انتخابات آمریکا،رقابت انتخاباتی میان ترامپ و کاملا هریس

فرشید واحدیان

 

دانش و امید، شماره ۲۶، دی ۱۴۰۳

 

تا روز انتخابات ایالات متحده در آمریکا در پنج نوامبر (۱۵ آبان) امسال، زمان زیادی باقی نمانده است. بعد از نتایج منفی مناظرۀ رئیس‌جمهور آمریکا جو بایدن با دونالد ترامپ، حزب دموکرات به این نتیجه رسید که با ادامۀ روش سنتی نامزد کردن رئیس‌جمهور فعلی امکان پیروزی وجود ندارد، لذا کاملا هریس را به عنوان نامزد خود انتخاب نمود. میزان محبوبیت کاملا هریس حتی در میان خود طرفداران حزب دموکرات نیز همیشه پایین بوده است. کافی است که میزان آرای اندک او را در رأی‌گیری اولیه حزب دموکرات در سال ۲۰۱۶ به یاد بیاوریم (در آن انتخابات خانم کلینتون به عنوان نامزد حزب دموکرات انتخاب شد). در دوران معاونت جو بایدن نیز کاملا هریس چندان ابتکار عمل و یا اقدام چشمگیری از خود نشان نداد. با این همه، در طول همۀ این سال‎ها خانم هریس نامزد مورد علاقه جناح خانم کلینتون در حزب دموکرات بوده است و این جناح به هر قیمت کوشش دارد تا او را در مقام اولین رئیس‌جمهور زن رنگین‌پوست، در کاخ سفید مستقر نماید.

انتخابات در ایالات متحده نه بر اساس رأی اکثریت جمعیت مردم کشور، بلکه از سوی اکثریت رأی در ایالت‎ها تعیین می‌شود. برندۀ انتخابات کسی است که نسبت به رقیب خود رأی تعداد بیشتری از ایالت‎ها را از آن خود کند. ایالت‎هایی هستند که در هر انتخابات به‌طور ثابت رأی به این و یا آن حزب می‏دهند، مثلاً به‌طور سنتی در ایالت کالیفرنیا حزب دموکرات و در ایالت تگزاس حزب جمهوری‌خواه اکثریت دارند. تنها چند ایالت وجود دارد که به طور ثابت به این یا آن حزب رأی نمی‌دهد (ایالات آونگی -Swing States)، و معمولاً سرنوشت نهایی توسط برندۀ اکثریت این ایالت‎ها تعیین می‎شود. خانم کلینتون با آنکه در انتخابات ۲۰۱۶، اکثریت آرای مردم آمریکا را داشت، در مقابل ترامپ که برندۀ ایالت‏های آونگی بیشتری شد، شکست خورد.

تابه‎حال مجموعۀ نظرسنجی‎ها، اختلاف فاحشی میان محبوبیت دو نامزد را نشان نمی‎دهد، هر چند شاید در این مدتِ کم هم شاهد وقایع پیش‌بینی نشده‎ای باشیم.

 

مرزبندی طبقاتی میان دو حزب

بعد از جنگ جهانی دوم، به غیر از پاره‎ای موارد استثنایی، دو حزب جمهوری‎خواه و دموکرات طبقات و اقشار مشخصی از جامعه را نمایندگی می‌کردند. حزب دموکرات، به‌طور عمده، نمایندۀ اقشار متوسط جامعه چه سفید و چه رنگین پوست، با اتکای اصلی به اتحادیه‌های کارگری بود که نمایندگی اشرافیت کارگری در جامعه آمریکا را عهده‌دار بودند. حزب جمهوری‌خواه در مقابل نمایندۀ قشر بالای بورژوازی و سرمایه‌داران جامعه بود. با شدت گرفتن تضاد‏های سرمایه‌داری و کاهش نسبی نرخ سود، صاحبان صنایع در جستجوی سود بیشتر، صنایع خود را به خارج از آمریکا منتقل کردند، این امر موجب غیرصنعتی شدن کشور، کاهش تعداد اتحادیه‌های کارگری و تقلیل قدرت اجتماعی- سیاسی آنها، یعنی همان بدنۀ اصلی حزب دموکرات شد. حزب دموکرات که تضعیف نیروی سنتی پشتیبان خود را در اجتماع می‎دید، روز‎به‎روز با تغییر جهت‌گیری طبقاتی خود، تکیه‌گاه اجتماعی خود را عوض کرد و در طلب پشتیبانی طبقات بالای اجتماع، روز‌به‌روز سیاست خود را بر خواسته‌های آنان انطباق بیشتری داد. در نتیجه از این پس شاهد نزدیکی فزاینده سیاست‎های این دو حزب هستیم. یکی از مهم‌ترین اصولی که مورد توافق کامل این دو حزب است، جلوگیری از تشکیل و پاگرفتن حزب سومی در جامعه است که بتواند با برنامه‌ای منسجم، این انحصار دو حزبی موجود در صحنۀ سیاسی واشنگتن را درهم بشکند.

