
فردیلوئیگو
ترجمه جنوب جهانی
احیای فضایل دموکراسیهای لیبرال به عنوان مانعی در برابر این فرایند راستگرایی افراطی به نظر من ناکافی و ریاکارانه میآید.
در یک مقاله اخیر منتشر شده در «ال پایس»، وکیل و روزنامهنگار نیکولاس سارتوریوس به درستی نگران این است که میلیاردرها به طور مستقیم، بدون هیچگونه واسطهای، به بالاترین سطوح سیاست دسترسی پیدا کنند؛ نمونهای که بیش از همه در انتصابهای اخیر دونالد ترامپ برای تصدی برخی از بالاترین مسئولیتها در دولتش دیده میشود.
بدون شک، این وضعیت بسیار نگرانکننده است و عواقب جدی و احتمالا غیرقابل بازگشتی، هم در آن کشور و هم در مقیاس جهانی خواهد داشت. بیایید به پیامدهای دردناک آن در خصوص تغییرات اقلیمی، اجرای حقوق اجتماعی، مطالبات زنان یا سیاستهای مربوط به مهاجران فکر کنیم. همه چیز بسیار بدتر خواهد شد.
اما برای روشن کردن و قرار دادن موضوعات در پرسپکتیو، نباید تصور کنیم که تنها در ایالات متحده و عدهای از کشورهای اروپایی، دولتهای راستافراطی در حال بروز و تجربهگرایی و کسب موقعیتهای ممتاز با حمایتی گسترده از سوی رأیدهندگان هستند، این روند معکوس با حمایت بخشی مهم از جمعیت طبقه کارگر و گروههای جمعیتی که بیشترین آسیب را از بحرانها دیدهاند، صورت میگیرد؛ گروههایی که به طرز پارادوکسی، در واقع بیشترین آسیب را از این راستگرایی تاریخی خواهند دید.
این یک فرایند مقطعی نیست، بلکه به جوهره سرمایهداری مربوط میشود و اساساً بر دو پایه استوار است.
ما در حال حاضر با یک فرایند اشغال فضاهای سیاسی مواجه هستیم که مدت زمان زیادی از آن میگذرد و باید هرچه زودتر به آن توجه کنیم. این فرایند مقطعی نیست، زیرا به جوهره سرمایهداری مربوط میشود و اساساً بر دو پایه استوار است.
از یک سو، به ادغام مداوم و رو به رشد ساختارهای تجاری. در تمام بخشهای اقتصادی، تعداد محدودی از شرکتهای بزرگ تولیدی، تجاری و مالی، همراه با شرکتهایی که در فضای دیجیتال فعالیت میکنند و دارای ارتباطات چندگانهای با یکدیگر هستند، بازارهایی را که در آن فعالیت دارند کنترل میکنند، قدرت تعیین قیمتها را دارند و سودهای فوقالعادهای را کسب میکنند که بین مدیران اجرایی و سهامداران بزرگ تقسیم میشود. برای آنها بحرانها یک کسب و کار فوقالعاده هستند.
ما شاهد یک افزایش در تصرف نهادها و سیاستهای عمومی توسط نخبگان اقتصادی و شرکتهای بزرگ هستیم.
از سوی دیگر، با شکستن افسانهای که بین دولتها و بازارها وجود دارد، ما – در یک روند درازمدت که با بحرانها تشدید شده – شاهد یک افزایش در تصرف نهادها و سیاستهای عمومی توسط نخبگان اقتصادی و شرکتهای بزرگ هستیم. منظور از اشغال این است که یک محیط تنظیمی مناسب برای کسب و کارهای آنها، هدایت مقادیر زیادی از منابع عمومی به سمت شرکتها و در اختیار داشتن مسیر آزاد برای گروههای فشار (لوبیها) فراهم شده است تا در حوزههای تصمیمگیری در مورد راهبردهای تعیین شده توسط نهادها حضور داشته و از حمایت ویژهای برخوردار شوند. در مسائل اساسی، سیاستهای دولتها و نهادهای جامعه اروپایی به شدت تحت تأثیر منافع شرکتی قرار گرفته است.
اینگونه نیست که این پدیده قبلاً ذکر شده، یک پدیده مقطعی باشد، اگر چه شرایط مقطعی – بحران مالی، همهگیری، جنگها و همه تبعات آن – به ویژه برای احزاب راستافراطی بسیار مساعد بودهاند. این سرمایهداری خالص و بیرحم است. در واقع، ما این دینامیکها را مدتها پیش از آن که این احزاب کنترل تعداد قابل توجهای از دولتها در سرتاسر جهان را به دست آورند، مشاهده میکردیم. این دینامیکها در قلب آنچه که به عنوان «دموکراسیهای لیبرال» شناخته میشود، رخ میدهد، در پروژهای که به اصطلاح «پروژه اروپایی» نامیده میشود، و با تأیید، چه از طریق عمل و چه از طریق سهلانگاری، احزاب محافظهکار و به وضوح احزاب سوسیال دموکرات همراه بوده است.
ادعای احیای فضایل دموکراسیهای لیبرال به عنوان سدّی در برابر راست افراطی، بیش از آنکه راهکاری واقعی باشد، به نظر میرسد تلاشی برای حفظ ظاهر و پنهان کردن ریشههای عمیق مشکل باشد.
بیایید روراست باشیم. دموکراسیهای لیبرال، به شکلی که امروزه وجود دارند، خود به تقویت نابرابریهای عمیق و ایجاد شکافهای اجتماعی دامن زدهاند. سیاستهایی که در دل این سیستمها شکل گرفته، منافع اندک اقلیتی قدرتمند را بر منافع اکثریت ترجیح داده و به تثبیت پیوندهای ناگسستنی میان دولتها و شرکتهای بزرگ انجامیده است.
دستاوردهای اجتماعی اندک و ناکافی، همراه با اجرای سیاستهایی که به طور آشکار یا پنهان علیه منافع شهروندان بوده، به بیاعتمادی گسترده نسبت به نهادهای سیاسی و اجتماعی منجر شده است.
آیا احیای مدلی که چنین نتایجی را به بار آورده، میتواند راهحل مقابله با فاشیسم باشد؟ به نظر میرسد این راهکاری نادرست و حتی خطرناک باشد. ادامه این مسیر، نه تنها به مقابله با راست افراطی کمکی نخواهد کرد، بلکه به تقویت آن دامن خواهد زد.
اگر به قدرت بزرگ اولیگاپولها برخورد نشود – با اقدامهای مشخص، نه با بیانیههای توخالی که به آنها عادت کردهایم – اگر طبقات عمومی بسیج نشوند، اگر شیوه اجرای سیاستها در خودارضایی «ما در راه درست هستیم» قرار گیرد، عملاً هیچ کاری نمیتوان برای جلوگیری از صعود راستهای افراطی یا به سادگی راستها (اختلافها بین آنها هر روز کمرنگتر میشود) انجام داد.
آیا احزاب خودخوانده چپ به این موضوع توجه خواهند کرد؟
فردیلوئیگو. @Fluengoe. اقتصاددان
منبع: اینجا
