
الکس اسنودن
ترجمه جنوب جهانی
سرمایهداری سیستمی در بحران است. این بحران را میتوان در ناتوانی سرمایهداری در تأمین نیازهای مادی بسیاری از مردم مشاهده کرد. نابرابری اکنون بیش از هر زمان دیگری شدید است. در حالی که تعداد بسیار کمی از میلیاردرها ثروتی بینهایت انباشته کردهاند، جمعیت عظیمی از طبقه کارگر در سراسر جهان برای تأمین نیازهای اولیه خود با دشواری روبرو هستند.
از زمان پایان رونق اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم در دهه ۱۹۷۰، بحرانهای اقتصادی مکرری رخ داده است، از جمله بحران مالی سال ۲۰۰۸ و آشفتگی اقتصادی همراه با همهگیری کووید-۱۹.
تنشها در خاورمیانه و اوکراین، همراه با هزینههای عظیم دولتها برای امور نظامی، نشان میدهد که درگیریهای امپریالیستی همچنان یکی از ویژگیهای محوری سرمایهداری است. بحرانهای زیستمحیطی، به ویژه تغییرات اقلیمی، آشکار میسازند که چگونه نظام اقتصادی و اجتماعی موجود، سیاره و تمام موجودات زنده را تهدید میکند.
سرمایهداری همواره در بحران است. این سیستمی است که به هیچ شکل دیگری قادر نیست ادامه یابد: نمیتوان آن را به گونهای خیرخواهانه اصلاح و به سیستمی منطقی، انسانی یا باثبات تبدیل کرد. بحرانها بخشی از پویایی ذاتی این سیستم هستند.
کارل مارکس، بزرگترین نظریهپرداز و منتقد سرمایهداری، پویایی سرمایهداری را درک کرده بود. مارکس و همفکر و رفیقش فردریک انگلس در مانیفست کمونیست در سال ۱۸۴۸ به نوآوریهای طبقه حاکم سرمایهدار جدید، یعنی بورژوازی، اشاره کردند:
> «بورژوازی، در دوران حکمرانی کمتر از صد ساله خود، نیروهای تولیدی عظیمتر و شگرفتری نسبت به تمام نسلهای پیشین خلق کرده است.»
وسایل تولید دگرگون شدند و فناوریهای جدید، صنایع و کشاورزی را متحول کردند. میل سرمایهداری به انباشت، در ذات این سیستم نهفته است. با این حال، مارکس همچنین دریافت که هرجومرج این سیستم باعث هدررفت عظیم ظرفیتهای آن برای بهبود زندگی مردم میشود. پویایی سرمایهداری از غیرعقلانی بودن و غیرانسانی بودن آن جدا نیست.
سرمایهداری شکلی بهشدت اجتماعی از تولید است و یک طبقه کارگر جهانی متشکل از میلیاردها نفر ایجاد کرده است. اما این نظام بر اساس بازار سازماندهی شده و به واحدهای کسبوکار رقیب تقسیم شده است. شرکتهای رقیب مجبورند با یکدیگر رقابت کنند، که اغلب نیازمند کاهش بیرحمانه دستمزدها و شرایط کار، افزایش ساعات کاری یا افزایش بهرهکشی به طرق دیگر است.
برای بقا، سرمایهدار باید کارگران خود را به گونهای استثمار کند که در رقابت با رقبایش کارآمد باشد. فشار رقابت بر سرمایهداران تا حد زیادی پویایی و نوآوری سرمایهداری را توضیح میدهد. این فشار برای پیشی گرفتن از رقبا، سرمایهگذاری در ماشینآلات یا فناوریهای جدید را تشویق میکند. اما همچنین بهرهکشی بیوقفه و بخش اعظم غیرانسانی بودن این نظام را توضیح میدهد.
سرمایهداری همچنین سیستمی اساساً غیرعقلانی و آشفته است. تولید برای رفع نیازهای انسانی هماهنگ نمیشود. اقتصاد برنامهریزیشده نیست. رقابت غیرمتمرکز و بیبرنامه برای سود، این نظام را تعریف میکند.
تولید بر اساس بازار گستردهتر شکل میگیرد. کل زنجیره خرید و فروش ممکن است در هر نقطهای از هم فروبپاشد. اگر چنین شود، این نظام میتواند به بحران فرو رود. دوران رکود پس از دوران رونق فرا میرسد.
هر بار که سرمایهداری یک دوران رونق را تجربه کرده است، در نقطهای کمبودهایی مانند مواد اولیه، نیروی کار ماهر یا سرمایه مالی پدید آمده است. سرمایهداران در نتیجه تولید را کاهش میدهند و کارگران را اخراج میکنند. با این کار، بازار سایر سرمایهداران را تضعیف میکنند. چرخهای معیوب شکل میگیرد و رکود یا بحران آغاز میشود.
مارکس نشان داد که چنین بحرانهای دورهای در ذات سرمایهداری نهفته است. در یک بحران، پوچی «بیشتولیدی» آشکار میشود—کالاها در انبارها انباشته میشوند زیرا مردم توان خرید آنها را ندارند. این اتلاف وحشتناک ناشی از سیستمی رقابتی، سودمحور و بیبرنامه است. دستمزدها کاهش مییابد، کارگران بیکار میشوند و استانداردهای زندگی مردم آسیب میبیند.
انواع دیگر بحرانها در دنیای سرمایهداری ما نیز از همین اختلال اساسی اقتصادی سرچشمه میگیرد. همانطور که شرکتهای سرمایهداری فردی با یکدیگر رقابت میکنند، دولتهای سرمایهداری نیز برای قلمرو، دسترسی به منابع و نفوذ ژئوپلیتیک با یکدیگر رقابت میکنند. این پایه جنگها و تجاوزات نظامی، هدررفت عظیم بودجههای نظامی و تهدید دائمی نابودی هستهای است.
بحران زیستمحیطی از بهرهبرداری بیپایان سرمایهداری از جهان طبیعی ناشی میشود. سرمایهداری هم کار (کار انجامشده توسط کارگران) و هم طبیعت را استثمار میکند. تغییرات اقلیمی بهویژه ریشه در پویایی استثماری سرمایهداری دارد، جایی که سود بر انسان و سیاره اولویت دارد. سرمایهداری بینظم است. این نظام جهان طبیعی که به آن وابسته است را تخریب میکند.
درک عمیق مارکس از منطق پویا، اما در عین حال آشفته و مخرب سرمایهداری، دلیل رد هرگونه تصور از امکان اصلاح این نظام به شکلی انسانی یا منطقی بود. البته اصلاحات مثبت یا هر اقدامی که بتواند از رنج انسانها بکاهد، باید در چارچوب نظام سرمایهداری دنبال شود.
اما در نهایت، این نظام باید سرنگون شود و با سوسیالیسم جایگزین شود. سوسیالیسم به معنای تولید مشارکتی، برنامهریزیشده و دموکراتیک برای رفع نیازها است. سوسیالیسم بر پایه اقتصادی مشارکتی استوار است که برای تأمین نیازهای انسانی و شکوفایی انسانها طراحی شده است—نه مخرب بودن غیرعقلانی و غیرانسانی سرمایهداری.
این مقاله برای اولین بار در ماهنامه Counterfire منتشر شده است.

