
ا
مذاکرات با غرب، احیای برجام و مسئلۀ مکانیسم ماشه
فرشید واحدیان
دانش و امید، شماره ۲۷، دی ۱۴۰۳
با روی کار آمدن دولت آقای پزشکیان و سخنان ایشان و آقای ظریف در سفر به نیویورک، شاهد نحوۀ رویکرد جدیدی در رسیدن به توافق با غرب از طریق مذاکره از سوی دولت هستیم. قابل توجه است که مذاکرات با غرب چه به صورت پشت پرده در عمان و چه در مواردی علنی در تمام سالهای گذشته ادامه داشته است. از جمله تیم مذاکرهکنندۀ قبلی به رهبری آقای باقری کنی تا روی کار آمدن دولت آقای پزشکیان هم درگیر مذاکره باشیوۀ خاص دولت ابراهیم رئیسی بود. اما آقای پزشکیان از همان دوران مبارزات انتخاباتی خود رویکرد جدیدی در مذاکره با غرب را مطرح کرده است. محتوای این رویکرد را میتوان از اظهارات ایشان چنین دریافت که مذاکره با غرب را نمیتوان تا بینهایت به شیوۀ دولتهای قبلی ادامه داد و ایشان این بار در صددند تا این مذاکرات را با کمک متخصصین به سرانـجام برسانند و به تحریمهای غرب علیه ایران خاتمه دهند. با دعوت از آقای ظریف و گروه متمایل به ایشان برای همکاری با دولت، مشخص شد که مراد آقای پزشکیان از متخصصین، همان گروه مذاکرهکنندۀ برجام و تیم سیاست خارجی آقای روحانی است.
در دیدار اخیر آقای گروسی از ایران، مسئولین علاقۀ دولت را برای رسیدن به توافقی متفاوت با گذشته با ایشان مطرح کردند. آقای گروسی با اظهاراتی مثبت ایران را ترک، و گزارش خود را به آژانس ارائه کرد. اما شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی در تقابل با سخنان آقای گروسی، قطعنامۀ پیشنهادی چهار قدرت غربی را با محتوای محکومیت ایران به دلیل گسترش فعالیتهای هستهای و عدم همکاریهای لازم با آژانس، تصویب کرد. قبل از این قطعنامه هم شاهد تندتر شدن لحن اروپاییان و اعمال تحریمهای جدیدتر از سوی آنها، از جمله تحریم خطوط مسافربری هوایی و حمل و نقل دریایی ایران بودیم. همۀ این وقایع عامل مهمی شد که بحث ضرورت رسیدن به توافق فوری با غرب، بحث مکانیسم ماشه و نزدیک شدن به تاریخ انقضا و تمدید آن در مهرماه سال ۱۴۰۴، را دوباره به موضوع حاد روز تبدیل نماید.
به نظر میرسد سختتر شدن مواضع اروپاییان، نتیجۀ مستقیم برداشت آنها از اظهارات دولت آقای پزشکیان، رفتار وزارت امورخارجه، و بحثهایی باشد که میان جناحهای مختلف سیاسی در ایران در جریان است. فراموش نکردهایم بعد از آنکه دولت بوش پسر، بزرگترین کمکها را از جانب ایران در حمله به طالبان و در عراق دریافت کرد، پیام آشتیجویانۀ آقای خاتمی را به نشانۀ ضعف ایران گذاشت، و با نام بردن از ایران به عنوان بخشی از محور شرارت، بدترین عکسالعملها را نشان داد.
همان طور که گفته شد، یکی از مهمترین دلایلی که دولت در ضرورت فوریت مذاکرات مطرح میکند، نزدیک شدن به زمان تصمیم گیری در مورد انقضا و یا تمدید تحریمهای شورای امنیت یا مکانیسم ماشه است.
آقای عراقچی وزیر امور خارجه، میگوید: «اگر مذاکرات جدیدی شروع شود، فرصت محدودی خواهد داشت، چراکه مهر ۱۴۰۴، زمان پایان قطعنامه مربوط به برجام است… احتمالاً قبل از آن، اگر توافقی نشود، ما با شرایطی بحرانی مواجه خواهیم بود … ممکن است کشورهای اروپایی در آن زمان به سراغ «اسنپ بک» بروند». (پایگاه خبری انتخاب ۲۶ آبان ۱۴۰۳)
برای درک خطرات واقعی اجرای مکانیسم ماشه و تمدید تحریمهای شورای امنیت، ابتدا نیاز داریم ساز و کار مکانیسم ماشه را بهدرستی بشناسیم.
