رئیس‌جمهور روسیه ولادیمیر پوتین در کنفرانس والدای به ناتو و روده فاسد آن – اتحادیه اروپا – اشاره کرد و گفت که هر دو یک آنارکونیسم (۱) بارز هستند.

ترجمه جنوب جهانی

این جمله در ذهنم ماند و به آن فکر کردم، به ویژه چون وظیفه دشواری دارم که به همسایگان، دوستان و آشنایان عزیزم توضیح دهم که چرا این یک آنارکونیسم است، در حالی که آن‌ها احساس می‌کنند در یک «تمدن» به اصطلاح پیشرفته و در صلحی فرضی زندگی می‌کنند در حالیکه همه جا در حال انفجار است.

سعی کردم توضیح دهم که این «تمدن» به معنای واقعی کلمه، شیوه‌ای از زندگی است که در حاشیه تاریک‌ترین بخش تاریخ متوقف شده است، در حالی که تاریخ مانند رودی در جهت دیگری پیش می‌رود. در میان غرق شدن، آن‌ها به جنایت امپریالیستی چنگ می‌زنند، که با رنگ‌های زیبا و با وضوح بالا روایت می‌شود اما تنها مرگ و بیشتر مرگ تولید می‌کند. مرگی که از همه درها و پنجره‌های این اروپا در حال افول وارد می‌شود. همان مرگی که به عنوان طغیانی پیش‌بینی‌شده در والنسیا رخ داد و بیش از دویست زندگی را گرفت. این دقیقاً همان آنارکونیسمی است که تنها بیشتر بدبختی و نا خوشنودی تولید می‌کند. این هسته غیرانسانی سرمایه‌داری و حتی بیشتر از آن، سرمایه‌داری وحشی در حال افول است، جایی که دیگر هیچ فضایی باقی نمانده است که به قیمت زندگی مردم تجاری نشده باشد.

در تاریکی‌های این زمان نیاز به نور زیادی داریم. و شجاعت یا حداقل صداقت لازم است تا پایان یک سیستم را با نوعی شادی زندگی کنیم، با وجود تمام مرگ‌های روزانه. همانطور که در تابلو «پیروزی مرگ» اثر بروگل مشاهده می‌شود، باید در گوشه کوچک مردی را دید که برای معشوقش آواز می‌خواند و شاید نوید چیز جدیدی را می‌دهد.

ما از پرندگان آموخته‌ایم که با دو بال پرواز کنیم و ارتفاع را به چالش بکشیم. اما از درختان نیاموخته‌ایم که ریشه‌هایمان را عمیقاً در زمین فرو ببریم، یعنی در تاریخ انسانی. ریشه‌های ما لاغر و ناتوان هستند و طوفان‌ها یا تغییرات عظیم جاری را تحمل نمی‌کنند. بنابراین حرکتی ضعیف به هر سمتی وجود دارد، نوعی آگاهی – یا ناآگاهی – که به طور مکانیکی فرض می‌کند ممکن است بدنی را که توسط جانوران زاده‌شده از سیستمی بر پایه دزدی و تخریب برای حفظ مالکیت خصوصی وسایل تولید بلعیده می‌شود، ترمیم یا اصلاح موقتی کرد. بدنی که مؤسسات قهری عظیمی تولید می‌کند که بر روی محرومان فرود می‌آید و به ویژه قادر است جنایت اصلی را پنهان کند. و این همان آنارکونیسم اساسی است. آنچه غیرانسانی‌سازی را دائماً حفظ کرده و ما را محکوم به بودن بخشی از بدنی می‌کند که جلاد آن است.

آن‌ها – آشنایان و دوستان من که از این «ما» مبهم استفاده می‌کنم – خود را بسیار «مدرن» و «پیشرفته» احساس می‌کنند، اما ما در یک آنارکونیسم مطلق موجودیم و زنده هستیم.

با این حال، یک بار دیگر باید توضیح دهم. من از «ما» مبهم استفاده خواهم کرد زیرا فضایی مشترک داریم اما نه زمانی. ما در یک حال حاضر مشترک نیستیم و خود را در یک گذشته مشترک نمی‌شناسیم و بنابراین آینده‌ای متفاوت نیز آرزو داریم. یا شاید آن‌ها چنین آرزویی ندارند در حالی که ما – «ما» عمیق‌تر، متعلق به طبقه ستم‌دیده – آن را با شدت خواستاریم.

آن‌ها نمی‌خواهند ببینند اما شریان‌ها فاسد شده‌اند، سفت شده‌اند و نزدیک به سکته هستند. این وضعیت امروز اروپا است. یک زائده ایسمیک کاملاً رو به افول.

اگر دوستانم اهمیت پایان استعمارگری را درک نکنند، من ناراحت نمی‌شوم. هرکس دیدگاه خودش را دارد، وقتی این را می‌گویم، وقتی آن‌ها را دعوت می‌کنم تا وارد زمان این بشریت تاریخی شوند، ترس بزرگ ظاهر می‌شود: ترس از تغییر و حتی وحشت از مشاهده دگرگونی‌هایشان.

