
نوشته: لینا مونزر
منتشر شده در میدل ایست آی
ترجمه جنوب جهانی
برای رسانههای غربی، که از این نمایش هیجانزدهاند، اعمال سادیستی اسرائیل «جسورانه» توصیف میشود و قربانیان بیگناه تنها به عنوان سیاهی لشکر محسوب میشوند. برای یک لبنانی در خارج از کشور، این اختلاف شناختی فوقالعاده است.
در حالی که در مونترال مشغول نوشیدن قهوه صبحگاهیام هستم، خبری دریافت میکنم.
دوستم رامی یک پیام در واتساپ برایم ارسال میکند. به عربی نوشته شده: «اوزاعی، غبیری، صفیر، حارت حریک، صیدا، پیجرها در حال انفجار هستند. نفوذ رخ داده است. آنها به دستگاهها و تلفنها نفوذ کرده و آنها را منفجر کردهاند. اطلاعات متناقض زیادی وجود دارد. تاکنون حدود ۵۰۰ انفجار رخ داده است.»
در بیروت ساعت تقریباً ۳:۴۰ بعد از ظهر است.
نیازی به پرسیدن اینکه «آنها» چه کسانی هستند نیست. همان «آنها» هستند که تقریباً یک سال است مردم غزه را قتلعام و از گرسنگی میکُشند، بیمارستانها و اردوگاههای پناهندگان را بمباران کردهاند، زندانیان را مورد تجاوز قرار دادهاند و وقتی مورد اعتراض قرار گرفتند، برای حق تجاوز به زندانیان شورش کردند.
همان «آنها» که به اتهام جنایت علیه بشریت در دادگاه بینالمللی عدالت محاکمه میشوند و در مقابل دوربین، تعداد بیشماری از خطوط قرمز به اصطلاح حقوق بینالملل بشردوستانه را نقض کردهاند.
بعد از تمام اینها، نباید از هیچ چیزی که «آنها» ممکن است قادر به انجامش باشند شگفتزده شوم، و نه از اینکه جهان چگونه آن را توجیه خواهد کرد.
با این حال، شروع به دریافت ویدیوها میکنم و نمیتوانم باور کنم آنچه را که میبینم. فیلمهای دوربینهای مداربسته از فروشگاههای مواد غذایی، که در آن انفجارها از اطراف کمر یا دست افراد رخ میدهد. خیابانهایی پر از آمبولانس و مردم فریادزن. مردانی روی برانکاردها که تکههای از هم پاره شده دستانشان خونریزی میکند.
مضحکترین موضوع این است که هیچ رسانه غربی این اقدام آشکار تروریسم جمعی را به نامش نخوانده است.
این کابوس دیستوپیایی چیست؟ چطور توانستند به دستگاههای مردم نفوذ کنند؟ و چه دستگاههایی آسیبپذیر هستند؟
سعی میکنم به یاد بیاورم که گوشی تلفن همراهم را از کجا خریدهام. آیا از یک فروشگاه تلفن همراه در بیروت خریدم، جایی که اکنون در آن انفجارها در حال رخ دادن است و اجناس در حال آتشگرفتن هستند؟ یا آن را مستقیماً از خارج سفارش دادهام؟ آیا امن است یا مشکوک؟
مهم نیست: مجبورم گوشیام را، که ممکن است یک سلاح قتل باشد، بردارم تا با دوستان و خانوادهام تماس بگیرم و مطمئن شوم که حالشان خوب است، و آنها را مجبور کنم یک سلاح بالقوه قتل را بردارند تا پاسخ بدهند.
«پیجرهای حزبالله»
این دستگاهی که ما را به هم متصل میکند اکنون همان چیزی است که باعث میشود از ارتباط گرفتن بترسیم. آیا این سطح از پارانویا مسخره به نظر میرسد؟
نه به اندازه چند هزار انفجار کوچک که در یک روز در سراسر لبنان رخ داده و سپس صدها انفجار دیگر در روز بعد.
قبل از اینکه جزئیات روشنتر شود – اینکه این دستگاهها، از جمله پیجرها، واکیتاکیها و پنلهای خورشیدی که طی دو روز منفجر شدند، و ۳۹ نفر را کشتند و بیش از ۳۲۵۰ نفر را زخمی کردند، توسط اسرائیل کاشته شده بودند و نه هک شده بودند – وحشت ناشی از وسایل الکترونیکی خانگی به قدری شدید بود که مردم با عجله باتریهای UPS را از دستگاههایشان جدا میکردند و مانیتورهای کودکان را خاموش میکردند.
