ترجمه مجله جنوب جهانی


در سال 1990، نخست‌وزیر ایتالیا، جولیو آندریوتی، مجبور شد وجود یک شبکه پارتیزانی و مخفی گسترده را فاش کند که طی دهه‌ها تحت فرماندهی ناتو در ایتالیا فعالیت می‌کرد. این شبکه، که به نام «گِلادیو» شناخته می‌شد، مسئول چندین حمله تروریستی بود که صدها قربانی غیرنظامی بر جای گذاشت و همچنین در دو تلاش برای کودتا در سال‌های 1964 و 1970 نقش داشت.
این افشاگری‌ها که کشورهای اروپایی متعددی از جمله بریتانیا و ایالات متحده را در بر می‌گرفت، منجر به تحقیقات ملی گسترده‌ای شد و ماه‌ها طوفانی سیاسی در سطح بین‌المللی ایجاد کرد که توجه رسانه‌ها را حتی از جنگ خلیج فارس منحرف کرد. با این حال، امروزه این افشاگری‌ها به نظر می‌رسد که از حافظه تاریخی پاک شده‌اند.
بدون تردید، درس‌های سیاسی نهفته در این وقایع دلیل این فراموشی هستند. رخدادهای عملیات گِلادیو نشان دادند که بورژوازی امپریالیستی چگونه هنگامی که احساس می‌کند سلطه‌اش تهدید شده است، حتی اگر مخالفان در چارچوب قوانین نهادهای بورژوازی عمل کنند، واکنش نشان می‌دهد.

ریشه‌های عملیات

در بیشتر قرن بیستم، کمونیست‌ها در ایتالیا از حمایت گسترده‌ای برخوردار بودند. آنان به‌عنوان پیشتاز مقاومت حزبی علیه فاشیسم شناخته می‌شدند و حزب کمونیست ایتالیا (PCI) به بیش از دو میلیون عضو رشد کرد (بیش از هر حزب دیگری در اروپا در دوران پس از جنگ)، در اوج خود بیش از 34 درصد از آرای انتخاباتی را به دست آورد و نقش کلیدی در زندگی اجتماعی و فرهنگی طبقه کارگر ایفا کرد.
پس از سقوط فاشیسم، حزب کمونیست ایتالیا همچنین می‌توانست به حمایت هزاران مرد و زن مسلح تکیه کند که پیش‌تر اعضای مقاومت حزبی و نیروهای پلیس جمهوری جدید بودند. با اینکه چنین پایگاهی می‌توانست برای پیشبرد موقعیت طبقه کارگر به‌کار گرفته شود، رهبر حزب کمونیست ایتالیا، پالمیرو تولیاتی، تصمیم گرفت خط مشی جبهه واحد با نیروهای دموکراتیک-بورژوایی که به‌عنوان بخشی از مبارزه با فاشیسم شکل گرفته بود را حفظ کند.
طبق این خط‌مشی، که به‌طور فرصت‌طلبانه جبهه واحد را از یک تاکتیک ضد فاشیستی به یک اصل کلی تبدیل کرد، حزب باید قدرت را از طریق ابزارهای پارلمانی بورژوایی به دست می‌آورد و تنها پس از آن نیروهای مسلح آن به‌صورت دفاعی بسیج می‌شدند. با این حال، حتی این شرایط نیز برای بورژوازی غیرقابل‌قبول بود.
در چنین شرایطی، امپریالیسم تلاش کرد با استفاده از نیروهای ارتجاعی‌ترین بخش‌های جامعه ایتالیا، شامل فاشیسم، مافیا و کلیسا، حمله‌ای را ترتیب دهد.

نقش آمریکا در تقویت نیروهای فاشیست

پس از ورود نیروهای متفقین به سیسیل در سال 1943 در جریان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده از طریق عملیاتی به نام «جهان زیرزمینی» خدمات مافیا را به‌کار گرفت. در سال 1945، شاهزاده فاشیست، ژونیو والریو بورگز، که توسط پارتیزان‌ها دستگیر شده و منتظر اعدام بود، توسط سازمان اطلاعاتی OSS (پیش‌کسوت سیا) نجات یافت و از اتهامات جنایات جنگی تبرئه شد.
موارد بسیاری از این قبیل همکاری‌ها به ایالات متحده امکان داد تا شبکه‌ای از نیروهای فاشیست در کشور ایجاد کند تا از آن‌ها به‌عنوان نیروهای ضدکمونیستی استفاده کند. یکی از این افراد، لیچو جِلی، یکی از اعضای فاشیست سابق بود که تحت حمایت آمریکا از عدالت گریخت. بعدها، سیا او را مأمور کرد تا بخش سیاسی مخفی گِلادیو را هدایت کند؛ گروهی مخفی به نام «پروپاگاندا دو» یا «P2» که در سال 1981 افشا شد و بیش از 900 عضو داشت. این اعضا شامل افسران ارشد ارتش، پلیس و سرویس‌های اطلاعاتی، به‌همراه صنعتگران، سیاستمداران و قضات بودند (یکی از اعضای شناخته‌شده، نخست‌وزیر سابق ایتالیا، سیلویو برلوسکونی بود).

