
ما به مبارزه برای توازن جهان ادامه خواهیم داد، بهعنوان سهمی در حفظ نوع بشر
منتشرشده در گرانما ارگان دفترسیاسی حزب کمونیست کوبا
ترجمه مجله جنوب جهانی
سخنرانی میگل ماریو دیاز کانل برمودز، دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست کوبا و رئیسجمهور این کشور، در مراسم اختتامیه ششمین کنفرانس بینالمللی برای توازن جهان، در کاخ کنوانسیونها، ۳۱ ژانویه ۲۰۲۵، «سال شصت و هفتم انقلاب»
نویسنده: میگل دیاز کانل برمودز
دوستان عزیز، یاران و پیروان راه «خوزه مارتی» که با سلاح اندیشه برای توازن جهان مبارزه میکنید، سلاحی که یگانه ابزار نجات و رهایی انسانهاست:
میخواهم سخنم را با قدردانی از حضور پرشور و مؤثر شما در این رویداد آغاز کنم. رویدادی که توسط مردی ۱۷۲ ساله فراخوانده شده است، اما او پیر نیست؛ خوزه مارتی مردی جاودانه است، حقیقتی که در کوبا نیازی به توضیح ندارد، چرا که ما حضور او را در همه جا احساس میکنیم.
و برای حضار این نشست، این مسئله حتی کمتر نیاز به توضیح دارد، زیرا شما در این روزهای بزرگداشت مارتی در هاوانا، بیش از هر چیز درباره این جاودانگی سخن گفتهاید. جاودانگیای که مارتی را نهتنها همعصر ما، بلکه همعصر کودکانی که هنوز به دنیا نیامدهاند نیز میسازد.
همواره دوست دارم از مهمانانی که با شجاعت همبستگی خود را با کوبا بهصورت حضوری ابراز میکنند، قدردانی کنم. شما نهتنها هزینه سفر و اقامت را متحمل میشوید، بلکه با تهدیدها و مجازاتهایی روبهرو هستید که هدفشان منزوی کردن ماست. چراکه هیچ سلاحی در تسلیم کردن ملت آزاده و سربلند کوبا، که به رهبری فیدل و رائول کاسترو اجازه ندادند یاد مارتی در صدمین سالگردش بمیرد، کارگر نبوده است.
حضور گسترده شما در این کنفرانس، با بیش از هزار شرکتکننده از ۹۸ کشور، از جمله بیش از ۴۰۰ نماینده کوبایی، نشانهای از حمایت عظیم از مردم کوبا است. این همبستگی در جهانی که در معرض بیثباتی و تهدید علیه بقای بشریت قرار دارد، ارزشمندتر است؛ جهانی که در آن حتی شأن و کرامت انسانی نیز به کالایی قابل معامله تبدیل شده است.
کوبا این واقعیت تلخ را بهخوبی میداند، چرا که ۶۶ سال است بهای گزاف «بیقیمت بودن» خود را میپردازد. همانگونه که آن مرد جاودانه که ما را گرد هم آورده است، گفت: «فقر میگذرد، اما ننگی که انسانها به بهانه فقر بر خود روا میدارند، ماندگار است.»
شاعر بزرگ کوبایی، خوزه لزاما لیما، مارتی را «رازی که همواره همراه ماست» توصیف کرد، تعبیری که میتوان آن را بیانگر عمق دانش و عشق او دانست؛ مفاهیمی آنچنان گسترده که هرگز نمیتوان بهطور کامل آنها را درک کرد.
این حقیقتی است که ما کوباییها با تمام وجود احساس میکنیم: مارتی همواره با ماست. حضور او را میتوان از مجسمهای ساده در یک مدرسه، کارگاه، کارخانه یا بیمارستان، تا شگفتی و حیرتی که همچنان هنگام خواندن اشعار و نوشتههایش بر ما چیره میشود، حس کرد. اندیشه و عمل او آنچنان منسجم است که هر بار، ما را بیش از پیش به تحسین وامیدارد.
اما مارتی فقط همراه کوباییها نیست، بلکه همراه همه کسانی در جهان است که با ایمان راسخ، در تلاش برای بهبود و ایجاد تعادل در این دنیا هستند، آنهم در برابر توحش و وحشیگریای که در اوج آزمندی و رنجهای بیپایانی که آزمندان با بیاعتنایی مطلق به درد و رنج انسانها به بار آوردهاند، آشکار شده است.
