بخش اول این تحلیل را می‌توانید اینجا بیابید.
در اروپای عضو ناتو، سانسور به عنوان اقدامی ضروری برای محافظت از مردم و صلح داخلی توجیه می‌شود، در حالی که سیاستمداران معروف آمریکایی طرفدار سانسور اکنون نقاب از چهره برداشته و صریحاً می‌گویند که آزادی بیان حکمرانی نخبگان را بسیار دشوار می‌کند، زیرا مردم می‌توانند از این طریق به طور کامل اطلاعات لازم را کسب کنند.


نوشته راینر روپ
ترجمه جنوب جهانی 


اظهارات کری در مجمع جهانی اقتصاد همچنین باعث احیای گفته مشابهی از نماینده «مترقی» کنگره، الکساندریا اوکاسیو-کورتز، در سال ۲۰۲۱ شد. او نیز در یک ویدیوی زنده اینستاگرامی خواستار محدودیت رسانه‌ها شد:
«ما باید راهی پیدا کنیم تا چشم‌انداز رسانه‌ای خود را بازسازی کنیم تا نتوان به راحتی اطلاعات نادرست و گمراه‌کننده را پخش کرد. داشتن نظرات متفاوت یک چیز است، اما گفتن چیزهای نادرست چیز دیگری است.»
و احتمالاً الکساندریا اوکاسیو-کورتز فکر می‌کند که این او خواهد بود که تصمیم می‌گیرد کدام چیزها نادرست و کدام درست هستند.
هیلاری کلینتون، آن نماد فضایل دموکراتیک نیز به این بحث پیوست و اخیراً علناً خواستار آن شد که رسانه‌های اجتماعی باید برای «تعدیل و نظارت» بر محتوا بیشتر تلاش کنند. گویی سانسور حقی است که از او دریغ شده، او شکایت کرد:
«ما کنترل کامل را از دست می‌دهیم»
اما منظور او از «ما» واقعاً چه کسانی هستند؟ و این «ما» بر چه چیزی «کنترل کامل» را از دست می‌دهند؟ خب، بر همه چیزهایی که تاکنون با آن ما را کنترل کرده و فریب داده‌اند: با روایت‌های شبه مذهبی، با اخبار و تفسیرهای روزانه. آنها کنترل بر افکار ما و حق ما برای انتخاب منابع اطلاعاتی‌مان را از دست می‌دهند.
در ضمن، ما از همان خانم کلینتون صحبت می‌کنیم که در سال ۲۰۱۶ نیمی از رأی‌دهندگان آمریکا را که به ترامپ رأی داده بودند، «سبدی از رقت‌انگیزها» خطاب کرد. به طور فزاینده‌ای روشن می‌شود که کلینتون از چه چیزی بیش از همه متنفر است، اینکه این «رقت‌انگیزها» هنوز اجازه صحبت کردن دارند.
این واقعیت که رسانه‌های شرکتی مطیع نیز کنترل بر مردم را از دست داده‌اند، باعث خشم و عصبانیت فزاینده می‌شود. اما تاکر از وال استریت ژورنال در یک گردهمایی دیگر مجمع جهانی اقتصاد چند ماه پیش با ناامیدی اظهار داشت: «ما دیگر مالک اخبار نیستیم.»
مردم در سراسر غرب جمعی از تبلیغات یکنواخت دولت‌های آمریکا/ناتو/اتحادیه اروپا خسته شده‌اند و به دنبال اطلاعات در منابع جایگزین هستند، و این، به گفته کری، حکومت کردن را برای افراد او «بسیار دشوار» می‌کند. به عبارت دیگر، او گفت که دروغ گفتن به مردم وقتی آنها به صداهای مستقل دسترسی دارند بسیار دشوارتر میشود، که این مشکلی وحشتناک برای کسانی است که ترجیح می‌دهند با فریب حکومت کنند.