انتخابات 1948 و آغاز درگیری‌ها

در انتخابات 1948، که اولین انتخابات پس از سقوط فاشیسم بود، جبهه دموکراتیک مردمی (FDP) به رهبری حزب کمونیست ایتالیا، در برابر دموکرات‌های مسیحی (DCI) که تحت حمایت آمریکا بودند، قرار گرفت. در حالی که مردم بین دو ائتلاف انتخاب می‌کردند، در عمل مشخص بود که انتخاب واقعی بین تداوم سلطه بورژوایی تحت رهبری دموکرات‌ مسیحی ها یا جنگ داخلی است، زیرا رهبران دموکرات‌ مسیحی ها به وضوح اعلام کردند که حتی در صورت کسب اکثریت آرا توسط حزب کمونیست ایتالیا، قدرت را به آن‌ها واگذار نخواهند کرد.
پس از افشاگری‌های سال 1990، رئیس‌جمهور فرانچسکو کاسیکا اعتراف کرد که دموکرات‌ مسیحی ها سازمان پارتیزانی خود را تشکیل داده بودند که آماده اقدام در صورت پیروزی کمونیست‌ها بود و او شخصاً «تا دندان مسلح» بوده است.

تشدید خشونت‌ها و گسترش گِلادیو

پیروزی دموکرات‌ مسیحی ها در این انتخابات پرابهام که با دخالت گسترده آمریکا همراه بود، به دنبال خود موجی از اعتراضات را به همراه داشت که در طی آن بیش از 60 کارگر، عمدتاً کمونیست، توسط نیروهای دولتی کشته شدند. رهبر حزب کمونیست ایتالیا، تولیاتی، در این دوره از یک ترور جان سالم به در برد، اما در حالی که کمونیست‌ها برای مقابله آماده می‌شدند، تولیاتی خواستار آرامش شد.
از دهه 1950، «گلادیاتورها» (نام داخلی مأموران گِلادیو) تحت آموزش بریتانیا قرار گرفتند و سلاح‌هایی از آمریکا دریافت کردند. برنامه‌هایی برای آغاز درگیری یا حتی حمله نظامی به کشور در صورت پیروزی کمونیست‌ها در انتخابات یا مشارکت آن‌ها در دولت وجود داشت. یک پایگاه گِلادیو در ساردینیا ایجاد شد تا گلادیاتورها آموزش‌های بریتانیایی و آمریکایی دریافت کنند.
با افزایش سازمان‌دهی طبقه کارگر و ادامه حمایت حزب کمونیست ایتالیا در انتخابات‌های بعدی که نهایتاً انحصار دموکرات‌ مسیحی ها بر کابینه را در سال 1963 تهدید کرد، طبقه حاکم از نیروهای گِلادیو برای اعمال خشونت بیشتر، چه به‌صورت هدفمند و چه کورکورانه، استفاده کرد.

