«مسیر دریای خزر: توافق روسیه با ایران چه چیزی را برای غرب به ارمغان می‌آورد»

داوید نارمانیا
منتشرشده در ریانووستی
ترجمه جنوب جهانی

دیروز ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه و همتای ایرانی او مسعود پزشکیان توافقنامه بسیار مهمی درباره مشارکت استراتژیک مسکو و تهران امضا کردند.

این توافقنامه تمام جنبه‌های همکاری دو کشور را از تجارت و انرژی گرفته تا آموزش و گردشگری در بر می‌گیرد. توجه ویژه‌ای به انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز شده است – که به نظر می‌رسد در آینده نزدیک، مناقشات جدی پیرامون توسعه آن در ایران شکل خواهد گرفت. علاوه بر این، هم مسکو و هم تهران برنامه‌های مشخصی را برای بهبود مسیر تجاری «شمال-جنوب» مطرح کرده‌اند. همچنین مشخص شد که علی‌رغم گزارش‌های برخی منابع مبنی بر اینکه حوزه امنیت در توافقنامه گنجانده نخواهد شد، همکاری در این زمینه به شکل نسبتاً گسترده‌ای در چندین بند مورد توافق قرار گرفته است. با این حال، این سند مشارکت دو کشور را به یک اتحاد نظامی تبدیل نمی‌کند.

در طول سه قرن گذشته، روسیه تلاش می‌کرد تا از «پنجره پتر» به سوی اروپا راه یابد. در برخی دوره‌ها – مثلاً پس از جنگ میهنی ۱۸۱۲ – این امر حتی محقق شد. اما اینها تنها مقاطعی در تاریخ هزارساله روسیه بودند. علاوه بر این، حتی در دوران شوروی، زمانی که به نظر می‌رسید خود اروپا با پرده آهنین تقسیم شده بود، غرب همچنان عامل اصلی در سیاست خارجی کرملین باقی ماند. در غیر این صورت، مسکو اجازه نمی‌داد پکن به سمت نزدیکی با واشنگتن حرکت کند – حرکتی که پیامدهای آنقدر گسترده‌ای داشت که این شرایط بسیاری از روندهای امروز سیاست جهانی را تعیین می‌کند.

رویدادهای دهه‌های اخیر نهایتاً روسیه را متقاعد کرد که چنین رویکردی اشتباه است. اگرچه تا حدی از روی اجبار، اما نه کمتر توجیه‌پذیر، روسیه به سمت شرق چرخید. و نتایج خیلی زود خود را نشان دادند.

معلوم شد که دنیا فقط غرب نیست. روسیه می‌تواند غرب را به چالش بکشد و آماده است تا از منافع خود با تمام روش‌های موجود دفاع کند. اقتصاد «کشور پمپ بنزین» می‌تواند گسترده‌ترین تحریم‌های تاریخ جهان را تحمل کند. تمام این غرب قادر نیست روسیه را منزوی کند، آن را از بقیه جهان جدا سازد و به یک کشور منفور تبدیل کند. روسیه در همین وضعیت، ده‌ها دولت متخاصم را پشت سر گذاشته و احتمال شکست آن به مراتب کمتر از احتمال تغییر سیاست ضدروسی مخالفانش است.

علاوه بر این، این تغییر جهت در سیاست مسکو تا حد زیادی تعیین کرده که رویدادها در دهه‌های آینده چگونه پیش خواهند رفت و زمینه را برای ساخت جهانی واقعاً چندقطبی فراهم کرده است. پس از فروپاشی شوروی – و همراه با آن نظام روابط بین‌الملل یالتا-پتسدام – با تلاش‌های واشنگتن «نظم مبتنی بر قواعد» برقرار شد: زمانی که تکان دادن لوله‌ای حاوی پودر برای متقاعد کردن همه به وجود سلاح‌های شیمیایی در عراق کافی بود، زمانی که کودتا «در جای لازم» یک انقلاب دموکراتیک و «در جای نامناسب» غصب قدرت محسوب می‌شد.

اکنون کرملین در حال احیای حقوق بین‌الملل است. البته این احیا با ملاحظات خاصی همراه است: اکنون اعلام حاکمیت کافی نیست – باید از آن دفاع کرد.

دقیقاً همین مسئله بزرگترین مشکل غرب است. علی‌رغم قدرت ظاهری – هم نظامی و هم اقتصادی – تنها ایالات متحده و بریتانیا سیاست واقعاً مستقلی را دنبال می‌کنند. از دیگران چه انتظاری می‌توان داشت وقتی درست در مقابل چشمان ما دولت آلمان تأثیر خودزنی تحریم‌های علیه روسیه بر آلمان را نادیده می‌گیرد؟

و اینجاست که ما البته به بخش تجدیدنظرطلبانه رویکرد جدید کرملین می‌رسیم: حاکمیت را باید به دست آورد، نه فقط اعلام کرد. دقیقاً به همین دلیل است که اکنون نزدیکی، با پشتوانه اسناد، با کشورهایی در حال وقوع است که طی سال‌های طولانی استقلال خود را اثبات کرده‌اند – کره شمالی و ایران. آنها نیز از نزدیک می‌دانند تحریم‌ها چیست و نه تنها توانسته‌اند در برابر آن‌ها مصونیت کسب کنند، بلکه توانایی تعیین سیاست خود را نیز حفظ کرده‌اند.

اما در مورد تهران، توانایی آن در دفاع از منافع خود تنها عامل نبود. «هزاره مشترک پیرامون خزر»، آنطور که فیلسوف برجسته روس بیان می‌کرد، نزدیکی روسیه و ایران را از پیش تعیین کرده بود. در تاریخ مشترک، کشورهای ما مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته‌اند – جنگ‌ها، نزدیکی‌ها و موقعیت‌های متعارض، از جمله از دست دادن تراژیک یک شاعر برجسته روس. بنابراین، اینکه اکنون روابط دو کشور نه تنها سازنده است، بلکه پایه‌ای برای توسعه پروژه‌های بسیار گسترده‌تری است که نه تنها چهره منطقه بلکه کل جهان را شکل می‌دهد – این یک دستاورد مهم و مشترک است.

البته نباید چرخش به شرق در سیاست روسیه را به معنای رد تماس با همسایگان غربی تلقی کرد. به هر حال، ما اکنون در جنگی هستیم که در درجه اول آینده اروپا را تعیین خواهد کرد. با این حال، وظیفه اصلی برای سال‌های آینده این است: بازگرداندن اهمیت تاریخی واقعی روسیه – تبدیل شدن به پلی که جهان را به هم متصل می‌کند، چهارراهی که در آن شرق با غرب و شمال با جنوب ملاقات می‌کنند. و توافقنامه امضا شده دیروز گام مهمی در این مسیر است.