
مصاحبۀ جورج حبش با ژرژ مالبرونو در سال 2006
دانش و مردم، شماره ۲۸، اسفند ۱۴۰۳
کتاب انقلابیها جاودانهاند را باید خواند. نه بهخاطر آنکه خواندنی است. معمولا کتابهای خواندنی، انسان را به وجد میآورند. اما این، کتابی برای وجد نیست. باید از طریق این کتاب، به عمق وجه وجودی- سیاسی فلسطین امروز، راه یافت. جرج حبش، از پایهگذاران جنبش مقاومت فلسطین بعد از نکبت 1948 بود. او نه فقط راوی تاریخ، بلکه خودِ تاریخ بود. خواندن این کتاب برای جویندگان حقیقت مقاومت، الزامی است.
متن زیر، خلاصهای از دو فصل کتاب: «شوک حملۀ اسراییل به لبنان در تابستان 1982»، و دیدگاه جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین نسبت به «جنبشهای اسلامی، دموکراسی، زنان و غزه» را ارائه میکند.
آیا از حمله اسرائیل به لبنان در ژوئن ۱۹۸۲ غافلگیر شدید؟
چهارم ژوئن برای سفری کاری به دمشق رفته بودم. هواپیماهای جنگی اسرائیل شهر ورزشی بیروت را با حملات هوایی همه جانبه بمباران کردند و مناطقی را در نزدیکی مرکز فرماندهی مقاومت فلسطین هدف قرار دادند. زیر بمباران شدید به سرعت به بیروت بازگشتم. در بدو ورود آمبولانسهایی را دیدم که شهدا و مجروحان را به اطراف شهر ورزشی منتقل میکردند، در حالی که هواپیماهای اسرائیلی همچنان در آسمان بیروت جولان میدادند. صادقانه بگویم، انتظار نداشتم این حمله آغازی برای تهاجم تاریخی اسرائیل به لبنان باشد. هر چند تهاجم به پایتخت کشوری مستقل که مقر سازمان آزادیبخش فلسطین در آن قرار داشت، به نظرم بسیار بعید میآمد. وقتی به مشکلات پیش روی خود فکر میکردم تصورم این بود که ارتش لبنان انقلاب فلسطین را تصفیه میکند، زیرا مقامات لبنانی از دولت اردن الگوبرداری میکردند که دوازده سال پیش، ارتش آنها را برای انـجام چنین وظیفهای آماده کرده بود. از یک سو فقط فالانژهای لبنان و احزاب مرتجع تحت حمایت برخی رژیمهای مرتجع عربی خواهان تصفیه ما نبودند. از سوی دیگر، بعید میدانستم اسرائیل دست به ماجراجویی نظامی وسیعی بزند، به ویژه که تصفیه ما به دست ارتش لبنان با حمایت نیروهای متخاصم لبنان در بیروت، جایی که مرکز فرماندهی مقاومت قرار داشت، امر محتملتری به نظر میآمد.
با توجه به آنچه در ۱۹۷۸ اتفاق افتاده بود -یعنی حمله اسرائیل به جنوب لبنان و مقاومت شجاعانهای که آن زمان در مقابله با نیروهای اسرائیلی انـجام شد- انتظار داشتم مقاومت در جنوب بسیار نیرومندتر از قبل باشد. از این رو، تعجب آور بود که نیروهای اسرائیلی فقط بعد از چند روز با وجود مقاومت شدید، توانستند به سمت بیروت پیشروی و مقاومت را وادار به عقبنشینی کنند. بعد خبر رسید که اسرائیلیها به صیدا رسیده و به سمت دامور در حال پیشرویاند و فقط سی کیلومتر با بیروت فاصله دارند. در اینجا باید به مقاومت قهرمانانه در قلعة الشقیف در جنوب ادای احترام کنم؛ جایی که مبارزان نبردی باشکوه را تا آخرین نفس انـجام دادند و قبل از تسخیر قلعهای که صلیبیون بر فراز کوهی سنگی ساخته بودند، خساراتی به ارتش اسرائیل وارد کردند. خود مطبوعات اسرائیلی به مقاومت شدید مبارزان در رویارویی با ارتش اسرائیل اعتراف کردند.
تا آن لحظه بر این باور بودم که اسرائیل تلاش میکند تجربه ۱۹۶۷ را تکرار کند؛ آنهم با انـجام حملهای سریع که به آن فرصت میداد ظرف چند روز مقاومت فلسطین را در لبنان از بین ببرد. مرکز فرماندهی را نابود، و نیروهای مقاومت را مجبور به عقبنشینی از بیروت کند. در چنان وضعیتی، با گزینهای تاریخی مواجه شدیم: یا تسلیم شویم و عقبنشینی کنیم، یا تا آخرین قطره خون مبارزان و رهبران از انقلاب دفاع کنیم، تا تاریخ این موقعیت قهرمانانه را که باعث عزت و سربلندی نسلهای آینده ما خواهد شد، در خود حفظ کند. از این رو کنفرانسی مطبوعاتی برگزار و در آن بر ضرورت دفاع از بیروت تأکید کردم. به برکت مشارکت رفقایمان در جنبش ملی لبنان، آنها را نیز به این مشارکت دعوت کردم تا بیروت را به یک استالینگراد جدید تبدیل کنیم. در آن وضعیت احساس میکردم هماهنگی بین جناحهای مقاومت و نیروهای مشترک ملی، سلاحی اساسی در نبردی خواهد بود که میشود نشانههای آن را در افق مشاهده کرد.
