
فقط جنگ نباشد: همسایگان روسیه همه را شگفتزده کردند
ویکتوریا نیکفورووا
ترجمه جنوب جهانی
در انتخابات پارلمانی گرجستان، حزب «رویای گرجی» پیروز شد. مخالفان همچنان ابرار نارضایتی میکنند و واقعیتها را نمیپذیرند و همچنان نتایج جایگزین و نامعتبری را مطرح میکنند، اما فریادهای «اروپا پیروز شد!» دیگر کمرنگ و کماثر شده است. روشن است که در این انتخابات، اروپا به نمایندگی احزاب طرفدار اروپا (و به طور کلی غربگرا) دچار شکستی سنگین شد.
این یک چرخش مهم در ذهنیت مردم پساشوروی است، زیرا بیش از سی سال است که رویای اروپایی به عنوان امری مطلوب در حاشیههای شوروی سابق تبلیغ میشود. نسلهای گرجی با این باور بزرگ شدهاند که تفلیس «پاریس گرجستان» است و کشور کوچک و آرام آنها به طور طبیعی محکوم به پیوستن به اتحادیه اروپا است. پس چه اتفاقی افتاد که این روند تغییر کرد؟
اولاً، اروپاییها تلاش کردند تا به شدت و حتی به طور تحمیلی، ارزشهایی کاملاً بیگانه با فرهنگ گرجستان را به این کشور دیکته کنند. این ارزشها به همراه طرحهای اقتصادی و لغو ویزا ارائه میشدند و امکان دوری از آنها نبود— درست مانند دوران شوروی که همراه با کالاهای دلپذیر مانند شکلات و چای حتماً یک کالای بیارزش و نامطلوب نیز در بستهبندیها وجود داشت.
مردم گرجستان در عین حال علیه تبلیغات افراطی برای اقلیت های جنسی و رژههای همجنسگرایان و دیگر تبلیغات مرتبط با جامعه الجیبیتی (که در روسیه ممنوع است)، و همچنین علیه حمله به کلیسای ارتدکس، که در برنامههای احزاب طرفدار غرب با عباراتی تحت لوای تحملپذیری گنجانده شده بود، رأی دادند. و مهمتر از همه، علیه آن غرور زنندهای که با آن، اروپا سعی میکرد این ارزشهای نوظهور را به تمدنی باستانی گرجی تحمیل کند؛ تمدنی که زمانی وجود داشت که پاریس قرون وسطی در لجن و بیسوادی غرق بود رای دادند.
گرجستان یک قرن زودتر از فرانسه مسیحیت را پذیرفته است. طبیعی است که مردم این کشور از مقدسات خود دفاع کنند. غیرطبیعی این است که فرانسویان میراث خود را تحقیر میکنند. اما بدتر از همه این است که اروپاییهایی که از ریشههای خود بریدهاند، این توقعات را از دیگر کشورها نیز دارند. اما گرجستان به این ادعاهای مضحک پایان داد.
عامل دیگری که نقش بسیار مهمی ایفا کرد، روابط با روسیه بود. نخبگان اروپایی قصد داشتند با گرجستان همان کاری را انجام دهند که با اوکراین کردند: در تفلیس مهرههای خود را به قدرت برسانند و مردم را به جنگ با روسها بکشانند.
بیدزینا ایوانیشویلی، بنیانگذار حزب «رویای گرجی»، در مورد این موضوع پیش از انتخابات توضیح داد: «میتوانم به یاد بیاورم که نخستوزیر سابق، ایراکلی غریباشویلی، چه گفت. او با یک مقام ارشد یکی از کشورهای غربی گفتگو داشت. ایراکلی پرسید: ‹بله، اما چطور تصور میکنید، چند روز میتوانیم با روسیه بجنگیم؟ چند روز مقاومت کنیم؟› به او پاسخ دادند — سه-چهار روز. او گفت: ‹و به خاطر این سه-چهار روز، ما را نابود میکنید؟› پاسخ دادند: ‹خب، شما سه-چهار میلیون نفر هستید. در این سه-چهار روز که همه کشته نمیشوند. بعد میتوانید در جنگلها جنگ چریکی کنید. ما به شما کمک میکنیم.’»
این عبارات مانند «همه که کشته نمیشوند» و «ما به شما کمک میکنیم» در اوایل عملیات نظامی ویژه نیز در کییف شنیده میشد؛ به یاد دارید که بوریس جانسون چه گفت: «بیایید بجنگیم!» و این کار اوکراینیها را به کجا رساند؟ به ویرانی کامل و یک فاجعه جمعیتی— و این در حالی است که اوکراین چندین برابر بزرگتر از گرجستان است.
حزب «رویای گرجی» خود را به عنوان حزبی طرفدار صلح با روسیه معرفی کرد و عجیب نیست که مردم گرجستان با رأی خود از آن حمایت کردند. جنگ چریکی در جنگلها و انتظار کمک از اروپاییها— این کار بسیار احمقانهای است، و اوکراین گواهی برای این ادعاست.
اکنون در اروپا گلایه دارند که گرجیها «اشتباه» رأی دادند، زیرا مسکو آنها را ترسانده بود. اما در واقع، این بروکسل بود که به صراحت گرجیها را تحت فشار قرار داد و ترساند. تفلیس تحت فشار شدیدی قرار گرفت تا از تحریمهای ضد روسیه حمایت کند، به اوکراین کمک کند و جبهه دومی علیه مسکو باز کند. مردم کشور اعلام کردند که چنین چیزی نمیخواهند— حالا دولت جدید تشکیل شده و باید خواستههای آنها را اجرا کند.
