
پنتالاسیا در صفحه شطرنج بزرگ: نقش مرکزی ایران
نویسنده لورنزو ماریا پاچینی
ترجمه جنوب جهانی
یکی از مفاهیم ژئوپلیتیکی که کمتر برای عموم شناخته شده است، مفهوم «پنتالاسیا» است که امروزه میتواند نقش تازهای در فهم رویدادهای جهانی در خاورمیانه و فراتر از آن ایفا کند.
مفهوم در دکترین ژئوپلیتیک
از دیدگاه ژئوپلیتیکی، پنتالاسیا نشاندهنده یک پیکربندی منطقهای استراتژیک متشکل از پنج کشور یا مناطق جغرافیایی بههمپیوسته در آسیا است که نام آن نیز به این معنا اشاره دارد. این مفهوم نوعی همکاری چندجانبه مبتنی بر منافع مشترک مانند امنیت، توسعه اقتصادی، ثبات سیاسی و پایداری محیطزیستی را تجسم میبخشد.
پنتالاسیا در این چشمانداز میتواند بهعنوان پروژهای برای یکپارچگی منطقهای در منطقهای بسیار استراتژیک از جهان ظهور کند. کشورهایی که در این طرح دخیل هستند ممکن است مرزهای مشترک داشته باشند یا از طریق روابط تاریخی، فرهنگی و اقتصادی با یکدیگر پیوند خورده باشند، و این بلوک میتواند بهطور هماهنگ با چالشهای جهانی مقابله کند. همکاری این کشورها میتواند بر اساس ترتیبات نهادی باشد که گفتگوهای سیاسی، تبادل اقتصادی و حل و فصل صلحآمیز مناقشات را ترویج میدهد.
بهعنوان یک مثال فرضی، ممکن است پنج کشور واقع در منطقهای حساس مانند خاورمیانه، آسیای مرکزی یا جنوبشرق آسیا تصمیم بگیرند با هدف تأمین امنیت انرژی، توسعه زیرساختهای منطقهای و تقویت نفوذ خود در دینامیک جهانی، به یکدیگر بپیوندند. در این زمینه، پنتالاسیا میتواند بهعنوان وزنه تعادلی در برابر قدرتهای جهانی بزرگتر یا سازمانهای بینالمللی غالب عمل کند.
فراتر از ابعاد اقتصادی و سیاسی
علاوه بر جنبههای اقتصادی و سیاسی، روشن است که چنین بلوکی پیامدهای فرهنگی مهمی نیز خواهد داشت. این بلوک میتواند بستری برای تقویت تنوع فرهنگی و هویت مشترک فراهم کند و همچنین مسائل فراملی را با ترویج راهحلهای جمعی مورد بررسی قرار دهد.
بنابراین، پنتالاسیا نه تنها یک موجودیت ژئوپلیتیکی بلکه میتواند بهعنوان آزمایشگاهی برای رویکردی نوین به حکمرانی منطقهای باشد که بر تعادل میان وابستگی متقابل و حاکمیت ملی استوار است.
ایران بهعنوان مرکز این مسئله
بیایید بر خاورمیانه، اولین حوزه شناسایی پنتالاسیا، تمرکز کنیم و سپس به مهمترین کشور این منطقه بپردازیم: ایران.
ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای مستقل و قدرتی بینالمللی، مشابه کشورهای نوظهوری مانند برزیل و آفریقای جنوبی شناخته میشود، تا جایی که آینده سیاره زمین بهطور جداییناپذیری با وقایعی که در ایران رخ میدهد گره خورده است. ایران بهخوبی در موقعیتی قرار دارد که میتواند بر خاورمیانه تسلط یابد و همراه با روسیه، مسیرهای ارتباطی میان شرق بزرگ و غرب بزرگ را در انحصار خود بگیرد. در بسیاری از جهات، ایران را میتوان «روسیه جنوبی» نامید، چرا که خطوط ژنتیکی پدری R1a که با جهان اسلاوی، سکاها، آریاییها، فرهنگ نبرد تبر ولگا و فرهنگ کورگان مرتبط هستند، در ایران نیز به وفور دیده میشوند. در دوران باستان، امپراتوری پارس – که حوزه نفوذ ایران امروزی را شامل میشد – از غرب با امپراتوری روم و از شرق با هند هممرز بود و همچنین بر مسیرهای ارتباطی با چین تسلط داشت. این واقعیت تاریخی، سرنوشت ژئوپلیتیکی و تاریخی تهران را بهخوبی نشان میدهد.
