
تاریخ فاشیسم در اوکراین
ریشههای سازمان ملیگرایانِ اوکراینی (OUN) 1917-1941
بخش دوم
نویسنده: هوگو ترنر (internationalist 360°، ۴ نوامبر 2022)
ترجمه: بیژن رحمانی (تمامی پاورقیها از مترجم است)
دانش و امید، شماره ۲۶، دی ۱۴۰۳
در دهه 1930، اشتراکیسازی در سرتاسر اتحاد شوروی منجمله اوکراین منجر به قحطی و جنگ داخلی در یک سطح مختصر شد. تاریخنگاران غربیْ دلباخته آن هستند تا اتحاد شوروی را بهمنظور اشتراکیسازیِ کشاورزی شیطانصفت جلوه دهند، اما این حقیقت را کتمان میکنند که این اشتراکیسازی بود که نهایتاً به قحطیهای ادواری پایان بخشید؛ قحطیهایی که برای سدهها روسیه را به تباهی کشانده بود. اشتراکیسازی برای دستیابی اتحاد شوروی به توسعه صنعتی و استقرار نیروی نظامی قدرتمندی ضروری بود که میبایست در برابر حمله نسلکشانۀ آلمان که در راه بود، ایستادگی میکرد. دیاسپورای سازمان ملیگرایان اوکراینیْ (OUN) قحطی «هولودومور»۱ دوران اشتراکیسازی را بهشکلِ تلاشی ناموفق برای نسلکشی تحریف کردهاند و از آن بهره جستند تا جنایات شنیع و هولناک خودشان را در خلال جنگ جهانی دوم توجیه کنند. سازمان ملیگرایان اوکراینی مدعی است که این قحطی برنامهای به دقت مهندسیشده برای از میان بردن تمامی اوکراینیها بود، اما این ادعا، این حقیقت را نادیده میانگارد که روسیه و قزاقستان نیز هر دو بهشکل مشابهی بهشدت تحت تأثیر اثر مخرب قحطی قرار گرفتند. وانگهی، این ادعا از بیان نقش سوداگری غلات و صادرات انبوه آن به غرب توسط تجار اوکراینی خودداری میکند. در آن زمان، خریداران غربی قیمتهایی بالایی را برای غلات اوکراین ارائه میدادند. این قحطی در نتیجه آبوهوای نامساعد و ادامه جنگافروزیِ اقتصادی توسط غرب بود. تاریخنگاران جریاناصلی، خصوصاً در ادبیات انگلیسی زبان، به ترویج این دیدگاه که مشکلات اقتصادی در اتحاد شوروی و عواقبش همواره و تماماً مسائلی دولتساخته بودند، ادامه میدهند.
امروزه نیز سازمان ملیگرایان اوکراینی از طریق سیاهنماییِ اتحاد شوروی جنایات خودشان را توجیه میکنند، اما در واقعیت آنها در اوکراین شوروی حضور نداشتند و برنامههایشان را در لهستان و از تبعید در اروپا مدیریت میکردند. تنها پس از حمله آلمان به لهستان در سپتامبر 1939 بود (یعنی آن هنگام که شورویها اوکراین غربی را بهعنوان بخشی از پیمان مولُوتوف ـ ریبِنترُوپ۲ تسخیر کردند) که اوکراین بهطور موقت یکپارچه شد. شورویها علیه سازمان ملیگرایان اوکراینی -گروه تروریستی فاشیستی که برای نازیهای آلمان جاسوسی میکردند- یک کارزار مقتدرانه برای ممانعت از فعالیت آنها به راه انداختند. هزاران نفر از اعضای مورد ظن بازداشت و صدها نفر از آنها اعدام شدند. این کارزار تا 22 ژوئیه 1941 که آلمان به اتحاد شوروی یورش برد، ادامه یافت.
در زمانه جمهوری دوم لهستان بود که سازمان ملیگرایان اوکراینی (OUN) ریشههای خودش را پیدا کرد. در 1920، کهنهسربازان گردان تفنگداران سیچ که در اوکراین غربی برای جمهوری خلق اوکراین غربی (ZUNR) جنگیده بودند، یک ارتش تروریستی مخفی را بهنام سازمان نظامی اوکراین (UVO) تأسیس کردند. یو ووی اُو (UVO)، مخفف سازمان نظامی اوکراینیْ در اوکراین بود. بنیانگذاران آن عبارت بودند از یوهان کُونووالِتس، اَندری مِلنیک۳ و رُومَن ساشکو۴ در آغاز کونووالتسْ سرکرده سازمان نظامی اوکراین، و پس از آن تا بههنگام مرگشْ رهبر سازمان ملیگراین اوکراینی شد. پس از کونووالتس، در سازمان ملیگرایان اوکراینیْ اَندری ملنیک به مسند او نشست. یو وی او (UVO) یک سازمان سیاسی گسترده نبود، بلکه گروهی تروریستی بود که از طریق جاسوسی برای آبوویر آلمانْ (سازمان اطلاعات نظامی) بهلحاظ مالی خود را تأمین میکرد. در ابتدای امر حزبِ سیاسی اصلیِ ملیگرایان اوکراین، اتحاد دموکراتیک ملی اوکراین (UNDO)۵ بود، حزبی که در پی آن بود تا استقلال اوکراین را از طریق ابزارهای دموکراتیک و قانونی بهدست آورد و در آغاز با فاشیسم و تروریسم مخالف میکرد. با این همه از دهه 1930، جریان راست حزب اتحاد دموکراتیک ملی اوکراین (UNDO) به صورت مخفیانه همکاری نزدیکی را با سازمان ملیگرایان اوکراینی بر قرار کرد. سازمان نظامی اوکراین (UVO) در اولین کنگره ملیگرایان اوکراین که در شهر وین بین بیستوهشتم ماه ژانویه و سوم فوریه 1929 برگزار شد، OUN (یا سازمان ملیگرایان اوکراینی) را تأسیس