
«معضل فقرا»
سی سال پیش ایالات متحده در هائیتی مداخله کرد و ژان برتراند آریستید، رئیس جمهور این کشور را دوباره به قدرت رساند.
نوشته ولکر هرمس
منتشر شده در یونگه ولت
ترجمه جنوب جهانی
کودتای دوم
«من از زمان کودتای علیه رئیسجمهور آریستید در سال ۱۹۹۱ درگیر سیاستهای ایالات متحده در قبال هائیتی بودهام. من رئیسجمهور آریستید را زمانی شناختم که پس از کودتای ۱۹۹۱ در اینجا در تبعید زندگی میکرد. من به همراه دیگر اعضای کنگره، دولت کلینتون را متقاعد کردم که مداخله کند تا او بتواند به هائیتی بازگردد و موقعیت خود را به عنوان رئیسجمهور منتخب دوباره به دست آورد. در نتیجه این تلاشها، رئیسجمهور آریستید در سال ۱۹۹۴ واقعاً توانست بازگردد. (…)
واقعیت غمانگیز این است که همان افرادی که از کودتای ۱۹۹۱ حمایت کردند، در برنامهریزی کودتای امسال نیز دست داشتند. (…) من معتقدم که در آخرین تلاش برای کودتا نه تنها اوباش مسلح، بلکه سفیر خودمان، راجر نوریگا نیز دست داشت. (…)
رئیسجمهور آریستید به من گفت که مجبور شده است در ۲۹ فوریه ۲۰۰۴ هائیتی را ترک کند، زیرا مقامات آمریکایی به او گفته بودند که اگر مقاومت کند، او و بسیاری دیگر از هائیتیها کشته خواهند شد. (…)
اعضای کمیته روابط خارجی سنا باید حقیقت را در مورد نقش دولت ما در سازماندهی و اجرای کودتایی که منجر به کنارهگیری رئیسجمهور آریستید شد، کشف کنند. مردم آمریکا سزاوارند که بدانند چگونه و چرا این دولت اجازه داده است که یک دولت منتخب دموکراتیک توسط گروهی از اوباش مسلح سرنگون شود.»
بیانیه نماینده دموکرات کنگره، مکسین واترز (از ایالت کالیفرنیا)، در کمیته روابط خارجی سنای ایالات متحده در تاریخ ۱۰ مارس ۲۰۰۴.
منبع: اینجا
در ۱۹ سپتامبر ۱۹۹۴، ۳۰۰۰ سرباز آمریکایی در جزیره کارائیبی هائیتی پیاده شدند. در این سومین تهاجم طی یک دوره ۱۰۰ ساله، تا مارس ۱۹۹۵، تعداد نیروهای آمریکایی به ۲۵۰۰۰ نفر رسید. اما برخلاف تهاجمات پیشین آمریکا، این بار جمعیتی شادمان در بندر پایتخت از مهاجمان استقبال کردند. این شور و شوق بیانگر امیدی بود که در دل مردم ایجاد شده بود. زیرا با حضور سربازان، رئیسجمهور ژان-برتران آریستید، که در سال ۱۹۹۱ در نتیجه یک کودتا سرنگون شده بود، نیز به قدرت بازگشت. پس از سه سال حکومت وحشیانهی نظامیان، اکثریت فقیر جمعیت انتظار داشتند که این کشیش و حامی تئولوژی رهاییبخش اکنون بتواند ایدههای سیاسی خود در زمینه مبارزه با فقر، افزایش سطح آموزش، بهبود خدمات بهداشتی و برقراری عدالت اجتماعی را اجرایی کند. اما برای بازگشت به قدرت، آمریکا بهای سنگینی از آریستید خواست. در حالی که دولت ایالات متحده به رهبری رئیسجمهور بیل کلینتون این مداخله را که «عملیات حمایت از دموکراسی» نامیده شد، به عنوان یک موفقیت معرفی کرد، بسیاری از مردم سالها بعد با شرایط زندگی بدتری نسبت به قبل مواجه شدند. و ده سال پس از این تهاجم، آمریکا آریستید را که دیگر برای آنها سودی نداشت، مجبور کرد بار دیگر کشورش را ترک کند.
«کاستروی سیاه» فعالیتهای سیاسی این کشیش که در سال ۱۹۵۳ در یک خانواده فقیر کشاورز به دنیا آمده بود، در دوران دیکتاتوری خاندان دووالیه آغاز شد. از ۱۹۵۷ تا ۱۹۸۶، فرانسوا دووالیه (پاپا داک) و پسرش ژان-کلود (بیبی داک) جمهوری هائیتی را به یک دولت استبدادی تبدیل کردند که بر ارتش و گروه شبهنظامی وفادار به رژیم موسوم به «تونتون ماکوت» تکیه داشت. یک اقلیت ثروتمند از این وضعیت بهرهمند شدند، در حالی که تعداد فقرا روز به روز افزایش مییافت. رژیم مورد حمایت واشنگتن، که اغلب مزدورانش نیز در فهرست پرداختی سیا بودند، ۳۰ هزار نفر را به کام مرگ کشاند. آریستید که از تبار ۹۵ درصدی بردگان آفریقاییتبار بود، مردم کشورش را چنین خطاب کرد: «اگر گرسنهاید، به کسانی نگاه کنید که سیر هستند.» او با حمایت مردم روستاها و ساکنان زاغهها، جنبش «فانمی لاوالاس» (سیل خروشان) را برای پایان دادن به «رژیم فلاکت» به راه انداخت.