اسرائیل در جنگ با اعراب عادت داشت عنصر جنگ روانی را در پیش بگیرد. بنابراین این بار من نیز مشتاق بودم از سلاح غافلگیری و جنگ روانی استفاده کنم. از این رو درخواست کردم از الگوی استالینگراد برای بالا بردن توان مقاومت در برابر دشمن استفاده کنیم. در آن برهه ابوعمار خارج از لبنان بود، اما به محض شروع حملات هوایی اسرائیل به بیروت، به سرعت بازگشت. بلافاصله ملاقاتش کردم. چهرهاش را خوب به یاد دارم. نمیتوانم بگویم ترسیده بود، اما او را در دفاع از بیروت مصمم ندیدم تا الگویی برای نسلهای آینده فلسطینیها بشود و درسی سخت به شارون بدهد. این بار ابوعمار مضطرب شده بود. او نگران زندگی خودش نبود. از نقشه اسرائیل خبر داشت و میدانست آنها خواهان عقبنشینی ما از بیروت هستند. بقای ما در معرض خطر بود و همین باعث شد به وحدت بیشتری برسیم. هر روز با هم ملاقات میکردیم تا آخرین تحولات میدانی را در جدال با دشمن را با هم مرور کنیم.
در جهنم بیروت چطور زندگی میکردید؟
دفتر کارم داخل یکی از دژها قرار داشت، اما اغلب جابهجا میشدم تا هر کاری از دستم بر میآمد انـجام دهم. هر روز صبح با رزمندگان در خط مقدم ملاقات میکردم تا وضعیت آنها را بررسی کنم، چون در چنین اوضاع نابرابر نظامی باید به آنها روحیه میدادم. اما از دیدن جنگاوری، آنها با وجود تلفات سنگین بسیار خوشحال میشدم. بعد به مرکز فرماندهی جبهه بر میگشتم. در آنـجا درباره وضعیتمان با همرزمان گفتوگو میکردیم. همچنین نامههایی که از دمشق یا سایر کشورهای عربی به دست ما میرسید بررسی، و بیانیههای مطبوعاتی را آماده میکردیم. هر روز ظهر با رهبر مقاومت جلسه داشتم. شبها با رهبران دیگر جناحهای فلسطینی ملاقات میکردم و نتیجه رویدادهای آن روز را با هم بررسی میکردیم. جورج حاوی، دبیرکل حزب کمونیست لبنان، و محسن ابراهیم دبیر کل سازمان سوسیالیستی کار، نقش مهمی در پیشرفت کارهای ما ایفا میکردند. همچنین نقش حزب سوسیال ناسیونالیست سوریه به رهبری انعام رعد، و حزب سوسیالیست مترقی به رهبری جنبلاط، و بقیه سازمانهای مقاومت ملی لبنان را فراموش نخواهم کرد.
طی هشتادوهشت روز محاصره بسیار سفر کردم. بهدلیل بمبارانهای مکرر مجبور بودیم مدام جابه جا شویم. اوضاع به قدری خطرناک شده بود که گاهی مخفیگاه پیدا نمیکردم. برای همین مجبور میشدم با چند همراه، در اتومبیل بخوابم. ابعاد ویرانیها بسیار گسترده بود و هواپیماهای اسرائیلی با حمایت ناوهای جنگی آمریکایی مستقر در مقابل سواحل بیروت، شهری که در محاصره مرگ و ویرانی قرار داشت در آسمان شهر جولان میدادند و زندگی غیرنظامیان و بیگناهان را بیرحمانه در معرض خطر قرار میدادند. ما نیز چارهای نداشتیم جز این که مدام از جایی به جای دیگر نقل مکان و در برابر آن طاغوت لعنتی مقاومت کنیم.
روی بعد رسانهای خیلی تمرکز کردم و گفت و گوها و نشستهای خبری زیادی انـجام دادم تا صدای ما به گوش جهانیان برسد. بیش از بیست ساعت در شبانه روز فعالیت میکردم. مدام تغییر چهره میدادم تا کسی من را نشناسد و از مخفیگاهم مطلع نشود. گاه همراه خانوادهام بدون این که نام واقعی خودمان را فاش کنیم، مدام محل سکونتمان را تغییر میدادیم. این جنبه امنیتی برای همسرم هیلدا که خودش بر همه جزئیات اشراف داشت، نگرانی ایجاد میکرد. ما طی اقامتمان در لبنان در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد، به روشهایی این چنینی متوسل شده بودیم. برای محافظت از خود به امنیت و اسکورت متکی نبودم. بر عکس به لطف یزدان، با استفاده از آن روشهای نامتعارف موفق شدم زنده بمانم و از هر شری در امان باشم. دشمن سرسخت قدم به قدم در پیام بود. طی هشتاد و هشت روز محاصره، بینهایت رنج کشیدیم. اما مقاومت سرسختانهمان شوکی چنان شدید به اسرائیل وارد کرده بود که انتظار آن را نداشت. در اینجا باید به یاسر عرفات درود بفرستم که بیشتر مواقع نمیتوانستم او را پیش بینی کنم. او در دوران محاصره بسیار شجاعانه عمل میکرد که این ویژگی در تصمیماتش نمود فراوان داشت. برخی از رزمندگان از ما میخواستند که اسلحه را زمین بگذاریم و عقبنشینی کنیم. اما عرفات نپذیرفت و بر مقاومت تا خروج شرافتمندانه از بحران پافشاری کرد. اسرائیل با پخش اخباری مبنی بر حمله به خانه عرفات یا من و ادعای مجروح شدن ما، جنگ روانی بهراه میانداخت که روش درستی نبود.
آیا هشتاد و هشت روز مقاومت ابوعمار در برابر حمله اسرائیل به لبنان، او را به پیروزمندی بزرگ بدل کرد؟
آن مقاومت برای همه ما پیروزی به حساب میآمد، زیرا یکی از مهمترین نبردهایی بود که ابوعمار در آن نقش رهبر ملی را ایفا میکرد. در تاریخ مبارزات مشترکمان، این اولین بار بود که تا این حد با هم متحد بودیم. بعد مدام در تونس به دیدارش میرفتم. آن هشتاد و هشت روز، از همه تجربههای مبارزات سیاسی ما سختتر و طولانیتر بود. از آن جا که ابوعمار فرماندهی کل این مقاومت را بر عهده داشت، طبیعی بود که اعتبار پیروزی معنوی ما بر اسرائیل مدیون او و همه رزمندگان قهرمان باشد، بدون اینکه نقش دیگر رهبران را فراموش کنیم.