کرد. قرار بود تا سازمان ملیگرایان اوکراینی با عضوگیری از گروههای جوانانِ ملیگرای اوکراینی که در لهستان محبوبیت عمومی داشتند، به یک سازمان سیاسی گسترده تبدیل شود. سازمان ملیگرایان اوکراینی میخواست تا با تکرار عقایدش کاری کند که عموم مردم بیهیچ چون و چرایی این عقاید را بپذیرند و جنگی رعبآور را علیه مقامات رسمی لهستان به راه اندازد. نسل قدیمیتر رهبران سازمان ملیگرایان اوکراینیِ در تبعیدْ پی یو اِن (PUN)۶ را تشکیل دادند، در حالی که اعضای جدیدِ جوانتر همانند استفان بندرا در هنگام بازگشت به لهستان برای تشکیلات اجرائی میهنی کار میکردند. پی یو ان (PUN) سعی کرد در تلاش خود برای متحدکردن تمامی احزاب سیاسی اوکراینی شکست خورد، اما آنها در عضوگیری مخفیانه و بهدست آوردن عنان بسیاری از گروههای جوان اوکراینی موفق شدند. نسل جوانتر سازمان ملیگرایان اوکراینی، بهمراتب تندروی بیشتری نسبت به نسل قدیمیشان داشتند و نسل قدیمی اعضای این سازمان نیز صراحتاً فاشیست بودند. افراد این نسل جوانتر، در سن هشت سالگی به گروههای کودکان ملیگرا ملحق میشدند و در سن پانزده سالگی برای پیوستن به گروههای نوجوانانْ ارتقا درجه مییافتند. این نوجوانان آثارِ دمیترو دونتسوف و سایر فاشیستها را بهسرعت و مشتاقانه میخواندند. نسل جدیدتر سازمان ملیگرایان اوکراینی شامل نامهایی میشود که بعدها بهخاطر جنایاتشان بدنام گشتند، نامهایی همچون استفان بندرا، یاروسلاو اِستِتسکُو،۷ و رُومَن شُوخِوویچ.۸ در آغاز دهه 1930، نسل جوانتر سازمان ملیگرایان اوکراینیْ جوانانی بهشدت راغب، افراطی، و بیپروا بودند. تاریخنگاران از آنها بهعنوانِ «نسل بندرا» یاد میکنند.
استفان بندرا در اول ژانویه 1909 از اَندری و میروسلاوا بندرا بهدنیا آمد. پدر وی اَندری بندرا کشیش کاتولیکِ یونانی و یک ملیگرای اوکراینی پروپاقرص بود، کسی که در حیات کوتاه مدتِ جمهوری خلق اوکراین غربی (در غرب اوکراین) در مسند قائم مقام این جمهوری به ایجاد واحدهای مسلح ملیگرایان اوکراینی کمک کرد و در ارتش جمهوری خلق اوکراین غربی (UHA)۹ بهعنوان کشیش رسمیْ خدمتگذار این ارتش بود. مادر استفانْ دختر یک کشیش کاتولیک یونانی بود. خانواده بندرا چهار پسر و سه دختر داشت. استفان بندرا به دلیل غیبت معلم روستا که به خدمت سربازی رفته بود به مدرسه ابتدایی نرفت. در عوضِ، والدینش وی را در خانه درس دادند، و او را برای تبدیلشدن به یک ملیگرای متعصب و طلبه مذهبی کاتولیکِ یونانی پروراندند. معهذا، استفان حتی برخلاف پدرش نسبت به مذهبْ ارزش بیشتری برای ملیت قائل میشد.
استفان بندرایِ جوانْ به گروه پیشقراولان ملیگرا (یا به اختصار پِلاست)۱۰ پیوست، جایی که وی رابطه دوستانهای را با سرکرده آتیِ تشکیلات اجرائی میهنی سازمان ملیگرایان اوکراینیْ واسیل اُخریموویچ۱۱ بر قرار کرد. این رابطه دوستانه منجر به آن شد که جایگاه بندرا در سلسلهمراتب سازمان ملیگرایان اوکراینی بهسرعت بالا رود. بندرا به گروه جوانان ملیگرا (OVKUH) ملحق شد، گروهی که او در آنْ اعضایِ بدنام آتیِ سازمان ملیگرایان اوکراینیْ رُومَن شُوخِوویچ و یاروسلاو اِستِتسکُو را ملاقات کرد. در ایام نوجوانی، بندرا و سایر رهبران جوانِ آینده سازمان ملیگرایان اوکراینیْ فاشیستهای متعصبی بودند، کسانی که وقت خود را صرف مطالعه آثار دونتسف و میخنوفسکی میکردند. سرگرمیهای بندرا عبارت بودند از آوازخوانی، راهپیمایی در خارج از شهر، رؤیابافی، فروکردن سوزن در زیر ناخنهای انگشتان دستش، خودزنی، خودسوزی، و له کردن انگشتهایش بین چارچوب درب. وی در تلاش بود تا بهمنظور مقاومت در برابر شکنجهْ خود را آبدیده کند. از نظرگاه ملیگرایان اوکراینیِ جوانْ مدارس متوسطه لهستان یک عرصه منازعه بود. لهستان مصمم بود تا به آنها نسبت به حاکمیت لهستانی ِجدیدْ درس وفاداری بیاموزد. اوکراینیهایی همچون بندرا مُصر بودند تا با از بینبردن نمادهای ملیگرایی لهستانی و مختل کردن کلاس درسْ تا حد ممکن از خود مقاومت نشان دهند. از منظر بندرا، آموزش از اهمیت کمتری برخوردار بود. این قواعد بودند که در درجه اول اهمیت قرار داشتند. در زمانی که بندرا به سردستگی تشکیلات اجرائی میهنی درآمد، یکی از معلمهای مقطع دبیرستان سابقش، بهنام ایوان بابی۱۲ به این خاطر که یک فرد اوکراینی بود که از دستورات دولت لهستان پیروی میکرد، به قتل رسیده بود.
