دروازه‌های یک قاره بزرگ: فلسطین، چین و جنگ برای آینده بشریت – چارلز شو/ برگردان: فرشید واحدیان

در

دروازههای یک قاره بزرگ: فلسطین، چین و جنگ برای آینده بشریت

بخش دوم:

توفان الاقصی، یا جنگ خلق در عصر جدید

نویسنده: چارلز شو/ برگردان: فرشید واحدیان

Qiao Collective: ۷ مارس ۲۰۲۴

دانش و امید، شماره ۲۶، دی ۱۴۰۳

 

نظریهپردازی مائو تسهتونگ در مورد جنگ چریکی را میتوان به عنوان جنگ کک توصیف کرد: دشمن پیشروی میکند، ما عقبنشینی میکنیم. اردوگاههای دشمن را [مورد عملیات ایذایی] قرار میدهیم. دشمن خسته میشود، ما حمله میکنیم. دشمن عقبنشینی میکند، ما تعقیبش میکنیم. این معضل که «چگونه ملتی که صنعتی نیست میتواند بر یک کشور صنعتی پیروز شود» توسط مائو حل شد. انگلس میدید که کشورهایی که قادر به تأمین سرمایه هستند، احتمال بیشتری برای شکست دشمنان [خود] دارند. به این معنا که در جنگها، قدرت اقتصادی حرف آخر را میزند، زیرا سرمایه برای تولید سلاح را تامین میکند. اما راه حل مائو تاکید بر عناصر غیر فیزیکی (و یا غیر مادی) بود. کشورهای قوی با ارتشهای قدرتمند اغلب بر قدرت مادی تمرکز دارند. تسلیحات، مسائل سازماندهی، و ارتش. اما به گفته کاتزنباخ، تاکید مائو بر زمان، مکان (میدان) و اراده بود. به این معنا که با ترک میدان به نفع زمان، از نبردهای بزرگ دوری کنیم. (معاوضۀ فضا/ میدان با زمان) از گذشت زمان برای تقویت اراده استفاده کنیم، این اساس جنگ نامتقارن و جنگ چریکی است.

باسل الأعرج، «مثل خارپشت زندگی کن، و چون کک بجنگ» (۲۰۱۸)

علی‌رغم توصیه‌های مائو به ملاقات‌کنندگان ساف به پرهیز از کتاب‌پرستی — و به‌ویژه در مورد آثار خودش — به دلایلی روشن در آن زمان، نوشته‌های او درباره جنگ‌های چریکی، به آیه تبدیل شده بود. به گزارش خبرگزاری شین‌هوا، برنامه دروس نظری برای آموزش چریک‌های فلسطینی در چین شامل: «مسایل استراتژیک در جنگ انقلابی چین» (در مرحله ۱۹۲۷-۱۹۳۶ جنگ داخلی بین حزب کمونیست چین و کومین‌تان) و «مسایل استراتژیک در جنگ پارتیزانی علیه ژاپن» (نیاز حزب کمونیست چین به حفظ تاکتیک‌های چریکی حتی در یک جبهه متحد ضد ژاپنی به همراه کومین‌تان) بود.

حتی با فاصله گرفتن مختصات ایدئولوژیک مبارزات مسلحانه فلسطین از ناسیونالیسم چپ و مارکسیسم در دهۀ ۱۹۶۰-۱۹۷۰، و گرایش بیشتر آن به اسلام، آموزه‎های جنگ توده‌ای اعتبار دیرپای خود را حفظ کردند. این آموزه‌ها بارها و بارها (گاهی به صورت مجزا) و خلاقانه با شرایط روز تطبیق داده می‌شدند، همانطور که در نقل فوق از روشنفکر آگاه و انقلابی شهید بازل الاعرج آمده است. شرایط کنونی نیز پس از عملیات توفان الاقصی از این تطبیق، مستثنی نیست، با وجود گذشت پنج ماه (در زمان نوشتن این مقاله) از شروع نسل‌کشی اسرائیل به مردم غزه، و سلاخی بیش از سی‌هزار شهید، هم چنان مقاومت و ظرفیت رزمی آن با سرسختی و به طور معجزه‌آسایی دست نخورده باقی مانده است.

در این بخش، هدف ما ارائه یک ارزیابی نظامی دقیق از جنگ غزه و پیامدهای منطقه‌ای گسترده‌تر آن نیست، امری که در صلاحیت ما نیست، بلکه قصدمان این است که برخی از ابعاد کلیدی آن را از دریچه نوشته‌های مائو در مورد جنگ چریکی بررسی کنیم. نقطه شروع ما در این بخش، تحلیل رفقایمان در جنبش جوانان فلسطین۱ (از این به بعد جنبش جوانان) است، که وضعیت فعلی در غزه را به طور هم‌زمان (و شاید در نگاه اول به طور متناقض) توصیف می‌کنند:

•           غزه که قبل از 7 اکتبر، در شرایط محاصره‌ای نزدیک به نسل‌کشی، یک زندان روباز و یا اردوگاه کار اجباری بود، اکنون به اردوگاه مرگ دسته‌جمعی تبدیل شده است.

•           غزه اصلی‌ترین خاستگاه تودهای انقلاب فلسطین، یعنی «ارگان، و قلب تپندۀ مقاومت فلسطین در برابر دشمن صهیونیستی است».

•           غزه «تنها سرزمین آزاد شده فلسطینی» است که بعد از «عقب‌نشینی» اسرائیل در سال ۲۰۰۵، به پایگاهی قابل اتکا برای عملیات مقاومت در مقیاس بزرگ تبدیل شد.