آیا روی حمایت خارجی برای کمک به خروج از محاصره حساب میکردید؟
در واقع من خیلی سریع متوجه شدم که اسرائیل و پشت سر آنها نیروهای انعزالی[1] لبنانی در تلاشند تا مقاومت فلسطین را ریشه کن، و آنرا بهشکلی تحقیرآمیز مجبور به ترک بیروت کنند تا رهبری مقاومت ناگزیر شود هر پیشنهادی را بپذیرد. میدانستم که افکار عمومی جهان همراه و همدرد ماست. هر روز کنفرانسهای مطبوعاتی و گفتوگوهای مردمی بسیاری برگزار میکردم تا افکار عمومی را برانگیزم و همدردیشان را افزایش دهم، تا همۀ جهان از وسعت فاجعهای که ما قربانی آن شدهایم آگاه شوند. هر چند همدردی آنها با ما در حد همان همدردی بود، نه دخالتهای نظامی به نفع ما. در آن دوره برخی از رفقا آشکارا درباره عدم حمایت شوروی از مقاومت حرف میزدند. به آنها گفتم موضوع فقط در حد همدردی است. نباید انتظار داشته باشیم اتحاد جماهیر شوروی برای نـجات مقاومت مداخله نظامی کند و بخواهد به نیابت از ما وارد جنگ شود، و اگر جز این باشد نشان میدهد که دیدگاه مبهمی درباره توازن قوای بینالمللی داریم.
با توجه به وضعیت کشورهای عربی، میدانستم که نمیتوانیم به هیچکس جز خود و رزمندگان، که در دفاع از آرمان ما آماده شهادتند، متکی باشیم. سرهنگ قذافی در جریان نبرد علنی اعلام کرده بود بهترین کاری که میتوانیم بکنیم خودکشی است. انتظار داشتم ایشان ما را به پایداری تا مرز شهادت ترغیب میکرد. ابوعمار طی جلسات، مدام بر اهمیت حمایت از همه جناحهای جنبش ملی لبنان تأکید میکرد.
عرفات در بحثها محتاط بود تا نظرش را صریح بیان نکند. ایشان ابتدا به حرف دیگران گوش میکرد و من هم از فرصت استفاده میکردم و میگفتم که هدف اسرائیل شکست کامل ما بود تا مردم فلسطین دوباره به فکر مقابله نظامی با ارتش اسرائیل نیفتند، بنابراین ما چیزی جز مقاومت، استواری و پایداری نداشتیم. فکر میکنم با همین عزم و اراده توانستیم هشتاد و هشت روز پایداری کنیم. بعد از آن دیدارها، فضای عمومی به ادامه مقاومت قهرمانانه در برابر حملههای وحشیانه اسرائیل گرایش مییافت.
از میانـجیگری آمریکاییها از طریق فیلیپ حبیب چطور استقبال کردید؟
وقتی فیلیپ حبیب به بیروت رسید همه چیز روشن و آشکار بود، اما مسیر فاجعهآمیزی به خود گرفت. دشمن با تکیه بر مانورهای سیاسی فیلیپ حبیب، به فشار نظامی فزاینده بر فلسطینیها متوسل شد. شارون فکر میکرد میتواند رویای خود برای نابودی پایگاه سیاسی و نظامی مقاومت فلسطین و دستگیری رهبران مقاومت و بردن آنها و به نمایش گذاشتنشان در برابر تودههای اسرائیلی را محقق کند و چنین بنمایاند که توانسته همه امید به تولد یک انقلاب جدید فلسطینی را از بین ببرد.
به این ترتیب، شارون شخصاً فرماندهی بمباران مراکز رهبری فلسطین را شروع کرد و چندین تن بمب و موشک بر سر مواضع ما فرود آورد. شدت بمبارانها به حدی بود که یکی از افسران اسرائیلی استعفا کرد، چون دیگر نمیتوانست جنایاتی را که علیه غیر نظامیان و رهبری نظامی ما انـجام میدادند تحمل کند. بمباران روزبه روز شدت میگرفت، اما مقاومت پایدار بود و تودههای فلسطینی و عرب خارج از لبنان، از این مقاومت افسانهای و استواری قهرمانانه احساس غرور میکردند؛ زیرا صفحهای درخشان در تاریخ باقی میگذاشت و راه را برای نسلهای آینده روشن میکرد.
در دوران محاصره سه روز سخت را به یاد دارم. شب مجبور شدم به خانهای پناه ببرم که از نظر امنیتی از قبل آماده نشده بود. به محض رسیدن به آن خانه، از بمباران شدید غافلگیر شدیم. گلولهها دقیق کنار خانه فرود میآمدند. بمبارانها دقیقاً منطقهای را هدف قرار داده بودند که ما آنـجا مستقر شده بودیم. حدس میزدم اسرائیلیها از طریق عواملشان، از حضورم در آن منطقه مطلع شدهاند. با نگهبانها از اتاق پذیرایی به سمت راهرو حرکت کردیم. چند ثانیه بعد بمبی روی اتاقی که در آن نشسته بودیم فرود آمد و آنـجا را به کلی ویران کرد. خوش شانس بودیم که درست قبل از فروریختن سقف از آن اتاق خارج شده بودیم.