از 1927، بندرا به سازمان نظامی اوکراین (UVO) پیوست و در رسته اطلاعاتِ عملیات برای آنها مشغول بهکار شد. در خزان سال 1928، بندرا برای حضور در دانشگاهِ شهر لویو که رستنگاه فعالیتهای ملیگرایان اوکراینی بود، مهیا میشد. بندرا هرگز از دانشگاه فارغالتحصیل نشد به این خاطر که روند تحصیلاتش بهدلیل بازداشتهای مکرر برای اعتراضات علنیِ ملیگرایانه و در ارتباط با ارتکاب به جنایات، متوقف شد. بندرا به نوعی اختلال چند شخصیتی مبتلا بود. آن هنگام که زمان سازماندهی فرا میرسید او به شدت فردی جدی بود. سپس وقتی که کارش اتمام مییافت عاشق آن بود تا با اعضای هم رسته خودش در سازمان ملیگرایان اوکراینی شوخی کند و آنها را دست بیاندازد. علیرغم ظاهر غیر قابل تحسیناش، وی سخنرانی قهار بود. در بهار سال 1929، بندرا به سازمان ملیگرایان اوکراینی (OUN) میپیوندد. او سازماندهندهای مستعد بود و به سرعت در سلسلهمراتب سازمان ارتقا درجه یافت. از 1930، استفان بندرا مسئول اشاعه پروپاگاندای سازمان ملیگرایان اوکراینی بود. اطرافیانش اسم مستعار «بابا»۱۳ را که به معنای زن بود به وی اطلاق میکردند، به این خاطر که او غالباً در حالی که ماموریتهای خودش را برای سازمان ملیگرایان اوکراینی به انجام میرساند همانند یک زنْ لباسِ مبدل به تن میکرد. در 1931، بندرا در سِمَتِ مسئولیت تبلیغات غیر قانونی سازمان ملیگرایان اوکراینی در چکسلواکی و گِدانسک قرار گرفت. ایضاً این همان سالی بود که بهترین دوستش و سرکرده تشکیلات اجرائی مهینیِ سازمان ملیگرایان اوکراینیْ واسیل اُخریموویچ پس از بازداشت و شکنجه احتمالی توسط مقامات رسمی لهستان جان سپرد. پس از مرگ اخریموویچ، ایوان هَبرُسِوویچ۱۴ به رهبر جدید تشکیلات اجرائی میهنی بدل میشود و هنگامی که او بهدلیل مخاطرات مجبور به ترک مسند خود شد، درخواست کرد تا بندرا جانشین او گردد. به هر حال، بندرا تا ژوئن سال 1932 در حبس به سر میبرد و موافقت کرده بود تا به محض رهایی از زندان در سِمت معاون رهبری تشکیلات قرار گیرد. از ژانویه سال 1933، بندرا بهصورت غیر رسمی (defacto) سرکرده تشکیلات اجرائی مهینیِ سازمان ملیگرایان اوکراینی بود و در ژوئن 1933 در جریان کنفرانس سازمان ملیگرایان اوکراینی در برلینْ بدل به رهبر رسمی این سازمان شد. در دورۀ رهبری بندرا، فعالیت سازمان ملیگرایان اوکراینی تشدید شد و قتلهای رده بالایی صورت گرفت. او بر اساس دستورات رهبری در تبعیدِ اُو یو اِن و پی یو اِن عمل میکرد.
پی یو اِن برای سازماندهی حملاتِ چشمگیرْ به بندرا نیاز داشت، حملاتی که به تلاشهای این سازمان برای جمعآوری اعانات از دیاسپورای اوکراینی در ایالات متحده و کانادا کمک میکرد. قدرت و نفوذ سازمان ملیگرایان اوکراینی برای دهههای آتی که در پیشِ روی بود، در قالبِ لابی اوکراینی در ایالات متحده و کانادا به رشد خود ادامه داد. اساساً جمعیت اوکراینی کانادا بهطرز انگشتنمایی بهلحاظ سیاسی چپگرا بودهاند و پس از انقلاب اکتبر روسیه بهدلیل حمایت گسترده اینان از رژیم کمونیستی جدید، خطر جدی برای امنیت ملی تلقی میشد. معهذا، با اتمام جنگ داخلی روسیهْ بسیاری از روسهایِ ارتش سفید و ملیگرایان اوکراینی به کانادا نقل مکان کردند و کهنهسربازان ارتش جمهوری خلق اوکراین غربیِ (UHA) ساکن ایالات متحدهْ انجمن کهنهسربازان جنگ اوکراین را تشکیل دادند، که به همراه فدراسیون ملی اوکراین بالغبر 40 هزار دلار را برای سازمان ملیگرایان اوکراینی (OUN) جمعآوری کردند. هنری فورد۱۵ دستهای از مردان دژمخوی فاشیستِ اوکراینی را برای ارعاب رهبران مبارز کارگران اجیر کرد.