مضحکترین موضوع این است که هیچ رسانه غربی این اقدام آشکار تروریسم جمعی را به نامش نخوانده است. در عوض، آنها این بیش از ۴۰۰۰ انفجار را «حملات هدفمند» نامیدند و این دستگاهها، که توسط پزشکان، پیکها و بیشمار حرفهای دیگر استفاده میشد، «پیجرهای حزبالله» خوانده شدند.
بیش از چهار هزار انفجار که در طول دو روز در سراسر کشور رخ داد و بدنهای مردم را در آسیبپذیرترین حالت ممکن هدف گرفت، برخی از آنها کودکان خردسال یا در خانه همراه با فرزندان کوچکشان، یا در فروشگاههای مواد غذایی یا داروخانهها یا در حال رانندگی در بزرگراهها بودند که ناگهان خودروهایشان از کنترل خارج شد.
بیمارستانهای سراسر کشور غرق در بیماران شدند، و پذیرش تعداد مجروحانی که از انفجار بندر بیروت در ۴ اوت ۲۰۲۰ نیز بیشتر بود، با جراحان تروما که آسیبهایی «بیسابقه» را توصیف میکردند، عمدتاً زخمهای چشم و دست که نتیجه نگاه کردن به پیجرها قبل از انفجارشان بود.
این تاکتیک سادیستی بینظیر، که برای ایجاد جراحات عمیق و تغییر دهنده زندگی طراحی شده بود، به عنوان «درخشان» تحسین شد و به عنوان یکی از نمونههای «دقت هدفگیری» توصیف شد.
انبوههای بیچهره قهوهایرنگ
رسانههای غربی نه تنها از بهکاربردن کلمه تروریسم خودداری کردند، بلکه به سختی میتوانستند هیجان خود از این نمایش را کنترل کنند.
حتی رسانههایی که به رنج غیرنظامیان لبنانی یا بار سنگین بر دوش بخش بهداشت اشاره میکردند، این مقالات را در کنار مقالات دیگری منتشر میکردند که نفسنفسزنان از «جسارت» و «پیچیدگی» و «نمایش چشمگیر تواناییهای تکنولوژیکی اسرائیل» تمجید میکردند.
تعداد بیشماری از تحلیلگران در شبکههای اجتماعی با خوشحالی این وقایع را با یک فیلم هالیوودی مقایسه کردند. آنها حق دارند. اما این «جاسوسی» نیست که آن را شبیه به یک فیلم هالیوودی میکند، بلکه این حقیقت است که انبوههای بیچهره قهوهایرنگی وجود دارند که میتوان آنها را بدون لحظهای تردید از پا درآورد، در جمع کشتهشدگان بدون اینکه حتی به فکر مخاطب خطور کند.
کشتهشدگان افرادی نیستند که همچون هر انسان دیگری، یک ستاره منفرد در کهکشانی از روابط هستند، و مرگشان باعث تغییر در نیروی جاذبهی اطرافشان میشود.
نه، آنها سیاهی لشکرهایی هستند که حتی نامی در تیتراژ فیلم ندارند و مرگشان نه تنها سوگواری نمیشود بلکه آشکارا جشن گرفته میشود. این همان واقعیت سیاسیای است که نه تنها هالیوود، بلکه رسانههای غربی آن را بازتاب و حفظ میکنند؛ دنیایی که در آن تروریسم نه بر اساس عمل، بلکه بر اساس عامل آن قضاوت میشود.
مدتهاست که سعی میکنم به کسانی که از نزدیک آن را تجربه نکردهاند توضیح دهم که احساس سرگیجهآور تماشای نابودی کشورتان از راه دور چگونه است – چگونه این احساس ناتوانی با اختلاف شناختی تشدید میشود، جایی که بدنتان در یک مکان است و ذهنتان در جای دیگر، در امنیتی که بدن را در بر گرفته در حالی که ذهن متمرکز بر ترس است.
افراد خوشنیت میپرسند: «آیا خوشحال نیستی که الآن آنجا نیستی؟» سؤالی که جواب دادن به آن برایم غیرممکن است.
بالاخره من همین تازگی آنجا بودم، نگران این بودم که آیا فرودگاه قبل از پروازم بسته میشود یا نه، و با دوستانم درباره اضطراب بیامانی که با آن زندگی کردهایم صحبت میکردم، گاهی آن را ترس خالص توصیف میکردم.