بحران اقتصادی اوایل دهه ۲۰۰۰ و بعد از آن بحران عظیم ۲۰۰۷-۲۰۰۸، روزبه‌روز موجب گرایش بیشتر سرمایه به سمت مالی شدن در ایالات متحده و غرب شد. روندی که اقتصادانان سرمایه‌داری نام عوام‌فریبانه «جهانی سازی» را به آن نهاده‌اند. در نتیجۀ این روند، وضعیت اقتصادی و اجتماعی طبقات زحمتکش و اقشار میانی همۀ جوامع غربی، به‌خصوص جامعۀ آمریکا بدتر شد، برآمدن جنبش‌هایی چون «اشغال وال استریت»، و «جان سیاهان مهم است» نشانه‌هایی از بروز نارضایتی روز‎افزون در میان این بخش های جامعه بود. نظام حاکم برای تسکین بیگانگی مردم با این شکاف‎های گسترش یابنده در جامعه، به تلاش افتاد. ایجاد مقدمات لازم برای آنکه سیاه‌پوستی با ارتباط خونی نزدیک به آفریقا بتواند توسط مردم به مقام ریاست جمهوری انتخاب شود، را می‎توان از جملۀ این تلاش‌ها برای ایجاد وفاق بیشتر مردم رنگین، به‎خصوص قشر بالای آنها دانست.

به‎روی کار آمدن ترامپ و محبوبیت نسبی او در میان جامعه را می‌توان کم‌و‌بیش ناشی از همین پویش در جامعه دانست. بخش‎های عظیم جامعه که دیگر جذابیتی در هیچ‏یک از شعارهای هر دو حزب نمی‌دیدند، تشنۀ صدای سومی بودند که بخشی از خواسته‎های آنها را انعکاس دهد، قدرت گرفتن جنبش حامی برنی سندرز، نمونه‎ای از عطش مردم، به‌خصوص جوانان به آرمان‎های عدالت‌خواهانه و ضد سرمایه‌داری بود، که متأسفانه توسط سردمداران به غایت ارتجاعی حزب دموکرات و باند خانم کلینتون، خفه شد.

طبیعی است که در خلأ ناشی از غیاب جنبش قدرت‎مندی از چپ اصیل در غرب، شاهد رشد گرایشات پوپولیستی راست با صورت‌های شبه فاشیستی در جامعه باشیم، امری که چندان برای نظام حاکم در تشکیل ارتش ذخیره‎ای برای روز مبادا، ناخوشایند نیست.

برخی از مؤلفه‌های شخصیتی ترامپ، اینکه حداقل به ظاهر از میان «مرداب متعفن» سیاست‌مداران واشنگتن برنخاسته، زبان تمسخرآمیز و گزنده‌اش در انتقاد از بوروکرات‎های دو حزب، و تأکید بسیار بر بازگرداندن شرایط جامعه آمریکا به دوران بعد از جنگ، یعنی دوران طلایی طبقات متوسط با شعار «آمریکا را دوباره به عظمت برسانیم»، همگی از عوامل مقبولیت او توسط بخش بزرگی از جامعۀ آمریکا، کشاورزان خرده‌پا، پیشه‌وران و زحمتکشان به فنا رفته به دلیل صنعت‌زدایی جامعه، هستند.