حامیان اصلی سازمان ملیگرایان اوکراینیْ آلمان، لیتوانی، و ایتالیا بودند. آلمان و لیتوانی این سازمان را بهلحاظ مالی تأمین میکردند، به افراد آن آموزش نظامی میدادند و برای آنها گذرنامه تدارک میدیدند. در جنگهایی که بر سر اختلافات مرزی متعاقب جنگ جهانی اول اتفاق افتاد، لهستان بخش عمده ِ مهمی از لیتوانی از جمله شهر اصلی آن را تسخیر کرد. لیتوانی از سر انتقام جویی سازمان ملیگرایان اوکراینی را تأمین مالی میکرد. ایتالیا پایگاههای آموزشی سازمان ملیگرایان اوکراینی را مهیا میکرد و برادر استفان بندرا، اُلِکساندر۱۶ سالهای متمادی را برای تحصیل مدرک علوم سیاسی در ایتالیای فاشیست سپری کرد و در جنبش فاشیستی آن کشور فعال بود. ایتالیا پشتیبان اصلی سازمان اُستاشِی۱۷ کروات بود. سازمان ملیگرایان اوکراینی و سازمان اُستاشی کرواتْ همپیمانان نزدیکی بودند و این دو گروه در کنار یکدیگر آموزش میدیدند و به دسیسهچینی میپرداختند. بعدتر هر دوی این گروهها یک سری اقدامات مشابه بیرحمانهای را انجام دادند که به قدری دهشتناک بود که حتی نازیها هم از این اقدامات منقلب شدند. در خلال جنگ سردْ هر دوی این گروهها در زمره ذینفوذترین گروههای مهاجر سیاسیِ فاشیست قرار گرفتند. همچنین پس از خاتمه جنگ سردْ این دو گروه به قدرت بازگشتند. احیای اوستاشی تحت زعامت فِرانُو تُوجمان۱۸ در اوایل دهه 1990 در کرواسی، و قدرتگیری سازمان ملیگرایان اوکراینی در 2004 و 2014، هر دو، جنگهای داخلی را برانگیختند و مبانی مداخلات سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را فراهم کردند. اولی نقش بسیار مهمی را علیه نابودی یوگوسلاوی ایفا کرد، در حالی که دومی سبب دوباره شعلهور شدن جنگ علیه روسیه شد. آلمان نازی بدل به مهمترین حامی سازمان ملیگرایان اوکراینی شد. افشا شدن رازهای سازمان ملیگرایان اوکراینی/ سازمان نظامیِ اوکراینْ جای هیچ شک و شبههای را باقی نمیگذارد که در هنگام حمله آلمانیها به لهستان این دو سازمان به آلمان کمک کردند. ما در ادامه به اتحاد سازمان ملیگرایان اوکراینی با نازیها باز خواهیم گشت. ذکر این موضوع نیز جالب توجه است که لهستان پی بُرد که سازمان ملیگرایان اوکراینی توسط دستگاه جاسوسی بریتانیا (MI6)، مورد حمایت قرار میگرفت.
اجازه دهید تا قبل بازگشت به کارزار ارعابِ سازمان ملیگرایان اوکراینی در لهستانْ ایدئولوژی این سازمان را محک زنیم. سازمان ملیگرایان اوکراینی در دههها بعدیْ وقت خود را صرفِ تلاش برای توجیه یا انکار همکاری با نازیها کردند. وانگهی، در واقعیتْ نهتنها این سازمان جنایتهایش را بهمنظور جلب رضایت خاطر اربابان آلمانیاش انجام داد، بلکه ارتکاب به این جنایات کاملاً در مطابقت با ایدئولوژی متعلق به خودش قرار داشت. سازمان ملیگرایان اوکراینی صراحتاً نیرویی فاشیست بود، هر چند که در سالهای آغازیناش برخی بحثهای جدی در گرفت که آیا فاشیسم بدون در اختیار داشتن یک حاکمیت امکان پذیر است یا خیر؟ در نهایت آنها به این نتیجه رسیدند که به جنبشی فاشیستی بهمنظور خلق یک حاکمیت نیاز دارند. این جنبش میبایست شبیه به آن جنبشهایی میبود که هیتلر و موسولینی برای تصاحب سکان هدایت حاکمیتهای موجودِ قبل از خودشان ایجاد کردند. سازمان ملیگرایان اوکراینی به دو شِق از انقلاب باور داشت. قسمِ اول آنْ «انقلاب مداوم» بود، آنچه که سازمان ملیگرایان اوکراینی در کنار نسخه خودش از ملیگرایی اوکراینیْ آن را جنگ بیپایان برای مسخکردنِ تودهها مینامید. قرار بود تا اوکراینیها پیوسته در نبرد با دولت لهستان بسیج شوند، که در این فرایند بیش از پیش افراطیتر شدند.
