
نویسنده: آلخاندرو مارکو دل پونته، کارشناس اقتصاد
بریکس نشان میدهد که جنگ تجاری در واقع نوعی جنگ طبقاتی است.
نشست اخیر بریکس در کازان موجب ناامیدی کسانی شد که انتظار داشتند این گروه نشانهای روشن از حرکت به سمت کنار گذاشتن دلار ارائه دهد. علیرغم ابتکارات و نشستهای راهبردی، به نظر میرسد این بلوک هنوز آمادگی رویارویی مستقیم با سلطه دلار را ندارد. این امر جای تعجب ندارد؛ زیرا ایده حرکت فوری بریکس به سوی «بیدلاری» حداقل در کوتاهمدت چندان واقعبینانه نیست، همانطور که در مقاله ماه سپتامبر خود تحت عنوان «آیا کنار گذاشتن دلار فقط مساله زمان است؟» به آن اشاره کردهایم.
موضوع اساسی این است که آیا چین واقعاً مایل است از سیستمی که تحت سلطه دلار است، خارج شود؟ پاسخ احتمالا منفی است، حداقل در حال حاضر. چین در سال 2023 با ثبت مازاد تجاری 814 میلیارد دلاری و تمرکز بر صادرات کالاهای واسطهای، از مشاغل بیش از 120 میلیون نفر پشتیبانی کرده است. اگر چین نتواند این مازاد صادراتی را به بازار دیگری هدایت کند ــ چرا که هیچ کشوری مصرفی به اندازه ایالات متحده ندارد ــ و اگر این کالاها را نتواند در بازار داخلی خود جذب کند، در صورت از دست رفتن سلطه دلار، چگونه این میلیونها شغل را حفظ خواهد کرد؟ به این ترتیب، بعید است که چین در کوتاهمدت به رهبری حملهای علیه دلار بپردازد.
در میان تمام شاخصهایی که بریکس در آنها از گروه هفت (G7) پیشی گرفته، بخش مالی همچنان پاشنه آشیل آن به شمار میرود؛ هرچند این امر دلایل سادهای دارد. بر اساس دیدگاه اقتصاددان یانیس واروفاکیس، توافقی که نخبگان آمریکایی در روابط اقتصادی و تجاری با چین ایجاد کردند، حداقل یک نقطه تاریک داشت. از زمان شوک نیکسون در سال 1971، زمانی که دلار از پشتوانه طلا خارج شد، ایالات متحده از واحد پولی خود برای بازیافت مازاد کشورهای صادرکننده مانند ژاپن و سپس چین استفاده کرده است.
در این چارچوب، ایالات متحده با چین همانند «ژاپنی بزرگتر» رفتار کرد؛ به گفته واروفاکیس، محصولات ژاپنی، چینی و کرهای بازار فروشگاههایی همچون والمارت را پر کردند و سود حاصل به سرمایهداران آسیایی اجازه داد تا در دلار، اوراق قرضه خزانهداری، املاک و سایر داراییها در وال استریت سرمایهگذاری کنند. با این حال، این سازوکار به بهای آسیب دیدن طبقه کارگر تمام شد: در ایالات متحده، روند صنعتیزدایی و انتقال مشاغل به آسیا موجب رکود مناطق صنعتی کشور شد، در حالی که در چین، صنعتیسازی سریع به بهرهکشی از کارگران در مراکز شهری انجامید؛ جایی که میلیونها نفر از کشاورزان برای دستمزدهای پایین و شرایط کاری ناپایدار به این مناطق مهاجرت کردند.
این وضعیت نشانگر پدیدهای یکسان است: بازیافت جهانی مازاد که در آن دلار نقش محوری دارد. تداوم نیاز ایالات متحده به واردات، همچنان موتور اصلی رشد بسیاری از اقتصادهای جنوب جهانی است. اگرچه صادرات چین به ایالات متحده تنها 2.3 درصد از تولید ناخالص داخلی آن را تشکیل میدهد، وابستگی آن به صادرات مجدد به ایالات متحده از سال 2020 به میزان قابلتوجهی افزایش یافته است.
در حالی که صادرات چین به کشورهای جنوب جهانی بیش از دو برابر شده و از حدود 60 میلیارد دلار در ماه به 140 میلیارد دلار رسیده، واردات ایالات متحده از این مناطق نیز از 60 میلیارد دلار در ماه به 100 میلیارد دلار طی چهار سال اخیر افزایش یافته است. ویتنام و مکزیک دو مقصد اصلی انتقال تولید چین به کشورهایی هستند که ایالات متحده آنها را متحد یا «دوست» محسوب میکند، نه رقیبی مانند چین.
در فاصله سالهای 2020 تا 2023، واردات مکزیک از محصولات چینی از 323 میلیارد دلار به 476 میلیارد دلار و واردات ویتنام از 79 میلیارد دلار به 114 میلیارد دلار افزایش یافته که بیانگر مسیر انتقال فزاینده صادرات چین به این اقتصادها است؛ در حالی که ایالات متحده بر کالاهای چینی تعرفه اعمال میکند.