من در وهله نخست از هولوکاست فلسطین به دست دولت اسرائیل و حامیان این جنون کشتار سخن میگویم. اما در عین حال، از سرکوب وحشیانه و اخراج تحقیرآمیز هزاران مهاجر که در اثر بیعدالتی اقتصادی مجبور به ترک خانههای خود شدهاند، سخن میگویم؛ مهاجرانی که در زنجیر، شکنجه دیده و به اجبار اخراج میشوند. از اینجا فریاد میزنیم: فلسطین باید آزاد شود! (تشویق حضار)
و البته، از کوبا نیز سخن میگویم، کشوری که صدها بار قربانی تروریسم شده است و نام شریفش را بارها و بارها در فهرست ننگین «حامیان تروریسم» قرار دادهاند، تا بانکهای بینالمللی، در اقدامی بزدلانه و تحمیلی، درهای خود را به روی هرگونه معامله مالی که به تأمین نیازهای اولیه مردم کوبا کمک کند، ببندند.
من از کوبایی سخن میگویم که ایالات متحده بخشی از خاک آن را به نام دوستی دزدید، اما هرگز به این دوستی وفادار نماند، و آن سرزمین اشغالشده را برای بیش از یک قرن، به پایگاه نظامی و زندانی تبدیل کرد که در آن انسانها بدون محاکمه شکنجه شده و در بلاتکلیفی قانونی قرار دارند.
گویی این بیعدالتیهای بیشمار کافی نبود، اکنون اعلام شده است که ۳۰ هزار مهاجر اخراجی را به پایگاه دریایی آمریکا در گوانتانامو خواهند فرستاد! باز هم نقض آشکار قوانین بینالمللی، باز هم تحقیر انسانیت، و باز هم ادعای نژودوستی برخی ملتها و افراد برتر از دیگران!
اما علیرغم همه سختیها، تهدیدها و فرمانهای ظالمانه اربابان جهان، ما سکوت نخواهیم کرد. ما ایمان خود را به بهبود بشر، آیندهای روشن و ارزشهای اخلاقی از دست نخواهیم داد. (تشویق حضار)
مارتی در امید ما نیز حضور دارد. او همان انسانی است که پاپ فرانسیس از او بهعنوان «نماد امید» یاد میکند؛ او مبارزی است که گفت: «شرافت انسانی فناپذیر نیست، چیزی نمیتواند آن را متلاشی کند یا کاهش دهد؛ و هرگاه از جایی سرکوب و محو شود، از جایی دیگر با نیرویی شعلهور و قدرتمند سربرمیآورد.»
این سخنان، او را به الگو و راهنمایی ضروری برای مبارزه روزمره در راه عدالت، در سیارهای در آستانه نابودی به دلیل آزمندی بیحد و حصر، تبدیل میکند.
ما تسلیم نخواهیم شد! ما از مارتی آموختهایم که از دل رنج و از ضرورت پایان دادن به آن، نیرو و ارادهای زاده میشود که ما را برای مواجهه و پیروزی در برابر بزرگترین چالشها آماده میسازد.
شاعره بزرگ و از پیروان وفادار مارتینیسم، فینا گارسیا ماروس، که بیوقفه به مطالعه آثار آپوستل (لقب خوزه مارتی) میپرداخت، به برخی از کلیدهای درک مسیرهای رادیکال شدن اندیشه سیاسی او اشاره کرده است.
فینا، که همسر سینتیو ویتیئر، استاد برجسته و مارتینیست شناختهشده بود، درباره مارتی چنین میگوید:
«انقلابی سازماندهنده در زندان متولد میشود. در آنجا درک کرد که ساختن یک انقلاب پیروز با نفرت، غیرممکن است. او باور داشت که نبرد ما بر اساس عدالت است، نه انتقام. با سخنرانیهای پرشور خود، بدترین دشمن را به دوست تبدیل کرد. شعله عشق را برافروخت.»
