قذافی درباره آینده سوریه و خاورمیانه عربی چه گفت؟

در


کدام کشور عربی قربانی بعدی خواهد بود؟

هم‌گرایی مسموم امپریالیسم آمریکا و ترکیه در خاورمیانه

سایمون چگه ندیریتو
ترجمه جنوب جهانی

ارتش آمریکا خاورمیانه را که آن را تحت عنوان فرماندهی مرکزی تعریف کرده، به‌عنوان مرکز امپراتوری مخرب خود می‌بیند. نابودی سوریه، دروازه‌ای برای قربانی بعدی باز می‌کند که به‌احتمال زیاد یکی از اعضای اتحادیه عرب است؛ گروهی که آمریکا را متحد خود می‌دانند.

در تاریخ ۱۷ دسامبر ۲۰۲۴، گرِزگورز براون، عضو لهستانی پارلمان اروپا، پرسید که این نهاد قانون‌گذاری چه کسی را برای «قتل و نابودی» نامزد می‌کند. این سخنرانی نشان می‌دهد که اروپا چگونه این جنایات را علیه سوریه انجام داده است. سخنرانی براون بر ریاکاری اروپا تأکید داشت، به‌ویژه درباره اینکه چگونه این منطقه، مشروعیت‌زدایی، غارت و کشتار مخالفان منتخب خود را به‌عنوان «کمک» جلوه می‌دهد.

این قانون‌گذار خاطرنشان کرد که کشورهایی که غرب برای نابودی نشانه گرفته، از جمله سوریه، ایران، روسیه، کره شمالی یا مولداوی، به کسی آسیب نرسانده‌اند. بلکه، آنها تنها به این دلیل برای نابودی انتخاب شده‌اند که غرب با سرعتی جنون‌آمیز به‌سوی نئواستعمارگرایی می‌تازد.

پرسش «قربانی بعدی چه کسی است؟» در زمینه خاورمیانه، به‌عنوان منطقه‌ای استراتژیک که غرب بیشترین کشورها را در آن نابود کرده، اهمیت دارد. امروز، جاه‌طلبی‌های نئوعثمانی ترکیه و امپریالیسم آمریکا، که از طریق اسرائیل ابراز می‌شود، نشان می‌دهد که یک یا چند کشور دیگر در این منطقه هدف قرار خواهند گرفت. متأسفانه، رهبران اتحادیه عرب با مشارکت در تقسیم کوتاه‌بینانه سوریه، این احتمال را مشروعیت بخشیدند؛ مشارکتی که در نشستی با حضور آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا، و حاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، طراحی شد.

در تاریخ ۱۴ دسامبر ۲۰۲۴، بلینکن و فیدان نمایندگان هشت کشور عضو اتحادیه عرب را در شهر عقبه اردن گرد هم آوردند تا فرآیندی استعماری برای تصمیم‌گیری درباره آینده سوریه از خارج را تأیید کنند. شرکت‌کنندگان شرایطی برای حل‌وفصل وضعیت سوریه تعیین کردند که خود قبلاً آنها را نقض کرده بودند. به‌عنوان مثال، آنها خواستار انتقال مسالمت‌آمیز قدرت شدند، درحالی‌که خود تروریست‌هایی از جمله وابستگان القاعده را برای سرنگونی خشونت‌آمیز دولت بشار اسد تأمین مالی کرده بودند.

آنها همچنین خواستار تشکیل یک دولت فراگیر و غیرطایفه‌ای شدند؛ توصیفی که بیشتر به دولت اسد شباهت دارد تا دولت «هیئة تحریر الشام» (HTS). اگر بلینکن و فیدان واقعاً به دنبال توانمندسازی سوری‌ها برای حکومت بر خود بودند، باید همه گروه‌های سیاسی و اجتماعی سوریه را گرد هم می‌آوردند. اما، آشکارا دموکراسی انگیزه اصلی نشست ۱۴ دسامبر در عقبه نبود؛ چراکه طرف‌های درگیر هیچ تلاشی برای گردهم‌آوردن سوری‌ها نکردند.