دومین انقلاب، «انقلابی ملی» بود. مقدر بود تا بر اساس این انقلاب، مردم اوکراین در اتحاد با سازمان ملیگرایان اوکراینی یک دیکتاتوری فاشیست را تأسیس و حاکمیتی اوکراینی را ایجاد کنند. سازمان ملیگرایان اوکراینی حتی بیش از کمونیسم شدیداً با دموکراسی مخالفت میورزید. آنها یک دیکتاتورْ آنطور که مینامندش بهشکل یک پرُووایدنیک۱۹ یا یک وُوژد،۲۰ نسخه اوکراینی از یک فوهرر۲۱ را میخواستند. بعد از پیروزی انقلابی ملی، سازمان ملیگرایان اوکراینی باید گام بعدی را برای نابودی تمامی دشمنانشان برمیداشت: یهودیها، لهستانیها، روسها و باقی اقلیتهای قومی. شهرهایی که یهودیان شمار بیشتری از اوکراینیها داشتند بایستی بهکل پاکسازی میشد. اختلاط نژادی میان اوکراینیها و سایر قومیتها ممنوع میشد. هر جنبهای از حیات ورزشی، فرهنگی، مذهبی، و اقتصادی، تنها در خدمت اهداف سازمان ملیگرایان اوکراینی پذیرفتنی بود. بایستی تمامی دیگر گروههای سیاسی غیر قانونی میشدند. ایدئولوژی سازمان ملیگرایان اوکراینی تا حد زیادی مشابه ایدئولوژی نازیْ بود. قوانین نژادی نورنبرگِ آلمان نازی به طرحهای آنها الهام بخشیده بود. از اواخر دهه 1930 هیتلر در نظر اوکراینِ غربی به یک قهرمان بدل شد و سازمان ملیگرایان اوکراینی امیدوار بود تا آلمان به لهستان یورش بَرَد و اجازه دهد تا اوکراینیها دیکتاتوری فاشیستی خودشان را بر قرار سازند. با وجود این، هیتلر نقشههای دیگری را برای اوکراین در سر میپروراند.
بندرا و تشکیلات اجرائی میهنی، بهمنظور برقراری انقلاب مداومِ خودشانْ کارزار وحشتی را به راه انداختند که بدل به یک جنگ داخلی شدید در مقیاسی کوچک شد. سازمان ملیگرایان اوکراینی بهدرستی پیشبینی میکرد که کارزارِ ارعابش میتوانست باعث به زندان افتادن انبوهی از اوکراینیها شود. به بندرا دستور داده شد تا شبکه سازمان ملیگرایان اوکراینی را در پشت کارزار راهاندازی کند، شبکهای که در دلِ جنگلها اداره میشد. سازمان نظامی اوکراین، قبلاً در سال 1921 تلاش کرده بود که دیکتاتور آتیِ لهستانیْ یوزف پیلسُودسکی۲۲ را به قتل برساند. حالا، این کارزار قتلِ سازمان ملیگرایان اوکراینی بود که استفان بندرا را به شهرت یا شهرتی خبیثانه رساند. در خلال دهه 1930، سازمان ملیگرایان اوکراینی ادعا کرد که صدها نفر قربانیِ کارزار قتل آنها شدهاند. لهستانیهایی که به ریش ملیگرایان اوکراینی میخندیدند اکثراً عاقبتْ کارشان به سنگ لحد میکشید. اوکراینیهایی هم که جرأت میکردند تا از سازمان ملیگرایان اوکراینی انتقاد کنند چنین سرانجامی در انتظارشان بود. همچنین بندرا همیشه برای به قتل رساندن مظنونان بهخیانت در سازمان ملیگرایان اوکراینی وسواس داشت. بندرا، علیالخصوص در زمینه به راه انداختن کارزارهای پروپاگاندایِ کلان مهارت داشت. هر عضوی از سازمان ملیگرایان اوکراینی که به قتل میرسید بدل به یک شهید میشد و با کمک کلیسای کاتولیک یونانی هالهای مقدس اطراف آن شخص را در بر میگرفت. این شیوه پیش از زمانه بندرا آغاز شد، اما وی در عامهپسندکردن آن بسیار موفق بود. علاوه بر تأمین مالی خارجی، سازمان ملیگرایان اوکراینی برای تأمین افزایش نقدینگیْ وابسته به سرقت مسلحانه بود. اهداف مورد علاقهشان بانکها و پستخانهها بودند. اگر یکی از این سارقان احیاناً به قتل میرسید او بدل به قهرمان اوکراین میشد. همچنین هر فردی که از سازمان ملیگرایان اوکراینی بازداشت یا مورد محاکمه قرار میگرفت در راستای توجیه علت آن برای جذب محبوبیت همگانی استفاده میشد. ملیگرایان اوکراینی برای قدردانی از سربازان ارتش ساقطشده جمهوری خلق اوکراین غربی (UHA) در دولت مستعجل آن جمهوری (ZUNR) تپه خاکیهای کوچکی را احداث کنند. بندرا به تمامی روستاهای اوکراینی فرمان داد تا در آنجا تپه حامیهای کوچکی بسازندْ اعم از اینکه جنازه سربازانی در آنجا دفن شده یا نشده باشد، ازاینرو، آنها میتوانستند برای مراسم سازمان ملیگرایان اوکراینی گرد هم آیند. دولت لهستان در پاسخ به این اقدام دستور داد تا همه این تپه خاکیها تخریب شوند. خیلی زود تمامی روستاییان اوکراینیِ گالیسیا در دفاع از این تپه خاکیها با تیشهها و چنگکهای باغبانی با پلیس وارد نبرد شدند. وانگهی، سازمان ملیگرایان اوکراینی شروع به تخریب مقابر سربازان و پلیسهای لهستانی کرد. اگر دولت در ویرانکردن تپه خاکیها توفیق مییافت غالباً آنها بهسرعت از نو ساخته میشدند.