و مارتی همان انسانی است که – شاید به دلیل ذات شاعرانهاش، حساسیت بینهایتش و قدرت تحلیلش که به او امکان میداد آنچه را دیگران نمیدیدند، ببیند – به چنان مرحلهای از رادیکال شدن میرسد که در نامهای ناتمام به برادر عزیزش، مانوئل مرکادو، بندی حیاتی برای سرنوشت کوبا مینویسد، جملهای که تقریباً همه کوباییها از بر دارند.
مارتی مینویسد:
«هر روز در خطر آن هستم که جانم را برای کشورم و برای وظیفهام فدا کنم – چراکه آن را درک کردهام و شجاعت انجامش را دارم – تا با استقلال کوبا، بهموقع از گسترش ایالات متحده در آنتیل جلوگیری کنم، تا مبادا این نیروی جدید، بر سرزمینهای ما در قاره آمریکا فرود آید. هر آنچه تاکنون کردهام و خواهم کرد، برای همین است.»
گویی او همهچیز را گفته است، برای همه زمانها، انگار که هیچ محدودیت تاریخیای برای سخنانش وجود ندارد. مارتی را که میخوانیم، درمییابیم که اندیشههایش همچنان بیپایان مفیدند، حتی اگر او خود شاهد پیشرفتهایی که بشریت پس از مرگ قهرمانانهاش در میدان نبرد تجربه کرده است، نبوده باشد.
اندک افرادی همچون او توانستند در لحظه تولد یک خطر، آن را پیشبینی کنند – خطری که امروز در برابر چشمان ما از کنترل خارج شده است: یک امپراتوری مدرن که به نام یک مأموریت الهی، حقوق را پایمال میکند و آماده است تا تعادل تمدن را بر هم زند.
به نظر میرسد که او دقیقاً برای این دوران سخن گفته باشد، آنجا که پیشبینی کرد: «زمانی که امپراتوریها به اوج شکوفایی خود میرسند، در لبه پرتگاهی قرار دارند که آنها را خواهد بلعید.»
او بیش از هر کس دیگری «همسایه طمعکاری که آشکارا ما را میخواهد» را توصیف کرد و هشدار داد: «در برابر طمع احتمالی همسایهای قوی و نابرابر، باید هوشیار باشیم.» و در مورد کوبا، از «استقلال آن مجمعالجزایر خجسته که طبیعت آن را در گره مرکزی جهان قرار داده است» سخن گفت.
او آگاه بود که، به دلایل تاریخی، در حالی که مردم شمال پول خرج میکردند، مردم جنوب میگریستند. و به همین دلیل، بر ضرورت درک این تفاوت اساسی تأکید داشت، تا تنها پلی از احترام متقابل بین دو جهان فرهنگی ممکن شود.
او هرگز کینهورزی علیه فرزندان شریف و بااستعداد قاره شمال را ترویج نکرد، اما بهوضوح بر خطرات پذیرش این موضوع تأکید داشت که ملتهای تازه آزادشده از امپراتوری در حال فروپاشی اسپانیا، در روابطی نابرابر به امپراتوری جدید در حال شکلگیری وابسته شوند.
این نکته را میتوان در مقاله بنیادی او، «آمریکای ما»، یافت؛ جایی که میگوید:
«دیگر نمیتوانیم ملتی باشیم که همچون برگهای معلق در هوا، با شاخههایی پر از شکوفه، گاهی در نوازش نور برقصد و گاهی در طوفانها درهم شکسته شود. درختان باید در صف بایستند، تا غول هفتفرسنگی از میانشان عبور نکند! اکنون زمان شمارش نیروها و پیشروی متحدانه است، و باید چون نقرهای که در ریشههای آند جای گرفته، در صفی فشرده گام برداریم.»
این هشدار مارتینی امروز برای تمام جهان کاربرد دارد، نه فقط برای آمریکای ما، چراکه همه ما، به شکلی، در برابر طمع روم قرن بیستویکم قرار گرفتهایم که خود را قادر میداند با تکبر، بر گوناگونی بشری پا بگذارد.
