نظریه دولت در اندیشه لنین – میکل کستریو

در


میکل کستریو
ترجمه خشایار


نظریه دولت در اندیشه لنین

مقدمه
امسال، یکصدمین سالگرد درگذشت ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، معروف به لنین، است. در این نوشتار، به یکی از مباحث مهم و بحث‌برانگیز در میان اندیشمندان مارکسیست، یعنی نظریه دولت، خواهم پرداخت. در طول تاریخ، این موضوع در عرصه ایدئولوژی مارکسیسم محل مناقشات فراوانی بوده است، به‌ویژه در خصوص اینکه چه باید با دولت و نقش آن کرد.

مطالعه نظریه دولت منجر به تفسیرهای مختلفی از اندیشه مارکس و انگلس شده است و همین امر موجب تنوع در برداشت‌هایی شده که برخی از اندیشمندان سوسیالیست ارائه داده‌اند.

مارکس و انگلس این موضوع را در آثار متعددی بررسی کرده‌اند؛ از جمله: نقد فلسفه دولت هگل، مانیفست کمونیست، هجدهم برومر لوئی بناپارت، جنگ داخلی در فرانسه، نقد برنامه گوتا، منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت، و آنتی-دورینگ.

بر پایه دیدگاه‌های ایدئولوژیک مارکس و انگلس، لنین در دوره‌ای تاریخی و منحصربه‌فرد، یعنی زمان سقوط رژیم تزاری، انقلاب دموکراتیک-بورژوایی فوریه، و سپس انقلاب سوسیالیستی اکتبر 1917، به مطالعه عمیق‌تری از نظریه دولت پرداخت.

برای فهم اندیشه لنین درباره نظریه دولت، باید دو اثر او را که در سال 1917 نوشته شدند بررسی کرد. نخستین و مهم‌ترین اثر او دولت و انقلاب است که مجموعه‌ای از مقالات است که در همان سال نگارش یافته است. نخستین نسخه این کتاب در اوت 1917، تحت دولت موقت و در بحبوحه انقلاب دموکراتیک-بورژوایی منتشر شد. نسخه دوم در دسامبر 1918، یعنی یک سال پس از پیروزی انقلاب بلشویکی در اکتبر 1917 منتشر گردید. این اثر یکی از مهم‌ترین آثار لنین به شمار می‌رود و بحث‌های زیادی در مارکسیسم برانگیخته و حتی به نوعی به دست فراموشی سپرده شده است.

دومین اثر، تزهای آوریل است که لنین پس از بازگشت از تبعید و در پی پیروزی انقلاب دموکراتیک-بورژوایی فوریه 1917 نوشت. در این اثر، او از مواضع اصلاح‌طلبانه‌ای که توسط سوسیالیست‌های انقلابی و منشویک‌ها اتخاذ شده بود و نیز از تردیدهای موجود در حزب بلشویک به شدت انتقاد کرد.

زمینه تاریخی

جنگ جهانی اول فرایند فروپاشی رژیم تزاری را تسریع کرده بود و بخش عمده‌ای از بورژوازی از خطر سقوط این رژیم آگاه بودند. به همین دلیل، تنها گزینه‌ای که بورژوازی برای پایان دادن به رژیم خودکامه و بوروکراتیک که بر پایه دستگاه پلیسی بنا شده بود، در نظر داشت، برکناری تزار و جایگزینی آن با ابزارهای دموکراتیک-پارلمانی بود. با این حال، این طرح موفق نشد.

در ژانویه 1917، وضعیت رژیم تزاری غیرقابل تحمل بود. در فوریه، اعتصابات پتروگراد به اعتصاب سراسری سیاسی تبدیل شد و به اعتصابی انقلابی انجامید. این اعتصابات منجر به شکل‌گیری دو قدرت شد: دولت موقت، حاصل توافقی میان لیبرال‌های بورژوا، منشویک‌ها و سوسیالیست‌های انقلابی، که هدف آن مهار قدرت دوم، یعنی شوراهای کارگران و سربازان (سویت‌ها) بود که در نتیجه قیام فوریه ظهور کرده بودند.

وقتی لنین در اواخر مارس به روسیه بازگشت، شعار اصلی او روشن بود: اقدام برای سرنگونی دولت موقت. مرحله دموکراتیک-بورژوایی تنها پیش‌درآمدی برای انقلاب سوسیالیستی بود و بلشویک‌ها نباید اجازه می‌دادند که رژیم دموکراتیک-بورژوایی تثبیت شود.

این موضع‌گیری باعث رویارویی لنین نه تنها با منشویک‌ها و سوسیالیست‌های انقلابی، بلکه با بخشی از رهبران بلشویک‌ها، از جمله استالین و کامنف، شد.