اصول «اصلاحیه اول»
ریشه‌های این اصلاحیه اول مزاحم قانون اساسی آمریکا، که حکومت کردن را برای کری و افرادش بسیار دشوار می‌کند، به سال ۱۷۹۱ برمی‌گردد، زمانی که این اصلاحیه به عنوان بخشی از «منشور حقوق» توسط کنگره آمریکا تصویب شد. این «اصلاحیه اول» پاسخ دموکراسی بورژوایی جدید در ایالات متحده به قرن‌ها تجربه با شیوه‌های سرکوب سلطنت‌ها و دولت‌های تئوکراتیک بود. پدران بنیانگذار قانون اساسی آمریکا، که سرکوب نظرات مخالف را در بریتانیا و سایر کشورها تجربه کرده بودند، می‌دانستند که برای یک دموکراسی، مردم باید قادر باشند آزادانه نظرات خود را بیان کنند، از دولت انتقاد کنند و بدون ترس از تلافی به دنبال حقیقت باشند.
بنابراین، «اصلاحیه اول» برای آسان کردن حکومت طراحی نشده بود – برای عادلانه و بهتر کردن آن طراحی شده بود. این اصلاحیه از حق اساسی بیان نظرات مخالف، اعتراض و جستجوی دیدگاه‌های متفاوت محافظت می‌کند. این یک سد در برابر استبداد است زیرا برنامه‌های قدرتمندان را مختل می‌کند. جای تعجب نیست که برای نخبگانی مانند کری و کلینتون خار چشم است، زیرا برای آنها مشکل این است که افراد زیادی حقیقت را از منابعی می‌فهمند که مورد تأیید نخبگان نیستند.
حمله گسترده به نظرات مخالف در اروپا و آلمان نیز
در سراسر غرب جمعی می‌توان مشاهده کرد که دولت‌ها به شدت علیه نظرات مخالف اقدام می‌کنند. از قوانین سختگیرانه سانسور آنلاین کانادا گرفته تا مقررات گفتار نفرت‌انگیز اروپا، روند روشن است: نظراتی که با طبقه حاکم مخالف هستند، از بین می‌روند. نظرات مخالف تحمل نمی‌شوند.
اولین نشانه‌های این دیستوپیا را اکنون در کانادا می‌بینیم. در آنجا، دولت قوانینی را تصویب کرده که پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی را مجبور می‌کند محتوای «مضر» را حذف کنند، که البته «مضر» توسط دولت تعریف می‌شود. دولت حتی می‌تواند به طور ماهرانه از خود دفاع کند که خودش سانسور نمی‌کند. این کار را در نهایت شرکت‌های خصوصی انجام می‌دهند، البته تحت تهدید مجازات. در اتحادیه اروپا، مقررات مشابهی به بهانه مبارزه با گفتار نفرت‌انگیز معرفی می‌شود. نتیجه چیست؟ تأثیری بازدارنده بر آزادی بیان، زیرا مردم از ترس تلافی یا از دست دادن شغل، می‌ترسند نظر خود را ابراز کنند.
یکی از مهم‌ترین اقدامات کمیسیون اتحادیه اروپا، کد رفتاری اتحادیه اروپا برای اطلاعات نادرست است که در سال ۲۰۱۸ معرفی شد و پلتفرم‌های رسانه‌ای جایگزین را «تشویق» یا مجبور کرد تا انتشار به اصطلاح «اطلاعات نادرست» را نظارت و کاهش دهند.
در سال ۲۰۲۲، اتحادیه اروپا با قانون خدمات دیجیتال (DSA) که به اجرا درآمد، مقررات را برای پلتفرم‌های رسانه‌ای بیشتر سختگیرانه کرد. کمیسیون اتحادیه اروپا تحت تهدید مجازات، از پلتفرم‌ها کنترل بیشتری در نظارت بر نظرات و محتواهایی که از طریق شبکه‌ها منتشر می‌شوند، و همچنین پاسخگویی در مبارزه با به اصطلاح «اطلاعات نادرست» را خواستار است، که یک اصطلاح کشدار است که عملاً برای هر چیزی که حاکمان می‌خواهند از مردم پنهان کنند، صدق می‌کند.
