
آیا ایران به تازگی یک سلاح هستهای آزمایش کرده است؟
لرزشی شبیه به زلزله گمانهزنیهایی را برانگیخته که این رویداد فراتر از یک پدیده زمینشناختی و احتمالاً یک انفجار زیرزمینی بوده است.
نوشته تاریک سیریل عامر
ترجمه جنوب جهانی
نوشته تاریک سیریل عامر، تاریخدان آلمانی شاغل در دانشگاه کوچ استانبول، متخصص در زمینه روسیه، اوکراین و اروپای شرقی، تاریخ جنگ جهانی دوم، جنگ سرد فرهنگی و سیاستهای حافظه
در اواخر شب ۵ اکتبر، لرزشهای لرزهای با بزرگی ۴.۶ در مقیاس ریشتر در منطقه سمنان ایران ثبت شد. اگرچه این لرزشها حتی در تهران پایتخت، در فاصله بیش از صد کیلومتری از مرکز زلزله قابل احساس بود، اما از نظر زمینلرزهشناسی رویداد مهمی نبود: چندان قوی نبود و تلفاتی نداشت. با این حال، توجه جهانی را به خود جلب کرده است. دلیل این امر این است که ما مطمئن نیستیم که این واقعاً یک زلزله بوده است.
از زمانی که این لرزشها صحرای ایران را تکان داد، گمانهزنیها مبنی بر اینکه این در واقع یک آزمایش هستهای زیرزمینی بوده است، در برخی رسانههای سنتی و در شبکههای اجتماعی همه جا فروکش نکرده است. در خود ایران، به گزارش تهران تایمز – نشریهای انگلیسی زبان با مخاطب خارجی – «زلزلهشناسان و […] مقامات» آزمایش هستهای را تکذیب کردهاند. این روزنامه افزود که «ویلیام برنز، مدیر سیا نیز گفته است هیچ مدرکی دال بر تصمیم ایران برای ساخت سلاح هستهای وجود ندارد.» با توجه به اینکه ایرانیان از تجربه تلخ و طولانی خود، عموماً سیا را منبع حقیقت نمیدانند، این افزوده جالب و شاید کنایهآمیز است.
تصور دلایل محتملی که چرا رهبری تهران ممکن است علاقهمند به انجام آزمایشی باشد که میداند آثار قابل تشخیصی به جا میگذارد در حالی که در عین حال رسماً آن را انکار میکند، دشوار نیست: این امر در اصل به هشدار دادن به دشمنان خدمت میکند در حالی که امکان انکار سیاسی انعطافپذیر را فراهم میکند. همچنین، شاید، نوعی ابهام استراتژیک ایجاد کند – یعنی عدم اطمینان در میان مخالفان – اگر نه درباره خود رویداد، بلکه درباره اینکه رهبری ایران دقیقاً قصد دارد با آن چه کند.
با این حال، فرض اینکه واقعاً هیچ آزمایشی صورت نگرفته است، حداقل به همان اندازه واقعبینانه است. آن دسته از بحثهای مربوط به لرزشهای سمنان که به صورت عمومی در دسترس هستند، حداقل برای غیر متخصصان نتیجهگیری قطعی ندارند و بر نکاتی مانند ماهیت دقیق موج لرزهای و موقعیت مرکز زلزله متمرکز هستند. فعلاً تنها نتیجه قطعی به نظر میرسد این است که ما نمیدانیم: ممکن است فقط یک زلزله معمولی بوده باشد، اما در حال حاضر نمیتوان آزمایش هستهای را رد کرد.