اتفاقات بعدی به خوبی شناخته شده‌اند: نظریات لنین غالب شد و شعار «تمام قدرت به شوراها» به کلیدی‌ترین عامل برای سرنگونی دولت موقت و پیروزی بلشویک‌ها در اکتبر تبدیل شد.

دولت و انقلاب

همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، در زمینه نظریه دولت، اثر شاخص لنین دولت و انقلاب است. او در این کتاب به طور مفصل نظریات مارکس و انگلس درباره دولت را بررسی می‌کند. کتاب مملو از نقل‌قول‌هایی از آثار مارکس و انگلس است که برخی از آن‌ها بسیار طولانی هستند و با هدف قرار دادن اندیشه لنین در چارچوب نظریات بنیان‌گذاران مارکسیسم و تقویت مواضع خود از طریق تفسیری صحیح از اندیشه‌های آن‌ها ارائه شده‌اند.

این کتاب چالشی اساسی علیه دکترین‌هایی است که در درون انترناسیونال دوم پدید آمدند و دیدگاه‌های مکانیکی برخی از رهبران بلشویک، از جمله استالین، را نقد می‌کند. لنین در این اثر انتقادات شدیدی از برخی اعضای برجسته انترناسیونال دوم، از جمله کائوتسکی، مهم‌ترین نظریه‌پرداز این سازمان، مطرح می‌کند و معتقد است که رویکرد آن‌ها از اصول مارکسیستی منحرف شده است.

برخی نویسندگان این اثر لنین را به دلیل رویکرد آنارشیستی مورد انتقاد قرار داده‌اند، در حالی که دیگران، همچون وین پرایس، آن را «آزادترین اثر» لنین توصیف کرده‌اند.

لنین در دوره پرشور فعالیت شوراها، میان انقلاب‌های فوریه و اکتبر، این کتاب را نوشت و به همین دلیل بخشی از آن را به تحلیل تجربه کمون پاریس اختصاص داده است؛ نخستین تجربه‌ای تاریخی که در آن مردم توانستند «ماشین دولتی» را تخریب کنند.

دولت به‌عنوان ابزاری برای سلطه بر جامعه

لنین برای تعریف دولت به نظریات مارکس و انگلس استناد می‌کند. اگر برای مارکس، دولت ابزاری برای سلطه طبقاتی است، لنین آن را به‌عنوان «محصول و تجلی ناسازگاری آشتی‌ناپذیر تضادهای طبقاتی» تعریف می‌کند. دولت ابزار طبقه اقتصادی حاکم برای سرکوب و استثمار طبقه فرودست است. لنین به اثر انگلس با عنوان منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت اشاره می‌کند، جایی که انگلس تصریح می‌کند: «با از بین رفتن طبقات، دولت نیز به‌طور اجتناب‌ناپذیر از بین خواهد رفت.»

یکی از نتایج این تعاریف آن است که موضوع دولت به‌طور عمیقی با تقابل طبقاتی پیوند دارد؛ تضاد میان طبقه حاکم (بورژوازی) و طبقه تحت ستم (پرولتاریا). به عبارت دیگر، برای این اندیشمندان، مبارزه طبقاتی ارتباطی ناگسستنی با ماشین دولتی بورژوازی دارد.

برای لنین، دستگاه قدرت دولتی فراتر از جامعه‌ای قرار دارد که در آن تضادهای طبقاتی وجود دارد، زیرا این دستگاه توسط طبقه حاکم ایجاد شده است تا طبقه تحت ستم را به انقیاد درآورد. یکی از ویژگی‌های دستگاه دولتی این است که برای اعمال سلطه خود بر «ارتش دائمی و پلیس» متکی است؛ عناصری ضروری برای اعمال اجبار علیه طبقه فرودست.

در این چارچوب، پرسشی که لنین مطرح می‌کند این است:

با دولت چه باید کرد؟

این پرسش یکی از مباحث اصلی در اندیشه لنین است. آیا باید آن را از میان برد، نابود کرد، یا منحل نمود؟ لنین با رویکردی قاطعانه خواهان نابودی دولت بورژوازی، یعنی آنچه وی «ماشین دولتی بورژوایی» می‌نامد، است. او این اقدام را گامی ضروری برای کسب قدرت توسط پرولتاریا از طریق یک فرایند انقلابی می‌داند. پس از انقلاب، دولتی که از این فرایند پدید می‌آید، به تدریج از بین خواهد رفت.

