
چگونگی بیثباتسازی جهان توسط «سیا»
جفری د. ساکس (کنسرسیوم نیوز، ۱۲فوریه، ۲۰۲۴) / برگردان علی مظفری
دانش و امید، شماره ۲۶، دی ۱۴۰۳
سه مشکل اساسی در سیا وجود دارد: اهداف، روشها، و نپذیرفتن مسئولیت. اهداف عملیاتی آن هر چیزی است که سیا یا رئیسجمهور ایالات متحده در زمانی معین به نفع ایالات متحده بدون توجه به قوانین بینالمللی یا قوانین ایالات متحده تعریف میکنند. روشهای آن مخفی و دوگانه است. عدم پاسخگویی آن به معنای اداره سیاست خارجی بدون هیچ گونه نظارت عمومی توسط سیا و رئیسجمهور است. کنگره یک بازار گرم کن و پادو بیشتر نیست. همانطور که مایک پمپئو، رئیس اسبق سیا، ÏÑ ÏèÑÇæ ÍÖèÑÔ ÏÑ ÓیÇ øáÊ: «من رئیس سیا بودم. ما دروغ گفتیم، تقلب کردیم، دزدی کردیم. ما دورههای آموزشی کامل داشتیم. این آموزشها آدم را به یاد تجربه شکوهمند آمریکاییها (در گذشته) میاندازد.»
سیا در سال ۱۹۴۷ به عنوان جانشین دفتر خدمات استراتژیک (OSS) تأسیس شد. OSS دو نقش متمایز در جنگ جهانی دوم ایفا کرده بود: اطلاعات و خرابکاری. سیا هر دو نقش را بر عهده گرفت. از یک سو، سیا قرار بود اطلاعات را در اختیار دولت ایالات متحده قرار دهد. از سوی دیگر، سیا میبایست «دشمن»، یعنی هر کسی را که رئیس جمهور یا سیا به عنوان دشمن تشخیص میدهد، با استفاده از طیف گستردهای از اقدامات: ترور، کودتا، ناآرامیهای ساختگی، مسلح کردن شورشیان و سایر ابزارها از بین ببرد.
این نقش دوم است که برای ثبات جهانی و حاکمیت قانون ایالات متحده ویرانگر بوده است. این همان نقشی است که سیا امروز همچنان دنبال میکند. سیا در واقع، ارتش مخفی ایالات متحده است که میتواند بدون هیچ پاسخگویی در سراسر جهان خشونت و ناآرامی ایجاد کند.
هنگامی که رئیسجمهور دوایت آیزنهاور تصمیم گرفت که ستاره سیاسی در حال ظهور آفریقا، پاتریس لومومبا از زئیر (جمهوری دموکراتیک کنگو کنونی) را که بهطور دموکراتیک انتخاب شده بود، «دشمن» اعلام کند، سیا توطئهای را برای ترور او در سال ۱۹۶۱ به اجرا گذاشت و بدین ترتیب امیدهای دموکراتیک برای آفریقا را تضعیف نمود. بهسختی بتوان پذیرفت که او آخرین رئیسجمهور آفریقایی باشد که توسط سیا سرنگون شده است.
سیا در تاریخ ۷۷ ساله خود، تنها یک بار در سال ۱۹۷۵ مورد سؤال جدی قرار گرفته است. در آن سال، سناتور ایالت آیداهو فرانک چرچ تحقیقاتی را در سنا مدیریت کرد که خشونت تکاندهنده سیا در ترورها، کودتاها، بیثباتسازی، زیر نظر گرفتن، و شکنجه و «آزمایشهای پزشکی» به سبک ژوزف منگل (پزشک جنایتکار نازی در زندان آشویتس) را افشا کرد.
افشاگریهای تخلفات تکاندهنده سیا توسط کمیته سناتور چرچ اخیرا در یک کتاب عالی توسط خبرنگار تحقیقی جیمز رایزن با عنوان آخرین مرد صادق: سیا، افبیآی، مافیا و کندیها و مبارزه یک سناتور برای نجات دموکراسی نگاشته شده است. این تنها یک پرده از نمایشی بود که به دلیل تلاقی بیسابقه رویدادها رخ داد.