کودتاها، حملات و ترور آلدو مورو

در سال 1963، برای نخستین بار در تاریخ جمهوری ایتالیا، حزب دموکرات مسیحی (DCI) مجبور شد کرسی‌هایی در کابینه به حزب سوسیالیست اصلاح‌طلب (PSI) و حزب کمونیست ایتالیا (PCI) واگذار کند. نگرانی از اینکه رهبر دموکرات مسیحی، آلدو مورو، بیش از حد به PSI اصلاح‌طلب امتیاز می‌دهد، موجب شد بخشی از بورژوازی کودتایی به نام «پلان سولو» (Piano Solo) را با همکاری سیا، رئیس پلیس شبه‌نظامی، د لورنزو، و سرویس‌های اطلاعاتی ایتالیا که عملیات گِلادیو را تحت فرماندهی سرهنگ رنزو روکا هدایت می‌کردند، سازماندهی کند.
مرحله اول کودتا شامل بمب‌گذاری‌های ساختگی علیه دفاتر حزب دموکرات مسیحی بود که به گروه‌های کمونیستی نسبت داده شد. مرحله دوم، در ژوئن 1964، با ظاهری شبیه به یک رژه نظامی آغاز شد. پس از رژه، نیروها تحت بهانه‌ای جعلی درباره «مشکلات لجستیکی» در رم باقی ماندند تا کودتا را آماده کنند. پس از جلسه‌ای میان آلدو مورو و ژنرال کودتاگر، د لورنزو، دولت اعلام کرد که حزب سوسیالیست اصلاح‌طلب قصد دارد از بسیاری از خواسته‌های اصلاح‌طلبانه خود عقب‌نشینی کند. این عقب‌نشینی از سوی حزب سوسیالیست اصلاح‌طلب که به نفع طبقه حاکم بود، برای آرام کردن اوضاع و لغو کودتا کافی بود.
با شدت گرفتن مبارزه طبقاتی در اواخر دهه 1960، اعتصابات گسترده توانست طبقه کارگر ایتالیا را وادار به کسب امتیازات مختلف از دولت کند، از جمله حفاظت قانونی در برابر اخراج به دلایل سیاسی (مانند فعالیت‌های اتحادیه‌ای) و محافظت در برابر نظارت در محل کار. همزمان، عوامل گِلادیو به اجرای چندین عملیات تروریستی پرداختند.
یکی از این حملات، کشتار «پیاتزا فونتانا» (1969) بود؛ بمب‌گذاری‌ای بی‌هدف که کارگران کشاورزی در بانک ملی کشاورزی را هدف قرار داد. در ابتدا، این اقدام به گروه‌های آنارشیستی نسبت داده شد، اما اگرچه عاملان فاشیست آن بعداً افشا شدند، هیچ‌یک مجازات نشدند. وینچنزو وینچگورا، یکی از اعضای گروه فاشیستی مسئول این حمله (Ordine Nuovo یا «نظم نوین»)، بعدها شهادت داد:
«باید غیرنظامیان، مردم عادی، زنان، کودکان، بی‌گناهان و افرادی که کاملاً از بازی‌های سیاسی دور بودند، هدف قرار می‌گرفتند. دلیل این کار بسیار ساده بود. آن‌ها باید مردم، جامعه ایتالیا را مجبور می‌کردند که از دولت تقاضای امنیت بیشتری کنند. این دقیقاً نقش جناح راست در ایتالیا بود. آن‌ها خود را در خدمت دولتی قرار دادند که یک استراتژی موسوم به «استراتژی تنش» طراحی کرده بود. هدف این بود که مردم عادی را متقاعد کنند که در هر لحظه از یک دوره 30 ساله، از دهه 1960 تا اواسط دهه 1980، ممکن است وضعیت اضطراری اعلام شود.
بنابراین، مردم آماده بودند بخشی از آزادی خود را برای امنیتی که بتوانند در خیابان‌ها قدم بزنند، در قطارها سفر کنند یا وارد بانک‌ها شوند، معامله کنند. این منطق سیاسی پشت تمام بمب‌گذاری‌ها بود. آن‌ها بی‌مجازات باقی ماندند، زیرا دولت نمی‌تواند خودش را محکوم کند».

در اسناد طبقه‌بندی‌شده P2، رنزو روکا نیز اظهار داشت: «یک اقدام ضدکمونیستی مؤثر و جامع… مستلزم ایجاد گروه‌های فعال، گروه‌های جوانان، باندهایی است که بتوانند از هر روشی، از جمله روش‌های غیرمتعارف مانند تهدید، ارعاب، اخاذی، زد و خورد خیابانی، حمله، خرابکاری و تروریسم استفاده کنند».

کودتای دسامبر 1970 و ارتباط مافیا

در جبهه سیاسی، طبقه حاکم در دسامبر 1970 از ژونیو والریو بورگز، فاشیست سابق و عامل سیا، خواست تا عملیات کودتای دیگری را رهبری کند. این عملیات با نام رمز «تورا تورا» شامل تجمع گروه‌های مسلح در رم و میلان بود که برنامه داشتند ساختمان‌های دولتی را اشغال کنند، شخصیت‌های سیاسی را دستگیر کنند و مقاومت در مناطق کارگری را سرکوب کنند.
اما کودتا در آخرین لحظه و در شرایطی اسرارآمیز لغو شد. تومماسو بوسکتا، مأمور سیا و از افراد مافیا، بعدها حدس زد که این کودتا به دلیل حضور کشتی‌های شوروی در مدیترانه متوقف شده است. در حقیقت، در جریان تحقیقات پیرامون کشتار گِلادیو در پیاتزا فونتانا، مشخص شد که کودتا به دستور ایالات متحده لغو شده بود.
در جریان این تحقیقات، همکاری میان انجمن مخفی P2 و گروه‌های اصلی مافیایی نیز آشکار شد. از میان بیش از 100 توطئه‌گر، همه سرانجام تبرئه شدند، در حالی که کودتاگر بورگز توانست به اسپانیا بگریزد، که بار دیگر همدستی تمام نهادهای دولتی بورژوایی را نشان داد.

