انقلاب کوبا: تحولی دلخواه و پسند مردم و ناپسند و نابخشودنی برای آمریکا – علی پور صفر(کامران)

در


انقلاب کوبا:

تحولی دلخواه و پسند مردم و ناپسند و نابخشودنی برای آمریکا

اول ژانویۀ 2025 و گذارکوبا از شصت پنجمین سالگرد انقلاب دورانساز و فرابشردوستانه آن

علی پور صفر(کامران)

دانش و امید، شماره ۲۷، دی ۱۴۰۳

 

سیمون بولیوار فرمانده مبارزات ضد استعماری و استقلال‌طلبانه آمریکای لاتین، حدود دویست سال پیش یعنی به سال 1829، پیش‌بینی حیرت‌ آوری از آینده مناسبات دولت ایالات متحده با آمریکای لاتین ابراز داشته بود که از جهت حقیقت نمائی و اعتبار تاریخی نظیر ندارد و هیچ پیش بینی دیگری به پای آن نمی‌رسد. او بدنبال بی اعتنائی واضح دولت آمریکا به کنفرانس پان امریکن که به ابتکار سیمون بولیوار و درسال 1826 درمنطقه پاناما تشکیل شده بود، و هشدارهای تهدید آمیز ایالات متحده آمریکا خطاب به استقلال طلبان آمریکای لاتین مبنی بر خودداری از ورود به کوبا و پورتوریکو، سرانـجام در سال 1829 با نگرانی از آینده قاره آمریکای جنوبی و کیفیت مشکوک رابطه دولت ایالات متحده با این قاره اظهار داشته بود: به نظر می‌رسد که تقدیر ممالک متحده آن است که به نام آزادی، به صورت بلای الهی بر قاره آمریکا نازل شود.

این پیش‌بینی چندسالی پس از آن اعلام شد که دولت آمریکا به سال 1823 و از زبان جیمز مونروئه رئیس آن دولت خطاب به بقیه دنیا و در حقیقت خطاب به دولت‌های اصلی اروپا اعلام داشته بود که آمریکا متعلق به آمریکائیان است؛ پس از دخالت در آن خودداری کنید. این دکترین به‌ظاهر خیرخواهانه تنها برای این اختراع شد که شکارگاهی ویژه برای دولت بورژوا – برده‌دار آمریکا ساخته شود و پرتو همین اختراع بود که آمریکائیان برده‌دار مقیم ایالت مکزیکی تگزاس را در سال‌های 1834-1836 به قیام علیه دولت مکزیک برانگیخت. تگزاس در سال 1845 ضمیمه ایالات متحده شد و رئیس‌جمهور برده‌دار آمریکا جیمز پولک، در سال 1846 جنگ با مکزیک را آغاز کرد و در سال 1848 قریب نیمی از خاک مکزیک را – بالغ بر 2 میلیون کیلومترمربع – اشغال کرد و به ایالات متحده آمریکا ملحق نمود. تاریخ مناسبات دویست‌ساله ایالات متحده با کشورهای آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی هیچگاه خارج از چنین منشوری نبوده است. همه کوشش‌های آن دولت در این راستا معطوف به تشدید انقیاد ملت‌ها و ممالک آمریکائی در چنبره منافع و مصالح سرمایه‌داری آمریکا و تنبیه همه ملت‌ها و دولت‌هایی بوده که یا قصد فرار از این چنبره اختاپوسی را داشتند و یا به هر ترتیبی توانسته بودند که از این چنبره خارج شوند. در این میان مجازات‌هایی که امپریالیسم آمریکا علیه حکومت انقلابی کوبا و خلق‌های مبارز آن وضع کرده است، شاید طولانی‌ترین دوره در میان همگنان تاریخی آن بوده باشد. حال ببینیم که بر کوبای مظلوم از هنگام کشف آن توسط کریستف کلمب تا امروز که قریب 130 سال از استقلال اولیه آن – یعنی استقلال از اسپانیا – و 65 سال از استقلال واقعی آن – یعنی استقلال از دولت ایالات متحده آمریکا – می‌گذرد، چه رفته است.

 

کشفی سفیدپوستانه

کریستف کلمب در روز سوم اوت 1492م به امید کشف راه‌های جدیدی برای عزیمت به شرق و بویژه عزیمت به هند از اسپانیا، به اعماق پهنه بی‌کرانه اقیانوس اطلس وارد شد و پس از 70 روز دریانوری، در 12 اکتبر 1492 به جزایر باهاما رسید و در 20 اکتبر وارد ساحل شرقی کوبا شد و روز 12 نوامبر از آن جزیره که به نام ولیعهد اسپانیا، خوانا نامیده بود بیرون رفت. او درباره این جزیره و همچنین جزایر باهاما و هیسپانیولا خطاب به ایزابل اول و فردیناند پنجم پادشاهان مشترک اسپانیا، چنین نوشت:

«من هرگز سرزمینی به این زیبائی ندیده‌ام. این مردم به‌قدری ملایم و مهربان و سلیم‌النفس هستند که می‌توانم به اعلیحضرتین اطمینان بدهم که در دنیا ملتی بهتر از ایشان پیدا نمی‌شود. همنوعان خود را مانند کسان خود دوست می‌دارند. گفتارشان همواره شیرین و ملایم و مهرآمیز و همراه با لبخند است… با خود اسلحه حمل نمی‌کنند و اصلاً نمی‌دانند چیست… آنان اصلاً آهن را نمی‌شناسند. نیزه‌هایشان از نی ساخته شده… این مردم دین ندارند و حتی بت نمی‌پرستند… بسیار نـجیب‌اند و نمی‌دانند بدی چیست… نه یکدیگر را می‌کشند و نه از هم سرقت می‌کنند… آنان خدمتکاران خوبی می‌شوند… ما با یک سپاه پنجاه‌نفری می‌توانیم همه آنها را مغلوب سازیم و مجبورشان کنیم تا هر کاری را که ما بخواهیم انـجام دهند… به‌محض اینکه به جزایر هند رسیدم، در اولین جزیره عده‌ای از بومیان را به‌زور اسیر کردم تا قدرتم را به آنها نشان دهم و اطلاعاتی درباره هرچه در این نواحی وجود دارد به دست آورم.»