یک سال پیش از کمیته چرچ، رسوایی واترگیت، ریچارد نیکسون را خلع ید و کاخ سفید را تضعیف کرده بود. جرالد فورد به عنوان جانشین نیکسون، با رأی مردم انتخاب نشده بود. وی نماینده سابق کنگره بود و تمایلی به مخالفت با امتیازات نظارتی کنگره نداشت. رسوایی واترگیت نتیجه تحقیقات کمیته اروین (Sam Ervin سناتور کارولینای شمالی) سنا بود، و موجب تقویت قدرت سنا گردید و همچنین اهمیت نظارت سنا بر سوءاستفاده از قدرت توسط قوه مجریه را نشان داد. حائز توجه اینکه، سیا بهتازگی توسط ویلیام کولبی مدیریت میشد که خواهان نظمبخشی به عملیات سیا بود. جی ادگار هوور مدیر افبیای، طراح عملیات فراگیر غیرقانونی هم، که توسط کمیته چرچ افشا شد، در سال ۱۹۷۲ درگذشت.
هرش عملیات سیا علیه جنبش ضد جنگ را افشا میکند
در دسامبر ۱۹۷۴، خبرنگار تحقیقی سیمور هرش، که چه در آن زمان و چه امروز خبرنگاری قوی و مطلع درون سیا بود، گزارشی از عملیات اطلاعاتی غیرقانونی سیا علیه جنبش ضد جنگ ایالات متحده منتشر کرد. رهبر اکثریت سنا در آن زمان، مایک منسفیلد، رهبری با شخصیت، در آن موقع چرچ را برای تحقیق در مورد سیا منصوب کرد. خود چرچ نیز سناتوری شجاع، صادق، باهوش، مستقلاندیش و بیباک، ویژگیهایی بهشدت نادر در دستگاه سیاسی ایالات متحده، بود.
اگر عملیات شیطانی سیا تنها در نتیجه افشای جنایات آن توسط کمیته چرچ پایان یافته و به تاریخ سپرده میشد، یا حداقل سیا را تحت حاکمیت قانون و پاسخگویی عمومی قرار میداد، [خوب بود]. اما قرار نبود اینطور باشد. سیا با حفظ نقش برتر خود در سیاست خارجی ایالات متحده، از جمله خرابکاریهای برون مرزی، به ریش همه خندیده است، یا بهتر است بگوییم، جهان را به گریه انداخته است.
از سال ۱۹۷۵، سیا عملیات مخفیانهای را برای حمایت از مجاهدین اسلامی در افغانستان انجام داد که افغانستان را کاملاً ویران کرد و در عین حال القاعده را به وجود آورد. سیا به احتمال زیاد عملیات مخفیانهای را در بالکان علیه صربستان، در قفقاز علیه روسیه و در آسیای مرکزی با هدف قرار دادن چین، همگی توسط جهادیهای تحت حمایت سیا، به اجرا گذاشت. در دهه ۲۰۱۰، سیا، بار دیگر با جهادیهای اسلامی، عملیات مرگباری را برای سرنگونی بشار اسد در سوریه انجام داد. حداقل ۲۰ سال است که سیا عمیقاً مشغول دامن زدن به فاجعه فزایندهای در اوکراین بوده است: از جمله سرنگونی خشونتبار ویکتور یانوکوویچ، رئیسجمهور اوکراین در فوریه ۲۰۱۴، که مسبب جنگ ویرانگری است که اکنون اوکراین را در خود فرو برده است.
ما از این عملیات چه میدانیم؟ تنها بخشهایی از این عملیات را که افشاگران، چند خبرنگار تحقیقی بیباک، تعداد انگشتشماری پژوهشگر شجاع و برخی از دولتهای خارجی که مایل یا قادر به گفتگو با ما بودهاند، و با علم به اینکه، احتمالاً با مجازاتهای شدید دولت ایالات متحده روبرو خواهند شد.
بدون محدودیت
در دولت ایالات متحده، تقریباً کمترین پاسخگویی، یا نظارت یا محدودیت معنادار اعمالشده توسط کنگره وجود داشته است. برعکس، دولت به شدت و بیش از همیشه پنهانکار شده و اقدامات قانونی تهاجمی علیه افشای اطلاعات محرمانه را به اجرا گذاشته است، حتی زمانی که، بهویژه زمانی که این اطلاعات افشاکننده اقدامات غیرقانونی خود دولت بوده است.
هر چند وقت یکبار، یک مقام سابق ایالات متحده این مسایل را افشا میکند، مانند زمانی که زبیگنیو برژینسکی فاش کرد، جیمی کارتر را تشویق کرد تا برای بیثبات کردن دولت افغانستان با هدف تحریک اتحاد جماهیر شوروی به حمله به آن کشور، سیا را مأمور آموزش جهادیهای اسلامی کند.
