مقاله مریم رجوی که با پرداخت وجهی در دیلی تلگراف منتشر شد و در آن به پای آمریکا افتاده تا به ایران حمله کند و با کشتار و بمباران حکومت را به تیم رسوایش که در نوبت کندن پوست مردم ایران ایستادهاند بسپارد در اینجا ترجمه و منتشر میشود.
مریم رجوی در این مقاله سفارشی به خط ادامه سیاست خیانت، وطنفروشی و همدستی با دشمنان ایران که همسرش مسعود رجوی در دستگاه صدام حسین بنیان نهاد با جدیت ادامه میدهد.
در اینجا متن مقاله سفارشی:

غرب باید از تغییر رژیم در تهران حمایت کند
مریم رجوی
ترجمه جنوب جهانی
با سقوط سوریه، رژیم تئوکراتیک ایران در شرایطی بیسابقه آسیبپذیر شده است و به دنبال دستیابی به سلاحهای هستهای خواهد بود.
با سقوط دیکتاتور سوریه، یکی از مهمترین متحدان تهران، سرنگونی رژیم تئوکراتیک ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری محتمل به نظر میرسد. در واکنش به این شرایط، علی خامنهای، رهبر رژیم، احتمالاً به خطرناکترین مسیر ممکن روی خواهد آورد: تجهیز بزرگترین حامی تروریسم جهانی به سلاحهای هستهای.
افشاگریهای اخیر مقاومت ایران نشان میدهد که تهران روند دستیابی به بمب اتمی را تسریع کرده است. این اقدام بیپروا با هدف منحرف کردن افکار عمومی از بحرانهای فزاینده داخلی و جبران شکستهای استراتژیک خود در منطقه صورت گرفته است.
در طول بیش از چهار دهه، ملاهای حاکم بر ایران با استفاده از یک راهبرد دوگانه توانستهاند کنترل یکی از کهنترین تمدنهای جهان را حفظ کنند: سرکوب بیرحمانه در داخل مرزها و تعرض در خارج از مرزها که شامل صدور تروریسم و تجاوزگری به سراسر منطقه و فراتر از آن بوده است.
بقای رژیم ایران بهشدت به دخالتهای آن در منطقه گره خورده است و سوریه نقطهمحوری این راهبرد محسوب میشد. اتحاد رژیم اسد با تهران به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (سپاه) اجازه داد تا یک مسیر مستقیم به مدیترانه ایجاد کند، نفوذ خود را به لبنان گسترش دهد و مهمترین نیروی نیابتی خود، حزبالله، را تقویت کند.
بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۰، تهران حداقل ۵۰ میلیارد دلار به درگیری سوریه اختصاص داد. این تعهد مالی عظیم با هزینههای انسانی نیز همراه بود، چراکه هزاران نفر از نیروهای سپاه، از جمله دهها فرمانده عالیرتبه، در حفاظت از رژیم اسد کشته شدند.
خامنهای در ژانویه ۲۰۱۷، در دیدار با خانوادههای نیروهای کشتهشده در سوریه، اهمیت سوریه را اینگونه بیان کرد: «اگر دشمنان و فتنهگران در آنجا متوقف نمیشدند… ما باید آنها را در تهران متوقف میکردیم.»
مهدی طائب، یکی از نزدیکان خامنهای، در فوریه ۲۰۱۳ اعلام کرد: «سوریه سیوپنجمین استان استراتژیک ماست. اگر دشمن به ما حمله کند و ما را مجبور به انتخاب میان سوریه و خوزستان (استان نفتخیز ایران) کند، اولویت ما حفظ سوریه است.» وی تأکید کرد: «اگر سوریه را حفظ کنیم، میتوانیم خوزستان را بازپس گیریم. اما اگر سوریه را از دست بدهیم، نمیتوانیم حتی تهران را حفظ کنیم.»
اکنون ملاها در ضعیفترین موقعیت خود در چند دهه اخیر قرار دارند. سقوط اسد یک رویداد زلزلهوار است که پیامی قاطع به جوانان ناامید ایران و مردم معترض میدهد: حتی نیروهای سنگینمسلح رژیم اسد که با دهها هزار نیروی سپاه قدس تقویت شده بودند، در عرض تنها یازده روز فروپاشیدند؛ همانند برف زیر آفتاب تابستان. نیروهای مسلح خامنهای نیز شرایط بهتری ندارند.