پنجاه سال بعد، اسقف بارتولومه دلاس کاساس، کشیش شرافتمند اسپانیائی و یکی از نخستین افشاگران تبهکاری‌های اسپانیائی‌های جانی و غارتگر، در باره مردمان جزایر یاد شده و ازجمله جزیره کوبا، نوشت:

«این سرزمین پر است از مردمانی که روحیه انتقام و شرارت ندارند و با صلح و آرامش زندگی می‌کنند… مردمان فقیری هستند و میلی به مالک شدن سرمایه‌های زودگذر ندارند. حریص و متکبر نیستند… بسیار آماده پذیرش هر عقیده صحیحی و مستعد فضائلند… اما اسپانیائی‌ها از همان ابتدا که وارد این گوسفندان اهلی شده‌اند، همچون گرگ درنده و ببر وحشی که زمان زیادی غذا برای خوردن نیافته‌اند، ظاهر شده‌اند… و تاکنون کاری غیر از دریدن و وحشی‌گری نکرده‌اند.»

دوران طولانی استعمارگری اسپانیا در کوبا، همواره مشحون از انواع تبهکاری‌های غیرقابل باور نسبت به بازماندگان بومیان قدیمی و جمعیت تشکیل شده جدید آن – مرکب از مهاجران ایبریائی و بردگان سیاهپوست افریقائی و اعقاب دورگه آنان- بوده است. مظهر این حاکمیت سیاه نیز قلعه مخوف و بدنام المورو در مدخل بندر هاوانا بود. غنیمتی که پس از اخراج اسپانیا از کوبا، در اختیار مزدوران و دست نشاندگان دولت به اصطلاح دموکرات ایالات متحده آمریکا قرار گرفت و همان تبهکاری‌ها در اندازه‌های مخوف‌تر از پیش ادامه یافت. این انقلاب کوبا بود که آن شکنجه‌گاه را از مدار زندگانی اجتماعی و سیاسی خلق‌های کوبا بیرون کرد و دروازه‌هایش را همچون مظهر بدنامی آمریکا و دست نشاندگان بی قدر و ارزش آن در کوبا، به‌روی جامعۀ باز و انسانی گشود تا مردم جهان دریابند که سنگ‌های این قلعه چند هزار انسان شریف را در خود بلعیده است.

 

یانکی‌ها در جزیره

انقلاب کوبا در اولین روز ژانویه 1959 پیروز شد و پس از 60 سال که از دستان استعمار کهنه اسپانیائی به زیر پاهای امپریالیسم توانای آمریکا افتاده بود، بطور واقعی صاحب استقلال و آزادی و عدالت شد. این استقلال اما خوشایند دولت آمریکا نبود و از همان روز استقرار پارتیزان‌های مبارز مو دراز و ریشو در هاوانا، دولت آمریکا جز به نابودی دولت جدید و اعاده اوضاع چندش آور پیشین نمی‌اندیشید. این اعترافی است که همه رؤسای طراز اول دولت آمریکا – از رئیس سیا تا وزیر خارجه و رئیس جمهور و معاونش – در سال‌های 1959 و 1960 بر زبان آورده بودند. همین گرایش ضدبشری و جنایت‌بار دولت آمریکا، از ژانویه 1959 تا امروز که آخرین ایام سال 2024 است – یعنی بالغ بر 65 سال – همچنان ادامه دارد و جز برخی تغییرات سطحی در شکل، هنوز بخشی از دستور کار دولت آمریکا را – صرف نظر از هر حزبی که بر آن حاکم است – تشکیل می‌دهد. میلیون‌ها مردم رنج دیده کوبا 65 سال است که بیشترین آسیب‌ها را از جانب همسایه دیوار به‌دیوار خود و قدرت‌مندترین دولت جهان کنونی علیه خود تحمل کرده و می‌کنند و 65 سال است که همواره در معرض خطر تجاوز نظامی این قلدر بی‌حیا و بی‌مرام و بی پرنسیپ و زورگو قرار دارند. بیائید از نخستین زورگوئی‌های امپریالیسم آمریکا علیه کوبای استقلال طلب شروع کنیم.

کشور کوبا از روز 10 دسامبر 1898 رسماً از تصرف اسپانیا خارج شد و به‌ظاهر از وضعیت استعماری بیرون آمد؛ اما در واقع و مستقیماً به‌دست دولت آمریکا افتاد و تا سه سال توسط فرمانداران نظامی آمریکائی اداره می‌شد. در نوامبر 1900 ژنرال لئونارد وود حاکم نظامی کوبا، به‌دستوردولت متبوع خود کنوانسیون تدوین قانون اساسی کوبا را تشکیل داد و این کنوانسیون نیز در فوریه 1901 تاسیس جمهوری کوبا و تشکیل حکومت مبتنی بر قانون اساسی را در این جمهوری اعلام داشت. در ژوئن همان سال سناتور اورویل هیچکاک پلات، که عملاً شاگرد مکتب جیمز بلین وزیر خارجه اسبق آمریکا بود و همانند او باور داشت که کوبا پس از خلاصی از دست اسپانیا فقط باید آمریکائی و متعلق به آمریکا باشد، اصلاحیه‌ای را برای الحاق به قانون اساسی کوبا پیشنهاد کرد که مجلس سنا و دولت آمریکا آن را پذیرفتند و به قانون اساسی کوبا اضافه کردند. قانون اساسی کوبای «مستقل» را آمریکاییان نوشتند و تحمیل کردند!