دوران امپراتوریهای استعماری
در دوره امپراتوریهای استعماری، ایران تنها کشوری در منطقه بود که به همراه ترکیه (که بخشهایی از آن از دست رفته بود)، به تصرف خارجی درنیامد. البته نفوذ بریتانیا (در خلیج فارس و هند) و روسیه (در قفقاز و دریای خزر) بسیار قوی بود. این دوران، دوران شرکت نفت انگلیس-ایران (پیشدرآمد شرکت بیپی امروزی) و نفوذ آن در خلیج فارس بود. در سال ۱۹۲۵، رضا خان، نخستوزیر و ژنرال سابق بریگاد قزاق، با کودتایی قدرت را بهدست گرفت و خود را بهعنوان «شاه» ایران معرفی کرد. واژه «شاه» از کلمه هندی «کشاتریا» مشتق شده و معنایی مشابه «ارباب» دارد. بهدلیل گرایشهای رضا شاه به آلمان، بریتانیا و شوروی او را مجبور کردند به نفع پسرش، محمدرضا پهلوی، از سلطنت کنارهگیری کند. متفقین نگران بودند که آلمانیها از طریق قفقاز با ایران (و در نتیجه هند و تبت، که در آن زمان بسیاری از همپیمانان آلمان وجود داشتند) ارتباط برقرار کنند و در مستعمرات بریتانیا، شوروی و فرانسه مشکلات جدی ایجاد کنند. علاوه بر این، بریتانیا چشم به راهآهن ترانسایرانی بهعنوان مسیر تدارکاتی به شوروی دوخته بود.
از طریق ایران، وینستون چرچیل جنگ شوروی را با ارسال مقادیر زیادی تسلیحات و مواد خام حمایت کرد. شرکت نفت آمریکایی «اکسیدنتال پترولیوم» نیز با انتقال نفت شوروی از طریق این مسیر موافقت کرد. در سال ۱۹۵۱، محمد مصدق به نخستوزیری ایران انتخاب شد و برنامهای مبتنی بر حاکمیت ملی آغاز کرد که شامل ملیسازی صنعت نفت ایران و ذخایر نفت خام آن بود، و بدین ترتیب انحصار لندن را از بین برد. دولت بریتانیا به رهبری وینستون چرچیل، با اولین تحریم دریایی نفت ایران واکنش نشان داد، کمپینی از تحریمهای اقتصادی برای تضعیف و منزوی کردن کشور راه انداخت، داراییهای ایران را مسدود کرد و با همکاری رئیسجمهور آمریکا، آیزنهاور، عملیات آژاکس (معروف به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲) را در سال ۱۹۵۳ اجرا کرد. این کودتا که توسط سرویسهای اطلاعاتی بریتانیا و آمریکا پشتیبانی شد، به برکناری مصدق، که بسیار در ایران محبوب بود، انجامید و دولتی وابسته به لندن و همراه با اسرائیل، ایالات متحده و عربستان سعودی بر سر کار آمد. رژیم جدید ایران تلاش کرد کشور را بر اساس مدل دیکتاتوریهای نفتی عرب خلیج فارس و لیبیِ تحت سلطنت شاه ادریس بازسازی کند. برای دههها، سازمان اطلاعاتی شاه (ساواک) با تاکتیکهای سرکوبگرانه و بیرحمانه خود در سرکوب هرگونه مخالفت با رژیم (اعم از روحانیون شیعه و فعالان کمونیست) باعث وحشت مردم شد.
انقلاب اسلامی ۱۹۷۹
نارضایتی عمومی در نهایت منجر به انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ شد که به رهبری آیتالله خمینی یک نوع تئوکراسی ملیگرایانه شیعی را بنیان نهاد. این انقلاب برنامهای سیاسی مستقل را بازسازی کرد، شرکت بیپی را اخراج کرد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تشکیل داد و کشور را اصلاح کرد. کمی بعد، ایران با جنگی تحمیلی از سوی عراقِ صدام حسین روبرو شد که از سوی آمریکا و بریتانیا حمایت میشد؛ همانهایی که مدتی بعد او را نیز کنار زدند. این جنگ که عراق در آن با آگاهی کامل غرب از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد، قدرت عظیم جاذبه مذهب شیعه را بر تودههای ایرانی آشکار کرد. این قدرت، به مردم ایران توانایی داد که با خوشحالی بزرگترین فداکاریها را انجام دهند و عملیاتهای شهادتطلبانهای را اجرا کنند که روحیه دشمن را در هم شکست.