«مکانیسم ماشه (Trigger mechanism) در راستای حلاختلاف پیشبینی شده در برجام، با اصرار آمریکاییها در توافقنامه گنجانده شده، تا به ادعای آنها، اگر ایران از برجام سرپیچی کرد، تحریمهای بینالمللی را که با برجام برچیدهشده، دوباره بتوان بازگرداند، روند بازگشت خودکار و سریع این تحریمها به (Snapback) معروف شده است.
سازوکار ماشه، که در بندهای ۳۶ و ۳۷ برجام پیشبینیشده، هنگامی فعال میشود که یکی از طرفهای برجام، اعتراض کند که طرف مقابل به برجام متعهد نمانده است و باید این شکایت در کمیسیونی که در چارچوب برجام و با هدف نظارت بر اجرای آن تأسیس شده است بررسی شود. اگر در بازه زمانی ۳۵ روزه، موضوع شکایت آنگونه که شاکی میخواهد حل و بررسی نشود، شاکی میتواند موضوع حل نشده را به عنوان دلیلی برای توقف اجرای تعهدات برجام در نظر بگیرد. همچنین شاکی میتواند با آگاهسازی شورای امنیت سازمان ملل درباره حل نشدن موضوع شکایت، عدم اجرای فاحش آن را مطرح نماید.
پس از آن، شورای امنیت نیز ۳۰ روز فرصت دارد تا درباره استمرار تعلیق تحریمها یا بازگرداندن آنها قطعنامه صادر کند. اگر در این مدت، شورای امنیت نتواند در این زمینه قطعنامه صادر کند، تمام تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل که قبل از برجام برقرار شده بودند، به طور اتوماتیک بازمیگردند.
نکتۀ قابل توجه این است که بازگشت تحریمها، قابل وتو نیست بلکه «عدم بازگشت تحریمها» قابلیت وتو دارد. یعنی رایگیری برای «بازگشت تحریمها» انـجام نمیشود بلکه برای «ادامه تعلیق تحریمها» انـجام میشود که حتی اگر شورا به آن رای ندهد، یک عضو دارای حق وتو میتواند رای را وتو کرده و عملاً تحریمها بازگردند.
به کار افتادن سازوکار حل اختلاف، یا مکانیسم ماشه، میتواند تحریمهای بینالمللی علیه ایران را بازگرداند و همه قطعنامههای تحریمی شورای امنیت بار دیگر برای همه کشورهای عضو سازمان لازمالاجرا شود». (خبرگزاری صدا و سیما، ۲۷ مرداد ۱۳۹۹)
در جریان مذاکرات وین، هیئت مذاکره کنندۀ آمریکایی با مهارت فراوان و بیتوجهی هیئت ایرانی، موفق شد این بندها را در توافق نهایی بگنجاند که امکان بازگرداندن تمامی تحریمها در صورت تخطی ایران از اجرای تعهدات برجامی را فراهم میکرد. در آن زمان آمریکا بیم آن را داشت تا روسیه یا چین ممکن است قصد وتوی بازگشت مجدد تحریمها را داشته باشند. لذا با افزودن این بندها، امکان بازگشت خودکار تمامی تحریمها را به توافق افزود، بیآنکه اعضای شورای امنیت بتوانند با استفاده از حق وتو از آن جلوگیری کنند.
البته باید در نظر داشت که فعلاً ایالات متحده از توافق برجام خارج شده است، موردی که همیشه یکی از برگهای برندۀ هیئت ایرانی در مذاکرات با بقیه امضاکنندگان توافق است. اما آمریکاییها در نظر دارند که با استفاده از قطعنامه ۲۲۳۱ و نه متن برجام، به خواست خود برای بازگشت تحریمهای شورای امنیت علیه ایران از جمله تحریمهای تسلیحاتی برسند. سند برجام بخشی از قطعنامه ۲۲۳۱ است و در این قطعنامه نام آمریکا به عنوان کشور مشارکتکننده قید شده است و هنوز قطعنامه جدیدی، این قطعنامه را نقض نکرده است. به عبارت دیگر، با وجود نقض برجام از سوی دولت آمریکا، هنوز قطعنامه ۲۲۳۱ به قوت خود باقیست و آمریکا به عنوان کشور مشارکتکننده در این قطعنامه شناخته میشود.
