
نظم اروپا محور
( چگونگی غروب استعمار کهن در آستانه استقلال آمریکا )
در این ارتباط – چگونگی غروب استعمار کهن… تاریخ مکتوب گواهی می دهد که چطور پیشرفت تدریجی صنایع کارگاهی در آمریکای شمالی تسلط امپراتوری انگلیس بر تولید و بازرگانی جهان را به زیر سئوال برد، باعث سقوط آن شد…
زمانی هم لردیسم و بناپارتیسم – ضمن رقابت اشکار و نهان بر سر کنترل اروپای قاره… به اتفاق در باره چگونگی استقرار اقتصاد پولی و مناسبات سرمایه داری در کشورهای دور و نزدیک حرف آخر را می زدند. آلمان هنوز در حاشیه بود، توان رقابت با این دو غول کلفت و برتر را نداشت، با پیشکسوتان کلنجار نمی رفت، سرشاخ نمی شد…
طولی نکشید که آلمان نو رسیده، با بحرانی پولی و تجاری روبرو شد، در انقلاب همگانی ۱۸۴۸ میلادی – همینکه بورژوازی بز دل آلمان حق آزادی سیاسی خود را فدای چند امتیاز اقتصادی و پارلمانی کرد… تکانی خورد. رفته رفته، بعضی پس ماندگی های فنی و صنعتی خود را پشت سر گذاشت. صنایع سنگین براه انداخت…
سرانجام آلمان، در فاصله سال های ۱۸۶۰/۱۸۷۰ میلادی – متکی بر همین پیشرفت های نسبتا بزرگ اقتصادی – در ردیف لردیسم و بناپارتیسم، از راه ماجراجوئی نظامی و جنگ های برون مرزی پی در پی: ۱۸۶۴ میلادی بر علیه دانمارک، ۱۸۶۶ میلادی علیه اطریش، ۱۸۶۷ میلادی علیه اتحادیه شمال، ۱۸۷۱/۱۸۷۰ میلادی بر علیه فرانسه… امپراتوری واحد خود را برپا کرد. تا در سال ۱۹۰۰ میلادی، بیک کشور بزرگ و نیرومند، یک قدرت ممتاز، درجه اول در جهان سرمایه داری بدل شد…
پس از گرفتن کلی غرامت، باج کلفت جنگی، بیش ۵ میلیارد فرانک، همدستی نظامی با بناپارتیسم مغلوب برای مهار جنبش نیرومند کارگری، درهم کوبیدن کمون پایس… بیش از پیش وضع اقتصادی خود را ارتقاء داد: ظرف سال ۱۸۷۱ میلادی، ۲۰۷ شرکت سهامی نسبتا بزرگ، با ۷۵۹ میلیون مارک سرمایه، یک سال بعد، ۴۷۹ شرکت سهامی با ۱۴۷۸ میلیون مارک سرمایه را تاسیس کرد – یعنی بالاترین رقم تا سال ۱۹۱۴ میلادی… در آستانه جنگ اول جهانی آلمان در بسیاری از عرصه ها، صنایع سنگین و سبک، تجارت و بازرگانی فرامرزی – انگلیس و فرانسه را هم پشت سر داشت…

بموجب اسناد رسمی، قابل دسترسی – همه غربی و « دمکراتیک »! جهان سرمایه داری آن دوران – انگستان و فرانسه و آلمان و آمریکای شمالی، با یک اختلاف فاز زمانی کوتاه… از دوران رقابت آزاد میان سرمایه های منفرد و فامیلی گذر کردند – آشنا با دعوای انحصارات خرد و کلان و متوسط، بر سر تقسیم بازار فروش، منابع طبیعی، ذخائر مواد خام و انرژی در سطح ملی و بین المللی.
جنگ اول جهانی، ۱۹۱۸/۱۹۱۴ میلادی، میان انگلیس و فرانسه و روسیه تزاری، از سوئی، و آلمان و اطریش و امپراتوری عثمانی از طرف دیگر، با برتری فنی و صنعتی… آلمان ملازمه داشت. نا گفته نماند که امپریالیسم آمریکای شمالی، حوصله بخرج داد، تا ابتدا طرف برنده را شناسائی کند… تا اینکه در ششم آوریل سال ۱۹۱۷ میلادی، وارد جنگ شد تا با فروش انبوه جنگ افزار در شرایط اضطراری جیب رقیبان گرفتار را خالی کند…
طولی نکشید که تزاریسم بدام خودی ها افتاد… در جنگی تن به تن با کارگران و دهقانان و سربازان روسی از پا درآمد – یا انقلاب همگانی فوریه. ولی با پیروزی ( نا ) منتظر انقلاب شورائی – سوسیالیستی اکتبر ورق برگشت – برای اولین بار، آرایش نیروهای بین المللی بسود ارزش آفرینان، کارگران زنده و متفکر در جغرافیای جهان تغییرکرد – که قیامت شد.
پس بیخود نبود که متولیان نوبتی نظم مستقر، مناسبات اروپا محور، شاهد اوج مبارزه طبقاتی، جنبش کارگری – شورائی در جهان سرمایه داری، ناظر نفوذ فزاینده بلشویسم « خشن »! جنگ جاری را نیمه کاره رها کردند. آلمان بازی باخت – تمام غرامت جنگ را بعهده گرفت و تسلیم شد.
در اینکه غرامت جنگ اول جهانی، سهم آلمان مغلوب بخصوص، سنگین بود، شکی نیست. اما برای جبران مافات، اقتصادی و اجتماعی، ویرانی عظیم در اروپای بری و بحری – خاصه برای جلو گیری از سقوط احتمالی انگلیس و فرانسه و بلژیک و هلند… کفایت نمی کرد. در مقابل، امپریالیسم آمریکا، نه فقط در جنگ اول جهانی قسر در رفت، آسیبی ندید، سهل است، که برعکس، راحت، جیب رقیبان غالب و مغلوب را هم خالی کرد. حتی فراتر، بعنوان ( تنها ) برنده بازی در جبهه سرمایه داران خرد و کلان، بیش از پیش هم معتبر شد – راهزن قهار، سارق مسلح، بعنوان ناجی غرب، مدال افتخار گرفت…
رضا خسروی

