نیکیتا سماگین، کارشناس سیاست روسیه در خاورمیانه
ترجمه جنوب جهانی
سقوط دولت دمشق، که برخی رسانه‌ها آن را «انقلاب ۱۲ روزه» نامیدند، برای روسیه یک شگفتی بزرگ بود. نیکیتا سماگین، کارشناس سیاست روسیه در خاورمیانه، در مقاله‌ای برای RTVI به بررسی عواملی پرداخته که منجر به شکست تلاش‌های مسکو در سوریه شده‌اند و چرا ممکن است این اتفاق برای ایران نیز تکرار شود.
در فضای سریعاً در حال تغییر سوریه، اکنون مسکو مجبور است با نیروهایی وارد مذاکره شود که سال‌ها آنها را تروریست می‌نامید، یا به کلی از ایده حضور نظامی در سوریه دست بکشد. در ابعاد وسیع‌تر، این مسئله موجب تفکر درباره یک مشکل استراتژیک می‌شود: حمایت از قدرت‌های استبدادی که مشروعیت خود را از دست می‌دهند، منجر به فاجعه می‌شود. هیچ تضمینی وجود ندارد که چنین سناریوهایی در نقاط دیگری از جهان که روسیه بر روی رهبران غیرمحبوب سرمایه‌گذاری کرده، تکرار نشوند.
وضعیت نیم‌بند موجود
وقتی مسکو در سال ۲۰۱۵ در جنگ داخلی پنج‌ساله سوریه مداخله کرد، بسیاری نسبت به آینده این اقدام بدبین بودند. اما تحولات بعدی ظاهراً این نگرانی‌ها را تأیید نکرد. کمک نظامی روسیه به بقای بشار اسد در قدرت و بازپس‌گیری بیش از ۷۰ درصد از خاک سوریه توسط نیروهای دولتی کمک کرد. آنچه اتفاق افتاد به‌عنوان یک ماجراجویی نظامی تقریباً بی‌نقص جلوه کرد.
این موفقیت‌ها در بحبوحه تلاش برای بازگرداندن جایگاه روسیه به‌عنوان «یک قدرت بزرگ» رخ داد و به یک نقطه عطف نمادین مهم تبدیل شد. کمپین سوریه نه تنها معادلات منطقه‌ای را به طور قابل توجهی تغییر داد، بلکه نگاه نخبگان روسیه به جایگاه خود در صحنه جهانی را نیز دگرگون کرد.
موفقیت‌های اولیه و مشکلات ادامه‌دار
در مارس ۲۰۱۶، اعلام خروج بخش اعظم نیروهای روسیه از سوریه به‌عنوان یک پیروزی سریع در یک کمپین کوتاه و قاطع تبلیغ شد که فقط ۵ ماه و ۱۴ روز طول کشید. رهبران روسیه به درستی احساس می‌کردند که جنگ‌های مدرن باید سریع و کوتاه باشند. اما مشکل این بود که در ۱۵ مارس ۲۰۱۶ هیچ «فتح بزرگی» اتفاق نیفتاده بود.
در عین حال، جنگ داخلی در سوریه ادامه یافت و گزارش‌های مربوط به «موفقیت‌های جدید» نیز منتشر می‌شدند. اینکه این پیروزی‌ها در حالی به دست می‌آمدند که نیروهای روسیه ظاهراً در سال ۲۰۱۶ از سوریه خارج شده بودند، برای کسی عجیب نبود. حضور روسیه در سوریه به بخشی از پس‌زمینه خبری عادی تبدیل شد. اما وقتی جنگ به یک روال تبدیل می‌شود، یعنی چیزی آشکارا آن‌طور که انتظار می‌رفت پیش نرفته است.
هدف روسیه در سوریه بسیار مشخص بود: نابودی تمام دشمنان دمشق. اما پس از ۹ سال، این هدف برای دولت سوریه و متحدانش در تهران و مسکو غیرقابل دستیابی باقی مانده است. اکنون روسیه با اصرار بر حفظ وضعیت نیم‌بند موجود، متحمل یک شکست استراتژیک شده است.
بهای حمایت
ریشه شکست نیروهای دولتی سوریه را باید در نگاه جامعه سوریه به دولت بشار اسد جستجو کرد. طبق نظرسنجی یک سازمان بشردوستانه بین‌المللی (International Rescue Committee)، اسد نتوانسته بود در مناطق بازپس‌گرفته‌شده از مخالفان، یک مدل اقتصادی قابل قبول ایجاد کند. در این مناطق، ۹۰ درصد مردم در فقر مطلق زندگی می‌کردند و تنها به کمک‌های بشردوستانه وابسته بودند. در عین حال، نیروهای امنیتی همچنان به اعمال فشار و سرکوب گسترده ادامه می‌دادند. منابع کافی برای تأمین مناسب ارتش و نیروهای امنیتی وجود نداشت، و این نیروها عمدتاً از طریق اخاذی و رشوه امرار معاش می‌کردند. در این شرایط، احساس ناامیدی عمیقی در میان مردم عادی سوریه شکل گرفت.
