
در آستانه گذار انقلابی از سرمایه داری
بعد از پیروزی انقلاب کبیر اکتبر، بلشویکی – شورائی – سوسیالیسی، بسال ۱۹۱۷ میلادی از سوئی + استقرار دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در یک جغرافیای معلوم سیاسی بطریق اولی – با گذار انقلابی از سرمایه داری، رژیم ملاکی – فئودال – کارفرمائی دیر خاسته… ورق برگشت. برای اولین بار آرایش نیروهای بین المللی بسود جنبش ترقیخواهی در تمام کشورها، پیشرفته و پس مانده، تغییر کرد. خصلت طبقاتی جنگ برجسته شد…
بزعم متولیان دمکراسی توطئه و حقه بازی، دلالی و کارچاق کنی، آنانکه خاک را بنظر کمیا کنند… گویا جنگ اول جهانی بر سر تقسیم بازار، منابع طبیعی، ذخائر مواد خام و انرژی… در مناطق دور و نزدیک هیچ ربطی با گرایش صادراتی – استعماری سرمایه در دوران معاصر نداشت. دیدیم که چطور این ( جنگ، ننگ امپریالیستی ) مغلوبه شد – به بیراهه افتاد. در مقابل، جنبش ترقیخواهی بالا گرفت، امپراتوری عثمانی از پا درآمد، تزاریسم « غافلگیر »! با تاریخ سازان خودی سرشاخ شد و بازی را باخت. کرنسکی با بلشویسم درافتاد و ور افتاد. پس بیخود نبود که تاریخ فروشان، هواداران گرایش صادراتی – استعماری سرمایه تنزیلی در دوران معاصر، جنگ اول جهانی را نیمه کاره رها کردند…
دیدیم که دول امپریالیستی غالب و مغلوب در دوران « صلح مسلح »! با هم کنار آمدند – بلشویسم کستاخ را نشانه گرفته و برای درهم کوبیدن دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در سرزمین اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی استراتژی واحدی در پیش گرفتند. دوشیدن طبقه مولد مترقی در سرزمین پایگاه – چاپیدن خلق ها و ملت ها در مناطق دور و نزدیک، متوقف نشد. اما تا اطلاع ثانوی تحت الشعاع کمونیسم ستیزی حضرات در سطح ملی و بین المللی قرار گرفت…
بشنوید از امپریالیسم مغلوب آلمان، با توافق دول غالب، که سنگ تمام گذاشت. چطور؟ خیلی ساده است. چون دوشیدن کارگران خود در سرزمین پایگاه را تشدید کرد تا غرامت سنگین جنگ ( اول جهانی ) را تامین نماید. بقول یورگین کوزینسکی: مشوق اشغال یک منطقه کامل، استان استراتژیک، Ruhrgebiet، یعنی مرکز صنایع سنگین آلمان در آن دوران، توسط امپریالیسم بیمار فرانسه شد – تا بتواند به بهانه همین بازی « اشغال »! دستمزد کارگران خودی را تا حداقل ممکن کاهش دهد، قانون ۸ ساعت کار روزانه را ملغی کند…
نا گفته نماند، این اولین بار نبود ( شرح فوق ) که بورژوازی « ملی »! خودی ها، طبقه مولد و مترقی را در آلمان، در سرزمین پایگاه، فدای منافع طبقاتی خود می کرد… بیچاره کائوتسکی « نادان »!
در مقابل، دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا، سوای بانکها، نهادهای پولی و مالی کارچاق کنی… واحدهای تولیدی و بازرگانی کلان، وسائل حمل و نقل، زمینی و دریائی، وسائل ایاب و ذهاب موتوری، دارائی و املاک اشراف فراری، صنایع استخراجی… بازاری بوسعت ۲۱ میلیون کیلو متر مربع، با میلیون ها خریدار، ایضا کلی منابع طبیعی، ذخائر مواد خام و انرژی را مصادره کرد، از چنگ مالکان و سرمایه داران، هم خودی و غیر خودی، از چنگ بورژوازی و امپریالیسم خارج کرد…
بلشویسم و با اجرای این کارهای « زشت و افراطی و بیرحمانه »! بدون افتادن در دام ماجراجوئی های برون مرزی… امنیت سرمایه های رقیب، از آن اروپای غربی و آمریکای شمالی را، حتی در سر زمین پایگاه خوشان، به خطر انداخت. پیداست که حضور دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا، بخودی خود، جهان سرمایه داری را آزار می داد – علت استراتژی واحد دول امپریالیستی غالب و مغلوب در جنگ اول جهانی…
این « مصیبت بزرگ »! پیروزی های سیاسی و و نظامی بلشویسم، نظامی در قبال توطئه های داخلی و تجاوزات آشکار و نهان امپریالیستی، خاصه اینکه موفقیت های عظیم دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در عرصه تولید، اقتصادی و اجتماعی، در سالهای ۲۰ و ۳۰ سده بیستم میلادی، موجب شد که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، یک شخصیت حقوقی قابل قبول و قابل احترام در میان افکار عمومی بین المللی پیدا کند…
حال آنکه بورژوازی « بالنده »! و در همین فاصله زمانی نسبتا کوتاه، از بحرانی به بحرانی دیگر می غلتید و با قربانی کردن میلیون ها کارگر، فرودستان شهری و روستائی در هر بحران، بیش از پیش، وجهه و اعتبار خود از دست می داد. جنگ اول جهانی… سرخوردگی امپریالیسم آلمان هیچ، حتی لردیسم و بناپارتیسم را هم از تب و تاب انداخت. اصلا اروپای غربی را بسود آمریکای شمالی به حاشیه راند. باعث شد که حضور امپریالیسم آمریکا در بازار های غیر خودی چند برابر شود…
رضا خسروی