بیایید یک قدم به عقب برداریم: به جای ارزیابی استدلالها برای یکی از دو نسخه از آنچه دقیقاً در ۵ اکتبر در سمنان ایران اتفاق افتاد، دو سؤال ساده بپرسیم: چرا این موضوع اینقدر مهم است و اگر واقعاً یک آزمایش هستهای انجام شده باشد، چه معنایی خواهد داشت؟
از برخی جهات، واضح است که چرا لرزشها در سطح جهانی بازتاب داشتهاند: ایران در حال حاضر درگیر یک جنگ عملی با اسرائیل است که در آستانه تشدید بیشتر قرار دارد، از حملات موشکی فزاینده مخرب به سمت یک جنگ منطقهای حتی بزرگتر و احتمالاً جهانی. فراتر از خصومت دیرینه بین دو کشور، این تشدید به دو دلیل در حال وقوع است: اول، اسرائیل یک سال کامل از ارتکاب نسلکشی علیه فلسطینیان را به پایان رسانده و هیچ پایانی در چشمانداز نیست، در حالی که همچنین به کشورهای متعدد اطراف خود با حملات تروریستی، بمبارانهای بیرویه و اکنون در لبنان، حمله زمینی نیز حمله کرده است. دوم، غرب طرف اسرائیل را گرفته است. در یک دنیای فرضی، دنیایی که در آن غرب تمام قوانین بینالمللی و اخلاق ابتدایی را زیر پا نمیگذاشت و در عوض اسرائیل را متوقف میکرد، تشدید کنونی نمیتوانست رخ دهد.
به این دو دلیل – سقوط کامل اسرائیل به کشتار جمعی و تجاوز همه جانبه و کمک غرب به آن – «محور مقاومت» منطقهای ایران به بازیگر کلیدی و در واقع تنها بازیگر بینالمللی تبدیل شده که سد راه رژیم صهیونیستی است. با توجه به نحوه بدنام کردن این «محور» به عنوان «یاغی» و «تروریست» توسط تبلیغات رسانههای جریان اصلی غرب، طنزآمیز است که اعضای آن تنها کسانی هستند که حداقل تلاش میکنند کنوانسیون نسلکشی سازمان ملل متحد ۱۹۴۸ را علیه مجرمان اسرائیلی اجرا کنند و بدین ترتیب از یک تعهد اساسی حقوق بینالملل پس از جنگ جهانی دوم پیروی میکنند. بازیگران واقعی یاغی و هیولایی، غرب و اسرائیل هستند.
بدون «محور مقاومت» تحت هژمونی آزاد ایران، مقاومت فلسطین کاملاً تنها خواهد بود. برای اسرائیل، این بدان معناست که نابودی یا حداقل خنثی کردن ایران بزرگترین جایزه استراتژیک ممکن است. بدون تهران، «محور» به سادگی ناپدید نمیشد. برای این کار، عناصر مختلف آن – به عنوان مثال، حزبالله لبنان و جنبش انصارالله یمن (‹حوثیها›) بیش از حد خودمختار هستند و صرفاً نایب نیستند. اما شکی نیست که آنها به شدت و شاید به طور مرگباری تضعیف میشدند.
در این زمینه، توانمندیهای نظامی ایران عامل مهمی است. در حالی که تهران نیروی هوایی بسیار ابتدایی نسبت به اسرائیل دارد، نیروهای موشکی ایران قابل توجه هستند. علیرغم ادعاهای مخالف، حمله اخیر و هنوز محدود ۱۸۰ پرتابه نشان داده است که ایران میتواند دفاع هوایی اسرائیل و کمکهایی را که از آمریکا دریافت میکند، درهم بشکند. اگر قرار باشد حملهای را که واقعاً قصد ویرانگری دارد – با هدف قرار دادن زیرساختهای اقتصادی و سیاسی اسرائیل – راهاندازی کند، اسرائیل مجبور خواهد بود خساراتی را متحمل شود که هرگز در تاریخ خود ندیده است. این واقعیت که اسرائیلیها امکان ترک کردن کشور را دارند، این تهدید را حتی قدرتمندتر میکند: کشور آنها عمداً تلاش کرده است تا غزه را غیرقابل سکونت کند. ایران به عنوان یک کشور متمدن به همان ظلم نسلکشی متوسل نمیشود. اما میتواند ماندن در اسرائیل را برای اسرائیلیها بسیار ناراحتکننده یا ناامن کند.