•           غزه نقطه کانونی محور مقاومت در منطقه است.

[در رابطه با اولین توصیف]: با توجه به دهشت وصف‌ناپذیری که هر روز از کشتارگاه غزه منتشرمی‌شود، این ابتدایی‌ترین مشخصه این منطقۀ زیر محاصره است که کاملاً بر تفکر جریان اصلی تسلط دارد. در حالی‌که فلسطینی‌ها بیش از هر کس دیگری – به‌ویژه آنها که مستقیماً در زیر این یورش مرگبار رنج می‌برند- قاطعانه بر این موضوع تأکید دارند که نباید درک ما از جایگاه غزه در قلب مبارزه به این ویژگی منحصر شود. برای این منظور، اکنون به هر یک از موارد دیگر به نوبه خود می‌پردازیم.

 

غزه به عنوان خاستگاه توده‎ای

«بسیاری از مردم فکر میکنند که چریک‏ها برای مدتی طولانی قادر نیستند که در پشت جبهۀ دشمن حضور داشته باشند. چنین اعتقادی نشاندهنده عدم درک رابطهای است که باید بین مردم و مبارزان وجود داشته باشد. مردم را میتوان به آب تشبیه کرد، و چریکها را به ماهیانی که در دریای خلق میزیند. چگونه میتوان گفت که این دو نمیتوانند با هم وجود داشته باشند؟ تنها رزمندگان بیانضباط هستند که مردم را دشمن خود میسازند و مانند ماهی که از زیستگاه بومی خود بیرون بیفتد، نمیتوانند به زندگی ادامه دهند.»

– مائو تسه تونگ، فصل ۶ «درباره جنگ چریکی» (۱۹۳۷)

مائو برای اولین بار این استعاره معروف را در حضور مخاطبینی از رزمندگان چریک مطرح کرد، آن هم در شرایطی که (به‌ویژه در طول جنگ داخلی) این رزمندگان غالباً مجبور بودند با رواج ایدئولوژی ضدکمونیستی و سوءظن توده‌ها نسبت به هر نیروی مسلحی به عنوان «راهزن» بجنگند. مقایسه آن موقعیت با موقعیت مقاومت مسلحانه فلسطین دقیق نیست، اما سطح عمیق نفوذ ریشۀ آن برای بیش از ۷۵سال در بافت جامعه، به‌هیچ‌وجه محصول فرعی و خودبه‌خودی ظلم صهیونیست‎ها نیست. این حد از نفوذ تنها نتیجۀ پرورشی دقیق و حساب شده است، و از این نظر می‌توانیم [نظریۀ] خاستگاه توده‌ای را به عنوان یک دکترین مکمل برای خود توده‌ها در نظر بگیریم: اینکه آنها خود چگونه می‌توانند به‌عنوان «دریایی» که چریک‌ها درون آن شنا می‌کنند، به طور جمعی عمل کنند.

«جنبش جوانان» این مفهوم را چنین تعریف می‌کند: «خاستگاه توده‎ای با تعریف مقاومت به‌عنوان مفهومی عادی و ضروری و تأمین محیطی که در آن توده‌های مردم از نظر مالی، اجتماعی و سیاسی به مقاومت استمرار بخشند، به صورت ارگان مبارزه ما عمل می‌کند: آنها از مقاومت حفاظت کرده و عواقب حمایت از مبارزه مسلحانه علیه استعمار شهرک‌نشینان صهیونیست را به‌راحتی می‌پذیرند. نمونۀ تاریخی عملکرد خاستگاه توده‌ای را می‌توان در استفادۀ گسترده مردان غیرنظامی از چفیه – که اکنون در همه جا رواج دارد- به همراه فینۀ سبک عثمانی مرسوم در آن زمان مشاهده کرد. این اقدام به منظور کمک به پنهان ماندن انقلابیون مسلح درگیر در قیام بزرگ ۱۹۳۶-۱۹۳۹ در میان جمعیت بود. نمونه جدیدتر از همین عملکرد را در سال ۲۰۲۲ شاهد بودیم، زمانی که صدها مرد در اردوگاه آوارگان شعفاط در کرانه باختری سر خود را تراشیدند تا تلاش‌های اسرائیل برای دستگیری یا کشتن عوده تمیمی، مبارز طاس مقاومت را خنثی کنند.

جنبش جوانان در ​​تحلیل خود، در مقیاس کیفی عظیم‌تری از آنچه در کرانه باختری، سرزمینی متکثر تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان، قابل اجرا است، کل نوار غزه را به عنوان یک خاستگاه توده‌ای واحد و عظیم برای مقاومت به حساب می‌آورد. همانطور که ماکس عجل می‌نویسد، قهرمانی و استقامت (صمود) خارق‌العاده غیرنظامیان غزه در مقابل نسل‌کشی اسرائیل، اثباتی کامل بر این حکم است:

در این خاستگاه توده‌ای، تعریف مقاومت، از جمع مردان مسلح فراتر رفته، و به طور مثال شامل پزشکانی هم می‌شود که با وجود خطر رویارویی با بمب‌های فسفر سفید، به جای رها کردن بیماران زن و مرد خود در شمال نوار غزه، و به جای رها کردن خانه‌هایشان، به استقبال مرگ می‌روند. این دقیقاً نقطه قوت تعهد مردم غیرنظامی به پروژه ملی است که ایالات متحده و اسرائیل را وامی‌دارد تا برای شکست حماس، در پی انهدام خاستگاه توده‌ای آن باشند.