طبق این اصلاحیه دولت آمریکا ضامن دموکراسی در کوبا شد و برای حفظ آن و همچنین برای تضمین جان و مال اتباع خود در کوبا می‌توانست و حق داشت در هر زمان که بخواهد با ارتش خود در کوبا دخالت کند. این اصلاحیه «دموکراتیک» و کوبائی، نظارت بر امور مالی و بهداشتی کوبا را نیز به آمریکا می‌داد و پیشاپیش موافقت دولت‌های کوبائی را با استقرار پایگاه‌های دریائی آمریکا در خلیج گوآنتانامو و منطقه باهیاهوندا اعلام داشت. با همین بهانه‌ها بود که ارتش آمریکا از سال 1906 تا 1909 و از سال 1917 تا 1919 چند بار کشور کوبا را اشغال کرد و از آن بدتر، تا پایان سال 1958 هر خودفروخته و پا اندازی را که خواست به ریاست جمهوری کوبا گماشت. رؤسای جمهوری کوبا که همگی برگزیدگان ارتش و دولت آمریکا بودند، تا سال 1925 عملاً تحت نظر ارتش آمریکا، و پس از آن نیز تحت ریاست فائقه دولت آمریکا قرار داشتند و کوشش صادقانه‌ای در رعایت قانون اساسی آمریکا برای کوبا و بویژه اصلاحیه پلات به‌خرج می‌دادند. اما این اصلاحیه چنان موهن و زننده بود که فرانکلین دلانو روزولت در سال 1934 تصمیم به تغییراتی در مفاد آن گرفت تا شاید به تألیف قلوب مردم کوبا نسبت به دولت آمریکا منجر شود. تغییراتی که البته هیچگاه صورت نگرفت. پایگاه دریائی آمریکا در خلیج گوآنتانامو و مناطق اطراف آن که از سال 1959 بدون موافقت و بدون هرگونه قراردادی میان دولتین کوبا و آمریکا همچنان متعلق به دولت و ارتش آمریکاست، مصداق تام و تمام تجاوز و اشغال‌گری بیگانه در قلمرو ملی یک کشور محسوب می‌شود. دولت انقلابی کوبا از همان آغاز تشکیل، خواستار برچیده شدن این پایگاه از خاک خود شد اما تنها پاسخی که دریافت کرد، تهدید به حمله نظامی علیه کوبا بود و با وجود درخواست‌های مکرر دولت کوبا برای تخلیه این منطقه و الحاق دوباره آن به خاک میهن، دولت آمریکا تا امروز کمترین اعتنائی به توقعات کوبا نداشته و هرساله آن تهدیدات نفرت‌آور ژنرال آیزنهاور را که در پائیز 1960خطاب به دولت جدید کوبا بر زبان رانده بود، تکرار می‌کند.

تصرفات یک کشور در خاک کشوری دیگر، به هرگونه و به هر اندازه‌ای که باشد، از حقوق کشوری که خاکش تصرف شده، هیچ نمی‌کاهد؛ بنا بر این کوبا حق دارد همانند ویتنام و کره با هر وسیله مقدور – تاکید می‌کنم – با هر وسیله مقدور که برایش فراهم می‌شود، به دفع این تجاوز و تصرف جنایتکارانه بکوشد. بنا بر این، کشور و دولت کوبا حق دارند که به هر ترتیب ممکن با تجاوز به کشورشان و با متجاوز به میهنشان مبارزه کنند. چنین حقی را به هیچ ترتیبی نمی‌توان انکار کرد.

این تلقی به لحاظ نظری اعتباری تردید ناپذیر دارد، اما فاصله عظیم میان مقدورات مردم کوبا علیه دولت آمریکا، روش‌های پیشبرد و اجرای حقوق ملی کوبائیان را به‌شدت محدود کرده و شکلی نادلخواه بدان می‌دهد. بنا بر این دولت کوبا می‌کوشد مناسب با چنین محدودیت‌ها و نسبیت‌هائی، حقوق خود را تعقیب کند و به هر ترتیبی اخراج ارتش و دولت متجاوز آمریکا را از خاک خود به انـجام رساند. عمل مقدور و متناسب با این توقع را نمی‌توان ماجراجوئی نامید. کدام کشور را در جهان سراغ دارید که بخشی از قلمروش بدون رضایت دولت و مردمش توسط دولت دیگری به اشغال در آید و در عین حال از حق مبارزه برای استیفای حقوقش محروم باشد؟ وظیفه همه آزادی‌خواهان و صلح‌طلبان دنیا، حمایت از کوبا در برابر دولت متجاوز آمریکا و محکومیت اشغالگری آمریکا در خاک کوباست و اگر چنین نباشد، در این صورت باید از هر جنایتی که دولت‌های بزرگ علیه بقیه مردم عالم مرتکب می‌شوند یا چشم پوشی، و یا حمایت کرد.

بی‌تردید همه فعالان سیاسی و اجتماعی و صلح طلبان عالم از تاریخچه مناسبات ظالمانه آمریکا با کوبا آگاهند و نیازی به شرح و بسط آنها نیست، اما مروری مختصر بر بلیاتی که نظام آمریکائی بر سر مردم کوبا آورده، چندان هم بی‌فایده نخواهد بود. به فهرست زیر نگاهی داشته باشیم و ببینیم که در سال‌های استعمارگری و استیلای امپریالیسم آمریکا بر کوبا و بویژه دوران دیکتاتوری باتیستا (1952 – 1959) چه وضعی دراین کشور حکمفرما بوده است:

الف.      85 درصد کشاورزان خرده پای کوبا، مستاجر مالکان بودند.

ب.        نصف املاک کشور و 90% املاک بزرگ کوبا به بیگانگان و کمپانی‌های آمریکایی تعلق داشت.

ج.         بخش اعظم املاک ایالت اورینت واقع در شرق کوبا که بزرگ‌ترین ایالت کوباست متعلق به کمپانی‌های آمریکایی وست ایندیان و یونایتد فروت بود.

د.          بیش از 200 هزار خانوار از کشاورزان کوبا فاقد هرگونه زمینی اعم از ملکی و استیجاری بودند و هیچ راهی برای حداقل تغذیه نداشتند.

هـ.         بیش از 90% معادن کوبا و املاک اطراف آن معادن متعلق به سرمایه‌داران آمریکایی بود.

و.         بیش از 80% خدمات عمومی و 50% راه آهن و 40% صنعت شکر کوبا در اختیار سرمایه‌داران آمریکایی قرار داشت.

ز.         تمام صنعت نفت و خدمات وابسته به آن به اشتراک متعلق به سرمایه‌داران آمریکایی و انگلیسی بود.

ح.         بیش از 75% واردات کوبا از آمریکا صورت می‌گرفت.

