بار سنگین شعارهای کهنه: چگونه تروتسکیست‌ها خیانت خود را توجیه می‌کنند – مؤسسه مارکس انگلس لنین
منبع مطلب

ترجمه خشایار


«در این زمینه خطرناک‌ترین افراد آن‌هایی هستند که نمی‌خواهند درک کنند که مبارزه با امپریالیسم چیزی جز یک بازی و نمایش نیست، مگر اینکه به‌طور جدایی‌ناپذیری با مبارزه علیه فرصت‌طلبی پیوند بخورد.»
(لنین، امپریالیسم به‌مثابه مرحله نهایی سرمایه‌داری، ۱۹۱۶، فصل دهم)

وقتی سخن از حمایت از جنبش‌های رهایی‌بخش ملی به میان می‌آید، تروتسکیست‌ها به‌طور معمول پیروان خود را گمراه می‌کنند. نمونه‌های حزب‌الله در لبنان، حماس در فلسطین، انصارالله در یمن و انقلاب ایران، ماهیت امپریالیست‌پذیر تروتسکیست‌ها را آشکار کرده است.
شکایت همیشگی تروتسکیست‌ها در مورد جنبش‌هایی که بر پایه سنت‌های دینی بنا شده‌اند این است که این جنبش‌ها «عقب‌مانده» یا ذاتاً ارتجاعی هستند و مارکسیست‌ها نباید از آن‌ها حمایت کنند. در حال حاضر، تروتسکیست‌های بریتانیایی اصرار دارند که کسی نباید از حزب‌الله حمایت کند چون این گروه بر اساس آرمان‌های اسلام شیعی شکل گرفته است. تروتسکیست‌ها اعلام می‌کنند که رهبری این مبارزه باید بر عهده ناسیونالیست‌های سکولار عرب باشد، نه کسانی که از اسلام الهام می‌گیرند.
این ادعا خنده‌دار است، به‌ویژه وقتی تاریخ تروتسکیسم را در نظر بگیریم؛ زیرا پنجاه سال پیش، زمانی که ناسیونالیسم عرب هنوز یک نیروی واقعی بود، تروتسکیست‌ها رهبران آن را «استالینیست» می‌نامیدند. حتی در سال ۲۰۱۱، تروتسکیست‌های بریتانیایی در مورد جنگ علیه لیبی موضعی گرفتند که عملاً طرفدار جنگ بود و خواستار سرنگونی قذافی شدند و به بازتاب هر دروغ امپریالیستی درباره دولت لیبی پرداختند.
تروتسکیست‌ها ممکن است مضحک به‌نظر برسند، اما فریب‌های آن‌ها به یک مشکل بسیار بزرگ‌تر در کشورهای امپریالیستی اشاره دارد، و آن ناتوانی کامل بسیاری از به‌اصطلاح «مارکسیست‌ها» در تحلیل جدی امپریالیسم است. این افراد همچنین فاقد آگاهی تاکتیکی برای اولویت‌بندی تناقضات اصلی هستند.
مسئله دین همیشه اروپاییان چپ‌گرا را به‌خود مشغول می‌کند، زیرا آن‌ها سنت چپ اروپایی را به مناطق دیگر جهان تعمیم می‌دهند، بدون آنکه درک واقعی از این داشته باشند که چگونه مبارزات رهایی‌بخش ملی، دین‌های این کشورها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
در اروپا، سلسله مراتب کلیسا از بقایای فئودالیسم حمایت کرد و سپس به‌شدت حامی نظام سرمایه‌داری شد و غالباً با فاشیسم نیز همدست بود. اما در کشورهای مستعمره و ستمدیده، مسئله دین پیچیده‌تر است. در برخی موارد، رهبران دینی در سده گذشته در کنار زمینداران، سرمایه‌داران و نیروهای ارتجاعی علیه احزاب کمونیستی قرار گرفتند.
اما شکست نیروهای کمونیستی و ملی‌گرایان در خاورمیانه موجب نوعی تغییر شد. درخواست برای رهایی ملی در لبنان، فلسطین، عراق و یمن حتی پس از فروپاشی چپ عرب ادامه یافت. این درخواست چنان ضروری بود که به مساجد نیز راه یافت و جنبش‌های ملی‌گرایی را به‌وجود آورد که از اسلام به‌عنوان الهام‌بخش خود استفاده می‌کنند. بنابراین، مبارزه برای رهایی ملی، نسخه‌هایی از اسلام را پدید آورده که به‌کلی با گونه‌های بسیار ارتجاعی و امپریالیست‌پسند آن که متحدان امپریالیسم آمریکا در کشورهای خلیج ترویج می‌دهند، در تضاد است.