جنبه دیگر پویش «جهانی شدن»، نزدیکی هرچه بیشتر نوسرمایه‌داران سیلیکون ولی و صاحبان صنایع فن‌آوری‌های پیشرفته به حزب دموکرات است. بنابراین علاوه بر سرمایه‌داران سنتی طرفدار حزب دموکرات چون راکفلرها و مورگان استنلیها، نوکیسه‎هایی چون جف بزوس، بیل گیتس، و زاکر برگ… نیز به حامیان این حزب پیوسته‌اند.

در طرف مقابل، حزب جمهوری‌خواه که به مرور نگران از دست دادن پایگاه خود در میان سردمداران سرمایه‌داری است، چاره‌ای جز حمایت از ترامپ برای خود نمی‌بیند. به علاوه بخشی از اقشار پایینی طبقۀ سرمایه‌دار یعنی صاحبان بخش‌های کهنۀ صنایع، آنهایی که از سیر قهقرایی سرمایه‌داری به سمت مالی شدن، لطمه می‌بینند، نیز از ترامپ حمایت می‌کنند.

 

انعکاس این مرزبندی‌های طبقاتی در شعارهای انتخاباتی دو نامزد کنونی

الف: انزوا گرایی در مقابل جهانی سازی

مواضع ترامپ در سیاست خارجی مبنی بر انزواگرایی (Isolationism) و حمایت‌گرایی (Protectionism) مثلا با اعمال سیاست‌های تعرفه‌گذاری در معاملات بین‌المللی است. باید گفت که این سیاست‌ها برخلاف آنچه تبلیغ می‌شود، مختص ترامپ نیست و در میان رؤسای جمهور اخیر آمریکا مثل بوش پسر و یا اوباما نیز سابقه دارد. ترامپ برای جلب آرای کارگران آمریکایی، شعار بازگشت صنعت به آمریکا را می‎دهد، ولی همه می‌دانند که برای صنعتی شدن دوبارۀ آمریکا – حتی در شاخه تولیدات نظامی که هردو حزب در ضرورت آن توافق دارند – قبل از هر چیز نیازمند افزایش نرخ سود سرمایۀ صنعتی در آمریکا است که تنها با سرکوب شدید دستمزد طبقۀ کارگر میسر است.

ب: سیاستهای ضد مهاجران

در سیاست داخلی تأکید ترامپ بر اخراج مهاجرینی است که عمدتاً از کشورهای فقیر و کودتازدۀ آمریکای لاتین به آمریکا می‌آیند. معرفی کارگران مهاجر به عنوان عامل فقر کارگران بومی، حربۀ آشنای سرمایه‌داران برای تفرقه انداختن میان گروه‎های مختلف طبقۀ کارگر است، وگرنه کیست که نداند سرمایه‌داری به جریان روان لشکر کارگر ارزان، نیازی حیاتی دارد. (آیا می‎توان یک لحظه هم ادامۀ حیات صنعت ساختمان‌سازی را در ایران بدون وجود کارگران افغانستانی تصور کرد؟) صنایع کشاورزی و خدماتی در ایالات متحده به کار ارزان مهاجران رنگین‌پوست نیازی حیاتی دارد. بنابراین، سیاست ضد مهاجرین، در واقع برای اعمال فشارهای سنگین‌تر بر مهاجران برای استثمار بیشتر و پذیرش دستمزد بازهم ناچیزتر است.

