حسن نافعه
المیادین
ترجمه جنوب جهانی

ورود ایران به‌عنوان یک طرف مستقیم در درگیری مسلحانه با رژیم صهیونیستی، در زمانی که نظام‌های رسمی عربی در تلاش برای عقب‌نشینی کامل از این درگیری هستند، معادلات ژئوپلیتیک را تغییر می‌دهد و رابطه بین ایران و محور مقاومت را به رابطه‌ای عضوی تبدیل می‌کند که به‌نوعی به هم‌سرنوشتی نزدیک می‌شود. بین ایران و رژیم صهیونیستی مرز مشترکی وجود ندارد.
هر از گاهی در رسانه‌های عربی نظریاتی منتشر می‌شود که وجود درگیری واقعی بین ایران و رژیم صهیونیستی را زیر سؤال می‌برند و این فکر را ترویج می‌کنند که ایران تنها به‌ظاهر از مسئله فلسطین دفاع می‌کند و از این تظاهر به‌عنوان ابزاری برای گسترش نفوذ خود در خاورمیانه، که قصد تسلط بر آن را دارد، استفاده می‌کند. در مقابل، گروه دیگری نظریه‌ای مخالف ارائه می‌دهد که بر این باور است که درگیری بین رژیم صهیونیستی و ایران واقعی، عمیق و دارای دلایل عینی است و منتقدان را متهم می‌کند که با انگیزه‌های فرقه‌ای و سیاسی درصدد ایجاد اختلافات هستند و ایران را به‌عنوان تهدیدی بزرگ‌تر از تهدید پروژه صهیونیستی برای جهان عرب معرفی می‌کنند. پس حقیقت بین این دو نظریه متضاد کجاست؟
مسلّم است که نگاه ایران به مسئله فلسطین با دیدگاه کشورهای عربی تفاوت دارد. فلسطین وطنی برای مردمی عرب است که با ملت‌های همسایه پیوندهای قومی دارد که در نتیجه فرهنگ و تاریخ مشترک شکل گرفته است. زمانی که کشورهای عربی در میانه دهه چهل میلادی در تلاش برای ایجاد «اتحادیه کشورهای عربی» بودند، و در آن زمان تعداد آن‌ها از ۷ کشور بیشتر نبود، مردم فلسطین را که در حال مبارزه با استعمار بریتانیا و پروژه استعماری صهیونیستی بودند، فراموش نکردند و متعهد شدند تا زمان دستیابی کامل آن‌ها به استقلالشان از آن‌ها حمایت کنند و حتی با اعلام تشکیل «دولت اسرائیل» توسط بن گوریون در سال ۱۹۴۸، وارد جنگ شدند. درست است که کشورهای عربی در آن جنگ شکست خوردند، اما درگیری میان آن‌ها و رژیم صهیونیستی ادامه یافت و به «درگیری عربی-اسرائیلی» معروف شد، نه «درگیری فلسطینی-اسرائیلی».
ایران که در آن زمان تحت حاکمیت خاندان پهلوی قرار داشت، احساس نمی‌کرد که در این درگیری سهیم است، هرچند به طرح تقسیم فلسطین که مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۱۹۴۷ تصویب کرد رأی منفی داد و با پذیرش «اسرائیل» به‌عنوان عضو سازمان ملل در سال ۱۹۴۹ مخالفت کرد. بااین‌حال، روابط ایران و اسرائیل پس از سقوط دولت مصدق و بازگشت محمدرضا پهلوی به حکومت در پی عملیات سیا در سال ۱۹۵۳ بهبود یافت و ایران دومین کشور اسلامی بزرگ پس از ترکیه شد که «اسرائیل» را به رسمیت شناخت (دوفاکتو) و روابط رسمی با آن برقرار کرد. روابط بین دو کشور همچنان گسترش یافت تا انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ رخ داد.
از آنجا که این انقلاب علیه نظام شاه بود، و به‌تبع علیه کشورهایی بود که با شاه روابط خاصی داشتند، به‌ویژه آمریکا و «اسرائیل»، و همچنین علیه مظلومان و ستمدیدگان در سراسر جهان، ازجمله مردم فلسطین، طبیعی بود که نظام جدید ایران با مسئله فلسطین همدردی نشان دهد. این تصمیم فوری برای قطع روابط با رژیم و تبدیل ساختمان نمایندگی دیپلماتیک آن در تهران به مقر سازمان آزادی‌بخش فلسطین را توضیح می‌دهد.
به‌گونه‌ای که انگار سرنوشت بر آن بوده، انقلاب ایران تنها چند ماه پس از امضای توافقات کمپ دیوید توسط سادات و دو ماه قبل از امضای «معاهده صلح» با رژیم صهیونیستی رخ داد. در حالی که ایران در تلاش بود نظام جدید خود را در داخل تثبیت کند و از خود در برابر توطئه‌های خارجی محافظت کند، به‌ویژه که از تکرار سناریوی دوران پس از انقلاب مصدق بیم داشت، سادات شاه مخلوع را در قاهره پذیرفت و بر دفن او در آنجا اصرار ورزید.