در شرایط فعلی، طرح این سؤال مهم که چرا هیئت ایرانی مسئول مذاکره در برجام، اصولاً بدون توجه به متن ضد ایرانی این بندها، زیر چنین توافقی را امضا کرده است، موضوع این مقاله نیست، بلکه هدف بررسی نحوۀ رویکرد دولت جدید با این بندها در توافق نیمه معتبر برجام، در مذاکرات جدید است.
رویکرد دولتها از زمان دولت آقای روحانی گرفته تا دولت فعلی توافق برجام و این ملزومات و مواد آن، رویکرد ثابتی نبوده است. مثلاً آقای ظریف اصولاً در گذشته منکر وجود مکانیسمی به نام ماشه در توافق برجام بود. بطور مثال ایشان در ۲۹ شهریور ۱۳۹۹ طی مصاحبهای به صراحت میگوید: «هم اسم ماشه و هم اسم اسنپبک که آمریکاییها از آن استفاده میکنند، در قطعنامه ۲۲۳۱ در برجام نیامده است. آمریکاییها در ابتدا یک کلک تبلیغاتی زدند، مردم آمریکا و خبرنگاران و این طور که ظاهرش نشان میدهد آقای پمپئو نیز قطعنامۀ ۲۲۳1 و برجام را نخواندهاند …در صورتی که هیچکدام از اینها در قطعنامه نیست.»
در سال ۹۸ هم آقای سیدعباس موسوی، سخنگوی اقای ظریف در وزارت امورخارجه، با موضعی ملایمتر گفته بود که امکان استفاده از اسنپبک وجود نخواهد داشت. در مذاکرات علنی مجلس در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۷، وقتی نمایندگان دربارۀ برطرف نشدن تحریمها بعد از امضای برجام و عدم تحقق وعدههای آقای روحانی و ظریف، از آقای ظریف سؤال میکنند، ایشان در جواب با بیان اینکه برجام توانست آمریکا را در دنیا منزوی کند، گفت: «چرا افتخارات ملی را با نام ترکمانچای مینامید؟… از دولتی که به اصول بینالملل پایبند نیست چه توقعی داریم؟ …. اگر آمریکا عهدشکنی کرده باید بر سر دولت آمریکا بکوبید». (منبع ایسنا، ۸ بهمن ۱۳۹۷)

برخورد دولت آقای پزشکیان
برخورد دولت آقای پزشکیان در این زمینه را شاید بتوان نوعی از رویکرد آقای ظریف معاون راهبردی ایشان و آقای عراقچی وزیر امور خارجه و معاون سابق آقای ظریف دریافت.
مسئولین دولت کنونی با چرخش ۱۸۰ درجهای، در مقایسه با مواضع قبلی آقای ظریف و دولت آقای روحانی، کوشش در بزرگنمایی امکان بازگشت تحریمهای غرب و بهخصوص تحریمهای سازمان ملل و خطر استفاده از مکانیسم ماشه دارند. آنها کوشش دارند با القای شدت این خطرها، اذهان مردم در داخل ایران را برای توجیه مذاکرات خود در مسیر نزدیکی به غرب و آمریکا آماده نمایند. موقعیتی مشابه آنچه در دوران آقای روحانی برای آمادگی اذهان مردم انـجام شد، مشروط نمودن حل همۀ مشکلات داخلی به امضای برجام، و تبلیغ این نظر که تمام معضلات کشور ناشی از تحریمهای غرب بوده، و با امضای برجام تمام تحریمها برطرف خواهد شد. امری که نه تنها در دوران کوتاه ریاست جمهوری اوباما، بعد از امضای برجام تحقق نیافت، بلکه به دلیل عدم وجود شرطی در توافق که بایستی اجرای آن را برای هر دولتی بعد از دولت اوباما لازم الاجرا میکرد، با روی کار آمدن ترامپ و خارج شدن آمریکا از توافق، تحریمها شدت بیشتری گرفت.