گاهی بیرون میرفتم تا روحیه رفقا را جویا شوم، متعجب میشدم وقتی میدیدم با لبخندهایی پرشور از من استقبال میکردند. به آن همه شجاعت آنها غبطه میخوردم. همسرم هیلدا و دخترم لمی هنگام محاصره در بیروت ماندند. هیلدا با پیشنهاد سفر به لیبی یا عراق موافقت نکرد. اصرار داشت نزدیک من و رزمندهها بماند. روحیه بالایی داشت و مدام زیر بمباران در حال جابه جایی بود بعد از هر حمله هوایی به پایگاههای ما سر میزد تا از سلامتی من مطمئن شود.
چرا جبهه خلق تصمیم به تخلیه بیروت گرفت، آن هم بعد از این که میخواست آن را به یک استالینگراد جدید تبدیل کند؟
بعد از دو ماه مقاومت سرسختانه در برابر دشمنی که همه نیروهایش را با هدف نابودیمان تجهیز کرده بود، توانستیم جهانیان را از این مقاومت شگفت زده کنیم و همه فلسطینیها و تودههای عرب را تحت تأثیر قرار دهیم. اما مگر میتوانستیم در برابر دشمنی قدرتمندتر از خود به مقاومتمان ادامه دهیم و در وضعیتی نابرابر از نظر نظامی تا به آخر ایستادگی کنیم؟ من و دیگر رهبران مقاومت شروع کردیم به پرسیدن این پرسش از خود که آیا توانایی داریم خروج از بیروت را نپذیریم؟ در حالی که اسرائیل از طریق فیلیپ حبیب اصرار داشت که قبل از خروج باید سلاحهای خود را تسلیم کنیم. ما این خواسته را بهشدت رد کردیم، چون میدانستیم که اسرائیل نه فقط به دنبال نابودی ماست، بلکه قصد دارد ما را در برابر جهانیان تحقیر کند. اما تصمیم ما اسرائیلیها را مجبور کرد که نیروهای مقاومت با سلاحهای خود خارج شوند، و این را از نظر معنوی پیروزی بسیار مهمی میدانستیم.
آیا این تنها عاملی بود که ما را به پذیرش ترک بیروت سوق داد؟ هرگز! زیرا توده های فلسطینی و لبنانی از پیامدهای محاصره از جمله قطعی آب و برق، کمبود مواد غذایی، بمبارانهای بیرحمانۀ هر روزه با چندین تن بمب و گلوله، و همچنین کشته و زخمی شدن غیر نظامیان بیگناه به شدت رنج میبردند. در آن برهه، انقلاب فلسطین بیش از هر چیزی به عامل انسانی توجه میکرد؛ بهخصوص با توجه به برتری نظامی اسرائیل و عدم حمایتهای خارجی و عربی از مقاومت، که باعث شده بود رویاروییها نابرابر باشد. بنابراین با توجه به حجم تجهیزات نظامی که اسرائیل برای فشار هر چه بیشتر بر ما در بیروت بسیج کرده بود، در چنین وضعیتی، ادامه مقاومت از یک سو کل شهر را به سمت خودکشی سوق میداد و از سوی دیگر من در رویارویی با دشمن صهیونیستی نه فقط در چارچوب فلسطین، بلکه به اتحادمان با جنبش ملی لبنان – بهویژه با حزب کمونیست لبنان – میاندیشیدم. برایم روشن بود که رویارویی با دشمن صهیونیستی در لبنان ادامه خواهد داشت و مسئولیت تداوم آن در مرحله بعدی، بر عهده میهنپرستان لبنانی با حمایت مقاومت فلسطین از راه دور میسر خواهد بود.
با جورج حاوی دبیرکل حزب کمونیست لبنان، با هدف آماده سازی ادامه نبرد نشستی برگزار کردیم. هر چند بین رویارویی فلسطینیها و رویارویی متحدان لبنانی در مقابله با دشمن تفاوتی وجود داشت. در این زمینه بعد از ترک بیروت، ناگزیر بودیم در عملیات علیه اسرائیل و حمایت از جنبش مقاومت ملی لبنان در مناطقی از دره بقاع، کوهها، و جنوب لبنان شرکت کنیم.
چه کسی تصمیم گرفت بیروت را ترک کنید؟ عقبنشینی چطور سازماندهی شد؟
در این زمینه گروههای فلسطینی هماهنگ بودند، اما ابوعمار مذاکرات را پیش میبرد. او با شفیق الوزّان، نخست وزیر لبنان ملاقات کرد و او هم با فیلیپ حبیب تماس گرفت و موقعیت را برایش توضیح داد. مقامات لبنانی قصد داشتند خودشان بر روند عقبنشینی نظارت داشته باشند تا مطمئن شوند ما سلاحهای خود را واگذار کردهایم و واقعاً عقبنشینی خواهیم کرد. ما موفق شدیم با حفظ سلاح بیروت را ترک کنیم.
ابوعمار از من خواست ملاقاتی خصوصی با ایشان داشته باشم. گفت به تونس میرود و به رهبران جناحهای مقاومت پیشنهاد داده تا به او بپیوندند و تلاش کرد من را متقاعد کند که با او به تونس بروم. من از پیشنهاد ترک لبنان و رفتن به تونس بهشدت خشمگین شدم. این انحراف، آشکارا به این معنی بود که او مبارزه مسلحانه را کنار میگذارد و به سمت گزینۀ دیپلماتیک میرود. یک ساعت بدون تنش درباره این موضوع به صراحت بحث کردیم. به او گفتم راهی برای فرار از فلسطین وجود ندارد و رفتن به سوریه بهترین گزینه است. ایشان در پاسخ گفت: «تو خوب میدانی که سوریه به ما اجازه نمیدهد از داخل خاکش بجنگیم، بنابراین، تونس تنها راه حل است.»
ابوعمار دقیقاً منظورم را دریافت، اما همچنان به هزار ترفند متوسل میشد تا متقاعدم کند که مبارزه مسلحانه ادامه خواهد داشت و به آن اولویت میدهد. یاسر عرفات در کتمان نیت واقعیاش خبره بود، و این یکی از جنبههای اساسی شخصیتش بود.
