
سنگنوشتی برای آمریکای پیشرو – دانی سیکسُ
ترجمه جنوب جهانی
«من بر این باورم که مردم باید برای آنچه به آن ایمان دارند و تنها برای آنچه به آن ایمان دارند بجنگند.»
آبراهام لینکلن
«میتوانم به مردم در خیابان پنجم تیراندازی کنم و باز هم رای را از دست ندهم.»
دونالد ترامپ
«ما خواستار یک ارتش قدرتمند و نیرومند هستیم.»
دونالد ترامپ
«پیام من به ایران این است که به اسرائیل پاسخ ندهد، چراکه این کار اشتباه خواهد بود و ما آمادهایم از اسرائیل دفاع کنیم.»
کامالا هریس
همانطور که بسیاری انتظار داشتند، ترفندهای تبلیغاتی حزب دموکرات نتوانست رایدهندگان آمریکایی را قانع کند. در جامعهای که نابرابری آن را احاطه کرده، درگیر صنعت جنگافروزیای که مرگ صادر میکند و فقط توسط چراغهای مصرفگرایی دستنیافتنی فضایش روشن شده، این بار هم نمایش چهرههای مشهور هالیوود، حمایت از نامزدیای که به نام «طبقه متوسط» برندسازی شده و تنها به نمادهای هویتی محدود شده، آشکارا ناکام ماند.
دونالد ترامپ، با لبخند پیروزمندانه در محاصرهی مشاوران و میلیاردرهای راست افراطی، حمایت «ابرنابغهاش» ایلان گوئبلز را در دست دارد و آماده است تا نسخهای جدید از پروژه سیاسی خود، «رویای آمریکایی ۲.۰» را آغاز کند. ترامپ بازگشته است.
نظرسنجیها در نیمهشب وضعیت هشداردهندهای را نشان دادند: کارولینای شمالی، جورجیا، پنسیلوانیا. سنگرها یکی پس از دیگری سقوط کردند و همراه با آنها آخرین نفسهای «مقاومت دموکرات» فروپاشید. این شکست در برابر حیرت طبقه مرفهای رخ داد که نمیتوانستند بفهمند چرا ستارگان پاپ و چهرههای خندان اینفلوئنسرها در شبکههای اجتماعی نتوانستند خشم طبقه کارگری را که از دیدن هزینه شدن مالیاتهایشان در جنگهای خارجی خسته شده بودند، فرو بنشانند. چه چیز برای ترامپ موثرتر از این بود که به مردم یادآوری کند که هزینه مالیاتهایشان در درگیریهای خارجی ـ فلسطین، لبنان، اوکراین، یا هر جبههای که قدرت جهانی برپا کرده ـ دقیقاً همان چیزی است که آنها را از سیاستی واقعی در داخل محروم کرده است؟ سیاستهای دوران ریاستجمهوری دموکراتها، بهترین تبلیغ انتخاباتی برای ترامپ بود.
اما ترامپ تنها بازنگشته است. بازگشت پیروزمندانه او تنها طغیان خشم نیست، بلکه پیروزی طبقاتی است: پیروزی سرمایه بر ترقیخواهی توخالی از محتوای اقتصادی است؛ برتری گفتمان بورژوازی بر نمایش هویتی که سوسیالدموکراتها و لیبرالهای اجتماعی بدان روی آوردهاند. ترامپ و مشاورانش ضربه نهایی را به ترقیخواهی بی محتوا وارد کردند. در حالی که حزب دموکرات در جنونی فرو رفته که نه تنها طبقه کارگر را به حال خود رها کرده، بلکه حتی خواستههایشان را هم نادیده میگیرد، جمهوریخواهان تصمیم گرفتند درباره اقتصاد، کار و مرزها سخن بگویند، به زبان همان کارگرانی که نگران آیندهشان هستند. این برایشان کافی بود. در کشوری که هر روز تعداد بیشتری از شهروندان از تلقینهای هویتی خسته شدهاند، ترامپ توانست با تردستی، خود را به عنوان مدافع معیشت طبقه کارگر در برابر منافع تاریک میلیاردرها جا بزند، حتی اگر خودش در همان کاخها زندگی کند. اهمال دموکراتها این نمایش را بسیار ارزان کرده است.