نظر دولت و جناح اصلاحطلب حاکمیت را میتوان به طور موجز از نوشتۀ آقای قهرمانی با عنوان «پرونده هستهای و اهمیت اتخاذ تصمیمات سخت» (روزنامۀ اعتماد مورخ دوم مرداد ۱۴۰۳) دریافت:
«در حال حاضر موضوعات مهمی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران وجود دارند که میتوان پرونده هستهای را در رأس آنها قلمداد کرد. اگرچه با امضای برجام در سال ۲۰۱۵، این انتظار به وجود آمد که چالش میان تهران و غرب در این موضوع تا حد زیادی حل شود، اما خروج دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین آمریکا، از آن سبب شد موضوع هستهای بار دیگر به مسئلهای چالشی تبدیل شود…. در مجموع، میتوان گفت این موضوع بر دیگر ابعاد سیاست خارجی کشور نیز سایه انداخته است. به گونهای که تحریمها سبب شده دیگر کشورها نیز تمایلی به حضور و سرمایهگذاری در ایران نداشته باشد …. حل این موضوع میتواند به برطرف کردن بسیاری از چالشهای داخلی کشور نیز کمک کند…. این بدین معنا است که بیش از هر زمان دیگر، اهمیت اتخاذ تصمیمات سخت در سیاست خارجی کشور عیان شده است. البته اشاره به این موضوع نیز ضروری است که تأکید بر موضوع هستهای، به معنای نادیده گرفتن دیگر ابعاد مهم سیاست خارجی نیست. به عنوان مثال، توسعه روابط با کشورهای منطقهای، ضمن کاهش نگرانیهای امنیتی این کشورها نسبت به برنامه هستهای یا سیاستهای منطقهای ایران، میتواند به مثابه پیش زمینهای برای تحقق هرگونه توافق و به عنوان مانعی بر سر هر تصمیم ضد ایرانی آمریکا و شرکای غربی آن عمل کند. یا تعامل با اروپا، علاوه بر اینکه سبب میشود اروپا تصور نکند از این پرونده خارج شده، در عدم شکلگیری اجماع نیز مؤثر خواهد بود. همچنین روابط با شرکای شرقی نیز به کارت چانهزنی برای کشور تبدیل خواهد شد…».
آقای فلاحت پیشه نمایندۀ سابق مجلس نیز با گرایشی سختتر، دولت را به همین تعامل با غرب به عنوان «آخرین فرصت» دعوت میکند. او در گفتگویش با روزنامۀ اعتماد با عنوان «احتمال فعال شدن مکانیسم ماشه افزایش پیدا کرده است» (۲۵ شهریور ۱۴۰۳) میگوید:
«جنگ اوکراین آخرین فرصت دولت چهاردهم برای تنشزدایی با غرب است… وقتی دولت آقای پزشکیان در ایران روی کار آمد شعار اصلی او تنشزدایی با غرب بود. در آمریکا نیز هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات اعلام کردند که به سمت تنشزدایی با ایران حرکت میکنند. … امیدوار هستیم که دولت آقای پزشکیان مانند دولت مرحوم رئیسی فرصت را از دست ندهد. دولت مرحوم رئیسی فرصت را از دست داد و برجام فدای جنگ اوکراین شد. اگر این فرصت از دست نمیرفت ایران بسیاری از حوزههای بکر سرمایهگذاری و توسعه را به دست آورده بود. … روابط تاکتیکی ایران و روسیه برجام را قربانی کرد.»
حال باید به ارزیابی میزان واقعی خطرفعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریمهای شورای امنیت، بپردازیم: برای این ارزیابی لازم است ابتدا به موضوع مهم تفاوت موقعیت فعلی با شرایط زمان امضای توافق برجام در سال ۱۳۹۴ بپردازیم.
موقعیت در صحنۀ بینالملی
۱. در زمان امضای برجام، شی جین پینگ تنها سه سال بود ( از سال ۲۰۱۲) که به رهبری جمهوری خلق چین برگزیده شده بود، در آن سالها واشنگتن در این تصور بود که کشور چین در نظام سرمایهداری غربی حل شده و حزب کمونیست چین نیز بهزودی منحل خواهد شد. تنها در سال (۱۴۰۰/۲۰۲۱) بود که نمایندگان دولت بایدن در جلسۀ مشترکشان با رهبران بلند پایۀ حزب کمونیست چین، در آلاسکا، دریافتند که اکنون با رقیب قدرتمندی در جهان روبرو هستند که دیگر زیر بار زورگویی واشنگتن نخواهد رفت. چین تحت رهبری جدید به تدریج رویکردی جسورانهتر را در مقابل زورگوییهای امپریالیسم نشان داده و با گسترش همکاریهای مستقیم و غیرمستقیم با روسیه، و همچنین ابتکارات عمدتاً دیپلماتیک در آسیای غربی، توانسته است در تقویت جبهۀ مقاومت جهانی نقش مؤثرتری را ایفا نماید.