پ: قانونی بودن یا ممنوعیت سقط جنین

از دیگر شعار‎های انتخاباتی ترامپ، مخالفت با قوانین تسهیل سقط جنین است. دیوان عالی ایالات متحده در سال ۱۹۷۳ طی حکمی که به نام «رُوِی در مقابل وید» (Roe vs. Wade) معروف شد، سقط جنین را جزو حقوق مدنی زنان اعلام کرد. اما چه قبل از اعلام این حکم و چه بعد از آن، در جامعۀ آمریکا در مورد ممنوعیت سقط جنین و یا قانونی بودن آن همواره اختلاف نظر وجود داشته است و مذهب در این مورد نقش مهمی بازی می‌کند. سقط جنین توسط مذهب کاتولیک و بسیاری از شاخه‎های دیگر مسیحیت ممنوع شده است. البته به گواهی نظر‎سنجی‎های اخیر، اکثریت مردم آمریکا معتقدند که تصمیم برای حفظ و یا سقط جنین باید توسط مادر گرفته شود. اما این مسئله توسط سیاست‌مداران جمهوری‌خواه و دموکرات تبدیل به موضوعی برای کشاکش سیاسی شده است. در دورانی که کندی‌های کاتولیک در رهبری حزب دموکرات بودند، حزب جمهوری‎خواه در مخالفت با آنها، از سقط جنین حمایت می‌کرد. در چند دهۀ گذشته با توجه به قدرت گرفتن عناصر اوانجلیست دست راستی در حزب جمهوری‎خواه، این موضع وارونه شده و اکنون دموکرات‎ها با توجه به گرایش کلی خود در حمایت از سیاست‎های هویتی، طرفدار پر و پا قرص سقط جنین شدند.

با این حال، بعد از بالا گرفتن نارضایتی طرفداران ترامپ از نتایج انتخابات ۲۰۲۱، که در نهایت به حمله اعتراضی به کنگره در ژانویه ۲۰۲۲ انجامید، نظام حاکم از جدایی بخش قابل توجهی از جامعه نگران شد، و ساده‌ترین و «اقتصادی‌ترین» راه برای دلجویی از آنها و کوشش در جهت «وفاق ملی» را در تجدید نظر حکم قبلی دیوان عالی یافت. دیوان عالی در سال ۲۰۲۲ حکم قبلی خود را نقض کرد و دیگر سقط جنین به عنوان حق مدنی زنان در آمریکا به حساب نمی‌آید. علاوه بر جوانان و اکثریت طرفدار حزب دموکرات، زنان جمهوری‎خواه بسیاری هستند که با این رأی دیوان عالی مخالفند و این مسأله را می‌توان از نکات مناقشه‌برانگیزی دانست که بخش بزرگی از جامعه را علیه ترامپ برمی انگیزد.

ت: تورم و افزایش قیمتها

نقطۀ قوت ترامپ در انتقاد از دولت بایدن و خانم هریس، رشد بی‌سابقۀ تورم در ایالات متحده است. میزان واقعی تورم در آمریکا بسیار بیشتر از نرخ رسمی اعلام شده است. نهادهای اقتصادی دولت برای کم نشان دادن میزان تورم، همیشه در تعیین اقلام موجود در سبد کالای‎های اساسی مورد نیاز مردم، دستکاری می‎کنند، اما مردم خود به عینه شاهد افزایش قیمت کالاها و اجاره بهای مسکن، به‌خصوص بعد از پاندمی و اعمال تعرفه بر واردات از چین هستند. آخرین افزایش حداقل حقوق به میزان ساعتی ۲۵/۷ دلار، توسط دولت در سال ۲۰۰۹ انجام شد. بدتر شدن وضعیت اقتصادی و سیل اخراج کارکنان و تعدیل نیروی انسانی شرکت‌های بزرگ، لکه‌های سیاه در کارنامۀ دولت فعلی دموکرات‌ها است.

ث: اولویتهای بینالمللی و مسابقه در حمایت از اسرائیل

هردو نامزد با تأکید بر موقعیت استثنایی ایالات متحده، بینشی کدخدا‎محور در صحنۀ بین‌المللی دارند و به دنبال سلطۀ بدون معارض آمریکا در جهان هستند. اما روش‌های نیل به این هدف واحد در نظر آن دو متفاوت است. ضمن توافق کامل در مورد ایران و حمایت از اسرائیل، ترامپ اولویت را در رویارویی با چین می‌بیند، و معتقد به کنترل روسیه و شاید خاتمه دادن به جنگ اوکراین است، اما باند هریس الویت را در تضعیف روسیه می‌داند.