در شش سال گذشته، رژیم ایران شاهد چهار قیام سراسری و بیشمار اعتراضات کوچکتر بوده که در نهایت به قیام گسترده ۲۰۲۲ انجامید. عوامل اصلی این ناآرامیها شامل یک اقتصاد فروپاشیده، تورم سرسامآور، بیکاری فزاینده، فساد نهادینهشده و سرکوب سیستماتیک – بهویژه علیه زنان – همچنان وخیمتر شدهاند.
رژیم برای سرکوب اعتراضات موجی بیسابقه از اعدامها را به راه انداخته است، به طوری که در کمتر از پنج ماه بیش از ۶۵۰ نفر را تحت ریاستجمهوری مسعود پزشکیان اعدام کرده است.
اکنون ملاها با یک معضل خطرناک مواجهاند که هر گزینه آن تهدیدی برای بقای آنهاست. آنها میتوانند از راهبرد چند دههای خود در صدور تروریسم، جنگطلبی و پیگیری سلاحهای هستهای عقبنشینی کنند، یا به مقابله با جامعه بینالمللی ادامه دهند.
تمام شواهد نشان میدهد که خامنهای مسیر اول را تهدیدی فوریتر برای بقای رژیم خود میداند و معتقد است که این مسیر فروپاشی را تسریع میکند. تلاشهای جامعه بینالمللی برای بازداشتن تهران از این رفتارهای بیثباتکننده طی سه دهه گذشته بینتیجه بوده است. تا زمانی که رژیم سرنگون نشود، این تلاشها احتمالاً به همان سرنوشت دچار خواهند شد.
برای حل بحران ایران، تحریمها و فشارهای بینالمللی، با وجود ضرورتشان، به تنهایی کافی نیستند. راهحل نهایی در پاسخی ایرانی نهفته است: تغییر رژیم به رهبری مردم و مقاومت سازمانیافته.
عناصر اساسی برای این تحول از قبل مهیا شدهاند. یک شبکه مقاومت باتجربه و سازمانیافته با هزاران عضو متعهد، در کنار یک جایگزین با حمایت اجتماعی گسترده و شناخت بینالمللی، فعالیت میکند. این اپوزیسیون برنامهای سیاسی روشن و نقشه راهی عملی برای ایجاد یک جامعه آزاد و دموکراتیک ارائه داده است.
در قلب این جنبش، جمعیت ناامید ایران و «یگانهای مقاومت» قرار دارند که موتور محرک تغییر هستند. بر اساس طرحی که شورای ملی مقاومت ایران (NCRI) – یک ائتلاف دموکراتیک از نیروهای اپوزیسیون – ارائه داده است، پس از سرنگونی رژیم، یک دولت موقت به مدت حداکثر شش ماه تشکیل خواهد شد. مأموریت اصلی آن برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه برای یک مجلس مؤسسان و انتقال حاکمیت به نمایندگان مردم خواهد بود. این مجلس سپس یک دولت موقت جدید برای تدوین قانون اساسی جمهوری جدید ظرف دو سال انتخاب خواهد کرد.
این چشمانداز برای ایران آزاد هیچ جایی برای هرجومرج باقی نمیگذارد. این طرح کشوری مبتنی بر دموکراسی را ترسیم میکند که مشروعیت آن از صندوق رأی تعیین میشود، زنان از برابری کامل برخوردارند، ملیتها و اقلیتها خودمختار و محترم هستند، شیعه، سنی و دیگر ادیان برابرند، دین از حکومت جداست و صلح در اولویت قرار دارد. یک ایران غیرهستهای متعهد به ثبات منطقهای بهعنوان نیرویی برای پیشرفت در خاورمیانه ظهور خواهد کرد.
با توجه به اینکه رژیم ایران در عمیقترین بحران وجودی خود گرفتار شده و مردم ایران مصمم به پیمودن مسیری جدید هستند، جامعه بینالمللی باید سیاستی جسورانه و واقعبینانه اتخاذ کند. این سیاست باید هرگونه امکان بقای رژیم را از آن سلب کرده و حق مردم ایران برای سرنگونی ستمگرانشان را به رسمیت بشناسد. این سیاست باید شامل پاسخگو کردن رژیم به دلیل سرکوب، تروریسم و جاهطلبیهای هستهای باشد.
چنین رویکردی در سال ۲۰۲۵ راه را برای صلح و ثبات پایدار در منطقه و فراتر از آن هموار خواهد کرد. چشمانداز ایران دموکراتیک، سکولار و کثرتگرا اکنون بیش از هر زمان دیگری نزدیک است.
مریم رجوی، رئیسجمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران

