
ایالات متحده روی جنگ شرط بسته است
نوشته: ویکتوریا نیکیفورووا
ریانووستی
مترجم جنوب جهانی
در آمریکا به طور ناگهانی اعلام کردند که چه کسی پشت ترورهای اخیر
علیه ترامپ بوده است. این مسئله تعجبآور است: به نظر همه میآمد که تیراندازی به محبوبترین نامزد انتخابات ریاست جمهوری، یک «عادیسازی جدید» به سبک آمریکایی است. مشخص بود که قاتلان به عنوان دیوانگان تنها معرفی میشوند و هیچکس به دنبال سازماندهندگان و سفارشدهندگان این حملات نمیگردد. بهویژه که جستجو برای این افراد ممکن بود دموکراتها را به سوی خودشان هدایت کند.
با این حال، نشریه تأثیرگذار «پولیتیکو» (این نشریه به موسسه آلمانی پرو اسرائیلی اکسل اشپرینگر فرلاگ تعلق دارد و به زبان انگلیسی در آمریکا منتشر میشود و نقش جدی در ایران ستیزی با حمایت شدید از اسرائیل در سیاست آمریکا را بازی میکند – مترجم ) گزارشی مفصل منتشر کرد که در آن نمایندگان نهادهای امنیتی و مقامات دولت، با جدیت ادعا میکنند کایران پشت این سوءقصدها قرار دارد و در آمریکا قاتلان ایرانی مرموزی پرسه میزنند که «ناوارد اما پر از اشتیاق» هستند و میخواهند از ترامپ به خاطر قتل سردار سلیمانی انتقام بگیرند، اما همیشه ناکام میمانند.
به جز ترامپ، گفته میشود که مارک میلی، مایک پومپئو، جان بولتون و چند نفر دیگر که در سازماندهی قتل سلیمانی نقش داشتهاند نیز در معرض خطر هستند. ترامپ درخواست حفاظت بیشتری کرده است، از جمله محافظت هوایی، و بایدن وعده داده که همه چیز را برای او فراهم کند.
سیاستمداران برجسته آمریکایی ایران را هشدار دادهاند که سوءقصد «حتی به یک کارمند دولتی کمرتبه ایالات متحده… به عنوان یک عمل جنگی تلقی خواهد شد.» جیم هایمز، عضو کمیته اطلاعاتی کنگره آمریکا به پولیتیکو گفته است: «نمیدانم چگونه واکنش نشان خواهیم داد، اما این روز خوشایندی برای رژیم ایران نخواهد بود.» شورای امنیت ملی نیز هشدارهایی درباره «عواقب سخت» ارائه داده است. بایدن از تهران خواسته است که «دست از توطئههای ضدآمریکایی بردارد.»
همه این اظهارات پوچ به نظر میرسند، بهویژه که هیچ مدرکی برای اثبات این «تهاجم» ایران ارائه نشده است. البته، آمریکاییها هیچوقت خود را درگیر چنین جزئیاتی نمیکردند. در حادثه مبهم ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، بلافاصله عراق و افغانستان را مقصر اعلام کردند و طی دهههای بعد این کشورها به ویرانه تبدیل شدند. با این حال، این حمله هیچوقت به طور کامل بررسی نشد. مظنونان بیش از بیست سال است که در زندان گوانتانامو بهسر میبرند، اما هیچگاه ارتباطی میان آنها و دولتهای وقت عراق و افغانستان ثابت نشد.
تناقض در این است که از میان تمام طرفها، تهران کمترین نفع را از مرگ ترامپ دارد و در واقع، بیشتر از همه، هموطنان خود ترامپ، به ویژه رهبران حزب دموکرات آمریکا، به دنبال آن هستند. هر دو بار، جان ترامپ را شهروندان عادی نجات دادند، برخلاف کسانی که وظیفه محافظت از او را داشتند. در ماه ژوئیه، آنها سرویس مخفی را درباره یک تیرانداز مشکوک روی پشتبام مطلع کردند و در ماه سپتامبر، خودشان تیرانداز دوم را دستگیر کردند، کسی که عوامل سرویس مخفی موفق به دستگیریاش نشدند (یا نخواستند دستگیر کنند).
شایان ذکر است که در دوره بایدن، ریاست سرویس مخفی، که وظیفه حفاظت از رئیسجمهور و رؤسای جمهور پیشین را برعهده دارد، به عهده کیمبرلی چیتل، بهترین دوست جیل بایدن بود. پس از نخستین سوءقصد به ترامپ، چیتل مجبور به استعفا شد، اما جانشین او نیز در حفاظت از ترامپ چندان موفق نبود.
