
آنتونیو کاپوت
ترجمه جنوب جهانی
ماهیت جنگ به شکلی بنیادی تغییر کرده است. ممکن است این یک ادعای زیادی قاطع به نظر برسد، اما واقعیتی است که از ویژگیهای منحصربهفرد درگیریهای کنونی و پیشرفت شگرف انقلاب تکنولوژیک ناشی میشود.
عملیات نظامی حمایت از اطلاعات (MISO)، که به تأثیرگذاری بر مخاطبان «دشمن»، احساسات، رفتارها و انگیزههای آنها میپردازد، بخشی از این شیوه جدید اداره درگیریها است. این اصطلاح که توسط پنتاگون تعریف شده، در سال ۲۰۱۰ جایگزین اصطلاح عملیات روانی (Psyop) شد، اصطلاحی که از زمان جنگ جهانی دوم استفاده میشد.
بر اساس سند Warfighting 2040، جنگ شناختی (CW) «بر استفاده از تکنیکهای اطلاعات غلط و تبلیغات برای فرسودگی روانی دریافتکنندگان اطلاعات متکی است».
با این حال، ظرفیتهای این شیوه جنگ روز به روز با پیشرفت در تکنیکهای اطلاعات و اطلاعات غلط، و بهویژه پیشرفت در فناوریهای NBIC (نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی، فناوری اطلاعات و علوم شناختی) گسترش مییابد.
دیگر مسئله تنها تسلط بر پنج حوزه اصلی جنگهای متعارف یا غیرمتعارف (هوا، زمین، دریا، فضا و فضای سایبری) نیست؛ اکنون رویارویی در «عرصه انسانی» نیز اتفاق میافتد، و پیروزی به توانایی اعمال رفتار موردنظر بر یک مخاطب انتخابشده بستگی دارد.
فضای دیجیتال امکان هماهنگی افراد پراکنده و سازماندهی حملات گروهی (Enjambres) با هدف کاشتن بیاعتمادی، ناامیدی، ترس، اضطراب و هرجومرج را فراهم میکند.
با تسلط بر هوش مصنوعی (AI)، تحلیلگران میتوانند مدلهایی ایجاد کنند که قادر به پیشبینی ویژگیهای پنهان افراد باشند، از جمله ترجیحات سیاسی، گرایش جنسی و غیره.
شبکههای اجتماعی و اپلیکیشنهایی که استفاده میکنیم، صدها هزار ردپای دیجیتالی بر جای میگذارند که توسط شرکتهای کلان داده (Big Data) برای ایجاد پروفایل کاربران و سازماندهی گروههای هدف مورد استفاده قرار میگیرد.
اغلب جنگ اطلاعاتی (IW) به دلیل ارتباط نزدیکش با جنگ شناختی (CW) با آن اشتباه گرفته میشود؛ اما IW بر کنترل جریان اطلاعات تمرکز دارد، در حالی که جنگ شناختی شامل همه علوم مرتبط با شناخت و فرآیندهای آن، مانند روانشناسی، زبانشناسی، نوروبیولوژی، منطق و غیره است.
هر پلتفرم شبکه اجتماعی و هر وبسایتی طوری طراحی شده است که اعتیادآور باشد و واکنشهای احساسی شدیدی را تحریک کند.
طبق گفته سازمان سیا، ماهیت ویروسی اینترنت ظرفیت آن را دارد که شخصیت فرد را ظرف چند ثانیه تغییر داده و حتی آینده بلندمدت او را تحت تأثیر قرار دهد، صرفنظر از اینکه آن فرد کیست یا چه تجربهای در زندگی داشته است.
تبعیت رسانهها از وظایف دستکاری اطلاعات، ساختن افکار عمومی، و بر این اساس، شکلدهی به الگوهای رفتاری، به بخش اساسی استراتژی امپراتوری ایالات متحده برای دستیابی به هژمونی در جهانی که هر روز مدیریت آن دشوارتر میشود، تبدیل شده است.
رسانهها برای برانگیختن نفرت و ایجاد تصورات منفی تلاش میکنند؛ آنها بر نقاط ضعف و کمبودها، واکنشهای خودکار، ترسها و کلیشههای شناساییشده اثر میگذارند. تسلط بر کلیشهها به دستکاریکننده امکان میدهد تا از طریق انگیزههای ذهنی، مخاطبان را در کنترل خود بگیرد.
اما جنگ شناختی (CW) فراتر از اینها میرود. هدف آن تخریب توانایی تولید دانش است. این جنگ تمام سرمایه انسانی را هدف قرار میدهد تا اعتماد اجتماعی که پایه و اساس یک جامعه است را فرسوده کند. هدف نهایی آن هک کردن فرد است.
عملیات جنگ شناختی بر ایجاد یک سبک تفکر سخت و غیرقابل انعطاف تمرکز دارد که افراد را به مقاومت در برابر هرگونه استدلال، اطلاعات یا حتی شواهدی که با ادراکات و عقایدشان تناقض دارد، وادار میکند.
علاوه بر این، این جنگ احساسات، افکار و حالات روانی منفی را ترویج و تحریک میکند که ممکن است به سطوح بسیار شدید و دشوار برای مدیریت و کنترل برسد.
با این حال، این پدیده کاملاً جدید نیست. فعالیت سرویسهای ویژه ایالات متحده برای کنترل ذهن انسان از پروژههایی مانند MK-Ultra آغاز شد.
این پروژه که با نام «کنگر فرنگی» نیز شناخته میشود، واقعیتی وحشتناک و تکاندهنده بود: آزمایشهایی بر روی ناخودآگاه انسان، آزمایش داروها، مواد مخدر، کاشت تراشه در مغز، جراحی، لوبوتومی… مجموعهای از وحشتها.
اجرای پروژه MK-Ultra در سال ۱۹۵۳ به دفتر اطلاعات علمی (OSI) که در سال ۱۹۴۸ تأسیس شد، واگذار گردید و بیش از ۳۰ دانشگاه و مرکز علمی ایالات متحده در آن مشارکت داشتند.
حوزههای مورد علاقه در این تحقیقات شامل ایجاد پارانویا، تولید فراموشی، تحریک افکار غیرمنطقی از طریق مصرف مواد مخدر، دستکاری خشونت، بررسی اثر امواج فراصوت بر گروههای انسانی، و همچنین مطالعاتی درباره سرطان و سرطان خون بود.
امروزه انقلاب فناوریهای NBIC (نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی، فناوری اطلاعات و علوم شناختی) برای کنترل انسانها و تبدیل آنها به ابزاری علیه خودشان مورد استفاده قرار میگیرد.
تکنیکهای سنتی شرطیسازی تقویت شده و به سطحی تقریباً کامل رسیدهاند، به لطف امکاناتی که سلاحهای عصبی ارائه میدهند.
این جنگ، نبردی است برای تسلط بر حواس ما، بر روش دید ما به جهان، و تبدیل ما به عروسکهای خیمهشببازی در دستان یک گروه نخبه که در تلاش است امتیازات خود را بدون شلیک حتی یک گلوله جاودانه سازد.