انتخابی دشوار
اگر بگویم از ایمنی خودم خوشحالم، دروغ گفتهام. اگر بگویم دلم میخواهد به بیروت برگردم، باز هم دروغ گفتهام.
چرا که اکنون، برای اولین بار در این جنگ، مجبور شدهام رویدادهای آن را عمدتاً از طریق فیلتر تحریفشده رسانههای غربی ببینم و همین باعث شده که راحتتر بتوانم بیان کنم چرا بودن در این شرایط سخت است.
این ناهماهنگی ذهنیِ بودن در غرب، در حالی که شرق در حال سوختن است، تنها یک ناهماهنگی بین محل حضور فیزیکی و ذهنی نیست. این ناهماهنگی در بودن در جایی است که تمام نهادهای محترم آن اصرار دارند که این سوختن نه تنها درست، بلکه خوب است، بدون توجه به این که چقدر وحشیانه یا بربرانه باشد.
هیچ چیزی بیشتر از وجود زبان استریل و ضدعفونیشده رسانههای غربی، که بین من و تجربه جسمی و روحی مردمی که آنجا هستند قرار میگیرد، ناهماهنگی ایجاد نمیکند.
حداقل وقتی آنجا هستم، انسانیت هیچکس زیر سؤال نمیرود – از جمله انسانیت خودم. از هیچ احساسی که ممکن است داشته باشم بیگانه نیستم، نه ترس و نه اضطراب و نه حتی، در واقع مخصوصاً، اندوه.
تمام این احساسات در دنیای اطرافم بازتاب و تأیید میشوند. هیچکس بیچهره یا بیاهمیت نیست؛ هیچکس بدون گذشته یا عزیزان نیست. حتی سنگهای آسیبدیده هم تاریخ دارند. این موضوع آنقدر تسکین روانی به همراه دارد که گاهی وسوسه میشوم آن را با امنیت جسمی عوض کنم.
و در این ناهماهنگی هیچ امیدی به کاهش آن در افق دیده نمیشود.
در روزی که شروع به تلاش برای بیان وحشت این رویدادهای اخیر کردم، اسرائیل یک «حمله هوایی هدفمند» را در حومه بیروت، در منطقه حارت حریک انجام داد، دو ساختمان مسکونی را ویران کرد، ۴۵ نفر را کشت، ۶۶ نفر را زخمی کرد و جنگ منطقهای را هرچه بیشتر محتمل ساخت.
روز دوشنبه، وارد جنگ تمامعیار شدهایم، به ویژه جنوب و غرب لبنان در حال نابودی هستند. تلفات بسیار زیاد است: تاکنون ۲۷۴ نفر (تاکنون بیش ۵۰۰ نفر – مترجم) کشته و ۱۰۰۰ نفر زخمی شدهاند.
اسرائیل با سرعتی شبیه به «طرح غزه» عمل میکند، آمبولانسها و مسیرهای منتهی به بیمارستانها را بمباران میکند، به مردم دستور میدهد «تخلیه کنند» و سپس جادههایی که ممکن است از طریق آنها فرار کنند را بمباران میکند. در همین حین، سلاحها همچنان به دست اسرائیل میرسد.
و بهانهها قبلاً ساخته شدهاند – و پذیرفته شدهاند – همانطور که در یک سال گذشته نیز همینطور بوده است.
درست همانطور که همه در غزه عضو حماس فرض میشوند، اکنون همه در لبنان عضو حزبالله محسوب میشوند و در نتیجه مورد هدف قرار میگیرند.
کابوسی که همه ما یک سال تمام انتظارش را میکشیدیم به وقوع پیوسته است. کابوسی که هر کسی میتوانست آن را پیشبینی کند، و میشد در هر لحظه قبل از این، جلوی آن را گرفت.
من نمیتوانم کاری جز تماشای اخبار انجام دهم و نمیدانم چه زمانی – یا اصلاً آیا – میتوانم به خانهام در بیروت بازگردم.
برای آنهایی از ما که خوشبختانه چنین انتخابی داریم، این انتخاب بسیار سخت است. همانطور که یکی از دوستان عزیزم، که چندین سال است در آمریکا زندگی میکند، میگوید: «یا در میان شعلهها هستم، یا در جایی که شعلهها را روشن میکند.»