و اینجاست که به سؤال برمیگردیم که چرا اگر واقعاً یک آزمایش هستهای در ۵ اکتبر در ایران انجام شده باشد، اینقدر مهم خواهد بود: از یک طرف، اسرائیل تهدید کرده است که تأسیسات هستهای متعدد این کشور را هدف قرار دهد، اگر نه در دور بعدی حملات، در دور بعد از آن. با این حال، از آنجایی که مهمترین آنها در اعماق زیرزمین هستند، این کار از نظر فنی دشوار است، همانطور که یک ژنرال آمریکایی که قبلاً در برنامهریزی مربوطه دخیل بوده، به تازگی به نیویورک تایمز تأیید کرده است. اما با این حال، اسرائیل از حمایت آمریکا برخوردار است. حتی اگر واشنگتن برخی اعتراضات را نسبت به آنچه جنون خاص اسرائیل میشود را بزبان آورده، این بی اهمیت است و فقط حرف است زیرا آمریکا تمایل به دروغ گفتن دارد و اسرائیل تمایل دارد آنچه را که میخواهد انجام دهد و سپس آمریکا را، چه با میل آنها و چه بی میل آنها، به دنبال خود بکشاند.
از طرف دیگر، ایران البته برنامه هستهای خود را توسعه داده است. در حالی که رهبران آن اصرار دارند که این برنامه کاملاً غیرنظامی است، اگر این درست بود، آنها احمقهایی بودند که وظیفه خود را برای محافظت از کشورشان نادیده میگرفتند. و تجربه نشان داده آنها نه احمق هستند و نه وظیفه خود را نادیده میگیرند.
آنچه ماجرا را پیچیدهتر میکند این است که امکان عبور ایران از آستانه دستیابی به سلاحهای هستهای بارها و بارها توسط سیاستمداران و رسانههای غربی با قصد آشکار ایجاد بهانهای برای یک جنگ تجاوز
کارانه دیگر غرب در خاورمیانه ارتباط داده شده. در واقع، وال استریت ژورنال به تازگی مقاله طولانی دیگری را در آن ژانر «ببینید-چقدر-نزدیک-هستند» منتشر کرده است. برای کسانی که نشریات نظریتر را ترجیح میدهند، مجله معتبر فارن پالیسی به تازگی صراحتاً «استدلال برای نابودی برنامه هستهای ایران در حال حاضر» را مطرح کرده است.
بنابراین، هر وقت – حداقل در غرب – میشنوید که تهران نزدیک به داشتن سلاح هستهای است، به یاد داشته باشید که ممکن است به تبلیغات جنگی نگاه میکنید. و با این حال، امکان واقعی کسب – یا شاید قبلاً به دست آوردن – بمبهای هستهای توسط ایران نیز وجود دارد. به همین دلیل است که برای ما این وسوسهانگیز بوده تا شوک لرزهای در منطقه سمنان را به عنوان یک آزمایش هستهای به موقع تفسیر کنیم. اگر ایران قبلاً سلاحهای هستهای ساخته باشد، پس یک آزمایش میتوانسته سیگنالی باشد که به اسرائیل و غرب میگوید که اکنون برای جلوگیری از یک پیشرفت ایرانی خیلی دیر شده است زیرا این اتفاق قبلاً رخ داده است. این امر نه تنها به این معنی است که چنین حمله اسرائیلی یا غربی اکنون بیفایده است، بلکه همچنین به این معنی است که بسیار خطرناکتر شده زیرا ایران ممکن است قبلاً قادر به تلافی، حتی با سلاحهای هستهای باشد.
سناریوی مطرح شده در بالا به عنوان تفسیری از لرزشهای لرزهای سمنان در ۵ اکتبر همچنان فرضی باقی میماند. اما آنچه مهمتر است این واقعیت است که حتی اگر هنوز رخ نداده باشد، احتمالاً به زودی رخ خواهد داد. به هر حال، علیرغم فتوای مذهبی ایرانی قبلی علیه سلاحهای کشتار جمعی که اغلب در غرب به آن استناد میشود، تهران احتمالاً در آینده نزدیک به یک قدرت مسلح به سلاح هستهای تبدیل خواهد شد. در آن صورت، فتوا تغییر خواهد کرد یا جایگزین خواهد شد. اگر و وقتی این اتفاق بیفتد، غرب و اسرائیل تنها باید خود را سرزنش کنند، به سه دلیل.