اتفاقات جالبی رخ می‌دهد؛ کنار مردی فرضاً چپ‌گرا نشسته‌ام در کنفرانس درباره برشت و اشاره می‌کنم که سخنران فراموش کرده بگوید اگر فاشیسم را نام ببریم اما سرمایه‌داری را نه، برشت را تحریف کرده‌ایم و اضافه می‌کنم خوشا بحال اینکه این سیستم بالاخره غرق شود. او با وحشت پاسخ می‌دهد: اما ما چیزهای زیادی خواهیم باخت؛ این فاجعه خواهد بود. آیا سکوت کنم یا بخندم؟

طبقه متوسط اروپایی، علی‌رغم اینکه خود عامل بسیاری از مشکلات تاریخی بوده است و در شرایط کنونی نیز با مشکلات زیادی روبرو است، همچنان احساس نارضایتی و خشم دارد و به دنبال مقصر برای مشکلات خود می‌گردد. آن‌ها باور دارند که چیزی از آن‌ها گرفته شده است، اما نمی‌توانند دقیقاً بگویند چه چیزی. این احساس نارضایتی و جستجوی مقصر، می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری جنبش‌های افراطی و پوپولیستی شود، همانطور که در گذشته شاهد بوده‌ایم. فاشیست‌ها و ترقی‌خواه‌ها، همه خشمگین جزئیات بی‌اهمیت را مورد بحث قرار می‌دهند اما هرگز علل آنارکونیسم را بررسی نمی‌کنند. هرگز جنایت امپریالیستی و جنگ دائمی و کاملش را بررسی نمی‌کنند. همه فکر می‌کنند در دو قطب مخالف قرار دارند اما همه برای حفظ چیزی تلاش می‌کنند که حتی دیگر نمی‌توان نامش را امتیاز گذاشت. همه – بیشتر یا کمتر – تلاش دارند سیستمی را نجات دهند که غرق شده است. همه از پستان مرده‌ای تغذیه می‌کنند زیرا جهان دیگر تغییر کرده است.

آن‌ها نسبت به جزئیات یک سیستم منحط خشمگین هستند؛ ترقی‌خواهان برخی جنبه‌های اخلاقی فاشیسم را محکوم کرده اما از چیزی  که باعث آن شده است دفاع می‌کنند: سرمایه‌داری. فاشیست‌ها شعارهای پیشرفت بیهوده را سرقت کرده‌اند و آماده‌اند تا برای حفظ سیستم سرمایه‌داری قتل عام کنند.

در هر دو حالت فوق ادامه حیات سیستم سرمایه‌داری-امپریالیستی برای آنها تضمین شده بنظر میرسد و ملت‌هایی را که واقعاً مبارزه می‌کنند بزیر سیطره خود میکشد. در این تئاتر سایه‌ها زوال اجتناب‌ناپذیر جهانی شدن در غرب در حال وقوع است.

دوستان عزیز محله و زندگی من بار دیگر خواهند گفت: «روسیه بد به اوکراین خوب حمله کرد» و من، پس از سال‌ها توضیح خسته‌کننده، مجبور خواهم شد یا از آنها دور شوم یا بالا بیاورم.

نخبگان سیاسی و اقتصادی اسپانیا، با اتکا به نهادهایی مانند اتحادیه اروپا و ناتو، به دنبال حفظ وضعیت موجود و منافع خود هستند و در نتیجه، مشکلات اقتصادی و اجتماعی بسیاری از مردم این کشور همچنان پابرجا مانده است. آن‌ها همچنین معتقدند که سیستم سیاسی کنونی اسپانیا به اندازه کافی به نیازها و مطالبات مردم پاسخگو نیست
فاجعه‌های قابل اجتناب سریعاً فراموش می‌شوند؛ صدای حقیقتگو خفه میشوند، جزئیات احمقانه ریشه‌ها و علل فاجعه را پنهان میکنند و در میان این نمایش ترس روزانه تزریق‌شده مانع تصور آینده‌ای کاملاً متفاوت از آنچه ارائه ارائه داده‌اند، میشوند.

بیدار کردن تخیل و امید ضروری است. تصور کردن چیزی فراتر از این شکست های خسته‌کننده بخاطر بی عرضگی رفورمیستها ضروری است.
کشتی‌های پر از سلاح برای صهیونیسم جنایتکار همچنان به بنادر اسپانیایی وارد می‌شوند تا نسل‌کشی را حمایت کنند؛ کسب‌وکارهای بزرگ بانکی با جنگ اوکراین رشد کرده‌اند؛ پول‌شویی مواد مخدر به «اقتصاد» کمک کرده است؛ «دموکراسی» طبق گفته آنان نه تنها در ونزوئلا بلکه همچنین نیکاراگوئه یا کوبا وجود ندارد؛ در حالی که آنها حاضر نیستند نازیسم را در سازمان ملل محکوم کنند (این صحنه‌ی دلقکان)؛ آیا سرانجام باید پرسید: تا کی باید چنین بزدلانه و متمدنانه در این آنارکونیسم وحشتناک باقی بمانیم؟

(۱)»آناکرونیسم» به معنای قرار دادن نادرست و عمدی یا تصادفی ایده‌ها، رویدادها، اشیاء یا افراد در یک دوره زمانی نادرست، یا داوری نامناسب یا نامربوط به یک زمان خاص، یک واقعیت یا یک ایده است. مورد اول به معنای ناسازگاری زمانی و مورد دوم به معنای نامناسب بودن با زمان است.
به عبارت ساده‌تر:
آناکرونیسم یعنی چیزی که در زمان خودش قرار نگرفته. مثلاً اگر در یک فیلم تاریخی، شخصی با یک تلفن همراه نشان داده شود، این یک آناکرونیسم است چون تلفن همراه در آن زمان وجود نداشته است.