ط.         اکثریت کارگران کشاورزی کوبا فقط 10 هفته در سال و آن هم در زمان دروکردن نیشکر کار داشتند.

ی.         در شهر هاوانا بیش از 270 فاحشه‌خانه رسمی و بیش از 100 فاحشه‌خانه برای عیاشی‌های ویژه و مخصوص، و بیش از 1000 مشروب فروشی با 10 ـ 12 دختر و زن جوان «مهمان‌پذیر» دایر بود. این سیاهه ننگ‌آور منحصر به هاوانا نبود و دو تا سه برابر این ننگ‌آبادها، در مناطق دیگر کوبا نیز دایر بود.

انحطاطی تا این اندازه رنج‌آور و تبهکارانه را سرمایه‌داری و سرمایه‌داران آمریکائی و باندهای گانگستری و مافیای آمریکا و مزدوران کوبائی آنها بویژه فولژنسیو باتیستا فراهم آورده و حفظ می‌کردند. حال ببینیم که باتیستای مؤسس توریسم جدید کوبایی چه موجودی بوده است:

او در سال 1933 یک گروهبان تندنویس ارتش آمریکایی کوبا بود که در یکشب سرهنگ شد و در یک ساعت به فرماندهی همان ارتش رسید و در سال 1940 رئیس جمهوری شد. از سال 44 تا 52، در فلوریدا مقیم بود و در سال 1952 علیه رئیس دولت وقت که تفاوت چندانی با او نداشت، کودتا کرد.

او در سال‌های اقامت در فلوریدا با عده زیادی از لاتاری داران و صاحبان قمارخانه‌ها و عشرتکده‌ها پیوند یافت و با همکاری همانان، شهر هاوانا را که تا پیش از این، جای چندان خوبی برای چنین خوشگذرانی‌هایی نبود، به یکی از بدترین مراکز وحشتناک و نفرت انگیز لهو و لعب و فحشا در تمام آمریکای لاتین تبدیل کرد. تمامی این مراکز چند هزار گانه فساد و فحشا و عیاشی‌های محیرالعقول، متعلق به دسته‌های اراذل و اوباش آمریکایی و تحت فرماندهی گروهی از وحشی‌ترین و خونخوارترین چاقوکشان و جانیان معروف آمریکایی قرار داشت. به این رقم توجه بفرمایید: همه هتل‌ها و کازینوها و قمارخانه‌ها و نایت کلاب‌ها، سالانه 25 هزار دلار به باتیستا می‌دادند و دیگر از هفت دولت آزاد بودند.

 

یانکی زخم‌خورده

حال ببینیم که دولت آمریکا علیه انقلاب کوبا که هنوز در آغاز دفع چنین انحطاط نفرت انگیز و حقارت‌های عمدی ضدبشری بود، چه معامله‌ای را آغاز کرد و چه واکنش‌هایی دید. برای این منظور از واکنش‌های آمریکا به سفر آناستاس میکویان معاون نخست وزیر شوروی به کوبا در فوریه 1960 و پس از انعقاد قرارداد اقتصادی دولت‌های شوروی و کوبا برای بازسازی اقتصاد کوبا شروع می‌کنیم.

1.         انفجار کشتی فرانسوی لاکوبر که حامل اسلحه خریداری شده کوبا از بلژیک بود، در بندر هاوانا (مارس 1960). در این انفجار کشتی فرانسوی و تمام محموله‌های آن منهدم، و بیش از 73 نفر از خدمه کشتی و کارکنان بندر کشته شدند. بیش از 200 نفر جراحت‌های عمیق برداشتند که بعضاً چند روز بعد در گذشتند. همه شواهد حکایت از دخالت سیا در این جنایت داشته است اما دولت آمریکا این انتساب را تکذیب کرد با این همه سیا پذیرفته بود که می‌کوشیده تا این کشتی به بندر هاوانا نرسد.

2.         تیرگی هرچه بیشتر روابط سیاسی آمریکا و کوبا و تصمیم دولت آمریکا به قطع هرگونه کمک فنی به کوبا. رهبری انقلاب نیز برای جبران این جنایت و عهد شکنی، در 11 مه 1960 قرارداد دیگری با اتحاد شوروی منعقد نمود تا صنعت را در کوبا توسعه دهد.

3.         تصمیم مشترک همه کمپانی‌های نفتی امپریالیستی فعال در کوبا (تکزاکو، استاندارد اویل آف کالیفرنیا، شل) مبنی برخودداری از تصفیه نفت وارداتی از شوروی و ایجاد یک بحران سنگین انرژی در کوبا.

4.         واکنش سریع دولت کوبا در برابر خیانت این کمپانی‌ها و خلع ید از همۀ آنها و در اختیار گرفتن تأسیساتشان برای مردم و دولت کوبا.

5.         تصمیم دولت آمریکا مبنی بر لغو خرید شکر از کوبا و تحمیل یک ضرر اقتصادی سنگین به این کشور در پنجم ژوئیه 1960.

6.         درخواست دولت کوبا از آمریکا برای تخلیه گوانتانامو و پاسخ نفرت بار ژنرال آیزنهاور رئیس جمهوری وقت آمریکا مبنی بر حفظ حضور تجاوزکارانه در خاک کوبا و هشدار به آن کشور که دولت آمریکا برای دفاع از پایگاه خود در گوانتانامو از هیچ کاری خودداری نخواهد کرد. (می‌دانیم که این پایگاه، یکی از شکنجه‌گاه‌های متهمان به دخالت در حادثه یازدهم سپتامبر 2001 بوده است).

7.         تصمیم دولت کوبا مبنی برمصادره کلیه اموال واملاک متعلق به اتباع دولت آمریکا درکوبا.

8.         تجاوز مزدوران سیا و گروهی از نظامیان آمریکائی با حمایت چند فروند هواپیمای نظامی و چند کشتی جنگی آمریکائی به کوبا در 17 اوریل 1961 مشهور به حادثه خلیج خوک‌ها که منتهی به شکست مفتضحانه مهاجمان و شماتت آمریکا توسط همه جهانیان – به‌جز مزدوران و نوچه‌ها و متحدان آمریکا- شد.