از دست دادن مشروعیت در حکومت‌های استبدادی به‌سختی قابل اندازه‌گیری است، اما زمانی که این بحران به اوج می‌رسد، نشانه‌های آن کاملاً آشکار می‌شوند. حتی کسانی که از وجود این مشکل آگاه بودند، مقیاس آن را به‌درستی درک نمی‌کردند. اما پیامدهای سقوط دولت سوریه برای همه، حتی بدبین‌ترین افراد نیز واضح است: تانک‌های رهاشده، شهرهای تسلیم‌شده بدون نبرد، و یک انقلاب ۱۲ روزه.
شباهت به شکست‌های دیگر
این وضعیت منحصر به سوریه نیست. در تابستان ۲۰۲۱، طالبان* با پیشروی سریع در افغانستان، در ۱۵ اوت بدون مقاومت کابل را تسخیر کردند؛ در حالی که نیروهای آمریکایی هنوز در آنجا حضور داشتند. در سال ۲۰۱۴ نیز، نیروهای داعش* در مدت چند هفته نزدیک به یک‌سوم عراق را تصرف کردند، در حالی که ارتش عراق که توسط آمریکا تسلیح شده بود، تجهیزات خود را رها کرد.
این شکست‌ها این تصور را تقویت کردند که آمریکا نمی‌تواند ساختارهای نظامی و بوروکراتیک مشروعی در خاورمیانه ایجاد کند. تمام تلاش‌های آنها برای ایجاد یک قدرت جدید در مناطق اشغالی شکست خورده‌اند. در عین حال، نیروهای دیگر مانند ایران نشان داده‌اند که در این زمینه توانایی بیشتری دارند. تهران موفق به ایجاد مجموعه‌ای از ساختارهای مسلح شده است که هنوز در لبنان («حزب‌الله») و عراق (شبه‌نظامیان شیعه) به‌عنوان بخشی قانونی از نظام قدرت باقی مانده‌اند.
اما همان‌طور که تجربه سوریه نشان داد، مسئله اصلاً مختص به آمریکایی‌ها نیست؛ کسانی که به دلیل وقایع افغانستان، چندین سال است که هدف تمسخر کارشناسان در برنامه‌های تلویزیونی قرار گرفته‌اند.
اگر یک حکومت مشروعیت خود را از دست بدهد و حمایت مردم را نداشته باشد، نه ایران و نه روسیه نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. هیچ مکانیزم جادویی برای ایجاد چنین ساختارهایی وجود ندارد. اگر مردم تو و متحدانت را به‌عنوان یک قدرت قانونی قبول نداشته باشند، اوضاع بسیار وخیم خواهد بود. بنابراین، انتخاب حمایت از حاکمان در حال از دست دادن محبوبیت، تقریباً به اندازه تلاش برای ایجاد دموکراسی به سبک غربی پس از سرنگونی یک دیکتاتور از طریق مداخله نظامی، اشتباه است.
موضوعی حساس
برای روسیه در سال‌های اخیر، سوریه به دروازه‌ای برای ورود به خاورمیانه تبدیل شد. حضور نظامی و موفقیت‌ها در مبارزه با شبه‌نظامیان، تصویر یک بازیگر جدی را برای روسیه شکل داد که تمامی نیروهای منطقه‌ای باید با آن حساب کنند. علاوه بر این، پایگاه دریایی طرطوس به‌عنوان یک مرکز لجستیکی برای تأمین منافع روسیه در آفریقا عمل می‌کرد. کمپین اوکراین نیز به مسکو دلایلی برای حفظ حضور خود در سوریه افزود؛ اسرائیل اعلام کرده بود که به دلیل توافقات موجود با روسیه در سوریه، از تجهیز اوکراین به تسلیحات خودداری کرده است.
در دو سال گذشته، کرملین به فعالیت خود در خاورمیانه ادامه داده و شامل فشار بر نیروهای آمریکایی در سوریه، تلاش برای برقراری روابط با حوثی‌های یمن و طالبان* و گسترش روابط تجاری-اقتصادی با کشورهای منطقه بوده است. به عبارت دیگر، خروج از منطقه قطعاً در برنامه‌های روسیه جایی نداشت.
