
نظر هیئت تحریریۀ مجلۀ دانش و امید در بارۀ وقایع سوریه؛ 21/9/1403
نشیبی گذرا در نبردی ادامه دار
سرانجام پس از ۱۵ سال بحرانهای جاری، بهویژه بحرانهای ساختگی ارتجاع و امپریالیسم که چند سال آن با یکی از پلیدترین جنگهای بهظاهر داخلی و تحمیل شده بر خلقهای سوریه گذشت، دولت مستقل و ضد اسرائیلی جمهوری عربی سوریه برافتاد و این کشور آسیبدیده ویران، و خلقهای بلازده آن به طرزی غیرقابل باور بهدنبال عملیاتی که بخش اصلی آن فقط یک راهپیمائی تفریحی نظامی بود، در اختیار نیروهائی قرار گرفت که پیشینهشان در کاربرد حد اعلای قساوت علیه انسان و انسانیتزدائی از آدمی در نیم قرن اخیر و اعاده برخی از کثیفترین شکنجهها و ستمگریهای ضدبشری رایج در اعصار بسیار دور، همتائی ندارد.
دولت سوریه در تمام ۱۵ سال گذشته – شاید به جز این چند ماه اخیر – از حمایتها و همراهیهای مؤثر دولتهای روسیه و ایران و جنبش حزبالله لبنان برخوردار بود و با همین همراهیها، از مرحله حاد جنگ طولانی با انواع گروههای جنایتکار اعم از فرقههای پرشمار کهنهپرست با انواع ظواهر اسلام آمریکائی و سلفی، و نیروهای مزدور و خودفروخته با ظاهر ملی، و تجاوزات بیپایان امپریالیسم آمریکا و رژیم طفیلی اسرائیل و ارتش ضعیفکش ترکیه که جز زائده ناتو در شرق مدیترانه نامی ندارد، و حتی گروههای ناسیونالیست قومی مدعی پیروی از آرمانهای طبقه کارگر که تصورات کودکانهشان از حقوق ملی، باطنشان را سیاه و چشمانشان را کور کرده است، با پیروزی نسبی و ناکافی و کالبدی بیمار و مجروح و تحمل زیانها و هزینههای غیرقابل تصور، عبور کرد.
این پیروزی اما موقت از کار درآمد. دشمنان استقلال و آزادی خلقهای خاورمیانه، بهویژه آمریکا و اسرائیل، و ارتجاع عرب و ترک در پیکرهای ناپاک تحریرالشام و سلفیهای اویغور و ازبک و مزدوران دولت ترکیه در ارتش بهاصطلاح ملی سوریه، فاتحان امروز سوریه و دمشق، با حفظ بقیهالسیف داعش در شمال غرب سوریه و اطراف ادلب تا مرزهای ترکیه و تبدیل آن به ساختاری حکومتگر در مناطق اشغالیشان، نیروهای خود را بهسرعت تجهیز و در آخرین ماه سال ۲۰۲۴ روانه تصرف قلمرو دولت رسمی سوریه کردند.
این نیروها در کمتر از دوهفته، با ترتیباتی حتی مضحکتر از راهپیمائی موسولینی و همدستانش به سوی رم و تشکیل دولت فاشیستی (۲۷ – ۳۱ اکتبر ۱۹۲۲)، به دمشق رسیدند و بشار اسد با وجود ارتش دویستهزار نفری سوریه، ارتشی مجرب که علیرغم ناتوانی دولت در بازسازی آن، بهویژه با آسیبهائی ناشی از حملات مکرر ارتش اسرائیل و از دست دادن بخش معینی از توش و توان خود، هنوز نیروئی مؤثر در حفظ موازنه موجود بهشمار میرفت، تسلیم تروریستها شد و میلیونها انسان بیپناه را در اختیار دستهای خونریز و دهانهای آدمخوار و آرزوهای قرون وسطائی قرار داد و خود از کشور گریخت.
امروز دیگر آشکار شده است که محرک بشار اسد و دولت او در این اقدام زننده و ضد ملی، بیاعتمادی به ارتش سوریه و گرایش رشد یابندۀ آن به خودداری از مقابله با تروریستها و مرتجعان و آمادگیاش برای ترک استقامت و تسلیم خود به مخالفان بوده است. این معنی فقط یک تعبیر دارد: کودتای خاموش ارتش علیه دولت و مردم سوریه و این همان خیانتی است که فرماندهان ارتش عراق نیز در موصل، و گویا پس از دریافت مبالغ کلانی رشوه از داعش و یا حامیان خارجی داعش، مرتکب شده بودند.