9.         ملاقات میان چه‌گوارا و ریچارد گودوین، دستیار مشاور امنیت ملی کاخ سفید در مونته‌ویدئو پایتخت اروگوئه، در اوت 1961 و چهار ماه بعد از حادثه خلیج خوک‌ها و اعلام آمادگی کوبا به خودداری از توسعه روابط با اتحادشوروی و پرداخت غرامت اموال و املاک مصادره شده آمریکائی‌ها درکوبا و حتی قطع حمایت از شورش‌های ضد آمریکائی در آمریکای لاتین در برابر قطع اقدام‌های خصمانه علیه کوبا.

10.       پیشنهاد گودوین به کندی رئیس جمهور آمریکا پس از این ملاقات، مبنی بر افزایش بی‌سر و صدای فشارهای اقتصادی و سیاسی بر کوبا و راه اندازی عملیات گسترده تروریستی و خرابکاری گسترده موسوم به عملیات خدنگ در کوبا توسط سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی دولت آمریکا و بدست مزدوران کوبائی و غیرکوبائی و یا فراریان از این کشور. این حقیقت تلخ در سال 1996 و پس از خروج اسناد رسمی آمریکائی از طبقه بندی‌های امنیتی فاش گردید.

11.       ادامه توطئه‌های دولت آیزنهاور علیه کوبا در دولت کندی به اشکال دیگر و بویژه از طریق مجادلات فرسایشی و تحریم‌های اقتصادی و اجرای برنامه ایذائی موسوم به خدنگ برای براندازی دولت انقلابی کوبا.

12.       دستور آمریکا به سازمان کشورهای آمریکائی برای اخراج کوبا از این سازمان و اطاعت بسیاری از این کشورها با این فرمان و اخراج کوبا از آن سازمان طبق مصوبه کنفرانس وزرای خارجه کشورهای عضو در شهر پونتدل استه در اوروگوئه از تاریخ 31 ژانویه 1962. از میان کشورهای عضو، 6 کشور در این کنفرانس رای ممتنع داده بودند.

13.       طرح دولت کندی برای براندازی دولت کوبا از طریق جنگ و حمله به این کشور. دولت شوروی پس از ملاقاتی که اوایل 1962 در وین میان خروشچف و کندی صورت گرفت، متوجه چنین برنامه‌ای شد. (البته دوست‌داران و پیروان امپریالیسم و سطحی‌نگران، این جریان را به برنامه ریزی و یا توطئه دولت شوروی برای حضور نظامی بیشتر در خاک کوبا تعبیر می‌کنند؛ اما 30 سال بعد که اسناد مربوط به این برنامه از طبقه‌بندی خارج گردید، صحت دریافت‌های دولت شوروی اثبات شد). برای خنثی سازی این توطئه پیشنهاد کرد که تعدادی از موشک‌های میان‌برد خود را در کوبا مستقر کند. کاسترو نخست به این پیشنهاد روی موافق نشان نداد. تنها پس از مذاکرات طولانی، رهبری انقلاب کوبا با این پیشنهاد موافقت کرد.این اقدام دفاعی مشروع،  توسط کندی و رابرت مک‌نامارا، وزیر دفاع وقت آمریکا، و ارتش به‌غایت خونریز آن کشور، به آستانه یک فاجعه جبران ناپذیر ضد بشری نزدیک شد. تنها خودداری اتحاد شوروی از اصرار بر تعقیب برنامۀ دفاعی خود در خاک کوبا، بروز این فاجعه را متوقف کرد. یادمان باشد که عامل تحریک علیه این اقدامات قانونی – که حق هر کشوری است – موجود پلید و خودفروشی به نام سرهنگ پنکوفسکی بود که با ارسال اطلاعات مربوطه برای سازمان سیا، بشریت را در معرض خطر نابودی قرار داد. به هر حال لغو برنامه‌های نظامی شوروی در کوبا، منتهی به تعهداتی از جانب دولت آمریکا و تضمین نسبی استقلال و امنیت این کشور شدکه هنوز هم با ترتیباتی ادامه یافته است.

14.       مصاحبه کاسترو با نیویورک تایمز در ژوئیه 1964 و اعلام آمادگی برای بهبودی مناسبات با آمریکا و برطرف شدن سوءتفاهمات میان دو کشور. این آمادگی توسط دولت لیندون جانسون به هیچ گرفته شد.

15.       به‌دنبال خیانت نفرت انگیز بوریس یلتسین – آن فشرده رذایل و خباثت همه خوک‌های داستان رذیلانه مزرعه حیوانات جورج ارول – به مردم کوبا که موجب کاهش یک سوم از تولید ناخالص ملی این کشور شد، دولت آمریکا از سال 1997 به تشدید تحریم‌های بی‌سابقه در جهان علیه کوبا -که از سال 1960 آغاز شده بود- پرداخت. طبق این تحریم‌ها، هر کالائی که در هر کجای جهان تولید می‌شد، اگر بیشتر از 10 % مواد اولیه آن کوبائی می‌بود، مشمول تحریم آمریکا می‌شد و بویژه ورود آن به خاک آمریکا ممنوع شد. به این ترتیب کوبا تقریباً قادر به صدور کالائی جز به اندازه 10 % ظرفیت‌های اقتصادی خود به جهان نبود. معنای این کار جز نابودی و امحای تدریجی میلیون‌ها انسان بی‌گناه و استقلال طلب و آزاده معنای دیگری نداشته و ندارد.

16.       در پنج سال اول قرن 21 و بویژه در سالهای 2002 و 2003، مزدوران آمریکائی و مخالفان خودفروخته دولت کوبا، بیش از 30 برنامه هواپیماربائی، و چندین راهزنی دریائی، علیه دولت و ملت کوبا انـجام دادند. کلیه این جنایتکاران پس از ورود به آمریکا به بهانه اینکه مرتکبان این جنایات، ناراضیان دولت غیر قانونی کوبا هستند و اعمالشان اعتراض به یک دولت غیر قانونی است، از شمول قوانین ضد تروریستی خارج، و از هرگونه مجازاتی معاف شدند.