البته به طور رسمی، این حملات به حقوق اساسی دموکراتیک ما با دو استدلال ظاهراً نگرانی کمیسیون اتحادیه اروپا و دولت‌های کشورهای عضو توجیه می‌شود:
اولاً، این اقدامات قرار است با نفوذ خارجی ادعایی و کمپین‌های اخبار جعلی مبارزه کنند، به ویژه در انتخابات و بحران‌های عمومی.
دوماً، این اقدامات قرار است از شهروندان به ظاهر احمق و ساده‌لوح در برابر اطلاعات نادرست محافظت کنند، به ویژه در برابر نجواهای خطرناک منکران تغییرات اقلیمی، طرفداران روسیه، تئوری‌پردازان توطئه، یهودستیزانی که علیه نسل‌کشی در نوار غزه تظاهرات می‌کنند و سایر شرورها.
خلاصه، در آینده، تنها کسانی که با خط رسمی دولت موافق هستند و علاوه بر این دهانشان را می‌بندند، می‌توانند در سراسر اتحادیه اروپا در آرامش در دنیایی زندگی کنند که دیستوپیای ۱۹۸۴ اورول در آن منعکس می‌شود.
در آلمان نیز «نخبگان» حاکم به شدت مشغول اجرای دستورالعمل‌های اتحادیه اروپا هستند. دولت ائتلافی، با حمایت «اپوزیسیون» حزب دموکرات مسیحی در گیومه، اکنون قانون جدیدی را برای تشدید مجازات‌ها به راه انداخته است تا منتقدان سیاسی خود را حتی شدیدتر تعقیب کند. با معرفی پلتفرم گزارش آنلاین «REspect!»، نه تنها مکانیسمی برای خودسری، بلکه امکانی برای گزارش‌دهی ناشناس نیز ایجاد می‌شود، که آلمانی‌های مطیع در طول قرنطینه‌های کرونا به شدت از آن استفاده کردند.
علاوه بر این، سرویس اطلاعات داخلی سیاسی شده، اداره فدرال به اصطلاح مسئول حفاظت از قانون اساسی، برای این منظور دو دسته جدید از جرایم را ابداع کرده که ظاهراً خلاف قانون اساسی هستند: اول «بی‌اعتبارسازی دولت»، که در آن ارگان‌های دولتی خود تصمیم می‌گیرند چه چیزی حقیقت و چه چیزی «اطلاعات نادرست» است و در نتیجه چه کسی به عنوان خوب یا بد با او رفتار می‌شود.
همزمان، سایر جرایم مانند «تحریک مردم» از هدف اصلی خود منحرف شده و اکنون می‌توانند علیه منتقدان سیاست دولت استفاده شوند. از سال ۲۰۲۲، هر کسی که در یک درگیری بین‌المللی که آلمان حتی به طور مستقیم در آن دخیل نیست، در گفتار یا نوشتار درک خود را برای «طرف اشتباه» نشان دهد، ممکن است ناگهان با پیگرد قانونی به اتهام تحریک مردم روبرو شود.
اکنون  قانون شدیدتر دیگری در راه است. بر اساس آن، اظهارات عمومی یا «تماس‌های ناخواسته» که ممکن است «مسئولان» سیاسی یا دولتی را از نظر روانی تحت فشار قرار دهند، به عنوان «تهدید رفاه عمومی» تلقی شده و به شدت مجازات خواهند شد. پاراگراف مربوطه در لایحه قانونی اخیر با عنوان «پیش‌نویس قانون اصلاح قانون جزا – تقویت حمایت از مأموران اجرای قانون و نیروهای امدادی و همچنین فعالیت‌های خدمت به رفاه عمومی» پنهان شده است. منظور از آخری، مسئولان همه نوع، از اعضای شورای شهر در پارلمان‌های محلی گرفته تا کارمندان ادارات و نهادهای اتحادیه اروپا تا سیاستمداران و نمایندگان است. بنابراین، پس از جرم «بی‌اعتبارکننده دولت» در گزارش حفاظت از قانون اساسی، اکنون «تهدیدکننده بالقوه رفاه عمومی» دنبال می‌شود.