
موضوع اساسی واضح است: نه روسیه و نه ایالات متحده حاضر نیستند اوکراین را بخشی از حوزه نفوذ طرف مقابل بپذیرند.
سرگئی پولتایف
نوشته سرگئی پولتایف، تحلیلگر اطلاعاتی و نویسنده، همبنیانگذار و سردبیر پروژه واتفور.
ترجمه جنوب جهانی
بر همگان روشن است که رئیسجمهور منتخب ایالات متحده دونالد ترامپ مخالف درگیریهای نظامی است و به نظر میرسد علاقهمند واقعی به پایان دادن جنگ روسیه-اوکراین است. اما واقعیت وضعیت به مراتب پیچیدهتر است. تنشهای ژئوپلیتیکی میان مسکو و غرب – که با فشارهای جهانیسازی تشدید شده – آنقدر عمیق هستند که با صرف خواست یک فرد به پایان نمیرسند.
یک سریال عامهپسند با پیچش هستهای
در اصل، شاهد دو ابرقدرت هستهای هستیم که جنگ را به صورت نیابتی پیش میبرند و هر دو تلاش میکنند از رویارویی مستقیم اتمی اجتناب کنند. این پویایی، هر دو طرف را وادار میکند «قواعد بازی» خاصی را تدوین کنند، حتی اگر این قواعد به طور صریح توافق نشده باشند. مسکو و واشنگتن راهبردهای خود را طوری تنظیم میکنند که واکنش طرف مقابل را در نظر بگیرند.
ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، در دو سال گذشته راهبردی عملی را اجرا کرده که به مسکو اجازه داده پیشرفت پیوستهای داشته باشد، بدون اینکه به جنگ تمامعیار منجر شود که مستلزم بسیج کامل اقتصاد و مردم است. همانطور که درگیری وارد سال سوم خود میشود، این روش شروع به نتیجهدهی کرده است.
با این حال، ترامپ خطر برهم زدن این توازن ظریف را دارد. رویکرد او، اگرچه پرخاشگرانهتر از جو بایدن، رئیسجمهور فعلی نیست، اما بنیاداً متفاوت خواهد بود. از آنجا که ترامپ و تیم او جهان را از دریچهای متفاوت میبینند، واکنشهایشان به اقدامات پوتین ناگزیر متفاوت خواهد بود. برای مثال، واکنش کرملین به احتمال حملات موشکهای دوربرد به «سرزمین قدیمی» روسیه در سپتامبر، پیامی واضح از کاهش تنش به واشنگتن فرستاد – و این تغییر تنها پس از پیروزی انتخاباتی ترامپ اتفاق افتاد که جای تأمل دارد.
مهم است به تنشهای دوران اولین دوره ریاستجمهوری ترامپ یادآوری شود. در آن زمان، با وجود (یا شاید به دلیل) وعدههای او مبنی بر «کنار آمدن» با پوتین، رئیسجمهور در حال خروج باراک اوباما ۳۵ دیپلمات روس را اخراج کرد و املاک دیپلماتیک آنها را ضبط کرد، گامهایی بیسابقه که روابط را تشدید کرد. با این حال، پوتین بلافاصله واکنش نشان نداد و در عوض منتظر تحلیف ترامپ ماند، با امید به بازگشت این تصمیمات. اما ریاستجمهوری ترامپ با رسواییهای داخلی مواجه شد و هیچ تغییری رخ نداد. تا اواسط ۲۰۱۷، روسیه ۷۵۵ دیپلمات آمریکایی را اخراج کرد و به توازن دیپلماتیک دست یافت.
بعید میدانیم ترامپ، پس از تحلیف، تصمیم درباره حملات موشکی دوربرد را بدون پیششرط لغو کند. بایدن نیز ممکن است در ماههای آینده گامهای تهاجمیتری بردارد که به ترامپ اجازه دهد از تصمیمات دولت قبلی فاصله بگیرد. در نهایت، پوتین باید تعیین کند چگونه واکنش نشان دهد، زیرا تشدید بیشتر تنش در منافع او نیست. روسیه تاکنون موفق شده درگیری را در سطحی قابل مدیریت نگه دارد و به اهداف خود نزدیکتر شود.
در میدان نبرد، وضعیت نیروهای مسلح اوکراین (AFU) به طور فزایندهای دشوار میشود. هیچ کمک نظامی نمیتواند واقعیت موقعیت رو به وخامت کییف را تغییر دهد. افسانه سیستمهای موشکی غربی به عنوان یک «گلوله جادویی» برای برگرداندن روند جنگ، تنها یک افسانه است.