بیشک، بسیاری از ما – حتی در این گردهمایی مارتینی – این پرسش را از خود کردهایم که چرا مارتی تا این اندازه بر مرکزیت کوبا و بهتبع آن، آنتیلها در تعادل جهانی تأکید داشت؟
دکتر آرماندو هارت داوالوس، بنیانگذار رویدادهای «برای تعادل جهان»، این پرسش را در چندین مقاله و سخنرانی پاسخ داده است. در یکی از مقالاتش چنین آورده است:
«سؤالی که باید از خود بپرسیم این است که چرا مارتی خواهان کوبایی آزاد، آنتیلهایی آزاد و آمریکایی آزاد بود؟»
او این مسئله را با چنان شفافیتی بیان کرد که نباید هیچگونه ابهام یا سردرگمی در آن وجود داشته باشد. در مقالهای که به مناسبت دومین سالگرد حزب انقلابی کوبا در سال ۱۸۹۴ منتشر کرد، چنین نوشت:
«آنتیلها بر کفه ترازوی آمریکا قرار دارند؛ اگر برده باشند، صرفاً سکویی برای جنگ یک جمهوری امپریالیستی علیه جهانی حسود و برتر خواهند بود که از هماکنون آماده است تا قدرت او را به چالش بکشد – صرفاً دژی برای روم آمریکایی. اما اگر آزاد باشند – و شایسته آزادی، با نظمی بر پایه عدالت و کار – در قاره، تضمینکننده تعادل، استقلال آمریکای اسپانیاییِ همچنان در معرض تهدید، و شرافت جمهوری بزرگ شمال خواهند بود، که در گسترش قلمرو خود – که متأسفانه اکنون فئودالی شده و به بخشهای متخاصم تقسیم شده است – شکوهی امنتر خواهد یافت تا در تسخیر ناعادلانه همسایگان کوچکترش و در جنگ بیرحمانهای که در صورت تصاحب آنها، با قدرتهای جهانی برای سلطه بر جهان به راه خواهد انداخت.»
یکی دیگر از متفکران برجسته برای درک پیشبینیهای تحققیافته مارتی، دکتر پدرو پابلو رودریگز است که در این نشست حضور دارد و بهعنوان مدیر دقیق و ژرفبین ویراست انتقادی آثار کامل مارتی فعالیت میکند.
مقاله پرمایه او، «خوزه مارتی و مفهوم او از تعادل جهان»، اثری است که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد، زیرا عمیقترین نگرانیهای مارتی درباره تعادل جهانی را بازتاب میدهد.
در ادامه، بخشی طولانی از این مقاله را خواهم خواند، چراکه این قطعه برای درک مسئله بنیادی است…
«متفکر با سبکی حکیمانه و چندلایه، خوزه مارتی از همان ابتدای اقامتش در نیویورک بهطور نظاممند نسبت به خطر گسترشطلبی ایالات متحده هشدار داد. او ظهور انحصارهای اقتصادی را که هرچه بیشتر بر نهادهای حکومتی مسلط میشدند، دموکراسی را از طریق فساد تضعیف میکردند و سیاست خارجیای را تحمیل میکردند که بر بازارهای آمریکای لاتین—تأمینکنندگان مواد خام و مواد غذایی و مصرفکنندگان صنایع شمالی—کنترل داشت، یک تهدید جدی میدانست. از نگاه مارتی، برای این منافع سرمایهداری که به باور او نهتنها برای مردم آمریکای لاتین، بلکه برای اکثریت اقشار فرودست ایالات متحده نیز زیانبار بودند، هیچ مرز جغرافیایی یا تجاریای وجود نداشت که مانع از تحکیم سلطه اقتصادی آنها بر منطقه شود.
اثبات اینکه این نگرانیهای مارتی تنها خیالپردازیهای یک شاعر نبود، بلکه تحلیلی درخشان از واقعیتهای زمان خود و نگاهی روشنبینانه به آینده نزدیک بود، در این حقیقت نهفته است که ایالات متحده بین سالهای ۱۸۹۸ تا ۱۹۳۰ بارها مداخله نظامی کرد و حتی در برخی موارد مستقیماً بر کشورهایی چون کوبا، پورتوریکو، پاناما، کلمبیا، جمهوری دومینیکن، هائیتی، مکزیک و نیکاراگوئه حکومت نمود.»
