حرکت آزاد سرمایه

( فرجام دیوانسالاری وال استریت در دوران معاصر )

        

         تاریخ مکتوب گواهی می دهد که نامداران اقتصاد سیاسی کلاسیک: آدام اسمیت و ریکاردوبراین باور بودند که سرمایه داری – « چناچه بر تجارت آزاد متکی باشد »!؟ صلح و دوستی میان ملت ها را باعث خواهد شدبیخود نبود که حضرات نسبت به حرکت آزاد سرمایه در جغرافیای جهان نظری مساعد داشتند. گویا « سرمایه داری در ذات خود مسالمت جوست »! یک نظریه غلط اندازکه کلی جای حرف دارد.

        گرایش مرکانتیلیستی در مورد فلزات قیمتی طلا و نقرهجهت حفظ توازن بازرگانی ماجراجوئی دول « مدرن »! فتوحات استعماری لردیسم و بناپارتیسمبازار گشائی زوری ترور و اختناق خلق ها، سرکوب ملت ها، مصادره دارائی و اموال دیگران در دوران رقابت آزاد + جنگ اول جهانی، ۱۹۱۴/۱۹۱۸میلادی بزعم راهزنان یک « جنگ محدود  برای اهداف محدود »! بر سر منابع طبیعی، مواد خام و انرژیتکرار رویدادهای نظامی ویرانگر از این دست نشان دادند که این تصور کلاسیک، نظریه غلط انداز، شرح فوق، خطا بود. در بهترین حالت ممکن الزامات سرمایه را یک بازی دلبخواهی، تابع فرض و نظر این و آن جلوه می داد.

        چگونگی پیدایش پول، سابقه تاریخی آن بمثابه واسطه مادی مبادله در روند بازآفرینی زیست جمعی انسان هافعلا بماند. از شما چه پنهان، که تولید کالائی، و در پیشرفته ترین شکل تاریخی آن، هم اکنون در برابر ماست حکایت از تجزیه مبادله، جدائی خرید از فروش، استقلال پول از کالا،   حکایت از معامله و مباله در بستر مالکیت خصوصی دارد. ابهام در کجاست؟ چون در غیر اینصورت، بدون تجزیه قبلی مبادله، جدائی خرید از فروش، اصلا واسطه پول برای تسهیل مبادله، رقم نمی خورد و یا بقول مارکس، سلک بازرگان بوجود نمی آمد

        سخن بر سر خرغلت عمودی کوتوله هاعروج سلک بازرگان در مسیر خودکامگی مطلق « پول »!‌ بر سر تسلط واقعی کار مرده و متراکم ( سرمایه ) بر کارگر زنده و متفکر فرجام دیوانسالاری ثروت در دوران معاصر است. پای دیکتاتوری الیگارشی مالی، سرمایه تنزیلی حساب های جعلی، بادکنکی، پای نوعی سپرده شفاهی، قانونگریز و تولید ستیز در میان است. تمام مساله هم اینجاست.

        در مورد خودکامگی « پول »!‌ تاریخ رسمی، بورژوا امپریالیستی، حفقان مرگ گرفته هیچ بروی مبارک نمی آورد. چون این دلال « بالنده  »! حضور ذهن طبقه مولد و متفکر در مورد قانونگریزی سرمایه را نمی پسندد: نگران عصیان ارزش آفرینان، شرقی و غربی از ترس اوج جنبش کارگری، برآمد پرولتاریای صنعتی و کمونیسم تکرار انقلابات همگانی دنباله دار، انگار نه انگار، حقایق جاری را دستکاری، در اغلب موارد، وارونه می کند، موهوم به بخورد افکار عموی می دهد.

        از شما چه پنهان که این دمامه، دلال بلهوس، در جمع کردن کوتوله ها، بسیج کار کشته های خرفت، نوخاسته های ابله فیلسوف و جامعه شناس، رجاله های آواره، تئوری فروشان ولگردید طولائی دارد. حتی فراتر از این، رگ خواب کمونیسم ستیزان وطنی را در چنگ خود دارد.

        ولی ناگفته نماند که عروج تاریخی پول، این واسطه مادی مبادله کالا، به یمن پژوهش های نظری غیر انتفاعی پیشکسوتانبه یمن کارهای علمی مارکس متریالیست مثل نقد اقتصاد سیاسیدیگر یک معما نیست: سرمایه داری، همینکه مستقر شد استقرار صوری، دیگر چاره ای ندارد جز اینکه تمام عوامل مزاحم را بروبد، حتی فراتر، عناصر ( نا ) مانوس را جذب، یا به نوعی تمکین و تسلیم قطعی وادار نماید. صعنتگران منفرد را خلع ید،  جدائی کامل نیروهای مولد از وسائل تولید را اجتماعی بسامان  برساند. خرده مالکی را برچیده، صنایع کارگاهی و تجارت کالا را مهار کند

                                                                                  

                                                                                     رضا خسروی