لنین در این زمینه به آثار مارکس و انگلس استناد می‌کند. او به نقل از انگلس بیان می‌کند که این متفکر آلمانی خواهان نابودی دولت بورژوازی از طریق انقلاب پرولتری است، به‌طوری که دولت یا شبه‌دولت پرولتری که از این انقلاب پدید می‌آید، به مرور زمان محو شود. برای تحقق این هدف، لنین بر ضرورت گذر از مرحله «دیکتاتوری پرولتاریا» تأکید می‌کند؛ مفهومی که برخی نویسندگان دیگر، مانند رزا لوکزامبورگ، آن را «دموکراسی پرولتری» می‌نامند. این مرحله چیزی جز سرکوب بورژوازی توسط پرولتاریا نیست و در عرصه اقتصادی-اجتماعی به «تملک ابزار تولید توسط دولت در کل جامعه» ترجمه می‌شود. این همان نابودی دولت بورژوازی است که لنین آن را «دموکراتیک‌ترین شکل ممکن» می‌نامد. در این مرحله، روند زوال دولت آغاز می‌شود و دموکراسی پرولتری نیز از بین می‌رود، زیرا از نظر لنین، دموکراسی خود شکلی از دولت است.

لنین در این بحث، انتقاداتی شدید به نظریه‌پردازان انترناسیونال دوم، به‌ویژه سوسیال‌دموکراسی آلمان به رهبری کائوتسکی، وارد می‌کند. او یادآور می‌شود که اگرچه «جمهوری دموکراتیک بهترین شکل دولت برای پرولتاریا تحت سرمایه‌داری است»، نباید فراموش کرد که «هر دولتی نیرویی ویژه برای سرکوب طبقه تحت ستم است»، و این امر خود مانعی برای دستیابی به سوسیالیسم محسوب می‌شود. به همین دلیل، باید از طریق نابودی دولت سرمایه‌داری و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا به سوسیالیسم رسید. لنین در اینجا صرفاً به نظریات مارکس در نقد برنامه گوتا استناد می‌کند، جایی که مارکس بیان می‌کند: «مبارزه طبقاتی به ناچار به دیکتاتوری پرولتاریا منجر می‌شود.»

لنین خاطرنشان می‌کند که تا آن زمان، تمامی انقلاب‌ها تنها «ماشین دولتی را کامل‌تر کرده‌اند، اما آنچه ضروری است، نابودی این ماشین است.» او نتیجه می‌گیرد که «پرولتاریا نمی‌تواند بورژوازی را سرنگون کند، مگر اینکه قدرت سیاسی را تصاحب کند، حاکمیت سیاسی را به دست آورد، و دولت را به سازمانی از پرولتاریا به‌عنوان طبقه حاکم تبدیل کند. دولت پرولتری بلافاصله پس از پیروزی شروع به محو شدن می‌کند، زیرا در جامعه‌ای بدون تضادهای طبقاتی، دولت نه ضروری است و نه ممکن.»

در رابطه با روش مبارزه برای تحقق این اهداف، لنین تأکید می‌کند که این فرایند باید از طریق یک انقلاب خشونت‌آمیز انجام شود. او به نقل از اثر آنتی-دورینگ انگلس بیان می‌کند: «خشونت در تاریخ، علاوه بر ایفای نقش عامل شر، نقشی انقلابی دارد؛ خشونت، به تعبیر مارکس، قابله‌ای است که جامعه کهنه را وادار می‌کند جامعه‌ای نوین را در دل خود بپرورد؛ خشونت ابزاری است که حرکت اجتماعی از طریق آن راه خود را باز می‌کند.»

در این بحث درباره سرنوشت دولت، لنین همچنین به نقد آنارشیسم می‌پردازد و از نوشته‌های مارکس و انگلس بهره می‌گیرد. برخلاف آنارشیست‌ها که خواهان حذف فوری دولت هستند، لنین بر ضرورت وجود موقت دولت به‌عنوان «شکلی انقلابی و گذرا» تأکید می‌کند. او این دوره را برای استفاده از ابزارهای دولتی علیه استثمارگران ضروری می‌داند و بر لزوم استفاده نظام‌مند از اسلحه تأکید می‌کند. به گفته لنین، «دولت نمی‌تواند پیش از نابودی روابط اجتماعی که آن را پدید آورده است، از میان برداشته شود.»

در این زمینه، کمون پاریس 1871 به‌عنوان یکی از نمونه‌های الهام‌بخش برای سازماندهی طبقه کارگر جهت سرنگونی دولت بورژوازی مطرح می‌شود. این تجربه نشان داد که صرفاً تصرف ماشین دولتی توسط طبقه کارگر کافی نیست؛ بلکه نابودی آن و ماشین بوروکراتیک-نظامی ضرورت دارد.

فرایند زوال دولت (دوره گذار)

بدون شک، این نقطه از مباحث لنین بیشترین موضوع مناقشه دیالکتیکی را برمی‌انگیزد، چراکه در این بخش، رهبر روس به تحلیل فرایند گذار از سرمایه‌داری به کمونیسم می‌پردازد؛ فرایندی که شامل چندین مرحله است و نهایتاً به مرحله عالی جامعه کمونیستی منتهی می‌شود، مرحله‌ای که در آن دولت از بین خواهد رفت.