او سیاست «آری و نه» را توأمان اجرا میکرد و خروج ما از بیروت را این چنین توجیه میکرد که مردم فلسطین بیش از حد رنج کشیدهاند و هیچ کس طی محاصره به آنها کمک نکرد، و دیگر نبرد از سرزمین همسایگان کارساز نخواهد بود. بنابراین تصمیم گرفت راه حلهای دیپلماتیک را در پیش بگیرد.
اما برای ما مسئله مقاومت عکس این بود. حمایت همه جانبه در محافل مردمی نشان میداد که مقاومت به ثمر نشسته است. بنابراین من بر این باور بودم که اتحادمان با جنبش ملی لبنان، توان مضاعفی به ما خواهد داد تا به مبارزه مسلحانه ادامه دهیم، زیرا مقاومت فلسطین تمام نشده است.
جامعه بینالمللی و کشورهای عربی دو گزینه را به ما پیشنهاد داده بودند: تونس یا دمشق. ابوعمار همراه تعدادی از اعضای فتح تونس را انتخاب کرد. ابوجهاد و بسیاری از طرفداران فتح نیز تمایل داشتند مانند دیگر جناحها، به سوریه بروند. دمشق بدون قیدوشرط آماده پذیرش ما بود.
هدف شارون تصفیه سازمان آزادیبخش فلسطین بود. کی متوجه شدید که باید بیروت را ترک کنید؟
اگر همان روزهای نخست بمباران عقبنشینی میکردیم، تأثیر بدی در ذهن مردم میگذاشتیم. ما طی هشتادوهشت روز محاصره، همه توان خود را بهکار بردیم. غیر نظامیان فلسطینی در لبنان همراه بسیاری از لبنانیها با دستههای گل به بدرقه ما آمدند. به هر حال ما همه امکانات مادی و معنوی خود را از دست داده بودیم. علاوه بر این، مردم رنج بسیاری تحمل کرده بودند. بنابراین احساس کردیم حضور ما میان آنها رنج مضاعفی برایشان فراهم میکند. لبنانیها خسته شده بودند، برای همین مجبور شدیم بیروت را ترک کنیم تا از جان غیر نظامیان محافظت کنیم.
برخی از اعضای فتح از عرفات انتقاد کردند، اما آنها در اقلیت بودند. بعد با کمیته مرکزی جبهه جلسه گذاشتم و گفتم: «به اتفاق آرا تصمیم گرفتیم عقبنشینی کنیم». همه موافق بودند به جز سه نفر از سی و پنج نفر، که تمایل داشتند به نبرد در بیروت ادامه دهند. اما ما و جنبش ملی لبنان، تودههای فلسطینی و لبنانی، بعد از حماسهآفرینی در مقاومت، در نهایت باید بیروت را ترک میکردیم.
در پایان محاصره و جمعبندی مواضع اتخاذ شده از جانب هر یک از کشورهای فعال در دوران محاصره، بسیاری، از اتحاد جماهیر شوروی به این دلیل که در نـجات جبهه مقاومت مداخله نکرده بود انتقاد کردند. مثلاً، نایف حواتمه از شوروی ناراحت بود، زیرا آنها برای شکست محاصره بیروت هیچ اقدامی نکردند و من از معدود فلسطینیهایی بودم که میگفتند مداخله آنها ممکن نیست؛ زیرا مسکو هرگز نمیخواست با آمریکاییها وارد جنگ شود. به رفقا میگفتم انتظار نداشته باشید شوروی بیاید و برای ما بجنگد. بعدها سفیر شوروی در لبنان از من دعوت کرد و از درک من از وضعیت آنها تشکر کرد. بعداً به مسکو رفتم و در آنـجا به گرمی از من استقبال شد.
در نهایت چه کسی پیروز شد؟ اسرائیلیهایی که توانستند سازمان آزادیبخش فلسطین را از بیروت برانند یا فلسطینیهایی که هشتاد و هشت روز مقاومت کردند؟
از نظر نظامی اسرائیل پیروز شد. در این باره از همان روز اول حمله اسرائیل به لبنان تردیدی وجود نداشت. اما فلسطینیها وقتی توانستند هشتاد و هشت روز مقاومت کنند، از نظر معنوی توانستند پیروزی بزرگی را رقم بزنند. هیچ یک از رژیمهای عربی نتوانسته بودند طی این مدت در برابر اسرائیلیها مقاومت کنند، چون اسرائیل همیشه جنگهای برقآسا به راه انداخته بود. مقاومت فلسطین با ایستادگی و پایداری رکورد زد. هر روز که روزنامهها را میخواندم احساس میکردم کل دنیا از ما حمایت میکنند و به آن افتخار میکردم، چون مقاومت تا آخر و در کل آن دوره ادامه داشت. به همین دلیل گفته میشود مردم از این که رژیمهایشان به ما کمک نکردند، خجالت میکشیدند.
خروج مقاومت از لبنان نه فقط پایان همه چیز نبود، بلکه از طریق جنبش ملی لبنان ادامه پیدا کرد. جنبشی که شجاعانه مقاومت کرد تا آخرین سرباز اسرائیلی بیروت را ترک کند. مقاومت از طریق انتفاضه اول در فلسطین در ۱۹۸۷، و انتفاضه دوم در ۲۰۰۰، ادامه یافت و با پیروزی حزب الله و آزادسازی جنوب لبنان در ۲۰۰۰ به اوج خود رسید. همچنین پیروزی شرافتمندانه آنها بر اسرائیل در ۲۰۰۶، که باعث غرور و امیدواری ما شد. بنابراین خطاب به اسرائیل میگویم که مبارزه ما هر قدر هم که طول بکشد، نمیتوانند به راحتی در این سرزمین عربی زندگی کنند.