باید انقلاب ایران را عمدتاً به‌عنوان یک رخداد ضدامپریالیستی درک کرد که خمینی‌گرایی حتی عناصری ضدسرمایه‌داری را نیز در بر دارد. حزب‌الله نیز عمدتاً نیرویی مستقل است که از مناطق شیعه‌نشین لبنان برخاسته و نقشی پیشرو در مبارزه برای استقلال لبنان ایفا کرده است.
ناتوانی چپ‌گرایان اروپایی و آمریکایی در درک این موضوعات به این دلیل است که آن‌ها درک نمی‌کنند که در کشورهایی مانند فلسطین و لبنان، تناقض اصلی، امپریالیسم است. تا زمانی که از اشغال و کنترل نواستعماری رها نشوند، مبارزه طبقاتی نمی‌تواند به‌طور کامل محقق شود.
هم لنین و هم استالین به‌خوبی این مسئله را درک کردند. به همین دلیل بود که استالین در سال ۱۹۲۵ اعلام کرد که کمونیست‌های کشورهای تحت ستم باید با تمامی نیروهایی که با امپریالیسم مخالفت می‌کنند، متحد شوند. مائو تسه‌تونگ نیز به همین دلیل این موضوع را درک کرد و اولویت حزب کمونیست چین (ح‌ک‌چ) را شکست امپریالیسم ژاپن قرار داد. مائو درک کرده بود که تا زمانی که ژاپنی‌ها شکست نخورند و از کشور خارج نشوند، هیچ چیز دیگری نمی‌تواند به دست آید.
حزب‌الله در حال حاضر نیرویی است که مقاومت در برابر امپریالیسم آمریکا در لبنان را رهبری می‌کند. در فلسطین، حماس این نقش را بر عهده دارد و در یمن، انصارالله. و جمهوری اسلامی ایران نقشی حیاتی در حمایت از تمام این جنبش‌ها دارد. این محور مقاومت است که در حال حاضر مبارزه برای رهایی ملی را در سرتاسر غرب آسیا پیش می‌برد.
این مبارزان کسانی هستند که در خط مقدم جنگ با نیروهای بی‌رحم و قاتل امپریالیسم آمریکا قرار دارند. تا زمانی که امپریالیسم آمریکا و هم‌پیمانان جنایتکارش شکست نخورند، هیچ پیشرفتی، نه در شرق و نه در غرب، ممکن نخواهد بود.
کسانی که با امپریالیسم آمریکایی مبارزه می‌کنند، متحدان طبیعی ما هستند، زیرا در شکست دادن این نظام امپریالیستی منافع مشترکی داریم. همان‌طور که در خطبه اخیر آیت‌الله خامنه‌ای تأکید شد، یک درک ضدامپریالیستی قوی در میان بسیاری از مردم ایران وجود دارد، و این درک در فلسطین و لبنان نیز مشترک است. در واقع، آن‌ها درکی بسیار بهتر از وضعیت دارند تا آن چپ‌گرایان خیالی اروپایی و آمریکایی.
شکست چپ‌گرایان اروپایی و آمریکایی، بازتابی از ناتوانی کامل آن‌ها در درک امپریالیسم به‌عنوان یک سیستم است. آن‌ها نمی‌توانند ببینند که این تضاد اصلی است، چون نتوانسته‌اند آن را به‌درستی تحلیل کنند و نمی‌توانند بفهمند که چگونه این سیستم دشمن کارگران در داخل کشور و همین‌طور دشمن ملت‌هایی است که به‌طور بین‌المللی سرکوب می‌کند.
این چپ‌گرایان خودخوانده، مکرراً شعارهای مبارزات ضدکلیسایی اروپا را که در آن زمان روحانیت در کنار زمینداران و سرمایه‌داران بود، تکرار می‌کنند و سعی می‌کنند آن‌ها را به کشورهایی تعمیم دهند که دین در آن‌ها در خدمت حمایت از مبارزات مردم ستمدیده قرار گرفته است.
به این ترتیب است که شعارهایی که در اروپا در قرن نوزدهم انقلابی بودند، اکنون کاملاً واکنشی شده‌اند و به‌جای تسهیل مبارزه مشترک ما، به مانعی میان کارگران در غرب و کسانی که اکنون در اینجا و در خط مقدم با امپریالیسم می‌جنگند، تبدیل شده‌اند.