چپ آمریکا تاریخ فریبندهای از رها کردن اصول اساسی خود دارد و دهههاست در جبههای نادرست به نبرد پرداخته. جای تعجب نیست که این بار حتی نیازی به مبارزه تمام عیار نبود. در حالی که ترامپ و تیمش در حال طراحی راههایی برای حفظ سنا، کنگره و پیروزیای نزدیک به پنج میلیون رای بودند، دموکراتها همچنان خواستههای طبقه کارگر را نادیده میگرفتند. حزبی که قرار بود سنگر طبقه کارگر باشد، در برابر ظواهر پیشرفتخواهی که برای طبقات مرفه طراحی شده بود، سر تسلیم فرود آورده بود؛ حامی سرمایهداری بیرحم، به نام دفاعی ظاهری از اقلیتها، که تنها به رنگارنگی نخبگان سرمایهدار و آرزومندان به پیوستن به آنها میانجامید. اینچنین، در مقابل هجوم ترامپ در ایالات تعیینکننده و تصاحب جمهوریخواهان در اوهایو، ویرجینیای غربی و مونتانا، «لیبرالهای چپ» ناباورانه شاهد فروپاشی غیرقابل توقف بودند، گویی این رویداد نتیجهای اتفاقی باشد.
در میان این آشوب، ترامپ حتی میتواند امپراتوری خود را تثبیت کند و با داشتن کنگرهای رام، جامعهای همگون و بیتفاوت بسازد. کمپین فاجعهآمیز تیم کامالا هریس باعث میشود که برای جمهوریخواهان، پیشبرد اصلاحات مهاجرتی و مالیاتی با حمایت کافی کنگره، بسیار آسان باشد. امروز، استراتژیستهای جمهوریخواه با داشتن اکثریتی محکم در سنا، از قدرت ساختاری که مجلس قانونگذاری منضبط میتواند برای طولانیمدت برای قانونگذاری فراهم آورد، لذت میبرند. فاشیسم را نمیتوان با پیشرفتخواهی سرمایهداری شکست داد. مقاومت واقعی در پیامهای رنگارنگ و عاشقانه در توییتر نیست؛ در عدالت طبقاتی، دستمزدهای عادلانه، دسترسی به مسکن، بهداشت عمومی فراگیر و آگاهی ضد امپریالیستی است که از سود بازارهای مالی برتر نیست.
ترامپ توانسته بخش بزرگی از روح سرمایه آمریکایی را به سوی خود جلب کند. میلیاردر نارنجی، که قدرتطلبی او را تقویت کرده و از اخلاق خالی کرده است، اکنون برای نجات امپراتوری آمریکایی که میکوشد در برابر دنیای در حال تغییر زنده بماند، تلاش میکند. جوزف ماسک، نماد سرمایهداری مدرن، به عنوان متحد اصلی «فکری» او به میدان میآید. این سرمایهدار که به خوبی از زبان ملیگرایی الیگارشی آگاه است، اکنون به کلیدی تبدیل شده که میتواند آمریکا را به نوک پیکان تهاجم جدید فاشیستی بدل کند، که برای بقا، جهان را میسوزاند و به قارهای که به دنبال سلطه بر آن است، یورش میبرد.
در این مرحله، استراتژی کاملاً واضح است: در حالی که جنبشهای ترقیخواه بی محتوای اقتصادی بر منحرف کردن طبقه کارگر به سوی مبارزات نمادین و پیروزیهای بینتیجه متمرکز هستند، جناح راست دریافته که این جنبشها تا زمانی که اصول مادی جامعه را به چالش نکشند، تهدیدی ایجاد نمیکنند. ترامپ با جذب حمایت میلیونها نفر که به سیستمی که آنها را به فقر مطلق میکشاند بیاعتمادند، به نقطهای رسید که او را آخرین سنگر خود در برابر دولتی میدانند که سبک زندگیشان را تهدید میکند. شعار «عظمت را به آمریکا بازگردانیم» بیش از هر چیز، تجلی ناامیدی و طردشدگی است.
