
فراز آمریکای شمالی
بعد از بوقی – بدنبال پس رفت نظم اروپا محور در جهان سرمایه داری: انگلستان و فرانسه و بلژیک و آلمان… نوبت به بازسازی اقتصادی رسید. سخن بر سر نتایج دعوای انحصارات، پولی و مالی و صنعتی و تجاری، جنگ اول جهانی – میلیتاریسم کور و احمقانه، راهزنی، کشور گشائی، ویرانگری، کشتار جمعی، تجاوز برای تقیسم بازار، کنترل منابع طبیعی، ذخائر مواد خام و انرژی… در مناطق دور و نزدیک است. با این مقدمات تلخ، بشنوید از نتایج متقابل جنگ اول جهانی:
الف ) برای اولین بار آرایش نیروهای بین المللی را بسود طبقه مولد، ارزش آفرینان، کارگران و دهقانان، کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران، بسود تاریخ سازان گمنام تغییر داد – مدیون پیروزی انقلاب کبیر اکتبر، جهان بیرونی را به دو اردوگاه متقابل تقسیم کرد.
ب ) افکار عمومی را بسمت محرک تضادهای اقتصادی و اجتماعی در گذشته و حال هل داد – راه را برای گذار از وضع موجود باز کرد.
پ ) رشد نیروهای مولد در بخش صنایع سنگین و سبک و مصرفی: کشتی سازی و طیاره سازی و ماشین سازی، توسعه کشاورزی و صنعت، صنایع سبک و مصرفی + انواع سلاح… رشد تولید، تجارت و بازرگانی، پیشرفت عظیم اقتصادی – فراز آمریکای شمالی را باعث شد.
ت ) امپریالیسم نوخاسته آمریکا ( شمآلی ) را از انزوا بیرون کشید، این مدعی میراث گل و گشاد امپراتوری منقرض عثمانی ( سهم غرامت جنگ ) را بسمت رقابت آشکار با دول غالب و مغلوب اروپائی در مناطق دور و نزدیک هل داد… که خود کلی جای حرف دارد.
ث ) راه را برای نفوذ سرمایه های آمریکائی در امور داخلی رقیبان، امور اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و اداری و نظامی… اروپای غربی را، کوبید و صاف کرد…
سهم امپریالیسم آلمان در براه انداختن جنگ ( اول جهانی ) قابل انکار نیست – اما اتحادیه « مظلومان »! لردیسم و بناپارتیسم زیادی می خورند. چون در مورد محرک این جنگ جهانی – امپریالیستی کلی جفنگ بافته، موهوم بخورد افکار عمومی می دهند. فراموش نکنیم که موقعیت اقتصادی و سیاسی و نظامی برتر، تسلط نسبتاً طولانی لردیسم و بناپارتیسم در اروپای قاره که هیچ… حتی نفوذ و حضور این راهزنان بی شرم در آفریقا و شمال آمریکا بر کسی پوشیده نیست.
معذالک، جنگ اول جهانی برای تقسیم بازار، دست یافتن به منابع طبیعی، ذخائر مواد خام و انرژی… کشور گشائی، راهزنی، اشغالگری، کشتار جمعی در مناطق غیر خودی برای چپاول و غارت، مصادره دارائی و اموال دیگران… برای کنترل تولید و بازرگانی جهان با تمرکز عمودی ثروت، برتری سرمایه تنزیلی در اروپای غربی و آمریکای شمالی بستگی تام داشت. این گریز استعماری، کشور گشائی در جغرافیای سیاسی جهان، شرح فوق، حکایت از گرایش صادراتی سرمایه داشت، مطلوب دیوانسالاری ثروت، الزامات اولیگارشی مالی در شرایط اضطراری را دنبال می کرد…
دلائل و شواهدی هست، مبنی براینکه لردیسم و بناپارتیسم و تزاریسم، مدتها پیش از بروز جنگ اول جهانی، برسر چگونگی تقسیم سرزمین گل و گشاد « اسلامی »! میراث امپراتوری عثمانی – از اقیانوس هند در سواحل خلیج فارس گرفته تا کناره های دریای مدیترانه در سرزمین آفریقای شمالی، هنوز در قبضه ترکان عثمانی… با هم توافق کرده بودند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…
رضا خسروی