پدرو پابلو در ادامه به موضوعی اشاره میکند که امروز بیش از پیش به چشم میآید. او مینویسد: «بدیهی است که نزدیکی زمان گشایش کانال پاناما باعث شد مارتی همانند بسیاری از ناظران آن دوره، این درک را داشته باشد که این گذرگاه، اهمیت منطقه آنتیل و آمریکای مرکزی را در معادلات ژئوپلیتیکی قدرتهای مسلط آن زمان افزایش خواهد داد. مارتی آنچنان به ضرورت تعادل میان قدرتهای بزرگ باور داشت که در مانیفستی که در شهر مونتهکریستی جمهوری دومینیکن نوشت تا دلایل آغاز آخرین جنگ استقلال کوبا را در فوریه ۱۸۹۵ توضیح دهد، تأکید کرد: ‘جنگ استقلال کوبا، در گرهای از جزایری قرار دارد که در چند سال آینده، مسیر تجارت بین قارهها خواهد شد. این جنگ رویدادی عظیم در تاریخ بشری و خدمتی شایسته از سوی قهرمانی آگاه در آنتیلها برای استحکام و عدالت در روابط میان ملتهای آمریکایی و همچنین برای تعادل جهانی است که هنوز متزلزل باقی مانده است.’”
تا اینجا، بخش ضروری مقاله ارزشمند پدرو پابلو را خواندیم. بیتردید، در بسیاری از لحظات متن، درمییابید که خوزه مارتی با چه دیدی ژرفاندیشانه و چه دقتی به خطرات بزرگی که امروز بر سر ما سایه افکندهاند، هشدار داده بود، درحالیکه ما هنوز به وحدت در قاره آمریکا دست نیافتهایم تا بتوانیم در برابر این تهدیدات ایستادگی کنیم.
بیایید حقیقت را با صراحت بگوییم. رفتار و جاهطلبیهای تهاجمی ایالات متحده که اکنون در دولت تازهبرسرکارآمدهاش متجلی شده است، نهتنها صلح جهانی و منطقه ما در آمریکای لاتین و کارائیب را تهدید میکند، بلکه حتی مردم خود آن کشور را نیز به خطر میاندازد، بهویژه اقشار فقیر و محروم. نادیده گرفتن این واقعیت امکانپذیر نیست.
در فضای سیاسی آمریکا، نیروهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسیای که بیشترین نفوذ را کسب کردهاند، ایدئولوژیهای بیگانههراسانه، نژادپرستانه، تبعیضآمیز و برتریطلبانهای را در پیش گرفتهاند که بشریت پس از پایان جنگ جهانی دوم و شکست نازیسم و فاشیسم، برای عبور از آنها تلاش کرده بود.
این پدیدهای نگرانکننده است که در کشورهای مختلف و در مناطق گوناگون مشاهده میشود. احزاب و چهرههای سیاسی با گرایشهای ارتجاعی در حال پیشروی هستند و حتی حمایت بخشهایی از اقشار محروم و طبقه کارگر را نیز به دست آوردهاند. این مسئله اغلب بازتابی از ناامیدی، ناتوانی و بدبینی نسبت به بیعدالتیهای رو به افزایش است.
این جریانها زاییده و محصول سرمایهداریاند، با ماهیتی خودخواهانه، غارتگرانه و انحصارطلبانه. آنها قدرت گرفتهاند، زیرا سیاستهای نولیبرالی که طی ۴۰ سال اخیر گسترش یافتهاند، شکست خوردهاند. این سیاستها نهتنها در تأمین منافع و نیازهای اکثریت ناتوان بودهاند، بلکه نتوانستهاند سطح زندگی را بهبود ببخشند یا عدالت اجتماعی را تقویت کنند.
بارزترین نتیجه این سیاستها افزایش نابرابری، قطبی شدن اجتماعی، طردشدگی، بیاعتمادی میان مردم و تشدید تنشهای فرهنگی، نژادی و مذهبی است. همچنین موجب مهاجرت بینظم، گسترش فعالیتهای غیرقانونی، قاچاق مواد مخدر و فساد شدهاند.
در بسیاری از موارد، این سیاستها باعث تضعیف حاکمیت ملی کشورها، از بین رفتن حق تعیین سرنوشت واقعی ملتها و روی کار آمدن دولتهایی شدهاند که بهوضوح تابع خواستههای امپریالیسم و شرکتهای چندملیتی بزرگی هستند که آن را تغذیه میکنند.
