همبستگی میان نیروهای ضد امپریالیستی جهان و مبارزهٔ روزمرهٔ طبقهٔ کارگر در هر کشور، تنها راه رهایی بشریت است. — ایوان ایوانف | جنبش ۲۳ سپتامبر (بلغارستان)

ترجمه جنوب جهانی

آشکار است که ما در لحظات حساس تاریخ بشری زندگی می‌کنیم. کشورهای هستهٔ اصلی امپریالیسم در حال افول اقتصادی، جمعیتی و فرهنگی هستند. همزمان، نیروهای مترقی و ضد امپریالیستی در حال قدرت‌گیری و اتحادند. با این حال، همانند دیگر ادوار تاریخی، امپریالیست‌ها به جای پذیرش کاهش نفوذ خود و عقب‌نشینی در برابر نیروهای مترقی و ضد امپریالیستی، به دنبال شعله‌ور ساختن آتش جنگ جهانی هستند.

اوکراین و فلسطین، تنها دو جرقه‌ای هستند که در صورت موفقیت امپریالیست‌ها، می‌توانند به جنگ جهانی سوم منجر شوند. هر روز شاهد جنایات وحشتناک‌تری از سوی رژیم صهیونیستی علیه مردم فلسطین و تحریکات بیشتر علیه کشورهای همسایه (به‌ویژه لبنان و همچنین ایران و سوریه) هستیم، که هدف آن آغاز یک درگیری منطقه‌ای است؛ درگیری‌ای که در نهایت کل هستهٔ امپریالیستی را درگیر خواهد کرد. تایوان و شبه‌جزیرهٔ کره نیز به نظر می‌رسد که اهداف بعدی تحریکات امپریالیستی باشند، در صورتی که تلاش‌های آنها برای تغییر روند تاریخ در مناطق دیگر ناکام بماند.

در عین حال، شاهد افزایش بی‌سابقه‌ای در سطح همکاری میان کشورهای مخالف با هستهٔ امپریالیسم هستیم. فدراسیون روسیه و جمهوری دموکراتیک خلق کره توافقنامه امنیتی بی‌سابقه‌ای امضا کرده‌اند؛ روسیه و ایران نیز در زمینهٔ امنیت همکاری‌های بی‌سابقه‌ای دارند؛ و کشورهای بیشتری یا به گروه بریکس پیوسته‌اند یا به فکر پیوستن به آن به عنوان جایگزینی عادلانه‌تر و برابرتر نسبت به سازمان‌های بین‌المللی تحت سلطهٔ غرب هستند. در چنین شرایطی، ما، نمایندگان نیروهای مترقی و ضد امپریالیستی جهان، باید از تمام امکانات خود برای حمایت از مبارزات دولت‌های ضد امپریالیست و ملت‌های تحت ستم استفاده کنیم و در عین حال، نظریه‌های نادرست «مبارزهٔ میان امپریالیسم‌ها» را که می‌خواهند جنبش‌های مترقی جهان را تضعیف کنند، بی‌وقفه رد کنیم.
اما نباید تنها نظاره‌گر فرآیندهای مذکور باشیم، بلکه باید به سختی تلاش کنیم تا در میان جوامع کارگری کشورهای خود، پایه‌ای را ایجاد کنیم که بستر تغییرات اجتماعی شود، هنگامی که تحولات ژئوپلیتیک تغییراتی اساسی را ایجاب کنند. مردم کارگر در تمام کشورها باید بدانند که سرنوشتشان در دستان خودشان است و وظیفه دارند دنیای جدیدی بدون بهره‌کشی، فقر و بدبختی بسازند، با قدرت سازمان‌دهی خود، با توان بنیادهای محلی و با همبستگی با مبارزات ملت‌های تحت ستم جهان.

در این برههٔ حساس، توجه‌ها به اختلافات در طبقهٔ حاکم غربی، به‌ویژه در کارزار انتخاباتی ریاست‌جمهوری آمریکا، بیشتر شده است. افزون بر تنزل آشکار سطح بحث و ناتوانی سیاسی دو طرف، شاهد یک نمایش مضحک هستیم که هدفش نمایش دیدگاه‌های متضاد دربارهٔ نقش آمریکا در عرصهٔ بین‌المللی است. چیزی که از واقعیت دور است. هر دو نامزد به صراحت اعلام کرده‌اند که سیاست ضدچینی و حمایت بی‌چون و چرا از رژیم صهیونیستی را ادامه خواهند داد. تنها رقابت آنان در این زمینه، بر سر این است که چه کسی بیشتر حامی این رژیم نسل‌کش خواهد بود. فارغ از اینکه چه کسی پیروز شود، ایالات متحده همچنان به آمریکای جنوبی و مرکزی به عنوان حیاط خلوت خود نگاه خواهد کرد، به تخریب و ایجاد فقر از طریق رژیم‌های دست‌نشاندهٔ خود در این مناطق ادامه خواهد داد و همچنان مردم در حال فرار از جهنمی که خود ایجاد کرده است را سرکوب و غیرانسانی خواهد کرد.
همواره باید به یاد داشته باشیم که گرچه برخی جمهوری‌خواهان از حمایت غرب از اوکراین انتقاد می‌کنند و دونالد ترامپ خود وعده داده است که اگر انتخاب شود به این درگیری پایان خواهد داد، اما او دشمن کم‌تری برای نیروهای ضد امپریالیستی در جهان نیست. برای او و نخبگانی که از او حمایت می‌کنند، متوقف کردن درگیری در اوکراین تنها یک مانور تاکتیکی است تا ایالات متحده بتواند منابع خود را در مبارزه علیه چین متمرکز کند. او همچنین در حمایت از نمایندگان امپریالیسم در آمریکای لاتین، شمال آفریقا و آسیای غربی سخت‌گیرتر خواهد بود. نباید فراموش کرد که جنبش مردمی حامی ترامپ، همان‌طور که رقبای دموکرات او گاهی به اشتباه نشان می‌دهند، انزواطلب نیست؛ بلکه یک‌جانبه‌گرا، نظامی‌گرا و دارای نگرش «برخورد تمدن‌ها» است که آشکارا نژادپرستانه است. کارگران جهان باید به این آگاهی برسند که هیچ تغییر مترقی از هیچ‌یک از نیروهای سیاسی اصلی هستهٔ امپریالیستی نمی‌توان انتظار داشت. تنها متحدان آنان ایده‌های مارکسیستی-لنینیستی، سازماندهی‌شان و همبستگی میان ملت‌های تحت ستم جهان است.