آیا بعد از عقبنشینی رژیمهای عربی، به طور خاص میتوان گفت که وحدت عربها توهمی بیش نیست؟
درست است که این رژیمها در آن برهه هیچ کاری برای مقاومت انـجام ندادند و حتی آرمان فلسطین را تضعیف کردند، اما همچنان روی مردم عرب حساب میکردیم. برای ما مردم از هر قدرتی مهمترند. طی محاصره، کشورهای عربی و رهبرانشان فقط در رسانهها گفت وگو میکردند، در حالی که مردم عرب، از عدم تحرک حکومتهایشان انتقاد میکردند. تنها کسی که به کشورهای عربی سفر میکرد تا ماهیت کمکهای ارسالی به مقاومت فلسطین را بررسی کند، رئیس جمهور یمن بود.
از مبارزات پنجاه ساله خود چه نتیجهای میگیرید؟
هر از گاهی شبها که بیدار میشوم به این فکر میکنم که این شصت سال مبارزه مسلحانه برای بازپسگیری سرزمین، تشکیل دولت و بازگشت پناهجویان چه دستاوردهایی داشته است؟ چقدر به شعارهایی که در راهپیماییهایمان میدادیم رسیدیم؟ با وجود شصت سال مبارزه و فداکاریهای بزرگ قرار دادن آرمان فلسطین در نقشه جهان و نثار دهها هزار شهید هنوز به اهداف ملی خود نرسیدهایم. اما من از مشارکت فعال خود در آزادی یمن جنوبی با همان میزان فداکاری در مبارزه خود برای آرمان فلسطین احساس غرور میکنم.
دموکراسی در آفریقا و آسیا در حال پیشرفت است، اما در جهان عرب پیشرفت نمیکند. علت را در چه میبینید؟
عوامل متعددی باعث میشود تا مسیر دموکراسی در اکثر کشورهای جهان عرب دچار انحراف شود. مهمتر از همه نیروهای امنیتی بسیار قوی (اطلاعات و پلیس مخفی) در این کشورهاست که برای محافظت از رژیمها، حفظ منافع آنها و مقابله با مخالفان، فشار زیادی بر آنها وارد میکنند. البته باید اشاره کنم که برخی از رژیمهای غربی چندان علاقهای به پیشرفت دموکراسی در جهان عرب ندارند. در نهایت تفسیری از دین وجود دارد که آن را مانعی بر سر راه پیشرفت دموکراسی میداند. موانع دیگری هم وجود دارد، از جمله این که عدهای مدعیاند که دین توانایی حل همه مشکلات اعم از اقتصادی یا سیاسی را دارد. وقتی دین، خود را بالاتر از همه میداند به ترمزکننده دموکراسی بدل میشود. جنبشهای سکولار مانند جنبش ما از این لحاظ مهم بودند که دین را امری شخصی میدانستند. امروزه حتی درون جبهۀ خلق برای آزادی فلسطین طرفداران زیادی جلبِ آرمانهای اسلامی شدهاند.
این موضوع بسیار حساس است. برای این که دچار سوءتفاهم نشویم، وارد جزئیات نمیشوم. ما به یاری دیگران نیازمندیم. بنابراین باید اعتقاداتشان را در نظر بگیریم. اگر امروز بحث درباره جایگاه دین بسیار کم مطرح میشود، امیدوارم این وضعیت در آینده تغییر کند. در واقع اسلام بر اساس قوانین شورایی عمل میکند. وقتی میگویم مسیحیام، از روی تعصب نمیگویم، بلکه جنبههای مثبت این دین را دوست دارم: بردباری، عشق به دیگران، اخلاص ایثار و فداکاری از مؤلفههای این دین است. من هر روز با تمرین آنها در زندگیام احساس خوشبختی میکنم. با وجود این، من در فلسطین بزرگ شدم سرزمینی ایدهآل و الگویی برای همزیستی ادیان.
اگر به دموکراسی احترام گذاشته میشد، اخوانالمسلمین در مصر و اردن، حماس در فلسطین و حزبالله در لبنان پیروز میشدند و انتخابات آزاد نیروهای اسلامی را به قدرت میرساند. باید در مسیر دموکراسی پیش برویم یا آن را خطر در نظر بگیریم؟
بدون توجه به طوفان اسلامخواهی، باید در مسیر دموکراسی حرکت کنیم. بنابراین با قدرت گرفتن این جنبشها به قصد سهمخواهی ضرورت دارد که تودهها جدیت خود را محک بزنند. این بهترین راه برای آزمودن آنهاست. در نتیجه اگر ارزشهای خود را ثابت نکردند، در درازمدت تضعیف خواهند شد. تجربه الجزایر از این نظر بسیار غنی است. زیرا روند انتخابات در آغاز دهه نود متوقف شد. ارتش قدرت را به دست گرفت و کشور مرحله دشواری را پشت سر گذاشت. بهتر بود اسلامگرایان آزادی عمل داشتند تا با قدرت ثابت میکردند که چه تواناییهایی در زمینه دموکراسی دارند.
اگر اسلامگرایان بعد از انتخاب شدن از قدرت دست برندارند چه؟
بعد به نام دموکراسی برای سرنگونیشان مبارزه خواهیم کرد! به همین دلیل است که به دنبال تغییر شعارمان مبتنی بر وحدت، رهایی، بازپسگیری فلسطین و سوسیالیسم بوده و هستم تا مفهوم دموکراسی را به آن بیفزایم. چون دموکراسی به حزبی مانند حزب ما این امکان را میدهد که بعد از اقتدار، از منظری گسترده وارد بازی سیاسی شود. این امر امکان انتقال قدرت بین نیروهای مختلف را که این بازی سیاسی را رهبری میکنند فراهم میکند.