17.       عملیات میکروبی و شیمیائی سازمان سیا علیه نظام زراعی و دامداری و پرورش طیور کوبا که منتهی به نابودی صدها هزار حیوان و طیور اهلی و صدهزار تن محصولات زراعی بویژه شکر کوبا شد (برای مطالعۀ بیشتر، به کتاب کشتن امید نوشته ویلیام بلوم رجوع شود).

18.       مجازات شرکت‌های صنعتی بین‌المللی که علیرغم دستورات و هشدارهای دولت آمریکا، برخی مناسبات تجاری خود را با دولت کوبا حفظ کرده بودند. در سال 1964 شرکت انگلیسی لیلاند موتورز بریتانیا، به‌دستور دولت آمریکا مبنی بر قطع رابطه تجاری با کوبا اعتنائی نکرد و تعداد زیادی اتوبوس مسافربری به کوبا فروخت. در ماه اکتبر همان سال، یک کشتی آلمان شرقی که حامل 42 اتوبوس لیلاند برای کوبا بود، در رودخانه تیمز لندن با یک کشتی ژاپنی برخورد کرد. در این حادثه کشتی ژاپنی به راه خود ادامه داد، اما کشتی آلمان شرقی تا مرز واژگونی رفت. همه اتوبوس‌ها یا بشدت آسیب دیدند و یا در آب سقوط کردند و چنان شد که شرکت لیلاندموتورز اعلام داشت که اتوبوس‌ها دیگر قابل استفاده نیستند. مطبوعات انگلیسی این حادثه را یک تصادف نامیدند. ده سال بعد، جک اندرسون – روزنامه نگار معروف آمریکائی – به نقل از منابع سازمان سیا اعلام داشت که آن تصادف، حادثه‌ای بود که با همکاری مشترک سیا و ام. آی. 6 انگلیس اجرا شد.

19.       دولت آمریکا و مزدورانش از 1959 تا امروز متجاوز از صدها عمل تروریستی علیه کوبا در داخل و خارج این کشور انـجام داده‌اند که برخی از آنها در ضمن همین یادداشت آمده، اما یکی از بدترین عملیات تروریستی علیه اتباع کوبا، انفجار هواپیمای خطوط هوائی کوبا به هنگام برخاستن از فرودگاه باربادوس در ششم اکتبر 1976 بود. تمامی 73 سرنشین آن از جمله تمام اعضای تیم شمشیر بازی کوبا، به قتل رسیدند. طبق اسناد سیا، برای این سازمان معلوم بود که یک گروه تبعیدی کوبائی به رهبری پزشک جنایتکاری به نام ارلاندو بوش تصمیم به چنین کاری گرفته است؛ اما آن سازمان هیچ اقدامی برای جلوگیری از چنین جنایتی انـجام نداد. این جانی دیوانه در سال 1968 به دلیل انـجام عملیات تروریستی علیه یک کشتی لهستانی در میامی و شلیک بازوکا به سوی آن کشتی محکوم به زندان شده بود؛ اما اندک مدتی بعد آزاد شد و فاجعه فرودگاه باربادوس را ترتیب داد. او در سال 1983 به اتهام طراحی بمب‌گذاری در یک هواپیمای ونزوئلائی زندانی شد. شناعت رفتار و کردار آمریکائی را ببینید: کمیسیون شهر میامی فلوریدا در همان ایامی که آن پزشک دیوانه در حبس بود، برای بزرگداشت او، یک روز را به نامش در میامی به روز «اورلاندو بوش» نامگذاری کرد. دولت فدرال «ضدتروریست» آمریکا نیز به چنین کثافتکاری‌های زننده، که جز تحقیر بشریت و توهین به انسان و ترغیب جنایتکاران به تکرار چنین عملیاتی معنای دیگری نداشت، کمترین اعتراضی نکرد.

20.       دولت آمریکا از دهه 70 قرن گذشته، دولت کوبا را حامی تروریسم در همه جهان و بویژه در مستعمرات و نومستعمرات نامیده بود و حمایت‌های انسانی و عملیاتی کوبا از مبارزات ضد نژادپرستی در آفریقای جنوبی، و جانبازی مبارزان کوبائی در راه استقلال و آزادی مردم آنگولا و سایر مستعمرات سابق پرتغال را، جنگ‌افروزی و مزدوری برای اتحاد شوروی و همدستی با تروریسم و جنگ با دولت‌های قانونی می‌نامید. بله! آپارتاید ضد بشری آفریقای جنوبی که آشکارا مورد حمایت امپریالیسم آمریکا و همدست بین‌المللی‌اش – انگلیس – بود، با حمایت‌های آشکار و موثر دولت کوبا از کنگره ملی آفریقای جنوبی و همه اشکال مبارزاتی آن حزب و رهبران نامدارش ساقط شد. آیا می‌توان این خدمت بزرگ انسانی را هم‌صدا با آمریکا، رفتار افراطی نامید؟ ماندلا که چنین باوری نداشت و حتی در کنگره آمریکا بشدت از کوبای تحت فشارآمریکا طرفداری کرد و اعلام داشت که ما هیچگاه مردمی را که در ایام سختی با ما بودند، رها نخواهیم کرد.