ترامپ معتقد است، صرف تریلیون‏ها دلار در درگیری‌های خاورمیانه و اوکراین، هیچ نتیجۀ مثبتی برای ایالات متحده نداشته است. درست است که خود او هم در دورۀ اول ریاست جمهوریش، به توصیه و تشویق عناصر دست راستی افراطی چون جان بولتون و مایک پمپئو، توافق برجام را پاره کرد و دستور به ترور سردار سلیمانی داد، اما امروزه شاهدیم که همان افراد، پشتیبانی خود را از کاملا هریس اعلام کرده و در جبهۀ او قرار گرفته‌اند.

 هریس در زمینۀ سیاست خارجی همان مسیر دولت بایدن را دنبال خواهد کرد. برای شرکت‌های بزرگ نفتی حامی او، الویت با تضعیف هرچه بیشتر روسیه و جلوگیری از فروش نفت و گاز آن کشور به اروپاست. از سوی دیگر، شرکت‎های بزرگ سیلیکون ولی حامی هریس نیز، به دلیل آنکه هنوز وابسته به سرمایه‌گذاری‎های خود در چین هستند، به دنبال افزایش تنش بیشتر با چین نیستند، و برای درگیر شدن با چین آیندۀ دورتری را مد نظر دارند.

دو حزب در اینکه کدام‌یک بیشتر از اسرائیل حمایت می‌کنند با هم در رقابت‌اند. حمایت پرو پاقرض دموکرات‌ها از اسرائیل، سیاست خانم هریس را دچار تناقض کرده است. مخالفت روزافزون بخشی از مردم، جوانان، دانشجویان و مسلمانان آمریکایی از حمایت بی‎دریغ آمریکا از رژیم آپارتاید و نسل‌کش اسرائیل، به معنای محروم ماندن هریس از رأی آنهاست. از طرفی خانم هریس با ادامۀ تظاهر خود به مخالفت با تندروی‌های اسرائیل، حمایت لابی قوی اسرائیل از خود را به مخاطره می‌اندازد. شاید برای رهایی از این موقعیت دشوار، در فاصلۀ زمانی باقی‌مانده تا روز انتخابات، تیم فعلی کاخ سفید به اقدامات نمایشی تازه‌ای مانند ایجاد برخی محدودیت‌ها برای اسرائیل دست بزند، اما کیست که از حمایت بی‌قید و شرط رهبری حزب دموکرات، به‌خصوص جناح خانم کلینتونِ حامی خانم هریس، از اسرائیل بی‎خبر باشد؟

به فرض باور نظر خانم هریس در محدود نمودن دست اسرائیل، باید پرسید: چرا خانم هریس در همین موقعیت که سکان کشور را در غیاب بایدن بر عهده دارد، دست به اقدامی عملی در این زمینه نمی‌زند؟ ترامپ نیز علاوه بر هماهنگی با مواضع اکثریت اعضای حزب جمهوری‌خواه در مورد اسرائیل، و افزون بر منافع شخصی خود، طبیعی است که با وجود جرد کوشنر، داماد صهیونیست خود، از سیاست‎های نتانیاهو جانب‌داری کامل داشته باشد.

اصولاً اگر حمایت جانانۀ جناح خانم کلینتون از هریس نبود، او هرگز به مقام معاونت ریاست جمهوری هم نمی‌رسید. همان‌طور که ترامپ در مناظره یادآوری کرد، حتی بایدن نیز او دل خوشی نداشت، و گفته می‌شود تا لحظۀ آخر هم از انتخاب او به عنوان معاونش سرباز زده بود. هریس در دوران معاونت بایدن نیز چندان فعالیت چشمگیری از خود نشان نداد. تنها فعالیت قابل ذکر او، اجرای تور آمریکای لاتین برای مذاکره با رهبران کشور‏های منطقه بود، تا بتواند از سیل پناهندگان به آمریکا جلوگیری نماید، که موفقیتی نیز به همراه نداشت.