بندرا نه سیگار میکشید و نه لب به الکل میزد. در تابستان 1933 او تصمیم گرفت تا بایکوتی ملی را علیه الکل و تنباکو به راه اندازد. اما، نگرانی او برای سلامت جسمی انسانها بود. اهداف واقعیاش تجار یهودی، همانهایی که الکل و تنباکو میفروختند، و دولت لهستان بود که مالیات خودش را از سود حاصل از فروش این اقلام برمیداشت. بندرا در خلال پیروزی این بایکوتْ به هر اوکراینی فرمان داد تا از نوشیدن دست بردارد و همچنین یک جنبش آتشافروزی را بهراه انداخت که میکدههای متعلق به یهودیان را به خاکستر تبدیل کنند. سازمان ملیگرایان اوکراینی کارزار ضد یهودی دیگری را بهراه انداخت، کارزاری که در آن اوباشهایِ قلچماق سازمان ملیگرایان اوکراینی به اطراف و اکناف سرک میکشیدند و تمامی پنجرهها را در محلههای یهودیان میشکستند. ایضاً اینان با رفتن از جایی به جای دیگر خانههای یهودیان را به آتش میکشیدند و مزارع لهستانیها را نابود میکردند. همچنین، سازمان ملیگرایان اوکراینی تلاش کرد تا خطوط ریلی و زیرساختهای مخابرات لهستان را تخریب کند. بندرا یک کارزار کلان را برای از بین بردن نمادهای ملیگرایی لهستانی در مدارس بهراه انداخت و فرمان قتل معلمان را صادر کرد. سازمان ملیگرایان اوکراینی دفتر روزنامهای که هیئت تحریریه آن افکار حامی کمونیست داشتند را با بمب منفجر کرد. اغلب صدها تن از قربانیان سازمان ملیگرایان اوکراینی که در خلال این دوران به قتل رسیدند، مردم عادی بودند که نامشان در تاریخ فراموش شده است.
این قتلهای خبرسازِ سازمان ملیگرایان اوکراینی بود که این سازمان را مفتضح کرد و تقریباً بهحیات حرفهای بندرا پایان بخشید. در تاریخ 22 اکتبر 1933، سازمان ملیگرایان اوکراینی در اعتراض به قحطی در اوکراین کوشید تا کنسول شوروی در لِوُو را به قتل برساند. بههرحال، در این مورد خاص بهعلت اشتباه در تشخیص هویتْ قاتل در عوضِ شخص کنسولْ جان منشی کنسولگری روسیهْ اَلِکسی مایلوُف۲۳ را گرفت، همچنین در این سوء قصد قاتل یک خدماتچی لهستانی را نیز مجروح کرد. فرد قاتل بهنام مایکُولا لیمیک۲۴ برای جنایتاش محکوم به حبس ابد شد. در 31 ماه مارس 1934، بندرا دستور قتل عضوی از سازمان ملیگرایان اوکراینی به اسم یاکیف باچینسکی۲۵ را صادر کرد، کسی که مظنون به داشتن روابط با سرویس اطلاعاتی لهستان بود. قاتلان باچینسکی با قربانیْ دوستانی صمیمی بودند؛ ازاینرو، تمامی آنها با یکدیگر بادهگساری کردند و سپس دوستشان را سر به نیست کردند. در 15 ژوئن 1934، سازمان ملیگرایان اوکراینی موفقترین سوء قصدشان را به آنجا رساندند، در این سوء قصد وزیر داخله لهستان برُونیسلاو پیراسکی۲۶ در ورشو به قتل رسید. قاتلِ پیراسکی، هریهوری (گریگوری) ماتسیکو۲۷ نخست تلاش کرد تا جان پیراسکی را در یک بمبگذاری انتحاری بستاند. بههرحال، ماتسیکو ماشه را بهقدر کافی محکم فشار نداد که سبب انفجار بمب شود. ماتسیکو در عوض پیراسکی را تعقیب و دو مرتبه به او از پشت سر شلیک کرد. سپس او بر روی ملازمان پیراسکی آتش گشود، و یک پلیس را مجروح کرد. ماتسیکو با کمک سازمان ملیگرایان اوکراینی موفق به فرار شد، او نخست قاچاقی به چکسلواکی رفت و سپس با گذرنامهای لیتوانیایی به آرژانتین گریخت.
پیراسکی در صبح روز مرگش، با جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات نازی دیدار کرده بود و پس از آنکه سؤالاتی در بارۀ پناه دادن آلمان به خرابکاران عضو سازمان ملیگرایان اوکراینی طرح کرد، موارد بحثبرانگیزی بین دو طرف بهوجود آمد. در آغاز، پلیس مسئولیت این قتل را متوجه گروه فاشسیت لهستانیِ یو اِن آر کرد. با وجود این، قاتلِ شلختهْ سرنخهایی همچون بمب عملنکرده و البسهاش را با پرچم آبی و زرد رنگ اوکراین که به آنها دوخته شده بود، از خود بهجای گذاشت. فیالواقع استفان بندرا در روز قبل از سوء قصد در یک یورش ناگهانی توسط پلیس بازداشت شده بود؛ که در آن یورش بیست تنِ دیگر از اعضای سازمان ملیگرایان اوکراینی، از جمله سازنده بمبْ نیز دستگیر شده بودند. علیالظاهر در آن موقع لهستانیها هنوز پی نبرده بودند که بندرا سرکرده تشکیلات اجرائی میهنیِ سازمان ملیگرایان اوکراینی بود. بندرا همه چیز، از جمله عضویت در سازمان ملیگرایان اوکراینی را انکار کرد.