بروکسل باید یاد بگیرد که اینگونه است که دموکراسی واقعی به نظر میرسد. شهروندان با اکثریت آرا سیاستمدارانی را به قدرت میرسانند که اراده آنها را پیاده کنند. این مکانیزم مدتهاست که در اروپا از کار افتاده است— بهتر است به جای نطقخوانی، از گرجستان یاد بگیرند.(اینجا حماقت عمیق اعتماد بخشی از روشنفکران روسیه به غرب را هم میتوان همچنان در نوشته ها دید – مترجم)
در اروپا حالا غوغا به پا شده است. آنها نه تنها گرجستان را از دست دادند، بلکه وضعیت با مولداوی هم نامشخص است. همهپرسی معروف درباره پیوستن به اتحادیه اروپا بهطور فاجعهباری برگزار شد. در داخل کشور، مردم بهوضوح به عدم پیوستن به اتحادیه اروپا رأی دادند— بیش از 54 درصد اینگونه رأی دادند. تنها با جابهجایی شبانه صندوقهای رأی (که به گفته رسمی، آراء مولداویاییهای شاغل در اروپا بوده است) توانستند با زحمت 50.4 درصد از آراء را به نفع پیوستن به اتحادیه اروپا جمع کنند.
در همین حال، تقریباً به نیم میلیون مولداویایی که در روسیه زندگی میکنند، عملاً اجازه رأی دادن داده نشد— برای همه آنها فقط ده هزار برگه رأی اختصاص داده شد. اما هیچکدام از این تقلبها نتوانستند این تصویر را ایجاد کنند که مولداویاییها خواهان پیوستن به اروپا هستند. به همین ترتیب، این تقلبها نیز به نفع مایا ساندو، رئیسجمهور طرفدار اروپا، نبود— او به دور دوم انتخابات راه یافت، اما پیروزیاش به هیچ وجه تضمین شده نیست.
این دستکاریها دیگر پنهانکردنی نیست و حتی اروپاییها خود نیز به پیروزیشان در مولداوی باور ندارند. مردم این کشور، مانند گرجیها، به خوبی میدانند که برای بروکسل تنها به عنوان گوشت دم توپ ارزش دارند.
شکست واضح است و برای نخبگان اروپایی بهتر است که به رفتار خود بیندیشند و اشتباهاتشان را بررسی کنند. (بار دیگر همچنان انتظارات بیهوده از نخبگان اروپایی تکرار میشود – مترجم) در اصل، تنها منبعی که آنها در فضای پساشوروی داشتند— لغو ویزا— را از دست دادهاند.
در واقع، این لغو ویزا در وهله اول برای خود اروپاییها مهم بود— این کار نیروی کار ارزان و بیحقوقی را برای آنها فراهم میکرد. سپس، با دستکاری لغو ویزا، آنها اوکراینیها را به جنگ کشاندند و حالا فکر میکردند که همین کار را با گرجیها و مولداویاییها انجام دهند. اما مردم این کشورها هوشیارتر بودند و به این دام نیفتادند.
حال چه خواهد شد؟ شاید وقت آن رسیده است که اتحادیه اروپا فروتنتر باشد و به توصیه شارل میشل، رئیس شورای اروپا که در حال کنارهگیری است، به نظر او بهتر است اروپاییها به دیگر کشورها درس ندهند؟ (شگفتآور است که چگونه هوش سیاستمداران اروپایی بلافاصله پس از کنارهگیری افزایش مییابد.)
اما در بروکسل هنوز(نویسنده مطلب منتظر است یک زمانی اروپاییها به این حرفا گوش بدهند اگر نه حالا – مترجم) به این توصیه گوش ندادهاند و همچنان به تاکتیک مورد علاقه خود پایبند هستند— اگر نتوانستی بهطور عادلانه پیروز شوی، کودتا کن. انتظار میرود که در تفلیس اعتراضات مخالفان برگزار شود و در آنجا «جوانانی» که از زمان میدان کییف به خوبی میشناسیم، نقش کلیدی خواهند داشت. شورشها و سرنگونی قدرت قانونی تحت پوشش «انقلاب رنگی» آخرین وسیله برای تحمیل «ارزشهای اروپایی» به گرجستان است— و اتحادیه اروپا ابزارهای دیگری برای تحمیل این ارزشها به گرجستان در اختیار ندارد.
مولداوی و گرجستان به هیچ وجه کشورهای عقبماندهای نیستند. در خود اتحادیه اروپا نیز میلیونها نفر تمایلی ندارند که تبدیل به گوشت دم توپ شوند؛ گوشت دمی که نخبگان فاسد اروپایی به اشاره واشنگتن به جبهه شرقی میفرستند. اگر بروکسل به نظرات این مردم توجه نکند و به سیاستهای خودکُشانهاش ادامه دهد، اروپاییها با پای خود علیه آن رأی خواهند داد. آنها بهتازگی در گرجستان نشان دادند که چگونه میتوان این کار را انجام داد و بهتر است از آنها درس بگیرند.