ترامپ با این حال، نخستین رئیسجمهوری میشود که پس از شکست در انتخاب مجدد و در حالی که چندین پرونده قضایی دارد، به قدرت بازمیگردد، دستاوردی غمانگیز که سیاست آمریکا را بازتعریف کرده و ناتوانی دموکراتها در ایجاد جبههای طبقاتی را برجسته میکند. با در دست داشتن سنا، موانع بر سر راه او از میان برداشته شده است و انتصابها، طرح کاهش مالیاتها و سیاستهای ملیگرایانهاش با تصویری به شدت مردسالارانه از جامعه، بدون فیلترهای قانونگذاریای که در دوره اول او را محدود کردند، پیش خواهند رفت. انسجام و سازماندهیای که سرمایهداری آمریکایی در مواقع بحرانی به کار میگیرد، درسی است که چپِ متفرق در نهایت زیان خود، از آن چشمپوشی میکند. زمانی که ماشین بورژوازی منظم است، تنها مبارزه کارگری میتواند با آن مقابله کند.
پیروزی جمهوریخواهان چیزی بیش از بازگشت به کاخ سفید است؛ زنگ هشداری جدی برای چپی که با چشمپوشی از سیاستهای مادی، نقش تاریخی
این پیروزی جمهوریخواهان چیزی فراتر از بازگشت به کاخ سفید است؛ زنگ خطری جدی برای چپی که با چشمپوشی از سیاستهای مادی، از نقش تاریخیاش بهعنوان پیشرو طبقه کارگر کنارهگیری کرده است. دیگر نمیتوان جنگهای امپریالیستی را توجیه کرد و یا در نام ارزشهای انتزاعی از خودبیگانگی مردم را حمایت کرد. مدیریت بهتر سیستمی که به ما تحمیل شده، یا وعدههای زودگذر مصرفگراییای که بر پایه بهرهکشی و غارت منابع جهانی جنوب استوار است، دیگر کافی نیست. انقلاب واقعی تنها زمانی ممکن است که تودهها دریابند موضوع ترامپ یا هریس نیست؛ بلکه مشکل اصلی، خودِ سرمایهداری و سیاستهای امپریالیستی آن است. نبرد، علیه چهرههای فردی نیست، بلکه علیه سیستمی است که اگر تغییر نکند، همواره رهبرانی مانند ترامپ یا بایدن به وجود خواهد آورد. در این جنگ، اقلیتها نیز از آگاهی طبقاتی برخوردارند و اگر صادقانه فراخوانده شوند، میتوانند بهعنوان یک بلوک مستحکم علیه دشمن مشترک عمل کنند. این حقیقت همواره پابرجا بوده است.
به جای تلاش برای آشتی و کسب حمایت از چهرههای عمومی که بنرهای دموکراتها را تزئین میکنند، شاید زمان آن رسیده باشد که به خیابانها آمده و به تمام آن جنبشهای انقلابی که بهطور سنتی خود دموکراتها کوشیدهاند آنها را از طریق ساختارهای دولت بورژوایی خنثی یا حتی نابود کنند، گوش بسپاریم. اکنون زمان آن است که دوباره به کارخانهها برویم و به اقلیتها صادقانه و فراتر از بخشهای نخبهگرای دانشگاههای آمریکایی گوش دهیم. ترامپیسم شکستناپذیر نیست، اما تا زمانی که با هشتگها با آن مقابله شود و آرمانهای طبقاتی در ازای مدیریت سرمایهداری و آرمانگرایی هویتی بیمحتوا کنار گذاشته شوند، همچنان قدرتمند باقی خواهد ماند.