بالاخره پلیس در 17 ژوئن 1934، پرونده پیراسکی را حل کرد. معهذا، آنها سکوت اختیار کردند. در عوضْ یوزف پیلسُودسکی با اجرای تمامی مراسمِ رسمیْ همانند آنچه که امریکا برای بهخاک سپردن رئیس جمهور مقتولش برگزار میکند، پیراسکی را بدل به شهیدی ملی کرد. در لهستان عزای ملی اعلام شد. در حالی همه ِ تئاترها بسته و تمامی جشنوارهها ملغی شدند که تابوت پیراسکی بهوسیله قطار در سرتاسر کشور گردانده میشد تا در جایجایِ لهستان توسط دستههای عزادار بر او درود فرستاده شود. بنابراین، آن هنگام که رسماً دولت اعلام کرد که سازمان ملیگرایان اوکراینی مسئولِ واقعه 10 ژوئن 1934 بود، جامعه لهستان در یک التهاب فرو رفت. دو هفته بعد، سازمان ملیگرایان اوکراینیْ بهفرمان بندرا قتل دیگری را بهانجام رساند: ایوان بابی، یک اوکراینیِ مدیر و معلمِ دبیرستان. بابی یک مرتبه بندرا را برای کمک به تقلب یکی از همکلاسیهایش در امتحان، تنبیه کرد. قاتل ایوان بابی، میخائیلو تِسار، وقتی که فهمید فرار غیر ممکن است با اسلحه به سر خود شلیک کرد. این جنایتْ غضبِ رسانههای ملیگرای اوکراینی را نیز برانگیخت، و موجب انتقاد علنی و شدید از سازمان ملیگرایان اوکراینیْ به مثابه سازمانی تروریستی شد. در نهم ماه اکتبر 1934، سازمان ملیگرایان اوکراینی در سوء قصد به پادشاه یوگسلاویْ الکساندر یکم۲۸ و وزیر خارجه فرانسه لوئیس بارتو۲۹ در مارسیِ فرانسه، شریکجرم سازمان اُستاشی شدند. زمانی که رابطه موسولینی با این دو گروه بر ملا شد، او بسیار شرمسار گشت، ازاینرو وی به اوستاشه و سازمان ملیگرایان اوکراینی دستور داد تا فعالیتهایشان را به دو روستای کوچک جدای از هم در سیسیل محدود کنند. بهموازات برپایی محاکم کیفریِ اعضای سازمان ملیگرایان اوکراینی در لهستان، دادگاه جانیانِ سازمان اُوستاشی نیز در 1935 برگزار شد.
1. Holodomor
یکی از مناقشهبرانگیزترین مباحث در تاریخ اوکراینْ قحطی سالهای 1932ـ1933 مشهور به «هولودومور»؛ از قحطی 1932ـ1933 در اتحاد شوروی گرفته تا قحطی حادث شده در جهش بزرگ رو بهجلو (1958ـ1961). برای دههها خصوصاً پس از فروپاشی شوروی با صرف مبالغ هنگفت، طیف عظیمی از رسانهها، مجلات، کتابها، مباحث دانشگاهی، مؤسسات پژوهشی، موزههای یاد بود قربانیان، تحریف تاریخ و تاریخسازی و…، یک هدف را دنبال کردهاند: «کمونیسم بهمثابه قحطیهای انسانساز، رذالت، فضاحت، تباهی، و…»، با وجود این، کمتر نشانی از قحطیهای تاریخی برآمده از نظام سرمایهداری و انسانسازی همچون قحطی بزرگ ایرلند (1845-1852)، قحطی بنگال (1943)، قحطی بنگلادش (1974ـ1975)، یا قحطی بزرگ ایران (1917ـ 1919)، و… بهچشم میخورد. در این موارد نه خبری از موزههای یادبود قربانیان است، نه صرف بودجههای کلان برای انواع و اقسام پژوهشهای دانشگاهی، آکادمیک، آمارهای جمعیتشناختی، و نه خبری از «سرمایهداری بهمثابه قحطیهای مصنوعی!». از طرفی مدتهای مدیدیست که این دست از تاریخسازیها جایگاه خود را در ترجمههای عامهپسندِ فارسی بهدست آورده و مقبولیت عوامانهای را هم برای خود دست و پا کرده است، از آثاری همچون کتاب سیاه کمونیسم، مائو داستان ناشناخته بگیر تا این آخرینش [که البته شاید تا به امروز آخرینش باشد] قحطی سرخ، جنگ استالین در اوکراین. در خصوص آخرین مورد، یعنی کتاب قحطی سرخ که تا حدی مرتبط با این مقاله است، باید گفت که نویسنده این اثر، خانم اَن الیزابت اَپِلبَوُم روزنامهنگار لهستانی، در ضدیت با کمونیسم شهره خاص و عام است. همسر او رادوسلاو (رادک) سیکورسکی، مدتها به عنوان وزیر دفاع و وزیر امور خارجه لهستان خدمت کرد و نقش عمدهای در بهراه انداختن بحران مَیدان در اوکراین ِ2014 داشت، و رسماً از وضع تحریمهای سخت علیه فدراسیون روسیه دفاع کرد. برخی از تحریفات تاریخی این کتاب بهنوبه خود منحصربهفرد است. به عنوان مثال در مورد سایمن پتلیورا نگاه کنید به صفحات 55، 103، 106. قسمت جالب قضیه در اینجاست که در این اثرْ آنچنان تطهیری از جنبش ملیگرایی اوکراین صورت گرفته و به قامت سایمن پتلیورا ردای قدیسانه پوشانده که گویا او ناجی یهودیان اوکراین است و دست بر قضا یهودیکشی در اوکراین را به بلشویکها نسبت میدهد و انتساب یهودیکشی به قوای پتلیورا را ناشی از پروپاگاندای شوروی میداند. درباره ان اپلبوم نگاه کنید به این مقاله از نیو لِفت ریویو:
Susan Watkins, The Fractured Right, NLR 126, November–December 2020 (newleftreview.org)
در خصوص قحطی چین، در زمانه جهش بزرگ (1958-1961)، نگاه کنید به مجله «دانش و امید»، شماره ۱۸، تیر ماه ۱۴۰۲، مقاله جوزف بال، با عنوان به راستی آیا مائو در جهش بزرگ رو به جلو میلیونها نفر را از بین برد؟، ترجمه بیژن رحمانی.