این قهقرای سیاسی و اجتماعی که بر خلقهای مظلوم و بهدام افتاده سوریه سایه افکنده، ناشی از مجموعه گستردهای از انواع عوامل و ابزارهاست. از دست رفتن بخش اعظم منابع درآمد پولی و ارزی دولت سوریه، و ناتوانی مفرط آن در تامین هزینههای جاری خود و تجهیز ارتش و جبران صدمات وارده بر بنیه اقتصاد ملی، تعطیل گسترده کارخانهها و معادن، رها شدن بسیاری از مزارع، کشتزارها و باغات، و توسعۀ غولآسای فقر و فلاکت در میان تودههای مردم، بخشی از عوامل و ابزارهای یاد شده است. اوضاع و احوالی که حدت آن، بیش از هر عامل دیگری، نتیجه مستقیم تحریمهای امپریالیسم جهانی بهویژه دولت آمریکا علیه دولت و مردم سوریه و مداخلات آشکار و نهان آن در اوضاع داخلی این کشور بوده است. همچنین، منبع عمده تأمین پول و ارز لازم برای اقتصاد کشور سوریه در شرایط کنونی، معادن نفت آن است که بهطور اساسی در تصرف ارتش متجاوز آمریکا و مزدوران آن قراردارد و این دولت زورگو تا امروز دهها میلیارد دلار درآمد حاصله از معادن نفت سوریه را سرقت کرده است. از دست رفتن این منابع درآمد، بیشتر از هر عامل دیگری موجب ناتوانی دولت سوریه در انجام وظایف خود بهویژه تأمین نیروهای انسانی و تجهیز ارتش سوریه شده است. دولت آمریکا با وقوف به همین واقعیت است که از واگذاری مناطق اشغالی به سوریه خودداری کرده تا این کشور را از این طریق به تسلیم بکشاند. سیاستی ضد بشری که سرانجام در نوامبر ۲۰۲۴ به بار نشست.
سکوت و انفعال تودههای مردم سوریه در برابر پیشرویهای فوق سریع سیاهکاران قرون وسطائی و مزدوران امپریالیسم، شاید مؤثرترین عامل پیروزی باورنکردنی خائنان بوده است. بهراستی چرا مردمی که در همین سالهای اخیر، خود شاهد بربریتهای جنونآور همینانی بودند که امروزه پایتخت میهنشان را بهدست گرفتهاند، در برابرشان کمترین مقاومتی نکردند؟ مقاومتی که اگر میبود، یا دشمن را از پیشروی بازمیداشت و یا پیروزی را در کام دشمن تلخ میکرد.
مردم آگاه و صاحب اختیار و اراده بر خود و کشور خود، حتی در صورتی که ارتش ملیشان از مقاومت در برابر دشمن دست بردارد، یا همین ارتش علیه مردم خود کودتا کرده باشد، با حضور وسیع و گسترده در عرصههای نبرد، میتوانند سرعت پیشروی دشمن را کاهش دهند و موقعیت را برای بازسازی سریع قدرت نظامی ملی فراهم نمایند و حتی بر آن غلبه کنند. تاریخ سرشار از چنین تجربیاتی است. مقاومت دلیرانه خلق اسپانیا، بهویژه طبقه کارگرش در برابرکودتای ارتش معتاد به جنایت آن کشور به فرماندهی آدمخواری چون فرانکو از فردای ۱۸ ژوئیه ۱۹۳۶؛ استقامت جانانه کارگران صنایع نفت ونزوئلا در برابر کودتای ژنرال لامدا و پدرو کارمونا – رئیس اتاق بازرگانی – و بازگردانیدن هوگوچاوز به ریاست جمهوری در آوریل ۲۰۰۲؛ مقاومت سازمانیافته و متشکل خلق نپال برابر کودتای پادشاه جدید از فوریه ۲۰۰۵ تا مه ۲۰۰۶، و انقراض سلطنت و تشکیل جمهوری دموکراتیک نپال، بخشی از تجربیات درخشان خلقهای متشکل است که با اقدام به مقابله با دشمنان ریز و درشت خود، حکومتهای ملی خود را از تجاوزات امپریالیسم مصونیت بخشیدند.