این فرایند با گذار از سرمایه‌داری به کمونیسم آغاز می‌شود، که تنها از طریق دیکتاتوری پرولتاریا امکان‌پذیر است. این دیکتاتوری تا زمانی ادامه می‌یابد که طبقات از میان بروند و در آن لحظه «دولت ناپدید می‌شود و می‌توان از آزادی سخن گفت». لنین در این زمینه به انگلس استناد می‌کند که می‌گوید: «تا زمانی که پرولتاریا به دولت نیاز دارد، این نیاز نه در راستای آزادی، بلکه برای سرکوب مخالفانش است. به محض آنکه بتوان از آزادی صحبت کرد، دولت به‌عنوان یک نهاد از میان خواهد رفت.» به گفته لنین، دولت زمانی از بین خواهد رفت که سرمایه‌داران از میان بروند و طبقات دیگر وجود نداشته باشند؛ این چیزی است که لنین آن را آزادی می‌نامد.

این یک فرایند تدریجی است که طی آن دولت، اقلیت استثمارگر را سرکوب می‌کند تا به نخستین مرحله جامعه کمونیستی برسد؛ مرحله‌ای میانی که سرانجام به مرحله عالی جامعه کمونیستی منتهی می‌شود، جایی که دولت از بین می‌رود.

هرچند لنین تأکید می‌کند که فرایند زوال دولت بلافاصله آغاز خواهد شد، او هیچ زمان‌بندی مشخصی برای این فرایند ارائه نمی‌دهد. در برخی از بخش‌های آثارش، به عدم آگاهی از سرعت این فرایند اشاره کرده و بر «طولانی‌بودن این فرایند» تأکید می‌کند. این امر نشان می‌دهد که طول مدت این فرایند وابسته به چگونگی تحول دوره گذار و مراحل بعدی در استقرار کمونیسم است. با توجه به این موضوع، می‌توان استدلال کرد که این دیدگاه لنین نه تنها گرایش به آزادی‌گرایی ندارد، بلکه از هرگونه انحراف به آنارشیسم نیز دور است. هومبرتو دا کروز معتقد است که «زوال تدریجی دولت در دوره سوسیالیستی» بیشتر در حوزه نظریه‌پردازی باقی مانده است و به دلیل انتزاعی بودن آن، خوش‌بینی بیش‌ازحدی در خود دارد. او توضیح می‌دهد که لنین تصور می‌کرد به‌محض تصرف قدرت و نابودی دولت بورژوازی، زوال دولت بلافاصله آغاز می‌شود.

باید توجه داشت که لنین به دلیل ترور نافرجام و آسیب‌هایی که از آن متحمل شد، توانایی‌هایش به‌شدت کاهش یافت و او در سال ۱۹۲۴ درگذشت. بنابراین نمی‌توانیم بدانیم که او چگونه فرایندهایی را که در سال‌های پس از آن در اتحاد جماهیر شوروی رخ داد، تفسیر می‌کرد.

با توجه به آثار لنین، نتیجه‌گیری این است که در طول تاریخ، هیچ‌یک از تجربیات سوسیالیستی به مرحله نهایی زوال کامل دولت نرسیده‌اند. این امر می‌تواند به دلایل متعددی باشد و مهم‌ترین آن احتمالاً خصومت تاریخی کشورهای سرمایه‌داری نسبت به کشورهای سوسیالیستی است؛ عاملی که این کشورها را مجبور به تقویت دولت سوسیالیستی کرده است. شاید در این زمینه بتوان نظریه‌ای را که در بیست‌ودومین کنگره حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۶۱) ارائه شد، مدنظر قرار داد؛ نظریه‌ای که بیان می‌کرد دولت زمانی از بین خواهد رفت که «جامعه کمونیستی ساخته شود و پیروزی سوسیالیسم در سراسر جهان تثبیت شود».

نباید از نظر دور داشت که در عمل، طی تجربیات مختلف گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم، برخی از ایده‌های لنین که در سال ۱۹۱۷ مطرح شده بودند، به حاشیه رانده شدند. از جمله این ایده‌ها، انتقال کامل قدرت به شوراهای کارگری (سُوِیِت‌ها) بود که به‌تدریج جای خود را به کنترل قدرت توسط یک نخبۀ مدیریتی داد؛ نخبه‌ای که هم حزب و هم دولت را در اختیار داشت و این دو را به یکدیگر نزدیک کرده و از توده‌های کارگری دور ساخت.

متن اصلی به زبان اسپانیولی