در عوض، آمریکا در ۲۰ دسامبر نماینده‌ای به دمشق فرستاد تا «هیئة تحریر الشام» را برای تشکیل دولتی مطابق با خواسته‌های واشنگتن تحت فشار قرار دهد.

نشست بلینکن-فیدان را باید به‌عنوان سایکس-پیکوی مدرن در نظر گرفت. واقعیت تلخ این است که رهبران امروزی اتحادیه عرب، دخالت مخرب آمریکا در منطقه را پذیرفته‌اند، دخالتی که در نهایت علیه خود آنها به‌کار خواهد رفت. بلینکن و فیدان، پیش‌برندگان امپریالیسم غرب، در دسامبر ۲۰۲۴، همان کاری را آشکارا انجام می‌دهند که سایکس و پیکو در سال ۱۹۱۶ به‌صورت مخفیانه انجام دادند، و رهبران عرب را دعوت می‌کنند تا این روند را تأیید کنند.

برای جلوگیری از مشروعیت‌بخشی به فرآیند غیرقانونی‌ای که علیه کشورهای خودشان استفاده خواهد شد، رهبران عرب باید اصرار می‌کردند که تنها سوری‌ها باید درباره آینده خود تصمیم بگیرند. اما، با پذیرش تصمیم‌گیری برای سوری‌ها، به‌طور غیرمستقیم این واقعیت را تأیید کردند که واشنگتن، بروکسل و آنکارا می‌توانند برای هر کشور عربی دیگری نیز به همین شیوه تصمیم بگیرند.

از این رو، اعراب باید از هم‌اکنون به این فکر کنند که «توپ ویرانگر» واشنگتن و بروکسل بعدی به کدام کشورشان اصابت خواهد کرد؛ زیرا کسانی که از تاریخ درس نمی‌گیرند، محکوم به تکرار آن هستند.

در دوره‌ای که چادِ فقیر خواستار خروج نظامی فرانسه و استعمار غربی شد، رهبران عرب تصمیم گرفتند که شکاف و تجزیه بیشتر سوریه و منطقه را تثبیت کنند. در نشستی از اتحادیه عرب که در سال ۲۰۰۸ در سوریه برگزار شد، رهبر فقید لیبی، معمر قذافی، به رهبران عرب هشدار داد که واشنگتن در پی سرنگونی و قتل آنهاست.
معمر قذافی پیش‌بینی کرد که سوریه بین ترکیه و اسرائیل تقسیم خواهد شد.

او گفت:
«نقشه آن‌ها این است که لبنان و سوریه را از نقشه‌ها حذف کنند تا مرزهای آنچه ما اسرائیل می‌نامیم، به ترکیه برسد و دیگر مرزی با کشورهای عربی نداشته باشد. متأسفانه، خواهید دید که این نقشه، اگر نه در دوران زندگی ما، در عصر فرزندان ما به واقعیت تبدیل خواهد شد… اسرائیل این را گفته است: بالکانیزه کردن کشورهای عربی؛ یعنی تجزیه مصر به چهار بخش، سوریه به پنج بخش، و تقسیم لبنان به استان‌ها، کمون‌ها و کانتون‌ها… نقشه از قبل آماده شده است و همه چیز نوشته شده است.»
ویدیوی سخنرانی رهبر فقید لیبی اینجا

امروز، نیروهای اسرائیلی در جنوب سوریه و نیروهای طرفدار ترکیه در شمال این کشور مستقر هستند.

قذافی به مثال صدام حسین اشاره کرد که آمریکا او را در یک فرآیند غیرقانونی اعدام کرد. او با بیانی گویا توضیح داد که واشنگتن به دوستان خود نیز خیانت می‌کند، همان‌طور که چنی و رامسفلد با صدام حسین کردند. در حالی که قذافی این سخنان را می‌گفت، رهبران تونس، مصر و سوریه (بشار اسد) نگرانی‌های او را به تمسخر گرفتند. شاید آنها تصور می‌کردند که از صدام حسین برترند یا اینکه آمریکا بازیگری عادل و نیک‌خواه است.