محرک اساسی واکنش تودهای مردم در برابر جانیان ضد ملی و متجاوزان بینالمللی، تشکلهای دموکراتیک متعلق به طبقات زحمتکش و انقلابی و ملی است. همین تشکلهای مستقل از دولتها و در عین حال متحد با دولتهای ملی هستند که در موقعیتهای بحرانی ناتوانیهای آن دولتها را جبران میکنند. طبقات زحمتکش متشکل در سازمانهای طبقاتی خود بهترین متحدان دولتهای ملی هستند.
اما متأسفانه، این عنصر ضروی و لازم، در کشور و جامعه سوریه یا وجود نداشته و یا چنان نادر و کمجان و بینفوذ است که قادر به بسیج مردم نبوده و یا قدرت بسیج مؤثر در برابر پیشرویهای سیاهکاران را نداشته است.
حقیقت این است که حزب بعث و نیروی اصلی آن یعنی ارتش سوریه، مخالف هرگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی مستقل طبقات دیگر بود و با تمام قوا از تشکیل هرگونه سازمان طبقاتی انقلابی مستقل از خود ممانعت میکرده است. حزب بعث و سازمانهای تحت فرمان آن، از جمله ارتش سوریه، از همین طریق به یک سازمان سیاسی – اجتماعی عمومی اما سطحی، بیریشه و پوشالی تبدیل شد و چون قادر به تغییر انقلابی خود نبود، ناگزیر مانع از تغییرات بالنده اجتماعی طبقات انقلابی و عمل اجتماعی آنان شد.
بدین ترتیب تودههای مردم، بهویژه طبقات زحمتکش از مشارکت وسیع آگاهانه و ارادی در حیات سیاسی اجتماعی خود محروم شدند و به نیروئی در خود نزول کردند و چون برای این مقاصد تربیت نشده و تمرین لازم را نداشتند؛ و در همین حال بر اثر بیزاری از ناهنجاریهای گوناگون در حکومت، حزب بعث، و ارتش سوریه؛ و خشونتهای آن علیه مخالفان و منتقدان -که گهگاه به بربریت میکشید- و سیاستهای غلیظ پان عربی در برابر خلقهای عرب؛ ترک مستمر و افزایشیابندۀ تعهدات اجتماعی ملی از جانب آن، لاجرم به انفعال افتادند و با انفعال خود بر ذخایر ارتجاع و تجاوز افزودند.
همین غفلت تاریخی و سابقهدار نیروهای ملی، عامل اساسی سقوط دولت بشار اسد و دولتهائی چون اوست. وجود چنین روندها و پیامدهای منفی آنها، البته به معنای قطع حمایت از چنین دولتهائی نیست، چرا که موجب تقویت و تشدید آن روندهای زیانبار میشود. تا زمانی که دولتهای ملی به وضع انور سادات و دولت مصر در سالهای بعد از جنگ رمضان ۱۹۷۳، و یا به وضع صدام حسین و دولت عراق از هنگام جنگهای کردستان، بهویژه جنگ با دولت و ملت ایران انقلابی و تحولات پس از آن مبتلا نشده باشند، وظیفه همه ترقیخواهان و آزادگان و انقلابیون جهان، حمایت همراه با انتقاد از چنین دولتهائی و سپس حمایت بدون انتقاد از آنان در برابر تجاوزات نظامی و جنگی امپریالیسم و مرتجعان، و کمک به حفظ و بقای آنها در برابر اینگونه دشمنان، بهدور از توقعات حاد طبقاتی و سیاسی روزهای عادی است. دشمنانی که نه فقط مخالف دولتهای ملی از این دست، بلکه در همان زمان دشمن تودههای مردم و نیروهای ترقیخواه و سازمانهای انقلابی نیز هستند.
حزب بعث، دولت و ارتش سوریه در طول حکومت ۵۵ ساله خود، آرام آرام از سمتگیریهای تعریف شده خود در سیاست، اقتصاد و مناسبات بینالمللی فاصله گرفت – نظیر انحصارطلبی در مبارزه ضد صهیونیستی – و از برخی وجوه آنها جدا شد و بهتدریج صورت و معنای یک طبقه حاکم با مصالح بورژوائی را پذیرفت، و با همین موقعیت که در تحلیل نهائی، خلاف مصالح اجتماعی خلقهای سوریه و دیگر کشورهای منطقه بود، رقیب سازمان آزادیبخش فلسطین شد، بهویژه در مقطع حساس جنگ داخلی لبنان، به ممانعت از تحکیم و تقویت جنبش فلسطین در کل خاورمیانه برآمد و ضربات سنگینی بر آن جنبش وارد کرد. عظمتطلبی بورژوائی این حزب و دولت مانع از یافتن مجاری و معابر ضروری برای همکاری با دولت عراق شد، و استحالۀ ارتجاعی آن دولت را که نادرستیها و مفاسدش غلیظتر از دولت سوریه بود، شدت بیشتری داده و عزیمت آن به چاه تبهکاری را سرعت بخشید.