معیار کمّی دیگر برای نشان دادن میزان استقامت خاستگاه توده‌ای را می‌توان تا حدی از نظرسنجی‌های عمومی در میان فلسطینیان، قبل و بعد از ۷ اکتبر استخراج کرد. البته حتی در شرایط ایده‌آل، و نه در موقعیت سختی که فلسطینیان اکنون در آن به‎سر می‌برند، این نظر‎سنجی‌ها به عنوان ابزاری معنادار برای سنجش احساسات توده‎ای، دارای کاستی‎های اساسی هستند، و همچنین نتایج آنها لزوماً نمی‌تواند منعکس‌کننده آن روند دیالکتیکی باشد که توده‏ها در جریان یک جنگ توده‌ای واقعی، به یک سوژه سیاسی جمعی شکل می‌دهند. با وجود همۀ این کاستی‌ها، غیرقابل انکار است که طوفان الاقصی موجب جهش کیفی اقبال مردم به مقاومت مسلحانه شد. دو ماه پس از جنگ، مرکز نظرسنجی و تحقیقات سیاسی فلسطین۲، از دوبرابر شدن حمایت از حماس (از ۲۲ درصد به ۴۳ درصد) و افزایش چشمگیر حمایت از مبارزات مسلحانه به طور کلی (از ۴۱ درصد به ۶۳ درصد) در مقایسه با نظرسنجی‌های قبل از ۷ اکتبر خبر داد.

این نتایج قابل ملاحظه، دقیقاً یادآور تجربۀ آمیلکار کابرال در مبارزۀ چریکی در موقعیت نامطلوب دشت مسطح گینه بیسائو – مشکلی به‌مراتب حادتر از موقعیت چریک‌های فلسطینی- است که گفته بود: «مردم کوههای ما هستند». هم‌چنین با رجوع به نمونه چین، پیروزی‌ها و مشقت‌های مقاومت از ۷ اکتبر به بعد، جمع‌بندی تکان‌دهندۀ ادگار اسنو از راهپیمایی طولانی در کتاب ستاره سرخ بر فراز چین را تداعی می‌کند:

«به یک معنا این مهاجرت دسته‌جمعی بزرگ‌ترین سفر مسلحانۀ تبلیغاتی در تاریخ بود. سرخ‌ها از استان‌هایی با جمعیت بیش از دویست میلیون نفر گذشتند… حالا میلیون‌ها مردم تهیدست ارتش سرخ را مشاهده کرده، سخنانش را شنیده، و دیگر از آن وحشت نداشتند… هزاران نفر صفوف این راهپیمایی طولانی و کمرشکن را ترک کردند، اما هزاران نفر دیگر از کشاورزان، پیشه‌وران، بردگان، فراریان لشکرگومینتان، کارگران، و افراد بی‌چیز جای آنها را پر کرده و به این صفوف پیوستند.»

 

غزه به عنوان منطقۀ آزاد شده

مسئلۀ تأسیس پایگاه‌ها از اهمیت خاصی برخوردار است، از آن‌رو که این جنگ، مبارزه‌ای بی‌رحمانه و طولانی است. مناطق از دست‌رفته را تنها با یک ضد حمله استراتژیک می‌توان بازپس گرفت و تا زمانی که دشمن به طور عمده وارد چین نشود، نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم. در نتیجه ممکن است قسمتی از کشور ما – یا در واقع قسمت اعظم آن – به تصرف دشمن درآید و به منطقۀ پشت جبهۀ او تبدیل شود. وظیفه ما توسعه جنگ چریکی فشرده در این منطقه وسیع و تبدیل پشت جبهۀ دشمن به جبههای جدید است. بدین وسیله دشمن هرگز نمیتواند از جنگ فارغ شود. برای تسلط بر سرزمین‌های اشغالی، دشمن باید سرکوبی و شقاوت خود را شدت بخشد. پایگاه چریکی ممکن است به عنوان منطقه‌ای با موقعیت استراتژیک تعریف شود که در آن چریک‌ها می‌توانند وظایف آموزشی، محافظت و توسعۀ خود را انجام می‌دهند. توانایی مبارزه در جنگی بدون پشت جبهه یکی از ویژگی‌های اساسی جنگ چریکی است، اما این بدان معنا نیست که چریک‌ها می‌توانند برای مدت زمانی طولانی بدون توسعه مناطق پایگاهی به موجودیت و حیات خود ادامه دهند.

– مائو تسه تونگ، فصل ۸ از «درباره جنگ چریکی» (۱۹۳۷)

راهپیمایی طولانی فوق‌الذکر از بسیاری جهات نمونه پارادایمی از مفهوم عمق استراتژیک بود که مائو در اینجا تشریح می‌کند. در طی آن آزمون طاقت‌فرسا، کمونیست‌ها از وسعت قلمرو چین حداکثر بهره را بردند، همان‌طور که پس از تهاجم ژاپن نیز دوباره آن را تکرار کردند. اما کاربرد این اصل در یک منطقه ساحلی محاصره شده به طول تنها ۴۰ کیلومتر و عرض ۸ کیلومتر، با یکی از بالاترین میزان تراکم جمعیت روی زمین، ممکن است در نگاه اول آشکار نباشد. اما اگر منحنی صعودی مبارزات فلسطینی‌ها را در مقیاس‌های متعدد مکانی و زمانی در نظر بگیریم، می‌بینیم که در واقع بارها و بارها مطابق این اصل عمل شده است.