به بیان دیگر، می‌توان گفت که در حالی که ایران انقلابی تلاش می‌کرد رهبری جریان ضد پروژه سلطه‌جویانه آمریکا و صهیونیستی را در منطقه به دست گیرد، بزرگ‌ترین کشور عربی تحت رهبری سادات درصدد سوق دادن منطقه به مسیری کاملاً مخالف بود. بی‌تردید خروج مصر از معادله درگیری نظامی با رژیم صهیونیستی خلأی ایجاد کرد که نیروهای رقیب در تلاش برای پر کردن آن بودند.
طبیعی است که در چنین شرایطی، خصومت بین ایران و رژیم صهیونیستی به‌تدریج افزایش یابد و ریشه‌دار شود، به‌ویژه که هیچ‌یک از کشورهای مهم عربی نتوانست خلأ به‌جا مانده از مصر را پر کند. حتی تعداد قابل‌توجهی از این کشورها به‌تدریج از مسئله فلسطین فاصله گرفتند و روابط خود را با رژیم صهیونیستی عادی کردند، پیش از آن که رژیم به تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی متعهد شود. به‌طور همزمان، طبیعی بود که ایرانِ انقلابی، در سایه عقب‌نشینی نظام رسمی عربی از درگیری نظامی با رژیم و ناتوانی آن در یافتن راه‌حلی صلح‌آمیز برای مسئله فلسطین، به عنوان نیرویی برجسته برای رهبری جریان‌های سیاسی و ایدئولوژیکی ضد سلطه‌جویی صهیونیستی در منطقه مطرح شود.
با وجود اینکه بین ایران و رژیم صهیونیستی مرز مشترکی وجود ندارد و فاصله میان پایتخت‌های آن‌ها بیش از دو هزار کیلومتر است، هر یک از آن‌ها در مدیریت درگیری خود بر تکیه‌گاه‌های مختلفی حساب می‌کنند. ایران در مدیریت این درگیری بر توسعه توانایی‌های خود، به‌ویژه در حوزه‌های هسته‌ای و موشکی، و همچنین بر گسترش روابط خود با متحدان نزدیک‌تر به رژیم صهیونیستی، به‌ویژه سوریه و حزب‌الله، تکیه کرده است.
ایران موفق شده برنامه‌ای هسته‌ای ایجاد کند که در حال حاضر به اندازه‌ای از منابع علمی و فنی برخوردار است که می‌تواند در مدت زمان بسیار کوتاهی سلاح هسته‌ای تولید کند، در صورتی که بخواهد. همچنین، ایران برنامه‌ای موشکی ایجاد کرده که اکنون دارای زرادخانه‌ای از موشک‌ها و پهپادها است که تقریباً با آنچه کشورهای بزرگ دارند برابری می‌کند. علاوه بر این، ایران توانسته روابط نزدیکی با متحدان نزدیک به رژیم صهیونیستی، به‌ویژه حزب‌الله، برقرار کند.
از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی علاوه بر تلاش برای تقویت توانایی‌های خود برای تبدیل شدن به «دولت» قوی‌ترین منطقه، در مدیریت درگیری خود با ایران بر روابط ویژه و عمیق خود با آمریکا و روابط جدید و رو به گسترش با نظام‌های رسمی عربی تکیه کرده است.
درگیری رو به رشد میان ایران و رژیم صهیونیستی برای مدت طولانی به شیوه‌ای مدیریت می‌شد که از رویارویی مستقیم، به‌ویژه در زمینه نظامی، جلوگیری کند. بااین‌حال، آغاز «طوفان الاقصی» در ۷ اکتبر سال گذشته، زنجیره‌ای از تحولات و واقعیت‌های جدیدی را بر روی زمین ایجاد کرد که صفحه‌ای جدید از این درگیری را باز کرد.
پس از آنکه رژیم صهیونیستی در ۱ آوریل گذشته کنسولگری ایران در دمشق را تخریب کرد، ایران برای نخستین‌بار در تاریخ خود در شب ۱۳ و ۱۴ آوریل یک حمله نظامی مستقیم با صدها پهپاد و موشک انجام داد. با این حال، این حمله به‌نوعی نمایشی بود و هدف آن نمایش قدرت و توانایی بود، نه استفاده از آن، با این امید که رژیم صهیونیستی تحت تأثیر قرار گیرد؛ اما این رژیم به تحریکات خود ادامه داد تا جایی که در ۳۱ جولای دست به ترور اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی حماس، در قلب تهران و در حین یک سفر رسمی به این کشور زد.