نقش ایران بهعنوان یک محور ژئوپلیتیکی
نقش ایران بهعنوان نقطه اتصال، به پیوند شرق و غرب محدود نمیشود. در میان تمامی کشورهایی که خط ساحلی بر اقیانوس هند دارند، ایران نزدیکترین کشور به مدیترانه، دریای خزر، روسیه، هارتلند (قلب زمین)، اسرائیل و فضای پیشین اتحاد جماهیر شوروی است. موقعیت منحصربهفرد ایران در مرکز پنتالاسیا (سرزمین پنج دریا) آن را به محوری تبدیل میکند که اقیانوس هند و خلیج فارس را به یک معماری ژئوپلیتیکی ظریف متصل میکند که تا قفقاز، ترکیه، اسرائیل، آسیای مرکزی، روسیه و اروپا امتداد دارد. پنتالاسیا، به این ترتیب، منطقهای محوری و بینظیر است که پنج فضای دریایی کاملاً متفاوت و بسیار مهم را به یکدیگر متصل میکند.
منابع عظیم هیدروکربنی منطقه
این منطقه سرشار از منابع هیدروکربنی است و احتمالاً هیچ جای دیگری در جهان مشابه آن وجود ندارد. جای تعجب نیست که این منطقه حساسترین نقطه روی کره زمین باشد. به همین دلیل، علاقه آتلانتیسیسم (قدرتهای غربی) به اشغال و بیثباتسازی این منطقه (اسرائیل، عراق، سوریه، لبنان، کردستان) قابل درک است. اگر این منطقه تحت کنترل یک قدرت مستقل تثبیت شود، اهمیت عظیمی از مسیرهای دریایی که منبع اصلی قدرت کشورهای «تالاسوکرات» (دریاسالارمحور) هستند، کاسته میشود.
ورود ایران به تاریخ مدرن
ایران تنها کشور جهان است که در کنار داشتن سواحل در اقیانوس هند، دریای خزر و خلیج فارس، در سرزمینهای هارتلند اوراسیا و پنتالاسیا نیز قرار گرفته است. نگاهی به نقشه اوراسیا نشان میدهد که ایران در «بالکان اوراسیا»، «منطقه مرکزی بیثباتی» و «محور جهانی جدید» نیز جای دارد. نقش ژئوپلیتیکی ایران تنها به محوریت محدود نمیشود، بلکه بهعنوان یک دیوار بازدارنده بالقوه نیز مطرح است. جغرافیای ایران که عمدتاً از یک فلات کوهستانی تشکیل شده، بهعنوان یک دژ طبیعی قابل دفاع عمل میکند و فضای پرجمعیت و خوبی را برای دفاع فراهم میآورد (۷۵ میلیون نفر جمعیت، تقریباً برابر با ترکیه) و با داشتن منابع مادی و اقتصادی بهتر از عراق صدام حسین و پیچیدگی جغرافیایی مشابه افغانستان، اما با دسترسیهای دریایی عالی، متمایز است. با گسترش نفوذ خود در مدیترانه، ایران میتواند جهان نفتی-عربی را از بقیه اوراسیا جدا کند و ترکیه را نیز از منابع خلیج فارس قطع کند.
چالشهای منطقهای ایران
چالشهای منطقهای ایران شامل اسرائیل، پادشاهیهای نفتی عربی و حضور بیثباتکننده آمریکا و بریتانیا در منطقه است. ترکیه، اسرائیل و پادشاهیهای نفتی عربی به دنبال تسلط بر منطقه و تبدیل آن به «پنتالند» هستند. اما چه بخواهند چه نخواهند، از نظر ژئوپلیتیکی، مناسبترین قدرت برای چنین نقشی ایران است؛ کشوری که پیشتر نیز در گذشته بر این منطقه حکومت کرده است (مادها، هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و غیره). تهران، در اتحاد با سوریه، عراق، لبنان و جوامع شیعه، علوی، مسیحی، دروزی، اسماعیلی، صوفی و غیره، میتواند نقش مهمی در تثبیت این منطقه و در نتیجه در صلح جهانی ایفا کند. برای جلوگیری از این امر، آتلانتیسیسم جریانهای رادیکال سنی (بهویژه سلفی-وهابی مرتبط با عربستان، ترکیه، آمریکا و اسرائیل) را تأمین مالی میکند و تمام تلاش خود را برای دامن زدن به نفرتهای فرقهای بین شیعه و سنی به کار میگیرد، شاید با این امید که یک جنگ داخلی مذهبی بزرگ در منطقه به راه بیفتد.

