
سیادت سرمایه مالی
در این ارتباط، حق با لنین بود. جنگ اول جهانی، ۱۹۱۴/ ۱۹۱۸ میلادی، با تمرکز تولید و بازرگانی فرامرزی – برآمد کارتلیسم در « دنیای آزاد »! ادغام سرمایه های مالی و صنعتی بسود بانکهای بزرگ بستگی تام داشت. سابقه رقابت میان سرمایه های منفرد بر سر تقسیم بازار، منابع طبیعی، ذخائر مواد خام و انرژی… فعلا مورد بحث نیست. این رشته سری دراز دارد. ولی دیدیم که چطور بالائی ها، مالکان و سرمایه داران، با هم کنار آمدند. کارتلیسم بازی را برد، بر خر مراد سوار شد. چطور الیگارشی مالی رقم خورد، بازآفرینی رژیم کارمزدی در عرصه ملی را مختل کرد – چطور امپراتوری پول، بفکر ماجراجوئی – نه برای تقسیم بازار، منابع طبیعی، مواد خام و انرژی، بلکه بفکر کنترل انحصاری تولید و بازرگانی جهان افتاد…
امپریالیسم تازه نفس آلمان، بیسمارکیسم، بعد از مدتها بنجل فروشی، کلی پیشرفت کرد – در پناه یک دولت « ملی »! عقب ماندگیها فنی و تولیدی خود را بر طرف، صنایع سنگین براه انداخت… در بسیاری موارد، پیشکسوتان، لردیسم و بناپارتیسم را پشت سر گذاشت. برای تامین امنیت، الزامات سرمایه های خودی، انحصارات مالی و صنعتی، بیش از پیش، محتاج بازار، منابع طبیعی، مواد خام و انرژی با نامداران در افتاد…
تا اینکه آب از سر گذشت. در آستانه جنگ اول جهانی آرایش نیروهای بینالمللی با وزن مخصوص اقتصادی کشورهای سرمایه داری رقیب: انگلستان و فرانسه و بلژیک و آلمان… در اروپای بری و بحری از سوئی، آمریکای شمالی و ژاپن در آسیا تناسب نداشت… دلائل و شواهدی هست، مبنی براینکه پراتیک رژیم کارمزدی در بستر مالکیت خصوصی داده های مادی را بسود سرمایه تنزیلی عوض کرد، پای تسلط انحصاری بر تولید و بازرگانی جهان – سیات سرمایه مالی بر زیست جمعی را به میان کشید.
طولی نکشید که کارتلیسم بدام افتاد – زیر سایه اولیگارشی… با بحران روبرو شد. میزان نفوذ سرمایه مالی – تنزیلی در ممالک قدیمی و تازه نفس، فعلا مورد بحث نیست. فراموش نکنیم که جنگ های جهانی – امپریالیستی، خصلت « قانونگریز و تولید ستیز سرمایه تنزیلی را »! در خود نهان دارند. دو عامل غیر اقصادی، لازم و ملزوم… پس بیخود نیست که دول « متمدن »! برای بازآفرینی خویشتن خویش در شرایط اضطراری سیاست راهزنی، ماجراجوئی، تهدید و تحریک و تحریم و تجاوز، ویرانگری، کشتار جمعی، سیاست تسلط انحصاری بر تولید و بازرگانی جهان را در پیش می گیرند. بقول هیلفردینگ – سوسیال دمکرات « فاضل و غافل »!؟ در راس امور: سرمایه مالی بفکر سیادت است نه آزادی…
پس برای تداوم سیادت سرمایه مالی – تنزیلی بود که دول « متمدن »!به جنگ متوسل شدند. بگذریم از اینکه جنگ تضادهای طبقاتی را تشدید کرد. در غیر این صورت، نمی توان اتحاد کارگران و دهقانان و سربازان روسی، نمی توان پیروزی انقلاب همگانی فوریه ۱۹۱۷ میلادی در قبال تزاریسم را فهمید و هضم کرد. دو ماه بعد از همین رویداد تاریخی بود که امپریالیسم دور دست آمریکا – آشنا با توافق محرمانه میان لردیسم و بناپارتیسم در مورد چگونگی تجزیه و تقسیم ترکیه… تصمیم قطعی خود را گرفت و بسود جبهه « مظلومان »! بسود لردیسم و بناپارتیسم، وارد جنگ اول جهانی شد. چون پای غنائم سرشار جنگ، حضور بعدی کارتلهای آمریکائی در منطقه نفت خیز خاور میانه در میان بود…
دعوای خانگی میان بانکداران و صاحبان صنایع آلمان بر سر چگونگی شروع جنگ اول جهانی بحث دیگری دارد. ولی همه با براه انداختن جنگ موافق بودند. امپریالیس آلمان، زیر سایه مالی تاکتیک پیروزی برق آسای نظامی را بکار گرفتند. اما این امپریالیستی، بدلائل مختلف… بدرازا کشید. بطوریکه امپریالیسم آلمان، سوای کلی دشواری برای بیسج نیرو… با کم بود محصولات مصرفی لازم، خاصه مواد خام لازم برای ساخت و ساز ماشین آلات نظامی روبرو شد.
بعد از حضور امپریالیسم امریکا در جنگ جاری، شریک بازرگانی، تامین کننده مواد خام برای ماشین آلات آلمانی، بسود لردیسم و بناپارتیسم، بیش از پیش گرفتار شد، در تنگنا قرار گرفت. تا اینکه سرانجام شکست خورد. مدعی « پیروزی برق آسا »! تسلیم شد، مغلوب و سرخورده، سوای غرامت سنگین جنگ + محرومیت از میراث گل و گشاد امپراتوری منقرض عثمانی در شرق – بالکان و آسیای صغیر و خاور نزدیک و میانه… از کناره های خلیج فارس گرفته تا سواحل دریای مدیترانه، ناچار تمام دعاوی بین المللی خود را، بکلی کنار گذاشت. منطقه آلزاس را واگذار کرد – با قبول نوعی « استقلال »! اقتصاد فرمایشی… غرور خود را فرو بلعید، تا فرصت بعدی، به درون خزید. دست از پا درازتر، موضوع توافقات مقدماتی کنفرانس پاریس را برسمیت شناخت – همراه با پیمان « صلح ورساری »!؟ سند حقارت تمام عیار رایش را را امضا کرد – قرار دادی که فسخ آن جنگ جهانی دیگری می طلبید…
رضا خسروی

