
شادی وحشیانه اسرائیل از ترور نصرالله، سقوطی جدید برای جامعه اسرائیل
گیدئون لوی
هاآرتص
صبح شنبه، یک خبرنگار شبکه ۱۳ تلویزیون اسرائیل در شهر کارمیئل به طور زنده از تلویزیون بین عابران خسته شکلات پخش کرد. خبرنگاری که از وظیفهاش چیزی نمیداند، به مردمی که دیگر اسرائیل متفاوتی را به یاد نمیآورند، شکلات توزیع میکرد. پیش از این، هرگز شکلات در حین پخش زنده یک قتل هدفمند پخش نشده بود. ما هرگز اینقدر سقوط نکرده بودیم.
یک روزنامهنگار دیگر، بسیار معروفتر و مهمتر – بن کاسپیت، نماینده به اصطلاح «مرکز معتدل» – در شبکه ایکس نوشت: «[رهبر حزبالله حسن] نصرالله مثل یک مارمولک در مخفیگاهش له شد و مرد… پایانی درخور.» انگار خودش به مخفیگاه او حمله کرده بود.
این وطنپرستی وحشیانه روز شنبه سربرآورد و اسرائیل جشن گرفت. نازیها یهودیان را موش مینامیدند، و نصرالله مارمولک است. چه کسی میتواند با این قیاس مشکلی داشته باشد؟ افراطیترین فاشیستها هنوز در کنیسههایشان پنهان شده بودند و منتظر بودند که پس از طلوع سه ستاره در شب، ناسزاها و شادی بیمارگونه خود را ابراز کنند. اما در همین حال، بن کاسپیتهای روشنفکر و متمدن کارشان را به خوبی انجام دادند.
یکی در یک پست نوشت: «شِهِحِیانو وِکِیامانو»، که اشاره به دعایی از شکرگزاری است – احساسی که بسیاری از اسرائیلیها آن را تجربه کردند. هنوز ابعاد کامل مرگ و تخریب ناشی از ۸۰ بمب آمریکایی مشخص نشده، اما اعداد و ارقام هیچ تأثیری در اسرائیل نخواهند داشت – چه ۱۰۰ نفر چه ۱۰۰۰ غیرنظامی بیگناه، حتی مرگ دهها هزار کودک نیز چیزی را در فضای عمومی اسرائیل تغییر نخواهد داد. چرا نه یک بمب اتمی کوچک؟ به هر حال، ما هیتلر را کشتیم.
برای اینکه شادی و دلایل آن را زیر سؤال ببرید، لازم نیست که دائماً شادیکُش باشید. آیا وضعیت اسرائیل در صبح یکشنبه بهتر از صبح جمعه شده است؟ روحیه بیشتر اسرائیلیها بعد از سالی سخت بهبود یافته؛ ما دوباره به ستایش از ارتش (همه) و احترام گذاشتن به بنیامین نتانیاهو (نه همه) برگشتهایم، اما چه چیزی تغییر کرده است؟ حسن نصرالله به عنوان یک دشمن سرسخت اسرائیل (و لبنان) هدف قرار گرفت و کشته شد. این قتل اسرائیل را نجات نخواهد داد.
در نخستین هفته بدون نصرالله، باید به اطراف خود نگاهی بیندازیم. کرانه باختری در آستانه انفجار است؛ اسرائیل در غزهی ویرانشده گیر افتاده و راه فراری ندارد، همچون گروگانها. مؤسسه مودی اقتصاد اسرائیل را به پایینترین سطح تنزل داده؛ کشتار جمعی که در غزه آغاز شد، حالا به لبنان منتقل میشود. نیم میلیون نفر از خانههایشان آواره شدهاند، علاوه بر دو میلیون نفر از ساکنان نوار غزه که در فقر و بیپناهی سرگرداناند. اما بله، ما هیتلر را کشتیم.
بهتر است حتی جایگاه بینالمللی اسرائیل را هم ذکر نکنیم؛ کافی بود نگاهی به مجمع عمومی سازمان ملل حین سخنرانی نتانیاهو در روز جمعه بیندازید. وضعیت امنیتی نیز متزلزلتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. منتظر جنگ منطقهای باشید که ممکن است هر لحظه شعلهور شود؛ ما روز جمعه گامهای بزرگی به سوی آن برداشتیم. در این میان، کشور همچنان در وحشت زندگی میکند؛ روز جمعه، هیچ گامی برای بازگشت دهها هزار نفری که از خانههایشان در شمال آواره شدهاند برداشته نشد، اما اسرائیل از سقوط دشمنش شادمان است.
در سال گذشته، اسرائیل تنها به یک زبان سخن گفته است، زبان جنگ و زورگویی بیپایان. دیوانهکننده است که تصور کنیم میلیونها نفر همه چیزشان را به خاطر این از دست دادهاند. در حالی که بمبافکنها داهیَه را بمباران میکردند و اسرائیل برایشان کف میزد، میلیونها نفر در غزه، کرانه باختری و لبنان با سرنوشتشان، برای مردگانشان، برای مجروحانشان، برای اموال از دست رفتهشان و برای آخرین ذرههای کرامتشان تلخ میگریستند. آنها هیچچیز برایشان باقی نمانده است.
این همان واقعیتی است که اسرائیل وعده میدهد. نصرالله چه مرده باشد چه زنده، روزی این آتشفشان فوران خواهد کرد. اسرائیل که وابسته به آمریکا و شریک جنایات غزه و جنگ لبنان است – که هیچ تلاشی برای جلوگیری از این وقایع نکرده، به جز حرفهای بیارزش رئیسجمهور جو بایدن و وزیر خارجه آنتونی بلینکن که در برابر نتانیاهو ناتواناند – فکر میکند که میتواند تا ابد به این روند ادامه دهد و هیچ گزینه دیگری نمیبیند.
بدون حمایت واشنگتن این امر غیرممکن بود. اما آمریکا برای همیشه به این شکل باقی نخواهد ماند، با توجه به گرایشهای انزواطلبانهاش. وقتی آن زمان فرا برسد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ تبریک برای کشتن نصرالله، مازلتوف، جانشین او آماده است و از تجربیات گذشته میتوان حدس زد که او حتی خطرناکتر خواهد بود. و اسرائیل؟ او را هم خواهد کشت و باز هم به عابران شکلات خواهد داد.