در کل، دموکراتها ترامپ را از همه سو تحت فشار قرار دادهاند و احتمال زنده ماندن او تا روز انتخابات (چه رسد به روز تحلیف) هر روز کمتر میشود. در عین حال، ایران از پیش به عنوان مقصر ترور بعدی معرفی شده است—آمریکاییها به دنبال بهانهای برای دخالت در جنگ خاورمیانه و قرار گرفتن در کنار اسرائیل هستند.
تهدید به جنگ، پاسخی است که واشنگتن به همه ابتکارهای صلحجویانه رئیسجمهور جدید ایران ارائه میدهد. مسعود پزشکیان به عنوان یک رهبر مسئول و عاقل به نیویورک آمد، کسی که مردم به امید کاهش تحریمهای غرب و آرام کردن نخبگان غربی به او رأی دادند. او در ماه سپتامبر به مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک رفت تا پیشنهاد کاهش تنش و احیای توافق هستهای را به آمریکا ارائه دهد.
مدتی پیشتر، ایران موافقت کرده بود که به قتل تحریکآمیز اسماعیل هنیه، رهبر حماس در تهران پاسخ ندهد—غربیها به ایران وعده دادند که در ازای این اقدام، اسرائیل را به توقف کشتار در غزه متقاعد کنند. اما تلآویو به کشتار فلسطینیها ادامه داد و در کنار آن، یک حمله تروریستی وحشیانه با تلفات گسترده را ترتیب داد، دستگاههای پیجر رهبران حزبالله را با مواد منفجره پر کرد و رهبر حزبالله را کشت و سپس به حملات به لبنان روی آورد.
ایران چندین ماه است که بر این اصل پایبند است که «صلح ناپایدار بهتر از دعوای خوب است»، اما در مقابل، تنها با خشونت افسارگسیخته اسرائیل و تهدیدهای آمریکا روبرو شده است. خشم شدید آمریکاییها به ویژه پس از دیدار مسعود پزشکیان و ولادیمیر پوتین در عشقآباد برانگیخته شد. ادعاهای پوچ مبنی بر اینکه ایران به دنبال سوءقصد به ترامپ است، تقریباً همزمان با این دیدار مطرح شد.
داستان پزشکیان که در ابتدا به بهبود روابط با غرب تمایل داشت، نشان داد که مذاکره با این افراد غیرممکن است. ایالات متحده و همپیمانانش بر طبل جنگ میکوبند—حتی اگر به قیمت جنگ جهانی باشد، زیرا آنها دیگر توان رقابت در دوران صلح را ندارند.
اگر معجزهای رخ دهد و همه با هم صلح کنند، جهان به مسیر توسعه بازخواهد گشت و ایالات متحده در ورطه بحران و آشوب فرو خواهد رفت. حفظ حداقل مزیت رقابتی برای واشنگتن تنها زمانی ممکن است که همه درگیر جنگ باشند. در این وضعیت، شدت تنشها بیشتر شده و خروج از این چرخه خشونت دشوار به نظر میرسد، و این تصور که برای آمریکا جنگ بزرگی در خاورمیانه سودی ندارد، دیگر قانعکننده نیست. شاید تا زمان انتخابات به نفع آمریکا نباشد، اما پس از آن—چرا که نه؟
آیا واشنگتن توانایی مدیریت دو درگیری همزمان را ندارد؟ اما واشنگتن چارهای ندارد. اگر صنعت نظامی آمریکا بازاری برای فروش تسلیحات خود نداشته باشد، قدرتمندترین بخش اقتصاد این کشور دچار رکود خواهد شد. اگر آمریکا نتواند دیگر کشورها را غارت کند، چگونه میتواند سطح زندگی خود را حفظ کند و ارزش دلار را نگاه دارد؟
دیدار رهبران ایران و روسیه، بیدلیل موجب خشم شدید آمریکاییها نشد. در نظم نوینی که روسیه با همراهی دوستانش در حال ساختن آن است، جایگاه ایالات متحده بسیار محدود خواهد بود. به همین دلیل واشنگتن سعی میکند با شعلهور کردن جنگها و تشدید درگیریها، جریان تاریخ را کند کند. برای آمریکاییها، صلح اکنون بسیار ترسناکتر از جنگ است.