بنابراین، مازادهای تجاری، مانند مازاد چین یا آلمان، این مازاد تولید ــ صادرات خالص خود ــ را در ایالات متحده به املاکی مانند اوراق قرضه دولتی یا املاکی که واشنگتن اجازه خرید آنها را میدهد، تبدیل کردهاند. بدون دلار به عنوان پایه تجارت جهانی، کشورهایی مانند چین و آلمان نمیتوانستند چنین سرمایه عظیمی را که حاصل تلاش کارگرانشان است، اندوخته و آن را در داراییهای امنی مانند املاک و اوراق قرضه ایالات متحده ذخیره کنند.
بر این اساس، فرض این که تنها ایالات متحده از سلطه دلار دفاع میکند، خطاست. اگر کسی بخواهد دلار را از جایگاه مسلط خود حذف کند، با مقاومت منافع قدرتمندی روبرو خواهد شد: صنعتگران آلمانی، شیوخ سعودی، بانکداران اروپایی و در کوتاهمدت، نخبگان چینی.
در کتاب «جنگهای تجاری، جنگهای طبقاتی هستند»، مایکل پتیس و متیو کلاین توضیح میدهند که تجارت آزاد عمدتاً به نفع کشورهای ثروتمند و بخشهای قدرتمند اقتصادی آنهاست و به سیستم اقتصادی نابرابری دامن میزند، همانطور که توافق میان نخبگان نشان داده است.
جنگهای تجاری تنها نبردهایی بین ملتها برای سلطه اقتصادی نیستند؛ بلکه در اصل، نبردهایی بین طبقات اجتماعی محسوب میشوند، جایی که تصمیمات تجاری و سیاسی عمدتاً به منافع نخبگان اقتصادی و سیاسی پاسخ میدهد. تجارت و اقتصاد جهانی به حوزههای بیطرفی تبدیل نشدهاند؛ بلکه تحت تأثیر روابط قدرت و نابرابریهایی هستند که به نفع گروههای خاص و به ضرر سایرین است. این فرضیه نشان میدهد که اگرچه تجارت آزاد به عنوان راهکاری برای رشد و توسعه معرفی میشود، در عمل، بیشتر به نفع ثروتمندان بوده و به ضرر کارگران و اقشار کمدرآمد تمام شده است.
سیستم اقتصادی جهانی عمدتاً از منافع کشورهای قدرتمند و نخبگان اقتصادی آنها حمایت میکند؛ در حالی که کارگران سراسر جهان متحمل عواقب آن مانند از دست دادن مشاغل و کاهش دستمزدها میشوند. از این رو، جنگهای تجاری نمادی از یک درگیری گستردهتر و دائمی میان طبقات اجتماعی هستند که با سیستم اقتصادی کنونی تشدید شده و به سرمایه اولویت میدهد و حقوق و رفاه طبقه کارگر را نادیده میگیرد.
هیچکس انکار نمیکند که سیر طبیعی تحولات اقتصادی و مالی نهایتاً به کنار گذاشتن یا تقسیم تجارت با دلار میانجامد، اما همانطور که دیدیم، طبیعت با آرزوها سازگار نیست. علاوه بر راهبردهای پولی خود، بریکس در حال بررسی شکلهای جدید همکاری در حوزههای کلیدی مانند تجارت غلات است و با ایده ایجاد بورس غلات، نشان میدهد که به چیزی بیش از یک «باشگاه» از کشورهای همنظر تبدیل شده و به دنبال پایهگذاری بسترهای عملی برای توسعه اقتصادی و حمایت از منافع اعضاست.
کشورهای عضو بریکس میزان قابلتوجهی غلات تولید میکنند؛ تخمینهای مختلف نشان میدهد که این میزان بین 40 تا 54 درصد از عرضه جهانی را شامل میشود. و با توجه به این که 9 کشور عضو بریکس 45 درصد جمعیت جهان را تشکیل میدهند، بخش بزرگی از مصرف جهانی غلات، نزدیک به 45 درصد، نیز به آنها اختصاص دارد.
تعیین قیمت «عادلانه و قابل پیشبینی» برای غلات، حفاظت از کشورهای عضو در برابر نوسانات قیمتی، کمبود مصنوعی مواد غذایی، حفظ بازارهای داخلی غلات از دخالتهای خارجی و تسهیل تجارت غلات با ارزهای ملی، نقطه شروع خوبی برای تبدیل به بورس کالاهای اساسی است.
فراتر از بزرگنماییها، بریکس جهانی عادلانهتر و نظام جهانی منصفانهتری را مد نظر دارد، که بر پایه احترام متقابل باشد؛ اما تعاملات متقابل بین دو جهان همچنان پابرجاست. فعلاً، با وجود تمایل به نابودی متقابل، آنها بیش از حذف یکدیگر به هم نیاز دارند.