می‌توان گفت که تا زمان وقوع انتفاضه اول در اردوگاه آوارگان جبلیه در غزه در سال ۱۹۸۷، چریک‌های فلسطینی نیز با معضلی که مائو مطرح کرده بود، مواجه بودند. به عبارت دیگر، پس از ضربات پی‌در‌پی ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷، کل فلسطین تاریخی به اشغال صهیونیست‌ها درآمد و تقریباً همه فلسطینیان ساکن در آن تحت حاکمیت نظامی مشابهی بودند. این امر اساساً باعث شد که تشکیلات چریکی سازمان‌یافته تنها دارای پشت جبهه‏ای -‎عمدتاً اردوگاه‌های آوارگان در لبنان و اردن‎– باشد، بدون وجود خط مقدم جبهه یا پایگاهی در داخل خود فلسطین اشغالی. (از معدود استثناها، که شاهد بیشتری است بر کانونی بودن غزه در مقاومت، برخی حملات از درون آن بود که با حمایت مصر، در دورانی که منجر به بحران سوئز ۱۹۵۶ شد، انجام گرفت: این حملات را می‌توان پیش درآمد تاریخی دوری برای توفان الاقصی به حساب آورد.)

در این دوره اولیه، گروه‌های مقاومت مجبور بودند ملزومات جنگ چریکی را با شرایط تبعید تطبیق دهند. همانطور که در مستند سال ۱۹۷۱ با عنوان ارتش سرخ- جبهۀ دموکراتیک خلق برای آزادی فلسطین: اعلام جنگ جهانی۳ (که در قسمت چهارم بیشتر توضیح داده شده است) اشاره می‌شود: «آنها (چریک‌ها) هیچ تفاوتی بین خط مقدم و عقب قائل نیستند… برای آنها تفاوتی بین چریک‌های شهری و چریک‌های [روستایی] وجود ندارد. چریک‌های شهری در میدان جنگ یاد می‌گیرند و توده‌های مردم خانۀ خود را به میدان تبدیل می‌کنند.» در نقطه‌ای دیگر از فیلم، یکی از کادرهای جبهۀ دموکراتیک توضیح می‌دهد که «ما کوه‌های جرش، که در خط مرزی بین اسرائیل و اردن امتداد یافته‌اند، را برای میدان نبرد خود انتخاب می‌کنیم، تا پایگاه خود را برای شروع جنگ و گسترش انقلاب بسازیم». برای یافتن دلیل این تصمیم – در ساختن پایگاهی که میان دو سنگر متضاد امپریالیسم (در آن زمان) قرار گرفته است- رجوع کنید به گفتۀ مائو در چرا قدرت سیاسی سرخ میتواند در چین وجود داشته باشد؟، (۱۹۲۸):

«انشعابات و جنگهای طولانی در رژیم سفید شرایط را برای ظهور و تداوم یک یا چند منطقه کوچک سرخ تحت رهبری حزب کمونیست در میان محاصره رژیم سفید فراهم میکند.»

همان‌طور که در قسمت اول ذکر شد، سرکوب قیام سپتامبر سیاه، حتی حفظ این جایگاه ضعیف را در مرز اردن و فلسطین اشغالی غیرممکن کرد. در دهه‌های بعدی، مجموعه‌ای از مانورهای نظامی و دیپلماتیک توسط اسرائیل و حامیان امپریالیستی آن، عمدتاً ایالات متحده، پشت جبهه‌ها را یکی پس از دیگری به شیوه‌ای حساب شده حذف کردند. مهم‌ترین آنها تهاجم وحشیانه اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ (که سافِ گریخته از اردن، باز مجبور به فرار از آنجا شد)، و به دنبال آن اشغال جنوب لبنان در سال‌های ۱۹۸۵-۲۰۰۰ بود. و از سال ۲۰۱۱ جنگ نیابتی به رهبری ایالات متحده در سوریه‌ای که میزبان چندین جریان در جبهۀ امتناع پس از توافق اسلو بود، آغاز شد. به این وقایع باید توافقات عادی‌سازی اسرائیل با مصر در سال ۱۹۷۹، اردن در سال ۱۹۹۴، و چهار کشور عربی دیگر در توافقات ابراهیم ۲۰۲۰، ​​و همچنین ایجاد تشکیلات خودگردان فلسطین (PA) به عنوان یک نیروی ضد شورش در خود سرزمین‌های اشغالی را باید اضافه کرد.

به نظر می‌رسد که «عقب‌نشینی» یک‌جانبه اسرائیل از نوار غزه در سال ۲۰۰۵ بر ضد این روند عمل کرده است، هرچند همان‌طور که جنبش جوانان اشاره می‌کند، بیشتر به دلیل «تهدید جمعیتی» فلسطینی‌ها برای حضور ضعیف شهرک‌نشینان یهودی در آنجا بود. امید مقامات صهیونیستی به ادامه «آرام‌سازی»، با سپردن غزه به تشکیلات خودگردان و احساس امنیت در آنها، به سرعت با پیروزی حماس در انتخابات قانون‌گذاری سال ۲۰۰۶، و تصرف این سرزمین در سال ۲۰۰۷، پس از کودتای نافرجام به رهبری فتح، مبدل به یأس شد. این رویدادها عملاً نوار غزه را به یک قلمرو و منطقه عملاً آزاد شده- البته در محاصره‌ای خردکننده – تبدیل کرد. جایی که حماس و دیگر گروه‌های مبارز فلسطینی، به قول مائو، توانستند به وظایف آموزشی و حفظ بقا و رشد خود بپردازند.