۲. یک سال قبل از امضای برجام (۱۳۹۳/ ۲۰۱۴) رهبران روسیه با خشمی فرو خورده شاهد کودتا در اوکراین به دست فاشیستها با دخالت مستقیم آمریکاییها بودند، و برای چند سال تنها به دنبال مذاکرات بیفایدهای با اروپاییان بسنده کردند. امپریالیسم غرب فکر میکرد که با درگیر کردن روسیه در اوکراین، اقتصاد روسیه فرو پاشیده و ولادیمیر پوتین با یک کودتای کاخی سرنگون خواهد شد. اما نه تنها اقتصاد روسیه سقوط نکرد، بلکه طی اینسالها با غلبه بر تحریمها، ارتش اوکراین و نیرویهای ناتو را به سمت شکستی تدریجی ببرد.
۳. جنگ غرب علیه سوریه، سه سال قبل (۲۰۱۲/۱۳۹۱) آغاز شده بود، و دولت اسد زیر فشار جنگ در حال فروپاشی بود. چهار سال بعد یعنی (۱۳۹۴/۲۰۱۵) روسیه با کمک ایران و حزبالله به کمک اسد شتافتند، و در عرض چند سال نبرد قهرمانانه توانستند موقعیت دولت اسد را بهطور موقت تثبیت نمایند که این بهخودیخود تجربۀ درخشانی در تاریخ بود. اما امپریالیسم موفق شد با برنامهای حسابشده و با توجه به ضعف دولت سوریه، بشار اسد را سرنگون نماید.
۴. سپاه قدس به رهبری شهید قاسم سلیمانی توانست داعش را در عراق شکست داده و جبهۀ مقاومت در عراق و لبنان را تقویت نماید.
۵. توفان الاقصی جبهۀ نبرد دیگری را علیه آمریکا و پایگاه نظامیاش اسرائیل در آسیای غربی گشود.
با توجه به همۀ این موارد ایالات متحده در موقعیت بسیار ضعیفتری نسبت به زمان امضای برجام قرار دارد. کشورهای اروپایی در زیر فشارهای ایالات متحده در قطع روابطۀ اقتصادی با روسیه خم شده، و در وضعیت اقتصادی مناسبی نیستند. در نتیجۀ این موقعیت جدید، ایران به تدریج توانست راههای گریز از تحریمها را با کمک روسیه و چین پیدا کرده و صادرات نفت خود به حداکثر ظرفیت تولید برساند. کشور علاوه بر بهبود روابط خود با همسایگان به عضویت پیمانهای فرامنطقهای چون شانگهای و بریکس درآمد.
جای تردیدی نیست که اعمال تحریمهای جدید به زیان کشور خواهد بود. اما با وجود شاکلۀ جدید حاکم بر جهان، حتی با اعمال مکانیسم ماشه و تمدید تحریمهای سازمان ملل، میزان لطمۀ آنها به اقتصاد کشور قابل مقایسه با گذشته نیست و بیشتر اهمیت روانی و تبلیغاتی خواهند داشت. در موردی مشابه شاهدیم که اکنون روسیه و چین سختترین قطعنامههای مربوط به تحریم کرۀ دموکراتیک صادره در شورای امنیت، را نادیده گرفته و روابط نظامی ـ اقتصادی گستردهای را با آن کشور برقرار کردهاند. قطع نامههایی که خود بهناچار در گذشته به آنها رأی داده بودند.