د: محدود نمودن آزادیهای دموکراتیک و رشد تمایلات نئوفاشیستی

نوک دیگر حملۀ دموکرات‌ها به ترامپ، اشاره به تمایلات فاشیستی در سخنان و سیاست‎های اوست. اینکه رشد گرایشات فاشیستی در جامعۀ آمریکا را تنها به حساب ترامپ و سیاست‌های او گذاشته شود، ارزیابی صحیحی نیست. دموکرات ها از محسنات نظام سرمایه داری نئو لیبرال داد سخن داده و رشد گرایشات فاشیستی را به نیروی منحرفی در جامعه به رهبری ترامپ نسبت می دهند، در حالیکه رشد تمایلات فاشیستی نتیجۀ طبیعی به بن بست رسیدن نظام نئو لیبرال سرمایه داری است. کوشش‌های بلاوقفه‌ از سوی شرکت‌های بزرگ متولی وسایل ارتباطات جمعی در هماهنگی با دولت برای سانسور نظریات و رسانه‌های دگراندیش، آزار و اذیت افشاگران سیاسی و اقتصادی و خبرنگاران تحقیقی، همگی در دولت بایدن- هریس شدت بیشتری گرفته است. میزان طرفداری سازمان های امنیتی ایالات متحده از دولت بایدن- هریس، و سیاسی شدن این نهادها، که ظاهراً باید در صحنه سیاست موضعی بی‌طرف داشته باشند، باور نکردنی است. برای نمونه می‌توان از لختی عکس العمل مسئولین امنیتی بعد از سوقصد به جان ترامپ و عدم تأمین حفاظت لازم برای رابرت کندی، قبل از انصرافش از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری از سوی نهادهای امنیتی یاد کرد. امری که وظیفۀ قانونی این نهادهای امنیتی است.

گرایش به سوی فاشیسم آخرین گریزگاهی است که سرمایه‌داری مالی در حال احتضار برای جلوگیری از انهدام کامل خود در پیش می گیرد، مستقل از اینکه چه بخشی از هیئت حاکمه در رهبری دولت باشد.

 

ماهیت حملات دو جناح به یکدیگر و مناظرۀ رسانه‌ای

در توافقی ناگفته، دو حزب رقیب در حمله به یکدیگر همیشه حدودی را رعایت می‌کنند. زیرا هر دو حزب به‌خوبی آگاهند که اگر بنا‎ بر افشا‎گری کامل اعمال کثیف نمایندگان آنها باشد، دیگر آبرویی برای آنها در میان عامۀ مردم باقی نخواهد ماند. از میان همۀ اقدامات کثیف و غیر قانونی کلینتون‌ها، جمهوری‌خواهان تنها حملۀ خود را بر افشای روابط نامشروع بیل کلینتون با مونیکا لوینسکی متمرکز کردند.

در مورد اوباما، ترجیع‌بند حملۀ جناح راست، افشای نام حسین در کنار اسم باراک، و تبلیغ این امر بود که او در خفا مسلمانی است که همه روزه هفده رکعت نماز به طرف قبله می‌خواند. هیچ‌کس از وابستگی خانوادۀ مادری وی و مادر و پدر واقعی‌اش به سازمان سیا و مأموریت جاسوسی پدرش در کشور کنیا سخن نگفت. هیچ‌کس اشاره‌ای به ازدواج دوبارۀ مادرش با ژنرال ارتش کودتاگر سوهارتو که موجب قتل هزاران مبارز کمونیست و ترقی‎خواه شد، نکرد. زیرا این حقایق راز‎های ناگفتۀ نظام حاکم است که تا ممکن است باید از چشم مردم پنهان بماند. بنابراین طبیعی است که در هر مناظره‌ای که میان دو رقیب انجام می‌شود، برای جلوگیری از طرح ریشه‎ای مشکلات و مسببین آنها، اگر هم به مشکلی از مشکلات واقعی مردم اشاره شود، تنها خراش کوچکی بر روی مشکلی عمیق باشد، آخرین نمونۀ این برخورد را در مناظرۀ میان ترامپ و هریس شاهد بودیم. ترامپ از خوردن سگ و گربۀ آمریکایی‌ها توسط مهاجران «غیرقانونی» داد سخن داد، و هریس با افتخار از طرح اقتصادی خود برای زحمتکشان کشور سخن گفت که مورد تأیید مرجع «با صلاحیت» مورگان استنلی – یکی از عمده‌ترین نهادهای سرمایه‌داری مالی وال استریت – قرار گرفته است.