بنابراین، «حساس‌ترین موضوع» برای روسیه، سرنوشت پایگاه‌های نظامی آن در طرطوس و حمیمیم است. منطقی است فرض کنیم که مسکو تلاش خواهد کرد حتی تحت دولت جدید در سوریه بماند. در همان روز سقوط دمشق، گزارش‌هایی منتشر شد که اپوزیسیون سوریه امنیت پایگاه‌های نظامی روسیه را تضمین کرده است.
در تئوری، امکان توافق مسکو با اپوزیسیون «هیات تحریر الشام» (HTS) وجود دارد. در نهایت، سازوکارهایی برای حذف برچسب «تروریستی» از گروه‌هایی مانند طالبان* در حال توسعه است؛ بنابراین، دلیلی وجود ندارد که همین کار در اینجا انجام نشود. اما مسئله به قابلیت توافق خود HTS بازمی‌گردد. روسیه طی این سال‌ها به این گروه حمله کرده و آن را به‌عنوان مبارزه با تروریسم معرفی کرده است. به همین دلیل، اصلاً قطعی نیست که نمایندگان اپوزیسیون سناریوی باقی ماندن پایگاه‌های روسی در سوریه را بپذیرند. بنابراین، حفظ وضعیت خاص روسیه در خاک سوریه مستلزم یک سازش جدی است. از سوی دیگر، HTS روابط ویژه‌ای با ترکیه دارد که آن نیز خواهان شنیده شدن نظرش درباره آینده سوریه است.
مشکل ایران
همچنین نباید فراموش کرد که وقایع سوریه می‌تواند تأثیرات جدی بر شریک کلیدی منطقه‌ای روسیه، یعنی ایران داشته باشد. این کشور در سوریه حتی بیشتر از مسکو متضرر شده است. در واقع، با سقوط دمشق، «محور مقاومت» — مجموعه‌ای از متحدان تهران از مرزهای ایران تا مدیترانه — از بین رفت. علاوه بر این، موفقیت HTS در سوریه بدون شک بخشی از مخالفان دولت ایران را الهام خواهد بخشید.
در چنین شرایطی، اگر حکومت فاقد مشروعیت دمشق سقوط کرد، چرا نباید همان سرنوشت برای حکومتی در تهران رخ دهد که حمایت بخش بزرگی از مردم را از دست داده است؟
این وقایع ترس وجودی در میان نخبگان ایرانی را به‌طور قابل‌توجهی افزایش داده است. شکست در مفهوم «جنگ نامتقارن» که توسط تهران برای مقابله با تهدیدها در فاصله‌های دور ترویج می‌شد، اکنون آشکار شده است. این رویکرد بر این اساس بود که جمهوری اسلامی برای تضمین امنیت خود باید خطوط دفاعی را تا حد ممکن به مخالفان منطقه‌ای خود — اسرائیل و پایگاه‌های نظامی آمریکا — نزدیک کند. بنابراین، اکنون تهران احساس آسیب‌پذیری شدیدی دارد و این مسئله پرسش‌های جدی درباره اقدامات لازم برای تضمین بقای رژیم ایران ایجاد کرده است.
پاسخ منطقی می‌تواند تصمیم به ساخت سلاح هسته‌ای باشد. در واقع، در مجلس ایران و در بحبوحه سقوط دولت سوریه، چنین پیشنهادهایی مطرح شده است. اگرچه تهدید اصلی همچنان در داخل کشور است. اعتراضات گسترده در سال ۲۰۲۲ و تحریم انتخابات ریاست‌جمهوری و پارلمانی توسط مردم ایران، که باعث کاهش مشارکت از ۷۰ درصد به کمتر از ۴۰ درصد شد، به وضوح مشکلات مشروعیت در ایران را نشان می‌دهد. بنابراین، مقامات ایران باید فوراً اقدامات لازم را انجام دهند: یا موجی از اصلاحات یا سرکوب‌ها را آغاز کنند.
واکنش روسیه
روسیه به‌وضوح از تصمیم ایران برای ساخت سلاح هسته‌ای استقبال نخواهد کرد. اما با توجه به تجربه سوریه، ممکن است مسئله رابطه با تهران به شکلی جدی‌تر مطرح شود.
یک بار دیگر یادآوری می‌شود که حمایت از حکومت‌های استبدادی که به‌سرعت در حال از دست دادن مشروعیت و محبوبیت هستند، هزینه سنگینی برای روسیه در سوریه به همراه داشته است. هیچ تضمینی وجود ندارد که سناریوی ایران به شکلی مشابه برای مسکو تکرار نشود.