پیروزی چه شکلی دارد؟
کم احتمالتربن سناریو امضای یک توافق جامع با غرب است که حوزههای نفوذ را تقسیم کند و مسائل مطرح شده در التیماتوم دسامبر ۲۰۲۱ پوتین را مورد رسیدگی قرار دهد. این به معنای ایجاد معماری جدید امنیتی در اروپا است که علایق روسیه را به رسمیت بشناسد و نتایج جنگ سرد را مورد بازنگری قرار دهد. با این حال، این هدف در شرایط فعلی عملاً دستنیافتنی است.
سناریوی واقعبینانهتر شامل یک توافق محدود با غرب در مورد اوکراین است. اگرچه شش ماه پیش این امر غیرمحتمل به نظر میرسید، اکنون به طور جدی مورد بررسی قرار گرفته است. مذاکرات حتی قبل از انتخابات ایالات متحده آغاز شده بود. اطلاعات درز کرده نشان میدهد که غرب ممکن است آتشبس در خطوط مقدم و یک موراتوریوم ۲۰ ساله برای عضویت اوکراین در ناتو را پیشنهاد کند. با این حال، مسکو خلع سلاح کییف و بیطرفی سیاسی را مطالبه میکند. مبارزات احتمالاً تا زمان حل این تناقضات ادامه خواهد داشت.
گزینه نهایی، عدم توافق قابل توجه، چیزی مشابه رویدادهای پس از ۲۰۰۸ در گرجستان است. شکست نظامی اوکراین به پیروزی سیاسی تبدیل خواهد شد. اگر وابستگی کییف به غرب کاهش یابد، اوکراین، مانند تفلیس، موضع خصمانه خود را علیه مسکو رها خواهد کرد تا از تلفات نظامی بیشتر جلوگیری کند و اقتصاد خود را بازسازی کند.
این سومین سناریو با توجه به چالشهای فزاینده اوکراین در میدان نبرد و کاهش حمایت غرب، محتملتر شده است. واقعیت این است که یک توافق نسبتاً پایدار با غرب در مورد اوکراین تنها زمانی میتواند رخ دهد که کییف سیاست خصمانه خود علیه روسیه را کنار بگذارد.
برای تحقق این راهحل، غرب باید از مداخله مستقیم خودداری کند و از افزایش کمکهای نظامی به اوکراین صرف نظر کند. این راهبرد پوتین است – زیرا او توهمی درباره ترامپ یا امکان راهحل دیپلماتیک ندارد.
چرا؟ زیرا توافق تنها زمانی ممکن است که تناقضات حل شوند، اما مسئله اساسی میان روسیه و غرب همچنان حلنشده باقی مانده است: هیچ یک از طرفین آمادگی ندارند اوکراین را بخشی از حوزه نفوذ طرف مقابل بپذیرند.
ریاستجمهوری ترامپ میتواند نشاندهنده تغییری در استراتژی ایالات متحده باشد، اگرچه تناقضات اساسی که درگیری میان روسیه و غرب را برانگیخته، همچنان حلنشده باقی میمانند. موضوع اساسی واضح است: هیچ یک از طرفین حاضر نیستند اوکراین را بخشی از حوزه نفوذ طرف مقابل بپذیرند.
در کوتاهمدت، به نظر میرسد ترامپ با همان چالشهایی مواجه خواهد شد که بایدن با آنها روبرو بوده است: حرکت در مسیر باریک میان تشدید نظامی و جنگ هستهای. تنها تغییر قابل توجه تحت ریاستجمهوری جدید ممکن است فشار بیشتر برای انتقال بار درگیری به دوش اروپای غربی باشد.
به زودی، شور اولیه ترامپ برای حل این درگیری فروکش خواهد کرد. او پیچیدگی تناقضات را درک خواهد کرد.
همانطور که وضعیت به تکامل خود ادامه میدهد، راهبرد روسیه واضح است: ادامه مسیر فعلی در حالی که جنگ را زیر سطح بحرانی نگه میدارد. اینکه آیا غرب همچنان به حمایت نظامی ادامه خواهد داد یا به دنبال مذاکرات صلح خواهد بود، بستگی زیادی به این دارد که کدام طرف بتواند از نظر نظامی و سیاسی دوام بیشتری داشته باشد.
ما احتمال این سناریو را ۷۰ تا ۸۰ درصد برآورد میکنیم و روسیه، فاقد گزینه بهتر، آن را قابل قبول میداند. علیرغم ماهیت مالی فرسایشی و خونین آن، این استراتژی مسکو را به سمت پیروزی هدایت میکند.