با وجود خویشتن‌داری ایران قبل از تصمیم به پاسخ به این جنایت وحشتناک، شاید برای اینکه تلاش‌ها برای برقراری آتش‌بس در نوار غزه به نتیجه برسد، پاسخ ایران در اول اکتبر شدیدتر بود و راه را برای احتمال تشدید درگیری مستقیم نظامی بین آن‌ها باز کرد، تا زمانی که درگیری به پایان برسد یا به نقطه‌ای از توازن برسد که معادله جدیدی از بازدارندگی میان دو طرف ایجاد شود؛ چیزی که به نظر می‌رسد در شرایط جنگ‌های شدید کنونی در جبهه‌های فلسطینی و لب
به نظر می‌رسد که در شرایط جنگ‌های شدید کنونی در جبهه‌های فلسطین و لبنان، این توازن بعید است.

ورود ایران به‌عنوان یک طرف مستقیم در درگیری مسلحانه با رژیم صهیونیستی، در زمانی که نظام‌های رسمی عربی سعی دارند دست‌کم در بعد نظامی به‌طور کامل از این درگیری کناره‌گیری کنند، شرایط ژئوپلیتیکی این درگیری را تغییر می‌دهد و رابطه میان ایران و محور مقاومت را به رابطه‌ای عضوی تبدیل می‌کند که به هم‌سرنوشتی نزدیک می‌شود.
ایران که از توانمندی‌های نظامی و تکنولوژیک قابل‌توجهی برخوردار است، دارای وزن منطقه‌ای و جمعیتی بالایی است. از آنجا که ایران در رأس محور مقاومت قرار دارد، و در قلب آن گروه‌های مقاومت فلسطینی هستند، نمی‌توان رژیم صهیونیستی را در تلاش‌هایش برای حل و فصل کامل مسئله فلسطین موفق دانست، تا زمانی که محور مقاومت همچنان استوار و یکپارچه باقی بماند. این مسأله توضیح‌دهنده تلاش‌های رژیم صهیونیستی برای جدا کردن اجزای این محور از یکدیگر و حتی در صورت امکان، نابود کردن رأس این محور است. همچنین به همین دلیل است که این رژیم بر حفظ انحصار سلاح هسته‌ای در منطقه پافشاری دارد.
به باور من، نتانیاهو در پی استفاده از فرصت درگیری‌های جاری در جبهه‌های فلسطین و لبنان، به‌ویژه پس از ضربه سنگینی که ایران به رژیم صهیونیستی وارد کرد، برای نابودی برنامه موشکی ایران و حتی شاید برنامه هسته‌ای آن است. به همین دلیل برخی در ایران بر این باورند که زمان ساخت سلاح هسته‌ای فرارسیده است.
گزارش‌های مطبوعاتی اخیر نشان می‌دهند که ۳۹ نماینده مجلس شورای اسلامی در ۹ اکتبر ۲۰۲۴ نامه‌ای به شورای عالی امنیت ملی ارسال کرده‌اند و در آن خواستار تغییر سیاست دفاعی کشور شده‌اند. این درخواست هم‌زمان با فراخوانی برای بازنگری در «دکترین هسته‌ای» ایران که بر اساس فتوای امام خمینی در سال ۲۰۰۳، تولید و ذخیره سلاح‌های هسته‌ای را حرام می‌دانست، صورت گرفته است.
در این رابطه، توجه ناظران به تیتر اصلی روزنامه «تهران تایمز» در شماره ۸ اکتبر ۲۰۲۴ جلب شد که به این شکل بود: «افزایش درخواست‌ها برای دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای… تجاوزات بی‌حد و مرز اسرائیل تقاضاهای مردمی برای دسترسی به سلاح‌های هسته‌ای را تقویت می‌کند». اگر این گزارش‌ها صحیح باشد، احتمال دارد که هفته‌های آینده که تا انتخابات ریاست جمهوری آمریکا باقی مانده، پر از حوادث پیش‌بینی‌نشده باشد، به‌ویژه اگر نتانیاهو تصمیم به انجام ضربه‌ای سنگین به ایران بگیرد که برنامه‌های هسته‌ای یا موشکی یا منابع نفتی آن را هدف قرار دهد. در این صورت، ایران مجبور خواهد بود پاسخ شدیدتری بدهد و این ممکن است به آغاز جنگی منطقه‌ای منجر شود.
به نظر می‌رسد نتانیاهو هنوز متوجه نشده است که ورود ایران به‌عنوان یک طرف مستقیم در درگیری مسلحانه با رژیم صهیونیستی، مسئله‌ای را ایجاد کرده که نمی‌تواند به‌سادگی از آن عبور کند، چه این امر طول بکشد یا کوتاه باشد.