
تسلط ایلان ماسک بر دولت آمریکا از طریق شرکتهایش مانند «دوج» اولین گام برای شکل دهی به دولت مطابق امیال شخصی اوست. قدمهای بعدی ممکن است وحشت آور تر باشند.
نویسنده: سعاد عبدالعزیز
منتشرشده در شبکه زد
ترجمه مجله جنوب جهانی
همزمان با تسلط میلیاردری مانند ایلان ماسک بر بخشهای وسیعی از دولت آمریکا و محو شدن مرز بین امپراتوری خصوصی کسب وکارش و حکومت، برخی تحلیلگران شروع به نامیدن این تصاحب به چیزی کردهاند که واقعاً هست: یک کودتا. این کودتای شرکتی ممکن است شبیه کودتاهای نظامی آشنا نباشد — که اغلب توسط خود آمریکا حمایت میشوند — اما بیسابقه نیست. بحرانهای جاری در سودان و جمهوری دموکراتیک کنگو نشان میدهند که چگونه چنین قدرت شرکتیِ مهارنشده میتواند به سرعت به تسلط بر دولت و خشونت گسترده منجر شود. هرچه آمریکا روزبه روز بیشتر در این مسیر پیش میرود، این نمونه ها هشداری حیاتی دارند.
کودتای شرکتی
در سال ۲۰۱۹، در واکنش به اعتراضات گسترده برای تغییر رژیم، دیکتاتور دیرینه سودان، عمر البشیر، یک گروه شبه نظامی خصوصی به نام «نیروهای پشتیبانی سریع» (RSF) را برای تأمین امنیت کاخ ریاست جمهوری استخدام کرد. این انتخاب نتیجه معکوس داد: البشیر خود در یک کودتا با مشارکت همان گروه شبه نظامی که استخدام کرده بود، سرنگون شد. در همان سال، این شبه نظامیان در سرکوبی خشونت آمیز، معترضانی را که با تحصن خواستار حکومت غیرنظامی بودند، قتلعام کردند. هر کودتا خلا قدرت ایجاد میکند، و با حمایت حامیان اماراتی و اسرائیلی، RSF از این خلا استفاده کرد، کنترل ارتش سودان را به دست گرفت و بخشهای بزرگی از کشور را با خشونت تصرف کرد.
بنیانگذار و رهبر این شبه نظامیان، میلیاردر چادی به نام محمد حمدان دقلو (معروف به «همدتی») است. نیروهای او مانند یک نهاد شرکتی عمل میکنند؛ از جنگ سود میبرند، منابع دولتی را کنترل میکنند و خشونت را به عنوان استراتژی کسب و کارش به کار میگیرند. RSF ابتدا به عنوان یک شرکت فراملی فعال در جنایات جنگی فعالیت میکرد و در عملیات ضدشورش در خاورمیانه و شمال آفریقا به عنوان مزدور استخدام میشد. در سال ۲۰۱۴، عربستان سعودی آنها را برای قتلعام حوثیها در یمن استخدام کرد. در سال ۲۰۱۷، اتحادیه اروپا از آنها به عنوان گشت مرزی مزدور برای جلوگیری خشونت آمیز از ورود مهاجران در مسیر ایتالیا استفاده کرد. در سال ۲۰۱۹، یک فرمانده نظامی سابق لیبی آنها را برای هدف قراردادن غیرنظامیان در لیبی استخدام کرد.
اکنون در آمریکا، یک کودتای شرکتی دیگر در حال وقوع است. در ماههای اخیر، ایلان ماسک بهطور فزایندهای بهعنوان یک قدرت غیرانتخابی عمل کرده و از نفوذ اقتصادی و سیاسی خود — از جمله در حوزههای ارتباطات، نظامیگری و هوش مصنوعی — برای تضعیف نهادهای دموکراتیک و بازسازی دولت مطابق میل خود استفاده میکند.
نفوذ ماسک فراتر از بخش خصوصی است. قدرت او از طریق پروژه های خصوصی که سیاستهای عمومی را دیکته میکنند، آشکار میشود — از کنترل شبکه ایکس (توییتر سابق) بر گفتمان عمومی تا نقش استارلینک در مناقشات جهانی. ماهوارههای او ارتباطات حیاتی نظامی و غیرنظامی را کنترل میکنند. شرکتهایش، از جمله تسلا، استارلینک، اسپیساکس و استارشیلد (زیرمجموعه نظامی اسپیس اکس)، در زیرساختهای امنیت ملی نفوذ عمیقی دارند، درحالیکه جمعآوری دادهها و هوش مصنوعی او از طریق اکس، نفوذ سیاسی بیسابقهای به او میدهد. اکنون ماسک آشکارا از ثروت و نفوذش برای اجرای آنچه تنها میتوان «کودتای شرکتی» نامید، استفاده میکند.