انتخابات 1976 و «مصالحه تاریخی»

پس از انتخابات سال 1976، حزب کمونیست ایتالیا و حزب دموکرات مسیحی تقریباً در شرایط مساوی قرار گرفتند و به ترتیب حدود 34 و 38 درصد آرا را به دست آوردند. در این شرایط، رهبر حزب دموکرات مسیحی آلدو مورو، برای اولین بار به نظریه اصلاح‌طلبانه حزب کمونیست تحت عنوان «مصالحه تاریخی» (Compromesso Storico) روی آورد.
این نظریه که توسط رهبر حزب کمونیست انریکو برلینگوئر، تدوین شده بود، بر این باور بود که تجربه شیلی تحت رهبری سالوادور آلنده، رهبر مارکسیست که پس از پیروزی در انتخابات در یک کودتا کشته شد، نشان می‌دهد که برای جلوگیری از اتحاد بورژوایی میان «مرکز» و «راست»، کمونیست‌ها باید با نیروهای متمایل به کاتولیک‌ها یا دیگر جریان‌های دموکراتیک همکاری کنند.
به عبارت دیگر، حزب کمونیست ایتالیا (PCI) قصد داشت جناح «میانه‌رو» بورژوازی را به خود جلب کند تا مانع از آن شود که این جناح به سمت کودتاگران فاشیست گرایش پیدا کند (هرچند خود این حزب اطلاع چندانی از این موضوع نداشت که تمامی رهبران دولت‌های وقت، به‌صورت محرمانه از عملیات گِلادیو مطلع بودند، حتی بتینو کراکسی از حزب سوسیالیست به‌اصطلاح «چپ‌گرا»).
برای تحقق این هدف، حزب کمونیست به‌طور رسمی روابط خود را با حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (PCUS) قطع کرد، که این اقدام آغازگر روندی شکست‌خورده و خیانت‌آمیز به نام یوروکمونیسم بود.
با وجود موضع‌گیری ضعیف و ضد مارکسیستی حزب کمونیست، دولت ایالات متحده همچنان به آلدو مورو فشار می‌آورد تا هرگونه تعامل با حزب کمونیست را رد کند. با این حال، مورو تصمیم گرفت دستورات آمریکا را نادیده بگیرد و حزب کمونیست را وارد دولت خود کند. اما در 16 مارس 1978، مورو توسط گروه چریکی شهری کمونیستی موسوم به «بریگاد سرخ» (BR) ربوده و پس از 55 روز اسارت به قتل رسید.
بریگاد سرخ تصور می‌کرد که با تحت فشار قرار دادن حزب دموکرات مسیحی (DCI)، می‌تواند تناقضات میان پایه‌های کارگری حزب کمونیست و رهبری فرصت‌طلب آن را تشدید کند. با این حال، حزب کمونیست همراه با حزب دموکرات مسیحی و دولت باقی ماند و هرگونه سازش برای نجات مورو را رد کرد. نزدیک به زمان اعدام مورو، او که فهمیده بود نهادهای دولتی قصدی برای آزادی او ندارند، درخواست کرد که هیچ‌یک از اعضای حزبش (DCI) در مراسم تشییع جنازه‌اش حضور پیدا نکنند.
گزارشی رسمی در سال 1995 نشان داد که بریگاد سرخ در چارچوب یک طرح سیاسی گسترده‌تر به کار گرفته شده بود. در سال 1979، کارمینه پکورلی، روزنامه‌نگار تحقیقاتی و عضو انجمن مخفی P2، به دلیل افشاگری‌هایش درباره همدستی دولت در پرونده مورو توسط مافیا ترور شد (رهبر حزب دموکرات مسیحی، جولیو آندریوتی، بعدها به دستور قتل او متهم و محکوم شد، هرچند در سال 2003 تبرئه شد).
تا به امروز، جزئیات کامل پرونده مورو همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. با این حال، مقایسه پرونده مورو با ربوده شدن جیمز ل. دوزیر، افسر آمریکایی ناتو در سال 1981، بسیار آموزنده است. در مورد دوزیر، دولت تمامی نیروها را بسیج کرد و حتی کمپینی وحشیانه از شکنجه علیه اعضای زندانی بریگاد سرخ به راه انداخت تا آزادی او را تضمین کند.
تروریسم دولتی ادامه یافت و اغلب با انگیزه‌هایی مبهم همراه بود، اما نقطه اوج آن کشتار ایستگاه قطار بولونیا در سال 1980 بود. در این حادثه، یک گروه فاشیست بمبی در سالن انتظار کلاس اقتصادی کار گذاشت که جان بیش از 80 نفر را گرفت. لیدیو جلی، رهبر P2، به تلاش برای منحرف کردن تحقیقات متهم شد، در حالی که دو فاشیست زندانی به جرم این جنایت، فرانچسکا مامبرو و والریو فیوراوانتی، به ترتیب در سال‌های 2004 و 2008 آزاد شدند. اگرچه آن‌ها دیگر قتل‌ها را پذیرفته‌اند، اما همچنان هرگونه مشارکت در کشتار بولونیا را انکار می‌کنند.