مقالهای به نوشتۀ دو دیپلمات که توسط اندیشکدۀ واشنگتن منتشر شد، به همین ناکارایی فعال کردن دوبارۀ مکانیسم ماشه اشاره دارد:
«… تهدید به اعمال مجدد تحریمهای قدیمی سازمان ملل احتمالاً تاثیر عملی اندکی بر توانایی تهران در معامله نفت و صادر کردن پهپادها خواهد داشت، گرچه بسیاری از پیامدهای بالقوه دیگر نشان میدهد که از آن باید به عنوان آخرین ابزار استفاده کرد… اگر در نتیجۀ فعالسازی مکانیسم ماشه تحریمها برگردد، تاثیر اقتصادی آن بر ایران احتمالاً جزئی خواهد بود، چون تهران از قبل با مجموعهای از تحریمهای ثانویه آمریکا روبهروست که از آنچه در قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل مطرح شده بسیار جامعتر و مخربتر است. مثلاً هیچ یک از قطعنامههای مرتبط با ایران معاملات نفتی و غیرنفتی آن را محدود نمیکند. دولتها گرچه شرکتها و بانکهای خود را تشویق میکنند که در کار با نهادهای ثبتشده در ایران هشیارانه عمل کنند، اما شرکتهایی که حاضر بودهاند ریسک تحریمهای آمریکا را به جان بخرند احتمالاً با الزامات سازمان ملل کارشان را متوقف نخواهند کرد… در حوزه انرژی، مکانیسم ماشه بعید است چین را از خرید صدها هزار بشکه نفت خام ایران در روز منصرف کند؛ نفتی که از طریق یک سیستم پیچیده و مخفیانه در خاورمیانه و جنوب آسیا صادر میشود تا منشاء ایرانی آن را پنهان کند. پایان مذاکرات برجام به طور نمادین میتواند باعث احتیاط کسبوکارها در کشورهای ترانزیتی مثل ترکیه و امارات شود، چون آنها احتمالاً مطمئن خواهند بود که تحریمها بهزودی برداشته میشود. اما بعد از یک دوره سازگاری، تاثیر ماندگار آن احتمالاً محدود خواهد بود، چون بسیاری از دولتهای همسایه کماکان تمایلی به ممانعت از روشهای دور زدن تحریمها نخواهند داشت….» (مکانیسم ماشه و بازگشت تحریمهای ایران: هیاهو یا واقعیت؟، ۳۱ اکتبر ۲۰۲۲)
حال باید دید آیا این تغییرات عظیم در نظم جهانی مورد توجه دولت آقای پزشکیان و هیئت مذاکرهکننده قرار دارد؟ آنچه که از مقالۀ اخیر آقای ظریف در مجلۀ فارین افیرز -رسانه شورای روابط خارجی ایالات متحده- بر میآید مؤید چنین توجهی نیست. (ایران چه نگاهی به مسیر صلح دارد. دوم دسامبر ۲۰۲۴/ 12 آذر ۱۴۰۳)
آقای جبرائیلی در مورد این مقاله، چنین اظهار نظر میکند: «…مطلب آقای ظریف برای فارین افیرز، بسیار نگرانکننده است. نگران کننده است به این دلیل که معاون راهبردی رئیس جمهور، شناخت صحیحی از تحولات نظم جهانی ندارد. بجای اینکه در صدد مهندسی نظم جدید منطقهای باشد، همچنان در مقام برطرف کردن خواستههای هژمون نظم قدیم است. او درک معتبری از ماهیت آمریکا ندارد و نمیخواهد یا نمیتواند ببینید که آنکه در غزه نسلکشی میکند، اسرائیل نیست، خود آمریکاست. ظریف یک نگاه آرمانگرایانه و عاطفی به مناسبات بینالمللی دارد و خیال میکند آنچه موجب تنش میان کشورها میشود، یک سری سوء تفاهم است که با گفت و گو و مذاکره قابل حل است. اما منافع ملی را نمیتوان بر این دست تخیلات استوار کرد. تجربه برجام، کفایت میکند…»
نتیجهگیری
اکنون که دولت آقای پزشکیان با تصمیمی قاطع به دنبال مذاکره و رسیدن به توافقی فوری با غرب است، دو نکتۀ بسیار مهم باید مورد توجه این دولت قرار گیرد: اولاً موضع کنونی ایران به همت فداکاریهای میدان و همکاری بیشتر (حتی در همین حد بسیار ناکافی) با شرق، در مذاکره با غرب بسیار قویتر از زمان مذاکرات برجام است، اما به شرط آنکه افراد مذاکرهکننده به وجود این موضع قوی ایمان داشته و از آن استفاده نمایند.
ثانیاً دولت باید از تکرار تجربۀ دولت آقای روحانی، یعنی گره زدن حل تمام مشکلات داخلی ایران به نتیجۀ این مذاکرات، احتراز نماید. روشی که روسیه در مبارزه با تحریمها پیش گرفت، مورد بسیار عبرتآموزی است. دولت آقای پزشکیان بهجای غلو در خسارتهای احتمالی ناشی از قطع رابطۀ کامل با غرب، باید در فکر تحکیم جبهۀ اقتصاد مقاومتی در داخل باشد، امری که تنها با توقف سیاستهای نئو لیبرالی میتواند حاصل گردد.