 

دولت پنهان و انتخابات کنونی

سوگیری و تمایل واضح مجریان مناظره، در حمایت از هریس و حمایت بعدی رسانه‌های حاکم از هریس، نشان می‌دهد که دولت پنهان نیز چندان تمایلی به ریاست جمهوری ترامپ ندارد. مقالۀ خانم کاندولیزا رایس* از طراحان سیاست خارجی آمریکا در مجلۀ فارین افرز (سیاست خارجی) که بر روی نادرست بودن سیاست انزواگرایی تأکید دارد، خود تأییدی است بر احتمال این تمایل دولت پنهان.

دو تلاش برای ترور ترامپ شاید با هدف دادن پیامی به او است که خود را بیشتر با حاکمیت موجود تطبیق دهد. باید توجه داشت که این دورۀ ریاست جهموری ترامپ با دور قبل او بسیار متفاوت خواهد بود، گزینش شخصی چون ونس برای معاونت، خود نشان از تلاش او برای سازش با منویات نظم موجود دارد. نکتۀ مهم در تأیید تمایل دولت پنهان به انتخاب خانم هریس، حمایت عناصری به‌غایت ارتجاعی و به‌طور سنتی جمهوری‌خواهی چون جان بولتون، دیک چینی و دخترش، مایک پمپئو وزیر امورخارجۀ دولت ترامپ، و بوش پسر از خانم هریس است.

در آمریکا هر فرد تنها دو دوره می‌تواند رئیس‌جمهور شود، ترامپ هم اعلام کرده که در صورت شکست، دیگر برای ریاست جمهوری نامزد نخواهد شد. رؤسای جمهور آمریکا معمولاً در دورۀ دوم که نگران انتخاب دوبارۀ خود نیستند، برای اعمال خواسته‌های شخصی‌شان که شاید با دستورکار کل سیستم تفاوت‌هایی داشته باشد، دست بازتری دارند. اما خانم هریس در صورت انتخاب، باید نگران انتخاب دوبارۀ خود باشد بنابراین باید در اجرای هر چه بیشتر خواسته‎های لابی طرفدار خود بکوشد.

 

نحوۀ برخورد با ایران

سیاست ایالات متحده در ضدیت با ایران در صورت انتخاب هریک از این دو نامزد تغییر چندانی نخواهد داشت. بنابراین به آنها که در آرزوی سرنگونی دولت جمهوری اسلامی، به ریاست جمهوری ترامپ امید بسته‌اند، و به‌ویژه آنهایی که در خیال بهبودی روابط آمریکا با ایران در صورت پیروزی خانم هریس هستند، باید گفت که هر دو گروه تنها بنا بر تخیلات و آرزوهای خود به پیروزی هر یک از دو حزب امید بسته‌اند.

دولت آتی در آمریکا در تلاش برای محاصرۀ چین و روسیه و مشارکت غیرمستقیم در دو جنگ، توانایی ایجاد درگیری جدیدی با ایران را ندارد. دولت فعلی در ایران نیز باید از تجربۀ ناموفق دولت‌های گذشته که با وجود نشان دادن بیشترین انعطاف‎ها، موفقیتی در بهبود روابط با آمریکا نداشتند، درس گرفته و دوباره آزموده را نیازماید. امپریالیسم آمریکا در حال افول است و حتی متحدان سنتی آن نیز در ‎پی یافتن گزینه‎ای دیگر در مقابل این شیطان در‎ حال مرگ هستند.

 

* خوانندگان برای مطالعۀ بخشی از مقالۀ مهم خانم رایس می‌توانند به این آدرس مراجعه نمایند: مقالۀ فارین افیرز