ماسک عملاً بودجه فدرال را تصاحب کرده و با ایجاد «وزارت کارایی دولت»، قدرت مالی کنگره را مصادره کرده است. همانطور که همدتی با استفاده از RSF کنترل خود بر سودان را تثبیت کرد، ماسک در حال تبدیل امپراتوری خصوصی خود به ستون فقرات یک حکومت اقتدارگرا در آمریکاست. با نقش روزافزون استارلینک در زیرساختهای ارتباطی حیاتی، سیستمهای نظارتی تسلا که دادههای شخصی را ردیابی میکنند، و اطلاعات نادرست مبتنی بر هوش مصنوعی از ایکس که فضای رسانهای را پر کرده است، کودتای ماسک نه با تانکها در محوطه کاخ سفید، بلکه در اتاقهای هیئت مدیره، مراکز داده و پشت پرده قراردادهای دولتی در حال وقوع است.
همدتی توانسته RSF را در مقیاس کنونی عمدتاً با حمایت خارجی اداره کند — بیشتر بودجه و تسلیحات RSF از امارات متحده عربی تأمین میشود. و دقیقاً مانند همدتی در سودان، ماسک هم تنها عمل نمیکند. او با شبکهای هماهنگ میکند که دموکراسی را مانعی برای کنترل خود میبینند.

خلأ قانونی: جنایات شرکتی و شبه نظامیان خصوصی
تصمیم دیوان عالی آمریکا در سال ۲۰۲۴ در پرونده «ترامپ علیه ایالات متحده» زمینه را برای آینده ای تاریک فراهم کرد. قضات مخالف این پرسش را مطرح کردند که آیا یک رئیس جمهور میتواند «تیم ۶ نیروی دریایی» را به عنوان شبه نظامی شخصی خود استفاده کند؟ با گسترش مصونیت رئیس جمهور از پیامدهای جنایی، قضات هشدار دادند که این حکم عملاً به رئیسجمهور اجازه میدهد خشونت دولتی را برای منافع شخصی به کار گیرد. دیوان عالی به طور غیرمستقیم به کودتای شرکتی که پیشتر سودان را بلعیده بود، چراغ سبز داد.
یکی از اصول بنیادی یک دولت-ملت کارآمد، انحصار استفاده مشروع از زور است. وقتی این انحصار از بین میرود — چه در سودان که RSF اکنون مناطق وسیعی را کنترل میکند، یا در آمریکا که رئیسجمهور میتواند نظریاً مزدوران خصوصی را با مصونیت قانونی به کار گیرد — هرج و مرج آغاز میشود. ظهور شبهنظامیان خصوصی نهتنها نشانه فروپاشی دولت است، بلکه آن را تسریع میکند.
نحوه عمل ارتشهای خصوصی را در نظر بگیرید: آنها مقید به قوانین ارتشهای ملی نیستند. آنها نه به قانون اساسی یا دولت غیرنظامی، بلکه به بالاترین پیشنهاددهنده پاسخ میدهند. RSF مثلاً از طریق قاچاق طلا، قراردادهای خارجی و بهره کشی از منابع سودان تأمین مالی میشود. در آمریکا، نهادهایی مانند «بلکوُوتر» (اکنون آکادمی) اریک پرینس پیشتر خطرات جنگهای خصوصی سازی شده را نشان دادهاند؛ از کشتار غیرنظامیان در عراق تا عملیاتهای مخفی ضدتروریسم. اسپیس اکس ماسک هماکنون برای هماهنگی عملیاتهای نظامی با زیرمجموعه نظامی خود، استارشیلد، استفاده میشود. گزارشهای اخیر نشان میدهند نزدیک به ۱۰۰ مزدور از یک شرکت آمریکایی به نام «UG Solutions» برای استفاده در غزه استخدام شدهاند. تفاوت بین یک نیروی مزدور در جنگ خارجی و نیرویی که برای سرکوب داخلی استفاده میشود، تنها به زمان و اراده سیاسی بستگی دارد. این واقعیت ممکن است زودتر از آنچه فکر میکنیم رخ دهد؛ همانطور که اریک پرینس و همتایانش به دولت ترامپ پیشنهاد ایجاد «اردوگاههای پردازش» در پایگاههای نظامی آمریکا و استفاده از نیروهای خصوصی برای دستگیری مهاجران در داخل آمریکا را دادهاند.
اریک پرینس، متحد نزدیک ترامپ، نقش کلیدی در تلاشهای دیپلماتیک پشت پرده داشت؛ از جمله یک ملاقات محرمانه در سال ۲۰۱۷ در سیشل که گفته میشد هدفش برقراری یک خط ارتباطی پنهانی بین دولت ترامپ و روسیه بود.
