیاسی نیست. این جدایی مربوط به حضور یک طبقه کمپرادور عملگرای حاکم بر کرانه باختری در حالی است که گروههای مقاومت در مناطقی مانند غزه با اتحاد بیشتری عمل میکنند. ساف در گذشته جریانهای مختلفی مانند جریان محمود عباس را در ساختار سازمانی خود جای داده بود، اما در وضعیت کنونی گروههای مقاومت اختلافات کمتری در مورد استراتژی رویارویی با اسرائیل دارند. تفاوتها در جبهۀ مقاومت، عمدتاً تاکتیکی یا مرتبط با انتخاب برای ساختار ائتلاف است. به عبارت دیگر، ترور اسماعیل هنیه به طور خودکار منجر به ظهور رهبری سازگارتر۱ به جای او نمیشود، زیرا جنبشی که هنیه نمایندهاش بود، حول ساختار مقاومت متحد میماند.
علاوه بر این، امتناعگرایی و عدم پذیرش اسرائیل از همکاری با شخصیتهایی مانند محمود عباس یا موافقت با حضور یک کشور فلسطینی به شکل بانتوستان۲، فلسطینیها را به این باور رسانده که تنها مقاومت میتواند به تغییرات استراتژیک بیانجامد. این باور با توجه به این واقعیت که مذاکرات با جماعت اسرائیلی متکبر و برتریطلب، راه به جایی نمیبرد، تقویت شده است. شورش اعتراضی در خارج از زندان سدی تیمان در حمایت از حق تجاوز به اسیران فلسطینی تأییدی بر وجود چنین گرایشی در جامعۀ اسرائیل است.
کاهش اثربخشی ترورهای اسرائیل
وحشت اسرائیل از صلح، همراه با اصرار بر حفظ سلطه از طریق زور و حضور مضحک شخصیتهایی مانند محمود عباس، که بیهیچ مقاومتی، دست اسرائیل را برای به مستعمره کشاندن کرانۀ باختری باز گذاشتهاند، فلسطینیها و گروههای مقاومت فلسطینی را وادار کرده تا هرگونه رویکرد جدی در قبال راه حل از طریق مذاکره را رد کنند. در نتیجۀ این تحولات، این باور در میان فلسطینیها عمیقتر شده که از طریق گفتوگو با دولتی که اولویتش همچنان زور و سلطه در برابر تلاش برای صلح واقعی است، نمیتوان به هیچ تغییر معناداری دست یافت.
علاوه بر این، فلسطینیها، هم مقاومت خود را بازسازی کردهاند، و هم ساختار سازمانهای خود را استحکام بخشیدهاند. با تحول ماهوی در این سازمانها و کاهش وابستگی به کیش شخصیت یا پیوندهای عاطفی عمیق با رهبران، تمرکز بیشتر بر نقشهای سازمانی و کارایی عملیاتی قرار گرفته است. آن زمان که گروههای مقاومت در پی از دست دادن یک شخصیت کلیدی دچار آشفتگی میشدند، سپری شده است.
امروز جنبشهای مقاومت فلسطین و لبنان به صورتی خود را با واقعیت وفق دادهاند که ترور یک رهبر برجسته، تنها میتواند موجب یک شکست تاکتیکی شود، اما منجر به ازهم پاشیدگی عملیات آنها نمیشود. در واقع، این گروهها در بسیاری از موارد، با استفاده از چنین حوادثی به عنوان کاتالیزوری برای تحکیم و تقویت بیشتر چارچوبهای سازمانی خود، قابلیت انعطاف خود را به اثبات رساندهاند. تغییری که نشاندهنده بلوغ جنبشهای مقاومت است که تمرکزشان بر پایداری و تداوم جنبش است تا تأثیر افراد رهبری یا شبکههای خاص رانتجویی که به دنبال نفوذ در یک تشکل سیاسی هستند.
پس فراتر از تأثیر فوری تاکتیکی، حاصل این ترورها چیست؟ آنها در برخی موارد میتوانند نتیجه معکوس داشته باشند، همانطور که در ترور عباس موسوی رهبر حزباللـه دیدیم که راه برای ظهور حسن نصراللـه هموار شد. این اقدامات در موارد دیگر، حتی میتواند ظهور فرماندهان مبتکرتر با تطبیقپذیری بیشتر برای قبول پستهای کلیدی را تسهیل کند. اسرائیل با از دور خارج کردن یک رهبر، میتواند ناخواسته فضا را برای ظهور رهبر دیگری که اغلب قدرتمندتر است، آماده کند. فقط کافی است تا به گسترش حماس و حزباللـه پس از ترورهای متعدد در مراحل مختلف تاریخی توجه کرد، تا به ناکارآمدی این عملیات پی برد.
این ترورها، پیوند میان سازمانهای سیاسی-نظامی را در جامعۀ وسیعی که محل فعالیت آنهاست تحکیم میکند… تاکتیکهای این چنینی به جای تضعیف نیروی مقاومت، بهطور ناخواسته میتواند به اتحاد و عزم جنبش یاری برساند. کشتن رهبران حماس مانند اسماعیل هنیه، بیرون از غزه، در پر کردن شکاف بین جناحهای شبهنظامی و تودۀ وسیع مردم، و کاهش مخالفتهای درون جنبش مؤثر است. کاهش شدید کارآیی چنین تاکتیکهایی در بیثباتسازی دشمنان اسرائیل، باید نشانهای از تغییر هدف این عملیات باشد. اکنون این کشتارهای هدفمند به جای فلج کردن نیروهای مخالف، عمدتاً به عنوان ابزاری برای انسجام داخلی اسرائیل به کار گرفته میشود، احساسات ملی اسرائیل را تسکین و تواناییهای اطلاعاتی و عملیاتی اسرائیل را به رخ میکشد. این اقدامات همچنین به اسرائیل اجازه میدهد تا ادعا کند در شرایط تشدید اوضاع، نسبت به دشمنان خود دست برتر داشته و از آنها چند پله بالاتر است.
انگیزۀ واقعی سیاست فعلی ترور اسرائیل بیشتر مکانیسمی برای تهییج جامعه خود است تا واقعاً هدف تغییر موضع سیاسی یا نظامی دشمنانش را داشته باشد.
در نهایت، این اقدامات، نمایشی از مهارتهای تاکتیکی برای اثبات برتری قدرت اسرائیل است و عمدتاً به منظور تقویت روحیۀ خود برای زمانی طراحی شدهاند که اسرائیلیها در ارتش و دستگاه اطلاعاتیشان احساس شکست میکنند. وقتی اسرائیل در مورد «از دست دادن توان بازدارندگی» صحبت میکند، درکش با درک دشمنانش از این امر بسیار متفاوت است. حرّافیهای مداوم روی مسئلۀ بازدارندگی، کمتر در مورد تهدیدهای خارجی، و بیشتر برای حفظ یک روایت داخلی از قدرت و شکستناپذیری دولت است و به دنبال تضمین تغییرناپذیری تصویر قدرت اسرائیل در روان جمعی جامعه خود است.
۱.انتخاب یحیی سنوار به عنوان جانشین اسماعیل هنیه، پس از انتشار این مقاله تأییدی است بر این نظر نویسنده.
۲. اشاره به مناطقی که در زمان حکومت آپارتاید در آفریقای جنوبی، برای اسکان سیاه پوستان در نظر گرفته شده بود.

