
نوشته اسماعیل فررهرا
ترجمه جنوب جهانی
تداوم و تکامل: بررسی تشابهات فکری شی جین پینگ، مائو تسهتونگ و دنگ شیائوپینگ در مسیر پیشرفت چین
مقدمه
حزب کمونیست چین (CPC) به عنوان پیشروترین نیروی سیاسی این کشور، در طول یک قرن گذشته مسیر پرپیچ و خم تاریخی را با رهبری اندیشمندانه شخصیتهای برجستهای همچون مائو تسهتونگ، دنگ شیائوپینگ و شی جین پینگ پیموده است. اگرچه هر یک از این رهبران در بسترهای تاریخی متفاوت و با اولویتهای خاص خود حکمرانی کردهاند، اما همگی در چارچوب اصول اساسی مارکسیسم-لنینیسم و ویژگیهای منحصربهفرد چینی حرکت کردهاند. این مقاله به بررسی تشابهات و تفاوتهای فکری این سه رهبر در حوزههای فلسفی، اقتصادی، عدالت اجتماعی و رویکرد بینالمللی میپردازد و موفقیتهای جمهوری خلق چین را در پرتو این اندیشهها تحلیل میکند.
۱. نگاه فلسفی: مارکسیسم با ویژگیهای چینی
مائو تسهتونگ: انقلاب دائمی و تودهگرایی
مائو تسهتونگ، بنیانگذار جمهوری خلق چین، مارکسیسم را با شرایط خاص چین تطبیق داد و مفهوم «انقلاب دموکراتیک نوین» را مطرح کرد. فلسفه او بر مبارزه طبقاتی، استقلال از امپریالیسم و اتکا به تودههای دهقانی استوار بود. نظریه «انقلاب مداوم» مائو تأکید داشت که حتی پس از تشکیل دولت سوسیالیستی، مبارزه با عناصر ضد انقلابی و بوروکراسی باید ادامه یابد.
دنگ شیائوپینگ: عملگرایی و توسعه نیروهای مولد
دنگ با شعار معروف «گربه سیاه یا سفید، مهم این است که موش بگیرد»، رویکردی عملگرایانه را جایگزین ایدئولوژی صرف کرد. او مارکسیسم را با اصلاحات اقتصادی و بازکردن درهای چین به روی جهان ترکیب نمود. فلسفه دنگ بر این اصل استوار بود که «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی» باید اولویت را به رشد نیروهای مولد و رفاه مادی مردم دهد.
شی جین پینگ: احیای رویای چین و نظام مند سازی ایدئولوژیک
شی جین پینگ با تأکید بر «رویای چینی» و «نوزایی بزرگ ملت چین»، به بازتعریف هویت سوسیالیستی چین در عصر جدید پرداخته است. او در عین حفظ اصول مارکسیسم، مفاهیمی مانند «افکار جدید شی جین پینگ درباره سوسیالیسم با ویژگیهای چینی برای عصر جدید» را معرفی کرده که بر تقویت رهبری مطلق حزب، وحدت ملی و پیشرفت همه جانبه تأکید دارد.
تشابه کلیدی: هر سه رهبر، مارکسیسم را نه به عنوان یک دگم، بلکه به مثابه ابزاری انعطافپذیر برای پاسخگویی به نیازهای واقعی چین تفسیر کردهاند.
۲. سیاستهای اقتصادی: از برنامه ریزی متمرکز تا بازار سوسیالیستی
دوره مائو: صنعتیسازی و خوداتکایی
– اجرای برنامههای پنجساله برای صنعتیسازی سریع.
– تأکید بر کمونهای مردمی و اقتصاد برنامه ریزی متمرکز.
– دستاورد: تبدیل چین از یک کشور فئودالی به پایهای صنعتی.
دوره دنگ: اصلاحات بازارمحور
– معرفی سیاست درهای باز (1978) و ایجاد مناطق اقتصادی ویژه.
– خصوصیسازی بخشهایی از اقتصاد و جذب سرمایه خارجی.
– دستاورد: رشد متوسط ۱۰٪ سالانه برای چهار دهه و خروج ۸۰۰ میلیون نفر از فقر.
دوره شی: تعادل بین بازار و نظارت دولتی
– تشدید نقش دولت در تنظیم بازار و مقابله با انحصارها.
– سرمایهگذاری کلان در فناوریهای پیشرفته (هوش مصنوعی، 5G، انرژی پاک).