این که آیا غزه می‌توانست به عنوان «یک موقعیت استراتژیک» شناخته شود یا نه، مسئلۀ کاملاً دیگری است. حتی اگر از جمعیت فشرده مردم غیرنظامی نگوییم، محصور شدن از چهار طرف توسط دریای مدیترانه و مرز‌هایش با اسرائیل و مصر، فقدان آشکار عمق استراتژیک مقاومت را نشان می‌دهد. این محدودیت خود را با حملات تنبیهی نظامی پی‌در‌پی در سال‌های ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱ حتی قبل از قیامت ۲۰۲۳-۲۰۲۴ به صورت دردآوری نشان داد.

به لحاظ نظری، این وضعیت بسیار ضعیف‎تر از موقعیتی است که مناطق پایگاه انقلابی حزب کمونیست چین پس از راه‌پیمایی طولانی با آن مواجه شد. برای مثال ینان، تا حدی به دلیل نزدیکی به جبهه ضد ژاپن و خطوط تدارکات شوروی (و همچنین نزدیکی آن به خطوط دیگر شمال چین تحت کنترل کومین‌تان پس از تشکیل جبهه متحد دوم)، به‌عنوان مقصد آن سفر دشوار تعیین شده بود. و‎لی هنگامی که پس از جنگ جهانی دوم، جنگ داخلی تمام‌عیار از سر گرفته شد، پایگاه جدید حزب کمونیست چین در منچوری که مستقیماً با اتحاد جماهیر شوروی و کره شمالی هم‌مرز بود، پشت جبهه‌ای گسترده و خطوط تدارکاتی تقریباً پایان‌ناپدیری را برای نیرو‌ها و تجهیزات فراهم کرد.

اما مقاومت مستقر در غزه در پی ۷ اکتبر، کمبود آشکار عمق استراتژیک جانبی خود را با ساخت یک شبکه تونل عظیم معروف‌ و بی‌سابقه، به طول ۴۸۰ تا ۷۲۰ کیلومتر (طبق آخرین تخمین‌های اسرائیل) جبران کرد. به عبارت دیگر، همان‌طور که جاستین پودور اشاره می‌کند۴، آنها به معنای واقعی کلمه عمق استراتژیک را به طور عمودی در زمین ایجاد کرده‌اند. به این ترتیب تونل‌ها نه فقط جبران کاملی بودند برای سطح محدود، بلکه کمبودهای سایر موانع فیزیکی در غزه را نیز جبران می‌کردند، همانطور که لوئیس آلدی خاطرنشان می‌کند: «جغرافیای غزه فاقد مناطق کوهستانی و یا جنگل‌های انبوهی است که در دیگر مبارزات موفق جنگ چریکی نقشی حیاتی داشتند، این نقش اکنون توسط تونل‎ها به‌طور مؤثر ایفا می‌شود.» مکس عجل دستاوردهای ترکیبی سیاسی، فنی و استراتژیک مقاومت را با عباراتی که یادآور گفته‌های کابرال است، به شرح زیر خلاصه می‌کند:

«مقاومت… با ترکیب تعهد ایدئولوژیک، تمایل به فداکاری برای مردم خود، و نبوغ تکنولوژیک، قادر به مقابلۀ رو در رو با یک قدرت هسته‌ای شده است. مقاومت با استفاده از تونل‌های زیرزمینی، توانسته «پشت جبهه» و عمق استراتژیک فیزیکی مورد نیاز برای قیامهای مسلحانه را فراهم نماید… بتن [تونلها] کوههای آنها است

در واقع، ویرانی تقریباً کامل زیرساخت‌های غزه – که محصول جانبی و نیز نتیجۀ عمدی هدف نسل‌کشی اسرائیل است – بتن [ساختمان‌های تخریب شده] را در سطح زمین به «کوه‌ها» تبدیل کرده است. جان المر از انتفاضه الکترونیک تأکید دارد که نیروهای مقاومت در حال حاضر به‌طور معمول از آوار ناشی از حملات هوایی اسرائیل به عنوان میدانی مؤثر برای حمله به نیروهای زمینی متجاوز از همۀ زوایا استفاده می‌کنند. همانطور که آویو کوخاوی، رئیس سابق ستاد ارتش اسرائیل، در تئوری عملیاتی ضدشورش شبه دلوزی خود۵، از گذر نیرو‌هایش در میان خانه‌هایی که هنوز غیرنظامی‌ها در آنجا سکونت دارند، افتخار می‌کرد، و می‌گفت: «آنها حتی مواقعی از دیوارها عبور می‌کنند». حتی در حالی که نیروهای اسرائیلی با جسارت مدعی «کنترل کامل عملیاتی» بر بیشتر نوار هستند و حدود ۵/۱میلیون غیرنظامی را برای آنچه که به‌زعم آنها آخرین فشار حذفی بود، به رفح کوچ داده‌اند، مقاومت توانایی خود را برای انجام مانور‌های چریکی حتی تا شمالی‌ترین نقطه یعنی شهر غزه، حفظ کرده است. همان‌طور که مائو توصیه می‌کند، همه جا «پشت جبهۀ دشمن را به یک جبهه دیگر تبدیل می‌کنند، و بدین وسیله دشمن هرگز نمی‌تواند از جنگ فارغ شود.»