دولت سوریه بهویژه پس از فروپاشی اتحاد شوروی، از یک دسته از برنامههای اجتماعی و اقتصادی ترقیخواهانه ملی دست کشید و بیشتر به موافقت با توصیههای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول گرایش یافت و بالطبع، فقر و فاقه مردم دامنه بیشتری گرفت. در نتیجه چنین عقبگردهائی، ارتجاع عرب که متحدان رو به افزایشی در هیئت حاکمه، طبقات عالیه و محرومان، و جامعه تنشپذیر سوریه یافت، با همکاری همانان به جلب قلوب محرومان و تأمین حدودی از حوایج و نیازهای مردم فقیر پرداخت: با تشکیل مراکز طبی و درمانی برای محرومان؛ بانکهای خیریه و قرضالحسنه؛ و جمعآوری هدایای نقدی و کالائی و ارائه آن هدایا به صدها هزار نفر از فقرای شهری و روستائی که بر اثر سیاستهای نئولیبرالی دولت سوریه و همچنین قهر طبیعت و عوارض ناشی از احداث سدهای بزرگ بر رودخانه فرات در خاک ترکیه به مصیبت و فقر و آوارگی افتاده بودند، ذخیره بزرگی برای خود و برای ملیشیای بعدی داعش فراهم کردند.
سقوط دولت سوریه و استقرار حکومت سیاهکاران، قطعا جراحتهای خونینی بر پیکر خلقهای سوریه وارد خواهد کرد. این سقوط فرصت بینظیری در اختیار اسرائیل و حامیانش قرار داده تا همه زیرساختها و استعداد نظامی، جنگی، علمی و فنی سوریه را که با فداکاریهای طولانی خلق سوریه شکل گرفته بود، منهدم کند. جنایتی که از فردای حضور جولانی در مسجد اموی آغاز شد و به تقریب هرآنچه را که چنین قابلیتی داشت، نابود کرده است. امواج اعدامها و قتل عامهای بیمحابا که طلایع آن از همین امروز به هوا برخاسته است، انسانهای بسیاری را خواهد بلعید.
با سقوط جمهوری عربی سوریه، حلقهای از جبهه مقاومت در برابر اسرائیل و آمریکا شکسته شده است که به طریق اولی موجب تضعیف آن نیز میشود. همچنین شاید امپریالیسم آمریکا و نوچههایش به بهانه جلوگیری از عملیات چنین دولتی و با شعار تقلبی حمایت از مردم در برابر خونریزیهای آن و رعایت حقوق بشر، کشور سوریه را اشغال کنند و از آن، تخته پرشی برای تجاوز بیشتر به مخالفان خود از جمله ایران بسازند تا به زعم خود خطر بازگشت استقلالطلبی ملی و آزادیخواهی را برطرف کنند.
اما مطابق آن قول که میگوید: هر ضربهای که مرا به قتل نرساند، در نهایت مرا قویتر خواهد ساخت، آیندۀ جبهه مقاومت خلقهای منطقه در برابر اسرائیل و حامیانش، بار دیگر بازسازی خواهد شد. بهویژه اگر بزرگترین دولت عضو این جبهه، یعنی دولت ایران، رفتارهای سیاسی اجتماعی خود را بهبود بخشد؛ نئولیبرالیسم حاکم بر اقتصاد ایران را طرد کند؛ به اصول مترقی قانون اساسی بازگردد؛ حضور خود را در جبهه جهانی مقاومت در برابر امپریالیسم – با حفظ قواعد انقلابی همزیستی مسالمتآمیز و دوری از ماجراجوئی – افزایش دهد؛ و مناسبات خود را در اندازههای مقدور با آنچه که از جبهه مقاومت برقرار است – جدا از وضع متفاوتشان نسبت به دولت ایران – حفظ کند. بهویژه اگر مناسبات متقابل خود با مردم ایران و بویژه زحمتکشان و کارگران را بهبود بخشد و شرایط مداخلۀ انقلابی و سازندۀ آنان را در حیات سیاسی کشور مهیا نماید، بیتردید جبهه مقاومت در اندازههای بزرگتری احیا خواهد شد. امید که چنین شود.