این‌جا لازم است به وضعیت کشور خودمان، بلغارستان، نیز اشاره کنیم. بحران سیاسی‌ای که با اعتراضات ضدفساد سال ۲۰۲۰ آغاز شد، همچنان ادامه دارد و قرار است پاییز امسال، انتخابات عمومی برای هفتمین بار در مدت کوتاهی برگزار شود. چندین حزب اصلی در حال تجزیه یا فروپاشی هستند و این مسئله، همراه با عملکردشان در قدرت و فضای بحث سیاسی منحط، باعث شده که مردم بیشتری از شرکت در زندگی سیاسی کشور خودداری کنند. مشارکت انتخاباتی پایین است و احتمالاً همچنان کاهش خواهد یافت. بعید است که انتخابات جدید به تشکیل دولتی باثبات منجر شود.

گرچه ممکن است ادعا شود که نبود یک دولت باثبات به سود نیروهای مترقی است، زیرا دولت نمی‌تواند به اندازه کافی برای سرکوب مخالفان سازماندهی شود یا در خدمت امپریالیسم و اوکراین قرار گیرد، اما واقعیت این‌گونه نیست. ما مشاهده می‌کنیم که حتی تحت دولت‌های موقت که بیش از یک سال بر کشور حکومت کرده‌اند و در مجموع بخش اعظم زمان از سال ۲۰۲۰ به این‌سو را در قدرت بوده‌اند، تنها افرادی با مواضع سخت‌گیرانه پست‌های وزارت خارجه و دفاع را در اختیار دارند. حمایت دیپلماتیک بی‌قید و شرط از اوکراین در طول بحران سیاسی داخلی به‌عنوان یک هنجار مطرح بوده است.

آنچه نگران‌کننده‌تر است، افزایش صداهایی است که خواستار تغییر سیستم سیاسی هستند؛ از جمله حرکت به سمت یک جمهوری ریاستی یا معرفی «مدل یونانی» که به روشی اتوماتیک اکثریت را به حزب سیاسی که بیشتر رای آورده می سپارد، حتی اگر به ۵۰ درصد آرا دست نیافته باشد. چنین تغییراتی در نظام سیاسی، به‌جای یک دموکراسی مردمی، به تشکیل یک حکومت الیگارشی فاسد و خودکامه منجر می‌شود که هر جنبش مترقی را سرکوب و در خدمت منافع هستهٔ امپریالیستی عمل خواهد کرد.

همچنین باید گفت که علی‌رغم ادامهٔ بحران سیاسی و ناتوانی در تشکیل یک دولت باثبات، حملات ایدئولوژیک و فرهنگی نخبگان حاکم علیه اندیشه‌های سوسیالیستی بدون وقفه ادامه دارد. ضدکمونیسم تنها دکترین این نخبگان فاسد است و روزانه به کتب درسی، فرهنگ عمومی و هنر تزریق می‌شود. بناهای دوران سوسیالیستی در حال تخریب و تمام آنچه با گذشتهٔ سوسیالیستی بلغارستان مرتبط است، به‌طور سیستماتیک تخریب می‌شود.

باید اشاره کرد که دقیقاً در دوران سوسیالیسم، جمهوری خلق بلغارستان پیشرو در مبارزه با امپریالیسم در آفریقا بود. در دوران جنگ سرد، بلغارستان از جنبش‌های ضد امپریالیستی و آزادی‌بخش ملی در الجزایر، لیبی، آفریقای جنوبی، زیمبابوه، نامیبیا، آنگولا و موزامبیک و دیگر کشورها حمایت اقتصادی و سیاسی می‌کرد. نسل پیشین همچنان خاطرات پیوندهای فرهنگی و دانشگاهی نزدیک بین مردم کشور ما و نمایندگان جنبش‌های مترقی آفریقا را در خاطر دارند. نیازی به گفتن نیست که نخبگان کنونی بلغارستان این پیوندها را نادیده گرفته‌اند و در هر کجا که نیاز اربابان امپریالیستشان باشد، در خدمت آنها عمل می‌کنند.
بنابراین، وظیفهٔ ما، مارکسیست-لنینیست‌های بلغار، این است که تمام روندهای پیش‌گفته را وارونه کنیم و با نیروهای ضد امپریالیستی جهان همبستگی داشته باشیم. باید همچنان به ساختن پایه‌های لازم برای انقلاب اجتماعی در میان طبقهٔ کارگر کشورمان ادامه دهیم و در نهایت، آثار و پیامدهای بازگشت به سرمایه‌داری را معکوس و ترمیم کنیم تا بلغارستان را به خانوادهٔ حکومت‌های مترقی بازگردانیم؛ خانواده‌ای که در خدمت هدف ضد امپریالیسم و آزادی ملی و اجتماعی قرار دارد. ما بر این باوریم که این خواسته‌ها و آرمان‌ها با عمق تمایلات و آرزوهای مردم بلغارستان پیوندی عمیق و تاریخی دارند.