2. Molotov –Ribbentrop Pact
3. Andriy Atanasovich Melnyk 4. Roman Sushko
5. Ukrainian National Democratic Alliance (UNDO) این حزب در سال ۱۹۲۵ تأسیس شد.
6. Provid Ukrainskykh Natsionalistiv 7. Yaroslav Semenovych Stetsko
8. Roman-Taras Yosypovych Shukhevych 9. Ukrainian Galician Army
10. Plast National Scout Organization of Ukraine 11. Vasyl Okhrymovich
12. Ivan Babii or Babiy,
ایوان بابی (1893ـ1934)، انتقاد علنی بابی از سازمان ملی گرایان اوکراینی منجر به آن شد که وی توسط یکی از اعضای این سازمان به اسم میخائیلو تسار به قتل برسد. فرمان قتل او توسط اسقف اعظم اوکراین اَندری شپتیتسکی صادر شد. در ادامه این مقاله توضیحات بیشتری از نحوه قتل ایوان بابی آمده است
13. Baba 14. Ivan Habrosevych or Habrosevich
15. Henry Ford
او که به اعتقادات ضد سامی شهره بود و این نظریه توطئه را بر سر زبانها انداخت که «یهودیان بینالمللی» در پشت لنین و انقلاب بلشویکی هستند، با این حال در طلب سود سرمایه از همکاری با دولت نوپای بلشویکی صرف نظر نکرد. در این خصوص نگاه کنید به کتاب مردی که هفتاد سال دنیا را فریب داد (با عنوان اصلیِ دوسیه: تاریخچه مخفی آرماند هامر)، ادوارد جی اپستاین، ترجمه حسن کامشاد، نشر نیلوفر، چاپ اول، پاییز 1377.
16. Oleksandr 17. Ustaše (Ustasha or Ustashe)
اُستاشی یا جنبش انقلابی کروات، یک سازمان شوونیستی و فاشیستی در کرواسی بود که سالهای فعالیت آن به 1929 تا 1945 باز میگردد. اعضای این سازمان در خلال جنگ جهانی دوم صدها هزار نفر از صربها، یهودیها، روُماها (رومانیاییهای ساکن در کرواسی) و مخالفان سیاسی کروات را قتلعام کردند.
18. Franjo Tuđman or Franjo Tudjman, رئیس جمهوری کرواسی از ۱۹۹۰ تا پایان عمرش در ۱۹۹۹
19. Providnyk, پرووایدنیک، در روسی به معنای رهبر است.
20. Vozhd,
ووژد یا با تلفظ روسی آن وُوشد، به معنای پیشوا یا رهبر است، این کلمه در بین زبانهای اسلاو ریشههای مشترکی دارد
21. führer
فوهرر، در آلمانی نیز به معنای رهبر یا پیشوا است، این کلمه بهعنوان یک لقب سیاسی ارتباط قویای با دیکتاتور نازیْ آدولف هیتلر دارد. هیتلر رسماً لقب که به معنای پیشوا و صدراعظم رایش بود را به خود نسبت داد.
22. Józef Klemens Piłsudski
یوزف کلمنتس پیلسودسکی (1867-1935)، در تاریخ 25 سپتامبر 1921 به هنگام بازدید از شهر لِوُو (یا لویو) برای مراسم افتاحیه نمایشگاه تجارت شرقی (Eastern Trade Fair) توسط استفان فداک مورد سوء قصد ناموفقی قرار گرفت. فداک از اعضای سازمان نظامی اوکراین بود.
23. Aleksie Mailov 24. Mykola Lemyk 25. Iakiv Bachyns’kyi
26. Bronisław Wilhelm Pieracki, برُونیسلاو ویلهلم پیراسکی، 1895-1934.
27. Hryhorii Matseiko 28. King Alexander I of Yugoslavia 29. Louis Barthou