صعود سریع جنبش لاوالاس باعث شد ایالات متحده و طبقات حاکم هائیتی، دووایه را قربانی کنند. در فوریه ۱۹۸۶، «بِیبی دوک» همراه با ثروتی که از خزانه کشور دزدیده بود، سوار بر یک هواپیمای نظامی آمریکایی به پاریس فرستاده شد. پس از دورهای از کودتاها و ضدکودتاها، ایالات متحده در نهایت بر برگزاری انتخابات «آزاد و عادلانه» اصرار ورزید. واشنگتن میلیونها دلار در کمپین انتخاباتی مارک بازن، کاندیدای مورد حمایت آمریکا و کارمند سابق بانک جهانی، سرمایهگذاری کرد. در عین حال، سیا نیز کمپینهایی را سازماندهی کرد که آریستید را به عنوان یک «کاستروی سیاه» و یک «دیوانه مارکسیست» به تصویر میکشیدند که طرفدار جنگ طبقاتی و انقلاب است. با این وجود، این کشیش چپگرا در ۱۶ دسامبر ۱۹۹۰ با کسب ۶۷.۴۸ درصد آرا به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد.
آریستید پس از انتخاب خود، علیرغم حملاتش علیه «سیستم امپریالیستی و سرمایهداری»، سیاست اقتصادیای بیشتر شبیه سوسیال دموکراسی را دنبال کرد، از «همکاری» با آنچه که او «بورژوازی ملیگرا» مینامید، استقبال کرد و مذاکرات با سازمانهای مالی بینالمللی را پذیرفت. اگرچه او شروع به تضعیف ماکوتها، تقسیم زمینهای دولتی و افزایش حداقل دستمزد کرد، اما با برنامهای برای آزادسازی تجارت نیز موافقت کرد. تلاش برای جمع کردن منافع مردم، بورژوازی و ایالات متحده با شکست مواجه شد.
واشنگتن، نخبگان هائیتی و ارتش با حمایت از یک کمپین بیثباتسازی توسط سیا، برای کودتا آماده میشدند. هفت ماه پس از انتخابش، آریستید توسط نظامیان راستگرا به رهبری ژنرال راوول سداراس سرنگون شد و مجبور به فرار شد. این خُنتا یک رژیم وحشت جدیدی را برقرار کرد، مردم عادی را مورد آزار و شکنجه قرار داد و در عرض سه سال حدود ۵۰۰۰ نفر از طرفداران آریستید را کشت. مجله آمریکایی «تایم» گزارش داد: «بسیاری از قربانیان شکنجه شدند و قبل از اینکه تیرباران شوند، مجبور بودند در فاضلابهای روباز دراز بکشند.» پس از شکست جورج دبلیو بوش در انتخابات ۱۹۹۲، اعضای «کنگره سیاه»، یک انجمن نفوذی از اعضای آفریقاییتبار کنگره، از دولت جدید خواستند تا مداخله کند و آریستید را دوباره به قدرت برساند. اما بیل کلینتون، رئیس جمهور، تردید داشت. جو بایدن، سناتور وقت دلاور و یکی از مشاوران او، هشدار داد: «اگر هایتی به سادگی در دریای کارائیب غرق شود یا ۳۰۰ فوت بالا برود، برای منافع ما کاملاً بیاهمیت خواهد بود.» وقتی تعداد هایتیهایی که برای فرار از این جنایات سوار قایقهای دستساز شده بودند به ۶۰ هزار نفر رسید، کلینتون اعلام کرد: «اکنون باید عمل کنیم.»
«اصلاحات» نئولیبرالی
در ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۴، رئیس ستاد کاخ سفید اعلام کرد که جیمز کارتر، رئیسجمهور سابق، و ژنرال کالین پاول به هائیتی سفر کردهاند تا برای بازگشت آریستید آماده شوند. پاول رهبران خُنتا را تهدید کرد: «نیروها در راهند، هواپیماها آماده پرواز هستند.» کمی بعد، تحت بهانه تضمین انتقال قدرت از راوول سداراس به ژان برتراند آریستید، رئیسجمهور منتخب، عملیات تهاجم آغاز شد. واشنگتن از رهبر شورشی سابق بابت این کار، بهای بالایی مطالبه کرده بود. آریستید به این «پیمان با شیطان» تن داد و با یک «استراتژی بازسازی اجتماعی و اقتصادی» نئولیبرال که توسط صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی طراحی شده بود، موافقت کرد. با این حال، در دومین دوره ریاست جمهوریاش که از سال ۲۰۰۱ آغاز شد، باز هم از چشم افتاد. فرانسه و ایالات متحده از آشوبهای داخلی در فوریه ۲۰۰۴ به عنوان بهانهای برای مداخله مجدد استفاده کردند. نظامیان آمریکایی آریستید و خانوادهاش را ربودند و به جمهوری آفریقای مرکزی بردند و در آنجا آنها را زندانی کردند، در حالی که یک رژیم جدید طرفدار غرب در هایتی مستقر میشد.
حتی ۳۰ سال بعد نیز تأیید میشود که تهاجم ۱۹۹۴ سهم قابل توجهی در بسیاری از مشکلات کنونی هائیتی داشته است. توافقاتی که واشنگتن با صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی بر آن اصرار داشت، این کشور را تحت سیاستهای ساختاری تعدیلی نئولیبرال قرار داد که بازار را برای تجارت خارجی باز میکرد. یکی از نتایج این امر این است که امروزه هائیتی بخش عمدهای از مواد غذایی خود را وارد میکند. آریستید شش سال پس از تهاجم نوشت: «به نظر من، این معضل، معضل کلاسیک فقرا است؛ انتخاب بین مرگ و مرگ. یا باید خود را درگیر یک سیستم اقتصادی جهانی کنیم که در آن نمیتوانیم زنده بمانیم، یا از آن خودداری کنیم و در این صورت با خطر مرگ تدریجی از گرسنگی روبرو خواهیم شد.»