اول، ما مدتهاست میدانیم که غرب از مفهوم مبهم «قوانین» و یک «نظم مبتنی بر قوانین (قواعد)» برای فرار از حقوق بینالملل و نقش معنادار سازمان ملل متحد استفاده میکند. نظم مبتنی بر قوانین یک فریب ارزان برای کسانی است که ترجیح میدهند قوانین برای آنها اعمال نشود. آنچه نسلکشی غزه و سایر جنایات اخیر اسرائیل به وضوح نشان داده است این است که «نظم مبتنی بر قوانین» شامل یک امتیاز بسیار ویژه برای اسرائیل و غرب است، یعنی ارتکاب جنایت علیه بشریت. در چنین دنیایی، هر دولت خودمحترمی که وظیفه ابتدایی خود را برای دفاع از کشور و مردم جدی میگیرد، باید در بدترین حالت ممکن فکر کند. به طور خلاصه، در چنین دنیایی، بهتر است سلاح هستهای داشته باشید.
دوم، ما نه تنها یاد گرفتهایم که «نظم مبتنی بر قوانین» دقیقاً قادر به چه چیزی است. ما همچنین آموختهایم که هنجارها و نهادهای جایگزین قوانین بینالمللی نمیتوانند جلوی جمعیت «مبتنی بر قوانین» را وقتی تصمیم خود را گرفتهاند، بگیرند: بر اساس یافتههای عالیترین دادگاه سازمان ملل، دیوان بینالمللی دادگستری، که دادگاه جهانی نیز نامیده میشود، اسرائیل حتی اکنون به عنوان مرتکب احتمالی نسلکشی شناخته میشود؛ احتمالاً یک حکم کامل هم به دنبال خواهد داشت. درخواستهای حکم بازداشت نخستوزیر و وزیر دفاع آن در دادگاه کیفری بینالمللی در حال بررسی است. و نتیجه چیست؟ هیچ. نه دولتهای غربی و نه اسرائیل به قانون اهمیتی ندادهاند. در واقع، آنها آشکارا تحقیر میکنند و بیشرمانه مانع آن میشوند. باز هم، در چنین دنیایی، بهتر است تا حد امکان خود را مسلح کنید.
سوم، خود ایران البته از یک تلاش طولانی برای یافتن سازش با غرب و، در عمل، اسرائیل عبور کرده است. برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) – یا همان توافق هستهای ایران – در سال ۲۰۱۵ منعقد شد. جوهر آن ساده بود: تهران از کاربردهای نظامی انرژی هستهای خود صرف نظر میکرد و در عوض، غرب از تحریمها دست برمیداشت و به طور کلی روابط خود را با ایران عادی میکرد. در سال ۲۰۱۸، آمریکا از آن سر باز زد زیرا دونالد ترامپ – که در آن زمان رئیسجمهور بود و اکنون بیپروا درباره حمله به تأسیسات هستهای ایران فریاد میزند – احساس کرد. دولت بایدن سپس نتوانست خسارت را جبران کند و، اگر چیزی باشد، اوضاع را بدتر کرد. و نه یک ترامپ آینده و نه یک ریاست جمهوری هریس آنها را بهتر نخواهند کرد.
در مجموع، در «نظم مبتنی بر قوانین» غرب، قوانین شامل این است که اسرائیل و غرب ممکن است مرتکب نسلکشی شوند، و سپس برخی دیگر؛ قوانین بینالمللی و سایر قوانین هیچ قدرت متقابلی ندارند و بیاعتبار شدهاند؛ و مذاکرات و سازشهای فردی منجر به فریب خوردن میشوند.
رهبران مسئول در ایران و در سایر کشورها باید نتیجه بگیرند که کشورهای آنها باید سلاحهای هستهای و همچنین وسایل تحویل آنها را داشته باشند. و در مورد ایران، این در واقع به معنای داشتن به اندازه کافی برای بازدارندگی اسرائیل و آمریکا است. به ویژه آمریکا باید در آینده با امکان – همانطور که قبلاً با کره شمالی روبرو است – تلافی هستهای ایران در سرزمین خود مواجه شود اگر واشنگتن یا مستقیماً به ایران حمله کند یا به اسرائیل در حمله به آن کمک کند. این منطق خشن بازدارندگی است. تأسفآور است که چیز دیگری باقی نمانده است. اما با خشونت و، به معنای واقعی کلمه، بیقانونی غیرقابل قبول خود، غرب و اسرائیل برای ایران – و دیگران – هیچ انتخابی جز پذیرش کامل این منطق سخت باقی نگذاشتهاند.