با نگاهی به گذشته، روشن است که آمریکا در حال طراحی نقشه‌ای برای سرنگونی برخی از دولت‌های عربی و تصاحب سرزمین‌ها و منابع آن‌ها بود.
همان‌طور که رهبران گذشته اتحادیه عرب هشدارهای قذافی را نادیده گرفتند، رهبران امروز نیز خود را در خدمت امپریالیسم آمریکا، اتحادیه اروپا و ترکیه قرار داده‌اند. برخی گمان می‌کنند که واشنگتن، بروکسل، آنکارا یا تل‌آویو به آن‌ها لطف بیشتری نسبت به صدام حسین، معمر قذافی یا بشار اسد خواهند داشت، که دیدگاهی ساده‌لوحانه است. عده‌ای دیگر شاید فکر می‌کنند که سرمایه‌گذاری‌های کلان در غرب یا داشتن موزه‌های پر زرق‌وبرق از خودروهای غربی، آنها را از تخریب واشنگتن مصون می‌دارد، اما همین عوامل طمع غرب را برای تصاحب این دارایی‌ها برمی‌انگیزد، همان‌طور که پس از کشتن قذافی، اموال لیبی را تصاحب کردند.

مرکز امپراتوری آمریکا یا «اسرائیل بزرگ»

ارتش آمریکا، خاورمیانه را به‌عنوان مرکز امپراتوری خود می‌بیند و این منطقه را تحت فرماندهی مرکزی خود تعریف کرده است. واشنگتن برنامه‌هایی برای تصاحب یا کنترل سرزمین‌های این منطقه از طریق یک کشور نیابتی در سر دارد. چنین کشوری تنها زمانی ظهور خواهد کرد که کشورهای موجود با جمعیت‌های عربی نابود شوند.

در حالی که رهبران اتحادیه عرب چراغ سبز برای تقسیم سوریه و نابودی آن نشان می‌دهند، باید بدانند که کشورهای آن‌ها نیز احتمالاً در طول عمرشان هدف تخریب قرار خواهند گرفت. این کشورها در سرزمین‌هایی قرار دارند که آنگلوساکسون‌ها به آن چشم طمع دوخته‌اند، موضوعی که از گفته‌ها و اقدامات سسیل رودز، استعمارگر و نژادپرست بریتانیایی فقید، می‌توان استنباط کرد. رودز پیشنهاد اسکان دائمی آنگلوساکسون‌ها در خاورمیانه را داده بود، که می‌تواند ادامه جنگ‌های مداوم آمریکا علیه عراق از سال ۱۹۹۱ و جنگ نیابتی مستمر در منطقه از طریق اسرائیل را توضیح دهد.

این کشورها همچنین به دلیل ثروت عظیم نفت و گازشان جذابیت دارند؛ ثروتی که واشنگتن و بروکسل مایل‌اند به تولید ناخالص ملی رو به افول خود اضافه کنند تا نیروی بیشتری برای جنگ‌های استعماری آینده فراهم کنند.

در عین حال، جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه ترکیه نیز احتمالاً جنگ دیگری در خاورمیانه ایجاد خواهد کرد. در نهایت، اردن، عربستان سعودی و عراق سرزمین‌هایی دارند که اسرائیل برای گسترش خود با استفاده از مزدورانش در پنتاگون آمریکا آن‌ها را نشان کرده است.

همه این عوامل نشان می‌دهند که به‌زودی ماشین تخریب آمریکا و اروپا به یکی از این کشورها که در نشست عقبه مهر تأیید بر امپریالیسم غرب زدند، برخورد خواهد کرد. غرب برای چنین جنگ‌هایی بهانه‌ای مناسب کم نخواهد داشت. برای مثال، پادشاهی‌های خلیج فارس دیکتاتوری‌های مطلقه فرقه‌گرایانه‌ای را اداره می‌کنند که از هیچ معیار سکولار یا دموکراتیک به سوریه اسد یا عراق صدام نزدیک نیستند. برخی دیگر در کنار آمریکا از تروریست‌ها حمایت می‌کنند و واشنگتن به‌راحتی می‌تواند این را بهانه‌ای محکم برای نابودی آن‌ها قرار دهد.

شاید زمان زیادی طول نکشد تا ببینیم پس از سوریه، کدام کشور عربی هدف قرار خواهد گرفت.