تا چه زمانی غرب می‌تواند موفق به تحریک ایران برای واکنشی شدید شود؟

در


جانا قدری
منتشرشده در المیادین
ترجمه جنوب جهانی

ویرانی غزه هشداری است بی‌پرده از هزینه‌های سنگین مقاومت در برابر سلطه‌جویی غرب.

خاورمیانه مدت‌هاست که عرصه‌ای برای نفوذ امپریالیستی و خشونت‌های سیستماتیک بوده و اکنون استقلال ایران نیز به طور فزاینده‌ای از سوی قدرت‌های غربی، به‌ویژه ایالات متحده و نیروی نیابتی آن، یعنی «اسرائیل»، در معرض تهدید قرار گرفته است.
در این مقابله‌ی دائمی که به بهانه مهار نفوذ ایران ادامه دارد، مسئله امنیت کمتر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد. در واقع این جنگی حساب‌شده علیه حق حاکمیت ایران برای تعیین سرنوشت اقتصادی و اعمال اراده سیاسی‌اش در داخل مرزهای خود و اتحادهای منطقه‌ای‌اش است.
ویرانی غزه نه تنها یک تراژدی جداگانه نیست بلکه یک هشدار عمدی است – پیش‌بینی تیره‌ای از آینده ایران در صورت تداوم مقاومت در برابر ادغام در مدار سرمایه‌داری غرب.
این سناریو با از دست دادن جان‌های بی‌شمار و نابودی فراگیر همراه است و تهدید آشکاری را متوجه ایران می‌کند: هزینه نپذیرفتن سلطه امپریالیستی، مواجهه با تمام قساوت‌های سیستمی است که مصمم است از توسعه مستقل در منطقه جلوگیری کند.
جنگ به هر قیمتی
فاجعه غزه، پیام روشنی به ایران می‌فرستد که راه مقاومت نه با گفت‌وگو بلکه با جنگ پاسخ داده خواهد شد.
در اینجا، هدف‌گیری سیستماتیک رهبران مقاومت توسط «اسرائیل» در جنبش‌های مقاومت فلسطین و لبنان، حتی ظاهر دیپلماسی را نیز از بین برده است.
ترورهای بی‌امان شخصیت‌های حماس و حزب‌الله، ستون‌های مقاومت ضد امپریالیستی، به طور مؤثری تعهد «اسرائیل» به تشدید تنش‌ها تا حد جنگ آشکار را بدون توجه به هزینه‌های انسانی نشان می‌دهد.
این استراتژی پیامی آشکار به ایران دارد: نافرمانی با زور پاسخ داده می‌شود و تهران را به سمتی سوق می‌دهد که ممکن است در نهایت بهانه‌ای برای تسلط آن فراهم آورد.
استراتژی خویشتن‌داری
ایران همواره تلاش کرده است در مقابل تحریکات شدید، با خویشتن‌داری رفتار کند و حتی در شرایطی که به شدت تحت فشار قرار گرفته است، به دنبال راه‌های دیپلماتیک بگردد.
با وجود تحریم‌های اقتصادی بی‌امان و انزوای تنبیهی، ایران بارها خواستار بازگشت به برجام (JCPOA) به عنوان راهی برای حل دیپلماتیک مناقشه شده است و این راهبرد انعکاس‌دهنده پیگیری راهبردی ثبات است که از ویرانی‌های جنگ اجتناب می‌کند.
چنین رویکردی، که بر واقع‌بینی استوار است، به ایران این امکان را داده است که از ائتلاف‌های منطقه‌ای خود حمایت کند بدون آنکه گرفتار تله‌های جنگ تمام‌عیار شود که قدرت‌های غربی به دنبال تحریک آن هستند.
با این حال، این خویشتن‌داری بهایی دارد. با شدت گرفتن تحریکات غرب و اسرائیل – که با بحران انسانی غزه و هدف‌گیری شبکه متحدان ایران همراه است – توان ایران برای باقی‌ماندن در مسیری میانه به طور فزاینده‌ای به چالش کشیده می‌شود.
ویرانی‌های مادی واردشده به متحدانش و نابودی برنامه‌ریزی‌شده همبستگی سیاسی در سراسر منطقه، فشار را بر ایران بیشتر می‌کند تا واکنش نشان دهد یا در غیر این صورت، در برابر حملات امپریالیستیِ بی‌مهار، منفعل به نظر برسد.
تحریکات حساب‌شده
استراتژی‌های تحریک غرب، از خفه‌کردن اقتصادی گرفته تا ایجاد ناآرامی‌های داخلی و حملات مستقیم نظامی علیه متحدان ایران، نشان‌دهنده برنامه‌ای آهسته اما حساب‌شده برای به دام انداختن ایران در واکنشی است که بتوان آن را به عنوان پرخاش‌گری جلوه داد.
تلاش‌ها برای تحریک به «انقلاب رنگی»، همراه با عملیات خرابکاری و ترورهای راهبردی، یک رویکرد چندلایه را به نمایش می‌گذارد که هدف آن تضعیف حاکمیت و امنیت ایران است، همه در راستای ایجاد بهانه‌ای برای تشدید انزوا و توجیه مداخلات بیشتر.
با این حمله پایدار، گزینه‌های ایران مملو از مخاطرات است.
هر واکنش بیش از حد، می‌تواند دقیقاً همان توجیهی را که غرب برای آغاز مداخله نظامی مستقیم یا تشدید تحریم‌ها می‌خواهد فراهم کند، در حالی که بی‌عملی ممکن است جایگاه ایران را در میان متحدان و جنبش‌های ضد امپریالیستی گسترده‌تری که از آن حمایت می‌کند تضعیف کند.
در هر صورت، میزان خطر بالاست: قدرت‌های امپریالیستی ظاهراً مصمم به از بین بردن تمامی نیروهای مقاومت مستقل هستند، حتی به بهای فاجعه انسانی با ابعاد هولناک.
مخاطرات بالای تحریک
بحران‌های غزه و لبنان تنها منازعات منطقه‌ای نیستند بلکه بخشی از بازی پرمخاطره‌ای از تحریک به شمار می‌روند.
غرب، با تلاش برای به گوشه راندن ایران، خطر شعله‌ور کردن آتشی گسترده‌تر را دارد که می‌تواند کل منطقه را فراگیرد.
چیزی که در معرض خطر است، نه تنها یک تقابل ژئوپلیتیکی بلکه تشدید خطری است که ممکن است به یک فاجعه انسانی جبران‌ناپذیر منجر شود.
اینکه آیا ایران به سمت واکنشی شدید سوق داده خواهد شد یا نه، هنوز نامشخص است.
اما تداوم رنج در غزه و تخریب سیستماتیک ائتلاف‌های ایران، عزم خطرناکی را در میان قدرت‌های غربی نشان می‌دهد – عزمی که اگر مهار نشود، می‌تواند به ویرانی‌ای منجر شود که هزینه‌های انسانی و سیاسی گسترده‌ای به همراه خواهد داشت.