 

محور مقاومت: محاصره و ضد محاصره

اگر بازی «وی چی۶» به جهان تعمیم داده شود، باز هم شکل سومی از محاصره بین ما و دشمن وجود دارد، یعنی رابطه متقابل بین جبهه تجاوز و جبهه صلح. دشمن به وسیلۀ جبهۀ تجاوز خود، چین، اتحاد جماهیر شوروی، فرانسه و چکسلواکی را محاصره می‌کند، در حالی که ما با جبهه صلح خود، آلمان، ژاپن و ایتالیا را در محاصره قرار می‎دهیم. اما محاصره ما، مانند دست بودا، به کوههای پنج عنصر۷ تبدیل می‌شود که سرتاسرجهان را در بر گرفته، و سان ووکنگ۸های مدرن – متجاوزان فاشیست – چنان در زیر آن دفن خواهند شد که دیگر هرگز برنخیزند.

– مائو تسه تونگ، «درباره جنگ طولانی» (۱۹۳۸)

وقتی مائو این کلمات را یک سال قبل از شروع جنگ جهانی دوم در اروپا نوشت، جنگ مقاومت چین علیه ژاپن به‌درستی می‌توانست به عنوان مرکز مبارزه جهانی بر ضد فاشیست به حساب بیاید. بی‎اغراق می‎توان گفت که غزه امروز نیز در‎همین موقعیت قرار دارد. به همین روال باید به این نکته اشاره کرد که در حالی که «جبهه تجاوز» صهیونیست‌ها هرگونه امکان حیات بشری را در غزه نابود می‏کند، مقاومت در غزه کمبود عمق استراتژیک خود را نه فقط از طریق جنگ از داخل تونل‌ها، بلکه از طریق «جبهۀ صلح» خود جبران می‌کند. جبهۀ صلح یعنی محور مقاومتی که اعضای غیر فلسطینی آن عمدتاً متشکل از جنبش مقاومت لبنان، حزب‌اللـه، جنبش انصاراللـه یمن (معروف به «حوثی‌ها» که عملاً در مقام یک دولت است) و مقاومت اسلامی در عراق هستند. این نیرو‌ها از ۷ اکتبر، با استفاده از موقعیت استراتژیک خود و دسترسی به منابعی در سطح یک دولت، یک جبهۀ ضد محاصرۀ نامتقارن را علیه اسرائیل و حامیان منطقه‌ای آن به وجود آورده‌اند.

فعالیت‌های مقاومت اسلامی در عراق ماهیت تکرارشوندۀ «محاصره» را در این زمینه نشان می‌دهد. هرچند مشارکت آنها با نیروهای حشدالشعبی تحت حمایت دولت عراق هم‌پوشانی دارد، ولی آنها فاقد سلاح‌هایی با قدرت آتش دوربرد متعلق به متحدان خود هستند و به‌ندرت توانسته‌اند اسرائیل را مستقیماً هدف قرار دهند. اما منطقه عملیاتی آنها شامل ده‌ها پایگاه نظامی ایالات متحده می‌شود که هرچند بخشی از یک شبکه محاصره جهانی با حدود ۸۰۰ پایگاه در سرتاسر جهان هستند، اما از نظر محلی کاملاً منزوی و در معرض آتش قرار دارند. مقاومت اسلامی از توانمندی‌های خود در این زمینه حداکثر بهره‌برداری را کرده و از ۱۷ اکتبر تاکنون بیش از ۱۷۰ حمله به پایگاه‌های آمریکایی در عراق و سوریه انجام داده است. این حملات با هدف تلاش برای بیرون راندن نیروهای اشغالگر از منطقه و نیز برای افزایش هزینه‌های حمایت آنها از نسل‌کشی اسرائیل صورت می‌گیرد. یکی از این حملات در ۲۸ ژانویه ۲۰۲۴ که به کشته شدن سه سرباز آمریکایی در پایگاه برج ۲۲ در اردن منجر شد، به معنای یک کودتای غیرمنتظره بود.

حزب‌اللـه، با دهه‌ها تجربه جنگی مهم از مبارزات پیروزمندانه پانزده ساله‌اش برای آزادسازی جنوب لبنان و شکست تاریخی تهاجم دیگر اسرائیل در سال ۲۰۰۶، در موقعیت استراتژیک‌ مشابه‌تری با اسرائیل قرار دارد. از ۸ اکتبر، درست یک روز پس از عملیات توفان الاقصی، این کشور بنا به گفتۀ خود بیش از هزار عملیات برون مرزی را عمدتاً علیه پایگاه‌های نظامی، پست‌های تجسسی و شهرک‌های واقع در شمال اسرائیل انجام داد. بر اساس اظهارات دبیرکل جنبش، حسن نصراللـه در ۵ ژانویه و ۴ فوریه، حزب‌اللـه از طریق این عملیات توانست ۲۳۰هزار شهرک‌نشین را مجبور به ترک آبادی‌هایشان در شمال فلسطین اشغالی نماید، و ۱۲۰هزار نیروی زمینی اسرائیل و نیمی از نیروی دریایی و هوایی اسرائیل را درگیر نبرد با خود کرده و آنها را از غزه دور نگاه دارد. اسرائیل در مدت درگیری‌اش در شمال، بیش از ۲۰۰۰ نفر پرسنل نظامی خود را از دست داد. بر اساس نظرسنجی اخیر، ۶۰درصد لبنانی‌ها معتقدند، «حضور مقاومت، نمایش قدرت روزافزون و بخش مهمی از قابلیت‌های رزمی آن در درگیری‌های کنونی» مانع اصلی حملۀ همه جانبه اسرائیل به این کشور است.