به گرایشهای اسلامی رادیکال و لغزش آنها به سمت خشونت چگونه مینگرید؟
بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ناکامی جنبشهای آزادیبخش ملی و اتحاد عربی، گرایش تودهها به اسلامگرایی در حکم بدیل و امیدی تازه، شتاب گرفت. نمود قوی اسلامگرایی در سطح سیاسی، به نوعی پسرفت شمرده میشود. اما نباید یقین داشت که اسلام سیاسی آنگونه که مخالفانش ادعا میکنند، خطرناک باشد. اسلام سیاسی از طریق مخالفت با هژمونی آمریکا (که مبارزۀ ما هم اساساً در همان راستاست) یک مؤلفه ملی غیرقابل انکار را تشکیل میدهد.[2] حماس و حزباللـه میهنپرستان واقعیاند و هزاران شهید دادهاند. همه چیز را از روی ظواهر قضاوت نکنید و به مبارزه آنها با اعتقادات و اعمال مذهبی نگاه نکنید. هر چند کسانی هستند که تلاش میکنند دین را در خدمت اهداف سیاسی قرار دهند.
اقرار میکنید که برخی از هوادارانتان دعوت گروههای اسلامی را پذیرفتند. آیا این نتیجه تفاهم طولانی مدت شما با اسلامگرایان حماس علیه فتح و تشکیلات خودگردان فلسطینی نبود که از روند صلح با اسرائیل دفاع میکردند؟
قبل از هر چیز باید این واقعیت را درک میکردیم که نمیتوانستیم با ترسِ از دست دادن طرفداران خود به احساسات مذهبیشان لطمه بزنیم. ما پیشتر در جبهه خلق متوجه شده بودیم که برخی از اعضا به مسجد میروند و برخی از زنان طرفدارمان حجاب کامل دارند. البته رهبری و کادرهای جبهه هنوز تحت تأثیر این گونه مسائل نیستند. در این جا به این نکته اشاره میکنم که هر کسی که قصد پیوستن به جبهه خلق را داشت، باید قبل از پیوستن دوره آموزشی طولانیای را طی میکرد. بنابراین ایدئولوژی حزب بهشدت در میان اعضا ریشه دوانده است. مثلاً، تعدد زوجات در جبهه خلق ممنوع است. ما در سطح رهبری و کادر درباره این موضوع صحبت میکنیم. ترجیح میدهیم با رفقای خود درباره تهدید دشمن شماره یک خود یعنی تهدید صهیونیستی و هژمونی آمریکا در منطقه حرف برنیم.
اما در پاسخ به سؤالی که درباره روابط ما با حماس مطرح کردید. نمیتوانید بگویید که ما با یک جریان مذهبی بنیادگرا در ارتباطیم، زیرا از نظر سیاسی در مخالفت با پیمان اسلو با حماس همداستانیم و این بیش از هر چیز به وحدت رویه در مبارزه با دشمن مشترک برمیگردد. جنبشهای اسلامی مقاومت فلسطین شباهتی به جنبشهای اسلامی در الجزایر و عراق ندارند. هر کدام از این جنبشها قواعد بازی خود را دارند. در حال حاضر اسرائیل دشمنِ ماست. بنابراین باید متحدانی در مبارزه با اسرائیل پیدا کنیم. ما در صحنه فلسطین صرفنظر از اعتقادات مذهبی با همه کسانی که با اسرائیل مبارزه میکنند، متحد میشویم.
آمریکاییها هم سعی کردند از طریق اسرائیل به حزباللـه ضربه بزنند، اما ناکام ماندند. نیروهای اسلامی کنار سایر نیروهای ملی در نبرد با هژمونی آمریکا مشارکت مؤثری داشتند.
موقعیت مهمی که اسلامگرایان در خنثی کردن طرح آمریکایی به دست آوردهاند، برای جنبشی سکولار نگرانکننده نیست؟
باید توجه داشت که طرح آمریکا برای خاورمیانه کاملاً کنار گذاشته نشده است. نفت عراق ارتشهای آمریکا را به ادامه حضور در عراق سوق خواهد داد. تکرار میکنم که دشمن نخست ما اسرائیل و متحد آن یعنی دولت آمریکاست. بنابراین، مفهوم «حضور اسلامگرایان»[3] در معادله را کنار میگذاریم. ما از مشکلات این امر در درازمدت آگاهیم. وقتی برخی از رفقا نگرانی خود از ظهور جریان اسلامی در منطقه را ابراز میکنند، به آنها توضیح میدهم که وقتی دولت آمریکا از پروژه اسرائیل در منطقه حمایت میکند، بنابر این دشمن اصلی ما کسی جز اسرائیل نخواهد بود و باید اختلافاتمان را کنار بگذاریم تا با مشکل اصلی یعنی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم مبارزه کنیم. آنچه ما را از اسلامگرایان متمایز میکند، تضادهای ثانویه است که باید آنها را کنار بگذاریم. اولویت ما اتحاد با همه جنبشهای مقاومت است. وقتی مشکل مربوط به هژمونی آمریکا حل شود، این امکان برای ما فراهم خواهد شد که دربارۀ اختلافهای خود با اسلامگرایان بحث کنیم.
این برایتان خطرناک نیست؟
ممکن است باشد. البته ما از روند گسترش آن بهخوبی آگاهیم. اسلامگرایان دشمنِ ما نیستند، اما قطعاً برای بسیاری از ما آزاردهندهاند. الگوی اسلامی نکات منفی زیادی در زمینه انتخاب اجتماعی دارد. دیدگاه ما با دیدگاه آنها، به ویژه درباره مسئله زنان، متفاوت است. مثلاً، برخی از جنبههای زندگی اجتماعی روزانه در غزه نگرانکننده است. اما اکنون نباید چشمانداز استراتژیک خود را فراموش کنیم. بلکه تلاش میکنیم در دو جبهه مبارزه کنیم. نخست جبهه مبارزه با دولت آمریکا و صهیونیستهاست که در این جبهه اسلامگرایان متحدان ما هستند. در جبهه دوم نیز تلاش میکنیم تا کادرهای جبهه خلق از خطر این فشار اسلامگرایانه آگاه شوند.