در مورد سوریه، ما از چند گزارش نیویورک تایمز در سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ از عملیات خرابکارانه سیا برای بیثبات کردن سوریه و سرنگونی اسد به دستور رئیسجمهور باراک اوباما مطلع شدیم. این یک مورد از عملیات وحشتناک گمراهکننده سیا علناً با نقض قوانین بینالمللی است که به یک دهه کشت و کشتار، تشدید جنگ منطقهای، صدها هزار کشته و میلیونها آواره منجر شد، اما حتی یک اعتراف صادقانه به این فاجعه به رهبری سیا، توسط کاخ سفید یا کنگره وجود نداشته است.
نقش اصلی پنهانی در اوکراین
در مورد اوکراین، ما میدانیم که ایالات متحده نقش پنهانی عمدهای در کودتای خشونتآمیزی ایفا کرد تا یانوکوویچ را سرنگون کند و اوکراین را به یک دهه خونریزی بکشاند، اما، ما تا به امروز، جزئیات آن را نمیدانیم. روسیه با رهگیری تماس تلفنی ویکتوریا نولاند، معاون وقت وزیر امور خارجه ایالات متحده (معاون وزیر امور خارجه کنونی) با جفری پیات سفیر ایالات متحده در اوکراین (دستیار وزیر امور خارجه کنونی) که در آن توطئه دولت پس از کودتا را طراحی میکنند، و سپس انتشار این مکالمه، اطلاعاتی را در اختیار جهان گذاشت. پس از کودتا، سیا به طور مخفیانه نیروهای عملیات ویژه رژیم پس از کودتا را که ایالات متحده برای به قدرت رسیدن آن کمک کرده بود، آموزش داد. دولت ایالات متحده در مورد عملیات مخفیانه سیا در اوکراین سکوت کرده است.
اکنون دلایل کافی وجود دارد تا گفتههای خبرنگار (امروز) مستقل سیمور هرش درباره اجرای عملیات سیا برای تخریب خط لوله نورد استریم را باور کنیم. برخلاف سال ۱۹۷۵، که هرش در نیویورک تایمزی بود که هنوز برای پاسخگو کردن دولت تلاش میکرد، تایمز الان حتی جرأت بررسی گزارش هرش را ندارد.
پاسخگو کردن سیا در مقابل عموم مردم، البته مبارزهای سخت و نفسگیر است. حتی رؤسای جمهور و کنگره هم تلاشی نمیکنند. رسانههای جریان اصلی در مورد سیا تحقیق نمیکنند و در عوض ترجیح میدهند از «مقامات ارشد ناشناس» و محافل پشت پرده نقل قول کنند. آیا رسانههای جریان اصلی تنبل، منفعل، نگران کاهش درآمدهای ناشی از تبلیغات مربوط به مجتمع نظامی-صنعتی، مرعوب، نادان یا همه موارد فوق هستند؟ چه کسی میداند.
بارقه کوچکی از امید وجود دارد. در سال ۱۹۷۵، سیا توسط یک اصلاحطلب رهبری میشد. امروز، سیا توسط ویلیام برنز، یکی از دیپلماتهای برجسته کهنهکار آمریکا رهبری میشود. برنز حقیقت در مورد اوکراین را میداند، زیرا او در سال ۲۰۰۸ به عنوان سفیر در روسیه خدمت میکرد و در مورد اشتباه فاحش گسترش ناتو به اوکراین به واشنگتن تلگراف زده بود. شاید برنز با توجه به سابقه و دستاوردهای دیپلماتیک خود از ضرورت پاسخگویی فوری حمایت کند.
وسعت بیثباتسازی مداوم عملیات مخرب سیا، شگفت انگیز است. در افغانستان،هائیتی، سوریه، ونزوئلا، کوزوو، اوکراین و بیش از هر چیز مرگومیر بیمورد، بیثباتی و ویرانی افسارگسیخته خرابکاریهای سیا تا به امروز ادامه دارد. رسانههای جریان اصلی، مؤسسات دانشگاهی و کنگره باید با بررسی این عملیات را به بهترین شکل ممکن، خواهان انتشار اسناد برای تقویت پاسخگویی دموکراتیک شوند.
سال آینده پنجاهمین سالگرد جلسات کمیته فرانک چرچ است. اکنون پنجاه سال بعد، با الهام گرفتن و راهنما قرار دادن تجربه کمیته چرچ، زمان آن فرا رسیده تا پردهها را کنار بزنیم؛ حقیقتِ بیثباتسازی به رهبری ایالات متحده را افشا کنیم؛ و عصر جدیدی را آغاز کنیم که در آن، سیاست خارجی ایالات متحده شفاف، پاسخگو و تابع حاکمیت قوانین داخلی و بینالمللی، بهجای براندازی دشمنان فرضی، به سمت صلح جهانی هدایت میشود.