افول و سقوط حزب کمونیست ایتالیا

تجدیدنظرطلبی حزب کمونیست ایتالیا سرانجام پیامدهای تلخی به بار آورد. تعداد اعضای این حزب از زمان کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (PCUS) در سال 1956، که نیکیتا خروشچف میراث استالین را محکوم کرد، به‌طور پیوسته در حال کاهش بود. در دهه بعد، این حزب به دلیل موفقیت‌های مبارزاتی اواخر دهه 1960 رشد کرد، اما از اواخر دهه 1970 دوباره وارد دوران افول شد.
در این زمان، افزایش صادرات سرمایه و انتقال بیشتر تولید به خارج، به‌طور مداوم موجب تضعیف قدرت طبقه کارگر در تمام کشورهای امپریالیستی غرب شد. در طول دهه یوروکمونیسم در دهه 1980، PCI دچار کاهش شدید حمایت شد و سرانجام با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 منحل گردید.
در پی این تحولات، استراتژی تنش و تروریسم دولتی نیز به پایان رسید.

چگونگی افشای عملیات گِلادیو

از دهه 1960، مقامات ناتو شروع به برقراری ارتباط با سازمان‌های تروریستی فاشیستی مانند Ordine Nuovo (ON) کردند. در آن زمان، شکافی در میان جناح‌های فاشیست به وجود آمده بود که میان «فاشیست‌ها» و «نئوفاشیست‌ها» تمایز قائل می‌شد. فاشیست‌های اولیه نئوفاشیست‌ها را به خیانت به آرمان‌های فاشیسم متهم می‌کردند، چرا که به عوامل ناتو و رژیم بورژوا-لیبرال تبدیل شده بودند.
این فاشیست‌ها، بر خلاف نئوفاشیست‌ها، دیدگاهی کاملاً ملی‌گرایانه و بورژوایی داشتند و رژیم لیبرال پس از جنگ را دشمن خود می‌دانستند (با وجود اینکه هر دو نظام‌های فاشیستی و لیبرال، اشکالی از حکومت بورژوایی بودند). این گروه‌ها گاهی اوقات حتی با نیروهای دولتی نیز وارد درگیری‌های مسلحانه می‌شدند.

درس‌های سیاسی عمیق

عملیات گِلادیو به وضوح پیوند ناگسستنی میان سلطه بورژوازی و نهادهای آن را نشان می‌دهد. طبقه حاکم برای حفظ قدرت خود حاضر به ارتکاب وحشیانه‌ترین جنایات است. همچنین این عملیات افسانه‌های تجدیدنظرطلبانه درباره «مسیرهای پارلمانی به سوسیالیسم» را به‌عنوان دیدگاهی بی‌پایه، غیرواقع‌بینانه و ساده‌لوحانه برملا کرد.
در حالی که حزب کمونیست ایتالیا مشغول آشتی طبقاتی بود، دولت بورژوازی از هیچ اقدام تروریستی برای جلوگیری از اصلاحات سوسیال‌دموکراتیک دریغ نمی‌کرد. این وقایع نشان داد که هرچند احزاب تجدیدنظرطلب تلاش می‌کنند تضاد طبقاتی را انکار کنند، اما طبقه حاکم هیچ‌گاه از هدف خود برای سرکوب طبقه کارگر دست نمی‌کشد.