از جنگ تا دیپلماسی و تجارت

نوشته: آلخاندرو مارکو دل پونت
ترجمه مجله جنوب جهانی

در تجارت جنگ، نخبگان آینده اروپا را تعیین خواهند کرد
(ال تابانو اکونومیستا)

در حالی که دولت ایالات متحده به‌طور سنتی تحت سلطه نخبگان بوده است، دونالد ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری خود را با گروهی جدید از شرکت‌ها و مقامات احاطه کرده است. هرچند یکی از وعده‌های انتخاباتی او سرنگونی «نخبگان فاسدی» بود که به گفته او، سیاست آمریکا را غرق کرده‌اند، اما دولت او در عمل نوعی «ضد نخبگان» را برای مقابله با نخبگان سنتی ایجاد کرده است. بااین‌حال، آنچه اکنون آشکار شده، این است که مذاکرات راهبردی واقعی وجود ندارد، بلکه توافقاتی میان شرکت‌های پیروز و بازنده شکل گرفته که در پوشش ترتیبات چندجانبه، در پی منافع خود هستند.

این پویایی در مذاکرات صلح اوکراین به‌وضوح قابل مشاهده است. اخیراً، ایالات متحده و روسیه در عربستان سعودی برای بررسی راه‌حل‌های احتمالی این درگیری و ازسرگیری روابط دوجانبه دیدار کردند. نکته قابل‌توجه، نه‌تنها محتوای این گفت‌وگوها، بلکه ترکیب هیئت‌های نمایندگی بود.

در طرف روسیه، هیئت شامل سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه، و یوری اوشاکوف، مشاور سیاست خارجی، بود. اما چهره‌ای که بیش از همه جلب توجه کرد، کریل دمیتریف، مدیرعامل صندوق سرمایه‌گذاری مستقیم روسیه (RDIF)، بود. دمیتریف که فارغ‌التحصیل دانشگاه استنفورد و هاروارد، متولد کی‌یف، و دارای سابقه کاری در گلدمن ساکس و مک‌کنزی است، درواقع منافع اقتصادی پشت دیپلماسی روسیه را نمایندگی می‌کرد.

در سوی دیگر، هیئت آمریکایی متشکل از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، مایک والتز، مشاور امنیتی، و استیو ویتکاف، یک غول املاک و مستغلات و شریک گلف ترامپ، بود. ویتکاف، که مؤسس یک شرکت توسعه املاک با دارایی‌هایی در منهتن، لس‌آنجلس و میامی است، مشخصاً نمایه معمولی یک فرستاده دیپلماتیک را ندارد. حضور او در این جلسه نشان می‌دهد که منافع تجاری نقش محوری در مذاکرات ایفا کرده‌اند.

ده روز پس از این دیدار، فایننشال تایمز آنچه را که به‌عنوان «طرح وارنیگ» شناخته شد، فاش کرد؛ ابتکاری از ماتیاس وارنیگ، مدیرعامل شرکت مادر نورد استریم ۲، خط لوله‌ای که روسیه را به آلمان متصل می‌کند. این خط لوله که ظرفیت ۲۷.۵ میلیارد متر مکعب گاز دارد، به دلیل تحریم‌های اعمال‌شده علیه روسیه هرگز مورد استفاده قرار نگرفته است. این طرح پیشنهاد می‌کند که در ازای جبران خسارت شرکت‌های آمریکایی که حق انحصاری صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) به اتحادیه اروپا را از دست خواهند داد، این تحریم‌ها لغو شوند.

شرکت نورد استریم ۲ AG، که شرکت مادر این خط لوله است، در ژانویه یک تعلیق چهارماهه ویژه در روند ورشکستگی خود دریافت کرد. اسناد قضایی نشان می‌دهند که دولت جدید ترامپ و انتخابات آلمان می‌توانند تأثیر چشمگیری بر آینده این پروژه داشته باشند. هرچند گازپروم مالک ۱۰۰ درصد این خط لوله است، اما پنج شرکت انرژی اروپایی (شل، یونیپر، او.ام.وی، انجی و وینترشال) نیمی از هزینه ساخت آن را تأمین کردند. این شرکت‌ها بدهی‌های خود را تسویه کرده‌اند، اما مالکیت این خط لوله می‌تواند اهرم نفوذی در اختیار سرمایه‌گذاران آمریکایی قرار دهد تا جریان گاز روسیه به اروپا را که یک بازار کلیدی برای صادرات LNG آمریکا است، کنترل کنند.