متأسفانه، حتی در مواقعی که نیروهای مترقی یا چپگرا در قدرت بودهاند، آنها گاهی فاقد زمان، قدرت، اراده یا استقلال کافی برای مقابله با برنامههای اقتصادی نولیبرالی بودهاند—برنامههایی که ریشه بسیاری از مشکلات سیاسی و اجتماعی کشورهای در حال توسعه را تشکیل میدهند.
نظام بینالمللیای که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و همچنان تا حد زیادی پابرجاست، میراث استعمار و تاریخ استثمار، غارت و بردهداری است—تاریخی که باعث ثروتاندوزی مجموعهای خاص از قدرتهای استعماری و جوامع آنها شد، اما به قیمت رنج، آوارگی، نابودی، تسلیم و توسعهنیافتگی سرزمینهای مستعمره سابق.
امپریالیسم بهعنوان یک نظام سلطه، پدیدهای جدید نیست. اما در عصر جهانیسازی نولیبرالی، اشکال پیچیدهتر و نامرئیتری به خود گرفته است. دیگر صرفاً به اشغال مستقیم سرزمینی محدود نمیشود، هرچند این روش همچنان رواج دارد—همانگونه که برادران قهرمان فلسطینی ما آن را با گوشت و خون خود تجربه میکنند. امپریالیسم امروز در قالب کنترل بازارها، منابع طبیعی، زنجیرههای تأمین و بهویژه فناوری و اطلاعات جلوهگر شده است.
الیگارشیهایی که امروز بر جهان سلطه دارند، نهتنها ثروت میاندوزند، بلکه قدرت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را نیز در اختیار گرفتهاند و بدین ترتیب، منفعتی را حفظ میکنند که تنها به نفع عدهای اندک و به زیان اکثریت مردم است. شرکتهای بزرگ صنعتی، مجتمعهای مالی و غولهای فناوری شبکهای از نفوذ ایجاد کردهاند که از مرزها فراتر میرود. تصمیمات آنان زندگی میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار میدهد، از دسترسی به داروها گرفته تا حفظ حریم خصوصی اطلاعات ما. این نخبگان نهتنها به دنبال حداکثرسازی سود خود هستند، بلکه درصدد تحکیم سلطه خود میباشند، با تحمیل استانداردها و قواعدی که وابستگی آنچه بهطور فزایندهای بهعنوان «جنوب جهانی» شناخته میشود را تداوم میبخشد.
اگرچه در نیمه دوم قرن بیستم استعمار تقریباً بهطور کامل لغو شد، اما شرایط و پیامدهای آن همچنان در قالبهای جدیدی پابرجا مانده است.
این، ماهیت نظم بینالمللی کنونی است و واقعیت غیرقابل قبول شکاف فزاینده میان کشورهای توسعهیافته و درحالتوسعه را توضیح میدهد؛ شکافی که بهجای کاهش، در حال گسترش است و چشماندازی برای تغییر این روند دیده نمیشود.
اسناد، بیانیهها، سخنرانیها و قطعنامههای سازمان ملل متحد و نهادهای وابسته به آن، به وفور این وضعیت را توصیف کردهاند. پیشنهادهایی برای واکنش و اقدام در برابر آن از دهه ۱۹۶۰ مطرح شده است. همگان آگاهند که امکان تغییر و چشمانداز ایجاد نظمی بینالمللی عادلانهتر و پایدارتر، همواره با مقاومت شدید قدرتهای بزرگ اقتصادی و نظامی روبهرو بوده است؛ قدرتهایی که در بسیاری موارد، نمایندگان همان استعمارگران پیشین هستند.