– پروژههای زیرساختی عظیم مانند ابتکار کمربند و جاده (BRI).
– دستاورد: تبدیل چین به دومین اقتصاد بزرگ جهان و پیشتازی در فناوری.
تشابه کلیدی: همه رهبران اولویت را به تقویت قدرت ملی دادهاند، اما با ابزارهای متفاوت.
۳. عدالت اجتماعی: از برابریطلابی تا کاهش نابرابریها
– مائو: برابری مطلق از طریق الغای مالکیت خصوصی و اجرای کمونها.
– دنگ: تمرکز بر رشد اقتصادی با پذیرش موقت نابرابریها تحت عنوان «اجازه دهید برخی ابتدا ثروتمند شوند».
– شی: سیاستهای مبارزه با فقر مطلق (کاهش فقر از ۱۰٪ به زیر ۱٪ تا ۲۰۲۰) و تنظیم مقررات برای کاهش شکاف طبقاتی.
تشابه کلیدی: همه رهبران عدالت را در چارچوب ثبات اجتماعی تعریف کردهاند.
۴. رویکرد بینالمللی: از انزوا تا رهبری جهانی
– مائو: سیاست استقلال از ابرقدرتها و حمایت از جنبشهای ضداستعماری.
– دنگ: پنهان سازی توانمندیها و تمرکز بر توسعه داخلی.
– شی: دیپلماسی فعال با ابتکاراتی مانند BRI و تقویت نهادهای چندجانبه (بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیایی).
تشابه کلیدی: هدف نهایی همه دورهها، بازگرداندن جایگاه تاریخی چین به عنوان یک قدرت جهانی بوده است.
موفقیتهای کلیدی جمهوری خلق چین
۱. اقتصادی: تبدیل به کارخانه جهان با سهم ۱۸٪ از تولید ناخالص جهانی.
۲. فناوری: پیشتازی در هوش مصنوعی، فضانوردی و انرژی تجدیدپذیر.
۳. اجتماعی: ارتقای شاخص توسعه انسانی (HDI) از ۰٫۴۲۳ در ۱۹۹۰ به ۰٫۷۶۱ در ۲۰۲۱.
۴. بینالمللی: عضویت دائم در شورای امنیت و نقش محوری در سازمانهایی مانند سازمان تجارت جهانی.
شی جین پینگ، مائو و دنگ شیائوپینگ هر یک متناسب با نیازهای زمانه خود، سوسیالیسم چینی را به پیش بردهاند. مائو پایههای استقلال ملی را بنا نهاد، دنگ چین را به اقتصاد جهانی پیوند زد، و شی جین پینگ در حال تثبیت جایگاه این کشور به عنوان یک ابرقدرت تکنولوژیک و ژئوپلیتیک است. علیرغم تفاوتهای تاکتیکی، همه آنها در وفاداری به حکومت تکحزبی، حفظ حاکمیت ملی و پیشرفت همه جانبه مشترک هستند. امروز چین با ترکیبی از میراث این سه اندیشمند، به سوی «رویای چینی» گام برمیدارد: احیای عظمت تاریخی و نقش رهبریکننده در نظام بینالملل.
چین و تکامل اندیشه مارکسیستی: نظریه تضاد در اندیشه مائو تسهتونگ
تحلیلی در پرتو پیشرفتهای جمهوری خلق چین تحت رهبری حزب کمونیست
نظریه تضاد، به عنوان یکی از ارکان اندیشه مائو تسهتونگ، تجلی خلاقانه و تکامل یافته مارکسیسم-لنینیسم در بستر تاریخی و اجتماعی چین است. این نظریه نهتنها ابزاری برای تحلیل جامعه و انقلاب، بلکه راهنمایی عملی برای پیشبرد اهداف سوسیالیستی تحت رهبری حزب کمونیست چین بود.
مفهوم تضاد: موتور پیشرفت جامعه
تضاد در اندیشه مائو، نیروی محرکهای است که با شناسایی و حلِ پویای تناقضها، جامعه را به سوی عدالت و پیشرفت سوق میدهد. مائو با الهام از دیالکتیک ماتریالیستی، تأکید کرد که تضادهای درونی و بیرونی در هر سیستم، عامل اصلی دگرگونیهای تاریخیاند. به ویژه، مبارزه طبقاتی میان استثمارگران و استثمارشوندگان، محور حرکت جامعه به سمت سوسیالیسم است.