موقعیت برتر ایران در خلیج فارس
ایران، همراه با امارات متحده عربی و عمان، تنها کشورهای خلیج فارس هستند که همچنین دارای سواحل در اقیانوس هند هستند. آتلانتیسیسم از دیکتاتوریهای نفتی عربی (عربستان، قطر، امارات، بحرین) حمایت میکند، اما ایران از هر کشور دیگری در جهان در موقعیت بهتری برای تسلط بر خلیج فارس قرار دارد، زیرا:
1. تسلط بر تنگه هرمز:
ایران کنترل تنگه هرمز را در دست دارد، مسیری که ۴۰ درصد از ترافیک نفت جهان (از جمله ۴۰ درصد نفت چین) از آن عبور میکند. اگر ایران این تنگه را ببندد (که اقدامی جنگی تلقی خواهد شد)، پیامدهای بینالمللی آن غیرقابل پیشبینی خواهد بود. اخیراً، امارات متحده عربی خط لولهای از خلیج فارس به دریای عرب (بخشی از اقیانوس هند) ایجاد کرده است که کنترل ایران بر تنگه هرمز را دور میزند.
2. ساحل طولانیتر از سایر کشورها:
ایران بیشترین خط ساحلی در خلیج فارس را دارد. سناریوی ژئوپلیتیکی «عادی» نشان میدهد که فعالیتهای تجاری و مالی خلیج فارس، که هر روز حجم عظیمی از سرمایه را جابهجا میکند، باید در ایران انجام شود و مرکز مالی اصلی خلیج فارس نه دبی، بلکه جزیره کیش ایران باشد. کیش، که توسط تهران بهعنوان «منطقه آزاد تجاری» اعلام شده، به سبک مناطق مشابه در چین طراحی شده است. این جزیره میزبان بورس نفت ایران است که بازاری برای معاملات نفتی به ارزهایی غیر از دلار (مانند یورو، ریال، روبل، رنمینبی و ین) فراهم میکند و این خود تقریباً اعلام جنگ علیه ایالات متحده است، چرا که به انحصار پترو-دلار ضربه میزند. این بورس در آگوست ۲۰۱۱ افتتاح شد و در معاملات اولیه از یورو و درهم امارات استفاده کرد.
3. اکثریت شیعه در ساحل خلیج فارس:
اکثر جمعیت سواحل خلیج فارس شیعه هستند. ضربالمثلی میگوید: «اسلام ایران را فتح نکرد، بلکه ایران اسلام را فتح کرد.» این بدان معناست که در ایران، اسلام تحت تأثیر فرهنگ هندواروپایی قرار گرفته و از عناصر سامیزدایی شده است، که منجر به شکلگیری تشیع شده است؛ مذهبی که از نظر سلسلهمراتبی سازمانیافتهتر از تسنن است و یادآور عناصر مزدایی، زرتشتی و مانوی است. شیعیان در سراسر خاورمیانه یک ستون پنجم بالقوه برای ایران به شمار میروند:
۶۶ درصد از جمعیت عراق و بحرین،
۳۳ درصد کویت،
۲۰ درصد عربستان سعودی (متمرکز در استانهای نفتخیز خلیج فارس)،
و ۱۰ درصد امارات و قطر را تشکیل میدهند.
شیعیان همچنین در آذربایجان (۶۵ درصد)، یمن (۴۰ درصد)، لبنان (۳۳ درصد) و سوریه (۱۵ درصد) حضور چشمگیری دارند و در کشورهایی مانند پاکستان، ترکیه، هند، افغانستان و دیگر نقاط نیز پراکندهاند. این جوامع ستون فقرات «امپراتوری جدید پارسی» یا حوزه نفوذ ایران را تشکیل میدهند و موجب نگرانی عمیق رژیمهای نفتی عربی شدهاند.