21.       اگر فرضیاتی که حاکی از افراط‌گری کوبا در برابر آمریکاست، از جهت مقابله دولت و انقلابیون کوبائی در برابر تجاوزات جهانی این دولت جانی، نوعی شاخ به شاخ شدن تلقی شود، دولت نیکاراگوا که مطلقاً چنین رفتاری نداشته و ندارد. دولت خانم دیلما روسوف در برزیل که پای خود را بر هیچ کجای دم دراز شده آمریکا نگذاشته بود، و اوو مورالس در بولیوی که حتی از دیلما روسوف نیز معتدل‌تر بود، و دولت ونزوئلا که هیچ اقدامی علیه آمریکا در هیچ کجای جهان نداشته است. پس چرا همه این دولت‌ها منفور آمریکا هستند؟ آنان که در جنگ آنگولا شرکت نداشتند و در مبارزات ضد آپارتاید مردم آفریقای جنوبی دخیل نبودند، پس چرا دولت آمریکا تا هرجا که میسر بوده و هست، درصدد براندازی دولت ساندینیست‌های نیکاراگواست؟ چرا دولت‌های قانونی روسف و مورالس را در برزیل و بولیوی را ساقط کرد؟ چرا گوآیدوی دلقک را رئیس جمهوری موقت ونزوئلا نامید؟ آمریکا از این‌رو دولت‌های یادشده را افراطی می‌نامد که آنان در صدد تأمین استقلال سیاسی و اقتصادی کشورهایشان از آمریکا و مزدورانش هستند. زیرا که این دولت‌ها می‌خواهند که اقتصاد کشورشان در خدمت توده‌های مردم – و نه در خدمت سرمایه‌ها و سرمایه‌داران خارجی – باشد و حکومتشان در دست توده‌های مردم – و نه در دست الیگارشی‌های فاسد اقتصادی و سیاسی و نظامی داخلی و برای خوش‌خدمتی به دولت‌های بیگانه – باشد. منابع اقتصادی کشورهاشان بر اساس مصالح و منافع توده‌های مردم و بویژه زحمتکشان استحصال شود و نه برای منافع انحصارات بین‌المللی. شاید آمریکا حق دارد که چنین دولت‌هائی را افراطی و خطرناک بخواند، زیرا این مورالس بود که تملک کمپانی آمریکائی بکتل را بر آسمان خدا و نزولات جوی بولیوی لغو کرد. از آن پس بود که مردم بولیوی پس از بیست و چندسال اجازه یافتند که دوباره و همچون نیاکانشان نزولات جوی را در مخازن بالای بام‌های خانه‌هایشان جمع‌آوری و نگهداری کنند. به زعم امپریالیسم آمریکا، این دزدی آشکار از آسمان خداوند که طبق فرمول‌های آمریکا و بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، متعلق به انحصاراتی نظیر بکتل بوده است، جز تروریسم و افراطی‌گری مگر معنی دیگری هم دارد؟

22.       به نوشته ویلیام بلوم، شورای امنیت ملی آمریکا در جلسه روز دهم مارس 1959 یعنی چند صباحی بعد از پیروزی انقلاب کوبا، سرنگونی دولت انقلابی کوبا و تشکیل دولتی دیگر را تصویب کرده بود و این قرار مدت‌ها پیش از آنکه دولت انقلابی کوبا، دارائی‌های آمریکائیان را مصادره کند، تصویب شده بود. آلن دالس رئیس سیا، و آیزنهاور رئیس جمهور، در اواخر سال 1960 به این نتیجه رسیده بودند که تنها راه بازگردانیدن کوبا به چرخه سابق، حمله نظامی به کوباست و این تلقی و آرزوی جنایت‌بار، همچنان در دستور کار دولت آمریکا قرار دارد. به قول ویلیام بلوم: چنانچه کاسترو، رجزخوانی‌های اولیه خود را ملایم‌تر، و نزاکت و ظرایف مرسوم دیپلماتیک را بیشتر مراعات می کرد، و در عین حال سیاست حق تعیین سرنوشت و حق تعیین نظام اجتماعی دلخواه خود را ادامه می‌داد، فقط می‌توانست روز مقابله را – آنهم نه چندان طولانی – به تعویق اندازد.

23.       دخالت موثر دولت اتحاد شوروی در مقابله با مجادلات فرسایشی آمریکا علیه کوبا و جبران بسیاری از تحریم‌های آمریکائی علیه مردم کوبا و اعطای کمک‌های فراوان به این کشور، تا هنگام تلاشی اتحاد شوروی. میزان کمک‌های شوروی به کوبا در طول 30 سال، به حدود 35 میلیارد دلار بالغ شده بود. در جریان سفر ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه به کوبا، بالغ بر30 میلیارد دلار از این مبلغ، به مردم و دولت کوبا بخشیده شد و یک مهلت ده ساله نیز برای بازپرداخت باقیمانده تعیین گردید.

 

کوبا بدون اردوگاه سوسیالیستی

خیانت بوریس یلتسین و همدستانش به جهانیان، اشکال پلیدی داشت. اما برخی از کثیف‌ترین آنها متوجه خلق کوبا و دولت انقلابی آن، و سپس متوجه جمهوری فدرال یوگسلاوی شد. بر اثر این خیانت، کشور یوگسلاوی که مستقل از اتحادیه اروپا و پیمان ناتو بود، متلاشی شد و بر ویرانه‌های آن، دولت‌هائی شکل گرفت که به استثنای جمهوری صربستان، همگی از نوچه‌های کثیف و بی‌ارزش پیمان ناتو محسوب می‌شوند. اما کوبای قهرمان، پیامدهای آن رذالت و خیانت مرگبار را که موجب کاهش یک سوم از تولید ناخالص ملی کوبا شده بود، تاب آورد و بر آنها غالب شد و طی یک برنامه 5 ساله منتهی به سال 1996، این ضایعه را جبران کرد و تولید ناخالص ملی را به سطح سال‌های 1989-1990 بازگردانید.

کوبا و رهبری آن، بویژه حزب کمونیست، جز ایستادگی و تحمل چاره دیگری نداشته و ندارند. اگر این‌گونه نباشد، جز سرانـجام مصدق ایران، آربنز گواتمالا، جدی جاگان گینه، پاتریس لومومبای کنگو، خوان بوش دومینیکن، دکتر گولارد برزیل، دکتر سوکارنوی اندونزی، دکتر آلنده شیلی، مایکل منلی جامائیکا، خوزه فیگوئرز کاستاریکا، و ده‌ها سرگذشت‌ مشابه دیگر نخواهد داشت. یکی از کثیف‌ترین موفقیت‌های آمریکا، در السالوادور نصیب او شد. کار دولت آمریکا و مزدورانش در السالوادر، از آخرین سال دولت جیمی کارتر و سپس در دوران ریگان، به‌جائی رسید که حتی به کشیشان صلح‌طلب نیز ابقا نمی‌کردند. انسان شریفی چون عالیجناب اسکار رومرو، اسقف اعظم السالوادور را که با التماس از ارتش این کشور خواسته بود که ازکشتن دهقانان دست بردارد، نیز کشتند و در طول 12 سال جنگ داخلی در این کشور مصیبت زده – که بیش از یک قرن تیول 14 خانواده مفت‌خوار و خونریز تحت‌الحمایه دولت آمریکا بود، بیش از یکصد هزار نفر غیرنظامی از جمعیت 4 میلیون نفری این کشور کوچک بلا زده را کشتند؛ بیش از 550 هزار نفر را در داخل کشور آواره کردند، و قریب 500 هزار نفر را به کشورهای دیگر فراری دادند. در این خونریزی و تجاوزات ویرانگر، دولت‌های تایوان و شیلی و آرژانتین و اسرائیل نیز همدست آمریکا و جانیان حاکم بر السالوادور بودند.