نقش نظریه تضاد در انقلاب و ساختار جدید چین
مائو با بهکارگیری این نظریه، مبارزه ضد امپریالیستی و ضد فئودالی را رهبری کرد و پایه های جمهوری خلق چین را بنا نهاد. انقلاب فرهنگی نیز با هدف زدودن بقایای اندیشههای ارتجاعی و تقویت روحیه انقلابی در جامعه، گامی ضروری برای تحکیم سوسیالیسم بود. این دوره، با هدایت حزب کمونیست، به رشد آگاهی طبقاتی و وحدت ملی انجامید.
انطباق نظریه تضاد با شرایط چین
مائو با نوآوری در مارکسیسم، بر نقش دهقانان به عنوان نیروی محوری انقلاب چین تأکید کرد. این رویکرد، متناسب با واقعیتهای جامعه کشاورزی چین و مبارزه برای استقلال ملی بود. نظریه تضاد نه تنها تضادهای آنتاگونیستی (غیرقابل آشتی) را شناسایی میکرد، بلکه با تمرکز بر وحدت در عین تناقض، راه حلهای عملی برای پیشبرد اهداف انقلاب ارائه داد.
پاسخ به منتقدان: نظریهای پویا و انقلابی
برخی منتقدان، نظریه تضاد را ساده انگارانه خوانده اند، اما این نظریه با درک عمیق از پیچیدگیهای جامعه چین، به مسائل فرهنگی، قومی، و تاریخی نیز توجه داشت. تأکید مائو بر مبارزه طبقاتی، نه ترویج خشونت، بلکه ضرورتی برای رهایی از ستم سیستماتیک در شرایط خاص آن دوران بود. امروزه نیز حزب کمونیست چین با حفظ اصول مارکسیستی، رویکردی واقع بینانه و اصلاح طلبانه در مدیریت تضادها دارد.
ارتباط نظریه مائو با میراث مارکسیسم و هگل
مائو با تکیه بر ماتریالیسم تاریخی مارکس و انگلس و دیالکتیک هگل، نظریه تضاد را به ابزاری کاربردی برای انقلاب چین تبدیل کرد. تفاوت اصلی او با مارکسیسم کلاسیک، تمرکز بر دهقانان و انطباق نظریهها با شرایط بومی بود. این انعطاف پذیری، نشاندهنده خلاقیت مائو در ادامه راه مارکسیسم-لنینیسم است.
تکامل نظریه تضاد در دوران دنگ شیائوپینگ و دوران معاصر
پس از مائو، دنگ شیائوپینگ با حفظ اصول سوسیالیستی، سیاستهای اصلاحات و درهای باز را با هدف تقویت اقتصاد ملی و بهبود زندگی مردم آغاز کرد. این سیاستها نهتنها تضادی با اندیشه مائو نداشت، بلکه تکاملی منطقی برای تطبیق سوسیالیسم با واقعیتهای جدید جهانی بود. امروزه چین تحت رهبری حزب کمونیست، با تلفیق برنامه ریزی دولتی و بازار، به الگویی موفق در کاهش فقر و دستیابی به عدالت اجتماعی تبدیل شده است.
میراث مائو در عصر جدید
نظریه تضاد مائو تسهتونگ، بهعنوان بخشی جدایی ناپذیر از اندیشه سوسیالیسم با ویژگیهای چینی، همچنان الهام بخش مبارزه برای عدالت و پیشرفت است. رهبران کنونی چین، با درسگیری از این نظریه، به مدیریت هوشمندانه تضادها در مسیر توسعه همه جانبه و ساختن جامعه ی مرفه ادامه میدهند. موفقیتهای چین در عرصه های اقتصادی، علمی، و بینالمللی، گواهی بر کارایی مسیر انتخاب شده تحت هدایت حزب کمونیست است.
نظریه تضاد مائو تسهتونگ، در چارچوب مارکسیسم-لنینیسم و با تکیه بر خرد جمعی حزب کمونیست چین، نه تنها در گذشته، بلکه در حال حاضر نیز بهعنوان چراغی برای پیشرفت جامعه عمل میکند. انتقادها از این نظریه، اغلب ناشی از عدم درک شرایط تاریخی خاص چین یا انگیزههای سیاسی است، حال آنکه دستاوردهای عینی چین در زمینه های مختلف، بهترین پاسخ به این شبهات است.