قرن بیستم عصر «شورش توده‌ها» بود، اما قرن بیست و یکم، به گفته آرجون آپادورای، دوران «شورش نخبگان» است. موفقیت پوپولیسم ترامپ، که به‌عنوان قیام مردم عادی آمریکا علیه نخبگان معرفی می‌شود، در واقع پنهان‌کننده این واقعیت است که یک نخبه جدید، نخبگان دموکرات را که نزدیک به چهار سال حکومت کرده بودند، از قدرت کنار زده است. این «نخبگان جایگزین» به‌دنبال جایگزینی نخبگان سنتی و بازتعریف قدرت در آمریکا هستند.

حمایت اتحادیه اروپا از جنگ اوکراین نمونه‌ای آشکار از چگونگی تلاش نخبگان اروپایی و شرکت‌های بازنده جهانی‌سازی، به‌ویژه در بخش‌های بانکی و نظامی، برای حفظ نفوذ خود است. این نخبگان، متشکل از سرمایه‌داران، رهبران صنعتی، افراد مشهور، دانشگاهیان و رسانه‌ها، بر انتخابات و سیاست تأثیر گذاشته‌اند.

نخبگان حامی دموکرات‌ها شامل بخش فناوری (سیلیکون ولی)، با شرکت‌هایی مانند گوگل، اپل، فیس‌بوک (متا) و آمازون هستند که در موضوعاتی مانند نوآوری و تغییرات اقلیمی حمایت خود را نشان داده‌اند. بااین‌حال، بسیاری از این شرکت‌ها به «الیگارشی ماسک» تبدیل شده‌اند و با منافع وسیع‌تری همسو شده‌اند.

در مقابل، نخبگان حامی ترامپ شامل بخش سوخت‌های فسیلی، با شرکت‌هایی مانند اکسون موبیل و شورون هستند که از سیاست‌های مقررات‌زدایی زیست‌محیطی سود می‌برند. بخش املاک و مستغلات و رسانه‌های محافظه‌کار مانند فاکس نیوز و برایتبارت نیز از متحدان اصلی ترامپ بوده‌اند.

نخبگان بازنده، مانند بلک‌راک، بانکداری روتشیلد و امانوئل مکرون، نماینده گروه‌هایی هستند که نتوانسته‌اند خود را با تحولات سیاسی و اقتصادی سازگار کنند. برای مثال، بلک‌راک نفوذ خود را در برخی حوزه‌ها از دست داده است، درحالی‌که مکرون و نخبگان تکنوکرات اتحادیه اروپا به‌دلیل قطع ارتباط با مردم مورد انتقاد قرار گرفته‌اند.

مجتمع نظامی-صنعتی همچنان بازیگری کلیدی در درگیری‌هایی مانند جنگ اوکراین است، جایی که شرکت‌های غربی، تسلیحات و فناوری‌های نظامی در اختیار نیروهای اوکراینی قرار می‌دهند. شرکت‌هایی مانند لاکهید مارتین، ریثیون تکنولوژیز و نورثروپ گرومن بازار تسلیحات آمریکا را در دست دارند، درحالی‌که در اروپا، شرکت‌هایی مانند ایرباس، بی‌ای‌ئی سیستمز، لئوناردو و راین‌متال پیشتاز تولید سیستم‌های دفاعی هستند.

بروکسل تاکنون ۸۴۲ میلیارد یورو برای تقویت اروپا تخصیص داده است، که حدود ۷۰ درصد آن (۵۸۴ میلیارد یورو) به صنعت نظامی آمریکا اختصاص خواهد یافت. این توافق نه نشانه بی‌توجهی به اروپا، بلکه نتیجه تبانی برای تولید بدهی و تأمین مالی تجارت جنگ است. جایگاهی که اروپا در این معادله از دست داده است، نه در سیاست، بلکه در تجارت نخبگان است، که اکنون شامل روسیه و احتمالاً چین نیز می‌شود.