غیرمنتظره‎ترین و خلاقانه‎ترین درگیری از سوی انصاراللـه، یعنی مقامات دولت عملاً حاکم بر یمن صورت گرفت. کشوری که خود هشت سال زیر محاصره و بمباران بی‌وقفه نیروهای سعودی و اماراتی تحت حمایت ایالات متحده قرار داشت. از ۱۸ نوامبر، زمانی که آنها در اقدامی تهورآمیز کشتی گالکسی لیدر را به تصرف درآوردند، مسیر تنگه باب‌المندب در انتهای جنوبی دریای سرخ برای کشتی‌های اسرائیلی یا مرتبط با اسرائیل به کلی مسدود شد. در مجموع انصاراللـه مدعی است که حداقل ۴۸ کشتی وابسته به اسرائیل (یا ایالات متحده و بریتانیا، از زمانی که اسرائیل حملات هوایی مشترک خود را در یمن در ۱۱ ژانویه آغاز کرد) را مورد هدف قرار داده است و متعهد است که به این اقدامات تا پایان محاصره اسرائیل در غزه ادامه دهد. مکس عجل، برخلاف روایات طرفدار غرب که این اقدامات را صرفاً دزدی دریایی توصیف می‌کنند، تأکید می‌کند: «نیروهای مسلح یمن خود را در گیر جنگی خلقی با بسیج توده‌ای می‌دانند. مبارزه‌ای که مبنای آن مطابق با آنچه انصاراللـه از حزب‌اللـه آموخته است، تحکیم ایدئولوژی نیرو‌ها و اتخاذ تاکتیک‌های پیچیده‌ای برای خنثی‌سازی برتری‌های فناوری دشمن است.»

در تکرار رویۀ مسخرۀ «فرمانبرداری بیش از حد» شرکت‌ها در اعمال تحریم‌های آمریکا علیه ایران و کوبا، چهار شرکت از پنج شرکت بزرگ کشتیرانی جهان مسیرهای دریای سرخ خود را به‌طور کامل به حالت تعلیق درآورده‌اند. بر اساس شاخص تجارت کیل۹، حجم حمل و نقل در دریای سرخ به میزان باورنکردنی ۸۰درصد نسبت به سطح قبل از بحران کاهش یافته است. به ویژه ترافیک بندر ایلات در جنوب اسرائیل ۸۵درصد سقوط داشته است. با توجه به مرکزیت چین در تجارت جهانی، همه چشم‌ها به عکس‌العمل چین دوخته شده بود. رد علنی درخواست‌های ایالات متحده برای پیوستن به عملیات بدفرجام «نگهبان رفاه» و محکومیت تجاوز یک‌جانبه علیه یمن، احتمالاً بی‌ارتباط با روند رو به رشد کشتی‌هایی نیست که هویت خود را با عنوان «کل خدمۀ چینی» اعلام کرده تا مورد هدف انصاراللـه قرار نگیرند. در همین حال، شرکت کشتیرانی دولتی کاسکو (COSCO)، به تبعیت از شرکت تابعه خود در هنگ‌کنگ اُ.اُ.سی.اِل (‎OOCL) و امتناع شرکت اِورگرین (Evergreen) مستقر در تایوان، حمل و نقل محموله‌های اسرائیلی، و تردد به بنادر اسرائیل را به‌طور کامل متوقف کرده است.

به گفته متخصص تاریخ امل سعد، محور مقاومت توانسته است معادله راهبردی به کل جدیدی را به اسرائیل تحمیل کند: در مورد حزب‌اللـه: «آوارگی در برابر آوارگی» و در مورد انصاراللـه: «محاصره در برابر محاصره». این دو با هم یک ضد محاصره منطقه‌ای را شکل داده‌اند که حتی با وجود تبانی فعال مصر و اردن، به‌حد چشمگیری نافی هر گونه عمق استراتژیکی است که اسرائیل می‌تواند تنها در قبال غزه داشته باشد. خلیل حرب به ماهیت بی‎سابقه این دوره استراتژیک اشاره می‌کند: «برای اولین بار در تاریخ ۷۶ ساله خود… دولت اشغالگر امروز ناچار به ایجاد مناطق حائل در داخل اسرائیل شده است.»

یکی از شایع‌ترین تهمت‌های غرب علیه محور مقاومت این است که اعضای مختلف آن اساساً به نیابت از حامی دولتی اصلی خود، یعنی جمهوری اسلامی ایران عمل می‌کنند. اما شکل واقعی عملیات آنها از ۷ اکتبر، به‌طور قطعی نافی این اتهام است. حسن نصراللـه در سخنرانی ۱۲دی ماه (سوم ژانویه ۲۰۲۴) به‌مناسبت سالگرد شهادت قاسم سلیمانی خاطرنشان کرد که فرمانده فقید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همواره بر دوری جناح‌های مقاومت از وابستگی به ایران و دستیابی به خودکفایی مادی و خودمختاری عملیاتی تأکید داشت. او اضافه کرد که «این دوراندیشی والا» اکنون تحقق یافته است:

میان ما، هیچ کس به دیگری فرمان نمیدهد، ما بحث میکنیم و نظرات خود را به اشتراک میگذاریم. ما از یکدیگر یاد میگیریم. اما هرکس مسیر خود را در کشور خود، بر اساس آنچه به صلاح کشورش است، تعیین میکند.