جالب توجه اینکه دولت اسرائیل نسبت به تفاله‌های طفیلی آمریکا که نام‌شان به‌میان آمد، انگیزه‌های بیشتر در پیشبرد جنایت علیه خلق السالوادور داشت. می‌دانید چرا؟ چون شفیق هندل و برخی دیگر از سرکردگان جبهه فارابوندو مارتی – رهبر قیام ملی علیه 14 خانواده حاکم و دولت و ارتش متعلق به آنان – تبار فلسطینی داشتند و اعقاب چند صد خانواده فلسطینی بودند که در اواخر دوران عثمانی به السالوادور مهاجرت کرده بودند. نکته اساسی در جنگ داخلی السالوادور این است که از آغاز تا پایان آن، سرکرده اصلی دولت و ارتش السالوادور و جوخه‌های مرگ میلیشیای دست راستی افراطی موسوم به آرنا، نخست جان نگرو پونته سفیر وقت آمریکا در السالوادور بود، و پس از او نیز سفرای بعدی آمریکا، این فرماندهی را در اختیار داشتند. این سفیران همگی در وقوع جنایت نفرت‌انگیزی نظیر آنچه که در روستای الموزوته واقع در شمال السالوادور در سال 1981گذشت، دخالت داشتند. در آن جنایت نخست همه مردان روستا را در برابر چشمان خانواده‌هایشان کشتند، و سپس همه زنان و کودکانشان را تیرباران کردند. بر بالای جسد یک دختر نوزاد نوشتند: یک طفل کمتر، چند چریک کمتر. فقط در این جنایت که به صورت‌های دیگر در مناطق مجاور آن روستا نیز تکرار شد، بالغ بر 1200 نفر به قتل رسیدند.

 

معنای ستیز با امپریالیسم

چنین نظام خونخوار و بی‌اعتنا به همۀ میثاق‌های بشری و بین‌المللی، غیر قابل اعتماد است و نمی‌توان امید داشت که با رعایت مصلحت‌ها و دسته‌ای از تمهیدات جاری و حتی کرنش در برابر او، از تجاوزات و منفعت طلبی‌های امپریالیستی‌اش، درامان بود. دولت‌های مستقل و ملی همواره در معرض تجاوزات آشکار و نهان امپریالیسم جهانی بویژه آمریکا قرار دارند و به همین سبب روابط متقابل دولت‌هائی از این دست و توده‌های مردم تابع ملاحظاتی است که در ماهیت و کیفیت، متفاوت از روابط متقابل مردم و دولت‌های وابسته به امپریالیسم است. این مناسبات را می‌توان در دو ضابطه ملی و بین‌المللی خلاصه کرد:

ضابطه ملی، متضمن تأسیس مناسبات و روابط متقابل حکومت و توده‌های مردم بر اساس ملاحظات استقلال‌طلبانۀ دموکراتیک و متکی به نصوص و احکام و مضامین آینده ساز قوانین اساسی یا میثاق نامه‌های مترقی  و یا برنامه‌های ترقی‌خواهانه احزاب و نیروهای حاکم بر چنین کشورهائیست. در این‌صورت، ستیزه با حکومت‌ها، جای خود را به انتقاد – در هر اندازه‌ای که ضروری باشد – و بیشتر با گرایش هدایت حکومت به سوی پای‌بندی به تعهدات خود و ارتقای مضامین آن با نگاه به آینده‌‌ای بهتر و همچنین ترغیب توده‌های مردم بویژه زحمتکشان به شرکت در فرایندهای سیاسی و اجتماعی ترقی‌خواهانه تا حضور در هیئت حاکمه؛

ضابطه بینالمللی حاوی موافقت با اشکال اصلی مبارزه و استقامت در برابر امپریالیسم بر پایه همکاری هرچه بیشتر با دولت‌ها و نیروهای ضد امپریالیست، و گسترش روز افزون مناسبات متقابل با دولت‌ها و بلوک‌بندی‌های اقتصادی سیاسی نظامی پیش‌برنده اینگونه مبارزات با نگاه به همزیستی مسالمت آمیز عادلانه و منطبق بر اصول پذیرفته شده بین‌المللی، و به‌دور از هرگونه ماجراجوئی با همه کشورهاست.

این همان ضوابطی است که همچنان راهنمای دولت شجاع و سرفراز کوبا و خلق‌های مقاوم و دلاور آن کشور بوده است. دولت کوبا نشان داده که از طبیعت یگانه، و جهات چندگانۀ استعمار و امپریالیسم، غفلت ندارد. چه، در غیر این‌صورت، سرگذشتی چون 28 مرداد ایران، 11 سپتامبر شیلی، و 19 مارس 2003 عراق و صدها خیانت و جنایت دیگر، دامن‌گیرش می‌شد. مسئله کوبا البته حساسیت‌های بیشتری دارد و آن، چیزی نیست جز مجاورت دیوار به دیوار با مرکز بین‌المللی تجاوز – یعنی آمریکا – و تغییری که درموازنه قوا به زیان آمریکا و در نخجیرگاه اختصاصی‌اش داده است. این حساسیت همان دلشوره‌ای‌ست که پورفیریو دیاز، دیکتاتور مکزیک، پیش از انقلاب این کشور (1911) با وجود پیروی‌های دائمی‌اش از ایالات متحده آمریکا، از بابت همجواری مردم و کشور مکزیک با کشور و دولت آمریکا، داشت. او در اواخر دوران طولانی حکومتش بر مکزیک، گفته بود:

بیچاره مردم مکزیک که تا این اندازه از خدا دورند و این اندازه به آمریکا نزدیک.