مطمئنید که اسلامگرایان دموکراتند؟
در خود جنبش اسلامی تناقضاتی وجود دارد. اخوانالمسلمین در مصر گفتمان دموکراتیک را اتخاذ میکند. در حال حاضر درباره حماس و سردمدارانش نمیخواهم به جز مبارزۀ نظامی و سیاسی آنها علیه اسرائیل دیدگاهی داشته باشم. درباره اعتقادات مذهبی و دیدگاههای دینی آنها فعلاً نظری ندارم. جنبه اجتماعی پروژه آنها از اولویتهای ما نیست. حتی اگر به محدودیتهایشان کاملاً آگاه باشیم، احترام آنها به دموکراسی چیزی است که باید در بلندمدت ثابت شود.
در ۲۰۰۶، حماس در انتخابات پارلمانی پیروز شد. قبل از این که قدرت را در غزه در دست بگیرد، جامعه جهانی از گفتوگو با آنها امتناع میکرد، زیرا اسرائیل و توافقات امضا شده با تشکیلات خودگردان فلسطین را به رسمیت نمیشناسد و مبارزه مسلحانه را رها نمیکند. درباره این سیاست جامعه جهانی که اصرار دارد حماس را از نظر مالی در تنگنا قرار دهد چه نظری دارید؟
در واقع ضربهای واقعی بر حامیان دموکراسی در جهان عرب است. اعتراف نکردن به واقعیت بهخوبی نشان میدهد که غرب چیزی جز دموکراسی خود مبتنی بر انتخاب شخصیتهای نزدیک به انتخابهای خودش را نمیپذیرد. دموکراسی مدنظر غرب چیزی جز ذرهای خاکستر در چشمها نیست. در ضمن بعد از شکست پرهیاهوی دولت آمریکا در عراق که قبلاً خود را مدافع دموکراسی معرفی میکرد، دیگر نامی از دموکراسی او برده نمیشود.
همسرتان نقش مهمی در زندگی و مبارزات شما ایفا کرد. فراتر از آن نظرتان درباره جایگاه زنان در جامعه عرب چیست؟
نقش زنان در مبارزات فلسطینی، در نوع خود بینظیر است. اما نویسندگان و روزنامهنگاران از آن غافلند. همسرم همیشه کنارم بود. هر وقت از مبارزهام صحبت میکردم از او هم میگفتم. چون در همه مراحل مبارزه استوار و باقدرت کنارم بود. هر کاری انـجام دادم به لطف حمایت و کمک او بود او صادقانه و به دور از هیاهوی رسانهها، من را همراهی میکرد و هرگز در فکر دستیابی به منافع شخصی نبود. زنان دیگری نیز در جبهه خلق، دفاتر سیاسی و دیگر صفوف احزاب حضور دارند.
این زنان فلسطینی باید در رسانهها معرفی شوند تا مردم بدانند که نقش آنها در مبارزه ضروری است. جبهه خلق رفقای زن زیادی دارد که نقشی اساسی در صحنه سیاسی فلسطین ایفا کردند. همیشه به مسائل زنان علاقهمند بودم و میخواستم بدانم درصد حضور زنان در صفوف جبهه خلق برای آزادی فلسطین چه میزان است. اغلب هشتم مارس، برای جشن روز زن سخنرانی میکردم. البته به خاطر بیتوجهی به زنان در جامعه اندکی احساس ناامیدی میکردم.
فکر میکنید در حال حاضر وضعیت زنان عرب رضایت بخش است؟
البته که نه. این فقط دربارۀ جهان عرب صدق نمیکند. به تعداد زنانی که در وزارتخانهها مشغول کارند نگاه کنید حتی در غرب مشارکت زنان در سیاست ناچیز است.
اجازه دهید در جهان عرب بمانیم. دلیل پایین بودن جایگاه زنان چیست؟ دین یا سنت؟
سنتهای اجتماعی و برخی برداشتهای نادرست از دین باعث شده که زنان در جامعه بیشتر به حاشیه رانده شوند. وضعیت اقتصادی نیز به سهم خود مانعی است برای دستیابی زنان به حقوقشان. برای رسیدن به وضعیت رضایتبخش برای زنان، باید تلاش کرد. اولویت آزادی و استقلال است، بعد برابری اجتماعی و سپس حقوق زنان. ما باید پیش از رسیدن به اهدافمان در تشکیل جامعهای سرشار از عدالت و برابری همه این مراحل را طی کنیم.
[1].نیروهای متشکل از چند حزب و شخصیت راستگرای لبنانی برای مقابله با جنبش ملی لبنان و سازمان آزادیبخش فلسطین. آنان که تحت رهبری کامیل شمعون، رئیس جمهور سابق، و لیدر حزب «ملی لیبرال» بودند، نام «ببر» را برای تشکیلات خود انتخاب کردند. اما مخالفانشان، آنان را «انغزالی» یعنی جدا افتاده، خطاب میکردند.
[2]. این جمله در ترجمۀ فارسی کتاب اینگونه آمده است: «اسلام سیاسی شکلی از مؤلفهای ملی است که نمیتوان آن را از طریق مخالفت با هژمونی آمریکا انکار کرد که مبارزۀ ما اساساً دهههاست به آن پرداخته است». مبهم است. با مراجعه به متن عربی کتاب (با ترجمۀ عقیل شیخ حسین)، عبارت جایگزین شد.
[3]. در کتاب، بجای مفهوم، «معنا» آمده است که گویا نیست. به متن عربی مراجعه شد.