از نقطه نظر فنی، به گواهی مکس عَجل: «سلاح‌ها و آموزش‌های ایرانی رایگان هستند و «دسترسی فقرا به سلاح‌ را ممکن ساخته است». در حقیقت دسترسی به نقشۀ ساخت این سلاح‌ها آزاد بوده و از سوی ایران در اختیار شرکای دولتی و غیردولتی قرار داده می‌شود». این برخورد کاملاً در تضاد با وابستگی‌ای است که ایالات متحده به اکثر دست‌نشاندگان خود در جنوب جهانی (به ویژه در منطقه، مانند مصر و عربستان سعودی) به عنوان مشتریان اسیر صنایع نظامی خود تحمیل می‌کند. سیاست ایران در این زمینه – هرچند در قالب غیرتجاری – چندان بی‌شباهت به تلاش‌های فعال چین برای ترویج صنعتی شدن و ارتقای زنجیره ارزش توسط شرکای خود در طرح یک کمربند و جاده نیست. در واقع، ماتئو کاپاسو به طور قانع‌کننده‌ای استدلال کرده است که امروز بزرگ‌ترین کمک مادی چین به مقاومت فلسطین، تعمیق تجارت دوجانبه با ایران است. این تجارت ایران را قادر می‌سازد، که حتی با وجود تحریم‌های رژیم شرور ایالات متحده، از ایجاد توانایی‌های مستقل شرکای خود در محور مقاومت حمایت کند.

در خود فلسطین، این شکل اساساً غیرمتمرکز مقاومت هماهنگ در «وحدت میدان‌ها» بین غزه، کرانه باختری و درون مرز‌های ۱۹۴۸ منعکس شده است. با آغاز انتفاضه متحد در ماه مه ۲۰۲۱، «برای اولین بار پس از نزدیک به دو دهه، مقاومت فلسطین، چه مسلح و چه غیرمسلح، دیگر محدود به یک قلمرو سرزمینی واحد نیست». متأسفانه این حجم از مقاومت آشکار از ۷ اکتبر، به دلیل اعمال شیوه‌های سیاست‌زدایی و عادی‌سازی۱۰، تقریباً در همۀ تشکل‌های فلسطینی اسماً قانونی، مابه‌ازای دیگری در محدودۀ فلسطین ۱۹۴۸ نداشته است. البته در سال ۲۰۲۳ شاهد افزایش قابل توجه ۳۵۰درصدی عملیات مقاومت در کرانه باختری بودیم، یعنی از ۱۷۰ مورد در سال ۲۰۲۲ به ۶۰۸ مورد در ۲۰۲۳.

عبدالجواد عمر با توجه به اتحاد میدان‌های نبرد، در قالبی که همۀ اقدامات منطقه‌ای گسترده‌تر محور مقاومت از ۷ اکتبر را شامل می‌شود، به‌درستی اشاره می‌کند۱۱:

«این ابهام مفهوم وحدت میان نیرو‌های مبارز، بدان معناست که دولت اشغالگر باید عملیات نظامی خود را با در نظر گرفتن احتمال تبدیل هر رویارویی کوچک به یک جنگ منطقه‌ای در چند جبهه طراحی کند. در عین حال، عدم شفافیت این مفهوم امکان طفره رفتن را می‌دهد، به گونه‌ای که مقاومت تعیین می‌کند چه زمانی باید درگیر شود، یا خطوط قرمز آن چیست؟ چه زمانی پاسخ گسترده و از همه موقعیت‌های جغرافیایی لازم است و چه زمانی پاسخ باید محدود و مختص مکان خاصی باشد، و بالاخره چه زمانی اصلاً پاسخی ضرورت ندارد.»

 

1. Palestinian Youth Movement       2. Palestinian Center for Policy and Survey Research

3. Red Army-PFLP: Declaration of World War

4. https://podur.org/2023/12/18/aer-135-gaza-war-day-73/

۵. اشاره به نظریات به اصطلاح «فلسفی» سرتیپ کوخاوی است که با تحصیل فلسفه در دانشگاه هبرون، و استفاده از تئوری‌های ژیل دولوز در مورد فضا‌های شهری، روش جدیدی را برای رویا‏رویی با رزمندگان فلسطینی با استفاده از خانه مردم به عنوان سنگر ابداع کرده بود.

۶. weiqi : بازی باستانی چین که با دو بازیکن و تعدادی مهره در روی یک صفحه انجام می‌شود، هر بازیگر صاحب تعدادی مهره است که سعی دارد با کمک آنها مهره‌های چیده شدۀ رقیب را محاصره نماید.

۷. کوه‌ها یا تپه‌های پنج عنصر در ویتنام واقع‌اند. هرکدام از این پنج کوه، نام یکی از پنج عنصر را برخود دارد (فلز، چوب، آب، آتش، زمین).

۸. Sun Wukong: یا میمون شاه، میمونی افسانه‌ای که از سنگ آفریده شده و دارای نیرویی خارق‌العاده است. مطابق افسانه‌های باستانی این شخصیت بعد از طغیان علیه بهشت، توسط بودا در زندانی در اعماق کوه محبوس می‌شود.

۹. Kiel Trade Indicator : شاخص تجاری کیل، تخمینی از حجم جریان تجاری (صادرات و واردات) هر کشور و هر ناحیه از جهان را به‌دست می‌دهد.

10. Normalization                              11. 7liber