ملتهای درحالتوسعه، و بهویژه مردم آنها، حق دارند رؤیای جهانی بهتر را در سر بپرورانند! و نهتنها حق، بلکه وظیفه دارند برای تحقق آن مبارزه کنند! (تشویق حضار)
تحقق این امر بدون حرکت جدی بهسوی نظمی بینالمللی متفاوت ممکن نیست. باید نظمی واقعاً دموکراتیک باشد که در آن همه ملتها فرصت مشارکت و نمایندگی برابر داشته باشند. این نظم باید پایدار باشد، صلح، امنیت، عدالت اجتماعی و رفاه عادلانه را برای همگان ترویج کند؛ به تنوع فرهنگی، قومی و مذهبی احترام بگذارد؛ دسترسی دموکراتیک به علم و فناوری را تضمین کند؛ حقوق بشر را برای همه، و نه فقط برای نخبگان ممتاز، محقق سازد؛ و بر پایه همبستگی، همکاری و احترام به حق هر کشور در انتخاب نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود بدون مداخله خارجی بنا شود.
در این نظم جدید، آنچه اساسی است، محتوای آن و تعهدی است که برای دستیابی به آن ایجاد میکنیم.
چالشهای پیش رو برای تحقق این هدف یا حتی نزدیک شدن به آن، عظیم است. چگونگی دستیابی به آن، پرسشی دشوار است. اما تردیدی نیست که این امر مستلزم وحدت، استراتژی و چشماندازی روشن از آنچه میخواهیم است. و همانگونه که فیدل گفت: «باید بذر اندیشه بکاریم! باید بذر اندیشه بکاریم! باید بذر اندیشه بکاریم! و بذر آگاهی بکاریم!» (تشویق حضار)
با مرور آثار خوزه مارتی و ارزیابی شرایط کنونی، همه تردیدها از میان میرود. او هم هشداردهنده است و هم درمانی برای تمامی بیعدالتیها، زیرا ما را به درک تنها زبانی که میتواند مشترک باشد، یعنی زبان انسانیت، رهنمون میشود.
روح او ما را به دفاع از ریشههای نیاکانی، از هویتهایی که استعمارگران جدید در رؤیای نابودی آن هستند، از کرامت، از قدرت خلاقانه ما، از اتحاد ضروری، از اعتمادبهنفس در مقام زن و مردی طبیعی که هستیم، از شجاعت، استقامت، حساسیت و از آن نیروی عظیمی فرا میخواند که مارتی دربارهاش گفت: «با عشق میتوان دید. با عشق میتوان درک کرد. عشق است که میبیند.» (تشویق حضار)
از این جایگاه که به یاد او برپا کردهایم، با شما این آرزوی صمیمانه را در میان میگذارم که مارتی همچنان الهامبخش ما باشد، خوشبینی او همچون شمشیری برافراشته، حتی در سختترین شرایط، چراغ راه و آموزگار ما باشد و با اتکا به او، هرگز یقین خود را از دست ندهیم که همانطور که او با قاطعیت گفت: «شرافت ممکن است لکهدار شود. عدالت ممکن است فروخته شود. همهچیز ممکن است از هم گسسته شود. اما مفهوم خیر همواره بر همهچیز شناور است و هرگز غرق نمیشود.» (تشویق حضار)
بیایید با تلاش روزانه و آرمانهای والا، آرزوی مشروع خود را تحقق بخشیم و همچون شاگردان حقیقی خوزه مارتی باشیم، همانگونه که فیدل و نسل قرن مارتی این کار را انجام دادند، همانگونه که مردان و زنانی شایسته او را تا زمان ما آوردند.
در این مسیر، یقین دارم که روزبهروز معنای این سخن عمیق او را بهتر درک خواهیم کرد که: «سعادت بر روی زمین وجود دارد؛ و با بهکارگیری خردمندانه عقل، شناخت هماهنگی جهان و تمرین پیوسته سخاوت، به دست میآید.»
از کوبای آزاد و مستقل، که بیوقفه مقاومت میکند و میآفریند و «تعالیم استاد» را در قلب خود حمل میکند، همانگونه که فیدل در ۱۹۵۳ در برابر قضات خود ایستاد، به تمام دوستداران مارتی در سراسر جهان که این روزها همراه ما بودهاند، اعلام میکنیم که ما به مبارزه برای تعادل جهان، بهعنوان سهمی در حفظ بقای بشریت، ادامه خواهیم داد!
زنده باد مارتی! (فریاد حضار: «زنده باد!»)
زنده باد اندیشههای او! (فریاد حضار: «زنده باد!»)
تا پیروزی همیشگی! (فریاد حضار: «پیروز خواهیم شد!»)
(تشویقهای طولانی حضار.)