اگرچه شباهتهای بین زیادهروی شرکتی ماسک و سرمایهداری جنگسالارانه همدتی چشمگیر است، اما باید تفاوتهای اساسی بین آمریکا و سودان را در نظر گرفت. شرایطی که به قدرتگیری همدتی انجامید — دههها استخراج استعماری، مداخله نئواستعماری و بی ثباتی عمدی نهادهای سیاسی سودان — با عوامل قدرتگیری ماسک یکسان نیستند. مسیر سودان توسط نیروهای امپریالیستی شکل گرفت که حاکمیت دولتی آن را منهدم کردند، درحالیکه آمریکا، به عنوان هسته امپریالیستی، مدتهاست معمار چنین بی ثباتی هایی در دیگر کشورها بوده است. با این حال، مفهوم «بومرنگ امپریالیستی» — این ایده که تاکتیکهای کنترل توسعه یافته در حاشیه نهایتاً به مرکز بازمیگردند — توضیح میدهد که چگونه اشکال اقتدارگرایی شرکتی که در جاهایی مانند سودان و کنگو اصلاح شدهاند، اکنون در آمریکا ظاهر میشوند. بنابراین باید این مقایسه ها با دقت انجام شوند: ماسک همدتی نیست، و آمریکا سودان نیست. اما مکانیسم زیربنایی — قدرت خصوصیِ بدون پاسخگویی که حکمرانی عمومی را تصاحب میکند — یکسان است.
درحالیکه سودان هشدار مستقیمتری میدهد، یک بحران دیگر ماهیت جهانی این پدیده را تأکید میکند: احیای گروه شبه نظامی M23 در جمهوری دموکراتیک کنگو. همانند RSF، M23 صرفاً یک گروه شورشی نیست — بلکه یک نیروی شبه نظامی حمایت شده توسط شرکتهاست که به عنوان یک قدرت اشغالگر عمل میکند. این گروه با حمایت رواندا، مناطق کلیدی معدنی در شرق کنگو را تصرف کرده، هزاران نفر را آواره کرده و به ذخایر عظیم کولتان، طلا و سایر مواد معدنی حیاتی برای زنجیره تأمین فناوری جهانی دست یافته است. هدف M23 ایدئولوژیک نیست، بلکه اقتصادی است. این گروه مراکز استراتژیک منابع را کنترل میکند، با بازیگران خارجی معامله میکند و از طریق شبکه های فراملی تأمین مالی بقا مییابد. همانطور که همدتی از طلای سودان و مسیرهای تجاری تحت کنترل RSF سود میبرد، M23 نیز علاوه بر عملکرد نظامی، به عنوان یک پروژه تجاری عمل میکند.
مشکل عمیقتر این است که هم شبه نظامیان خصوصی و هم نهادهای حامی آنها در یک منطقه خاکستری قانونی فعالیت میکنند. طبق قوانین بین المللی، جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت در صورتی که توسط بازیگران دولتی یا نیروهای حمایت شده توسط دولت انجام شوند، قابل پیگرد هستند. اما اگر عاملان شرکتها باشند چه؟
دیوان بینالمللی دادگستری نمیتواند پرونده های مربوط به شرکتها در نسل کشی را بررسی کند. اگرچه دیوان کیفری بین المللی ممکن است افراد را محاکمه کند، اما تمرکز تاریخی آن بر رهبران دولتها بوده، نه شرکتها یا مدیران میلیاردر. سازمان ملل بارها در تنظیم شرکتهای نظامی خصوصی فراتر از محکومیتهای بیاثر شکست خورده است. این خلأ قانونی تصادفی نیست — نتیجه دههها لابیگری و مانورهای حقوقی برای تضمین مصونیت قدرتمندترین بازیگران اقتصادی از عدالت است.
علیرغم جنایات RSF — از جمله اعدامهای جمعی، جابجایی اجباری، پاکسازی قومی و خشونت جنسی — هیچ مکانیسم حقوقی بین المللی روشنی برای مسئول دانستن آنها به عنوان یک نهاد شرکتی وجود ندارد. خود همدتی نه تنها آزاد است، بلکه قدرتمند باقی مانده و از ثروتش برای مصونیت از عدالت استفاده میکند. همین مصونیت شامل رهبران M23 در کنگو نیز میشود که علیرغم شواهد انبوه جنایات جنگی، به عملیات خود ادامه میدهند.
سودان به عنوان هشدار، نه استثنا
یک ثروتمند که توسط هیچ انتخاباتی برگزیده نشدهزیرساختهای دولتی را تصاحب میکند، کنترل ارتباطات را در دست میگیرد و خزانه را برای سود شخصی غارت میکند. یک سیاستمدار قدرتمند حمایت شده توسط میلیاردرها از یک شبه نظامی وفادار برای سرنگونی دموکراسی استفاده میکند. اینها نشانههای دولتهای سرکش نیستند — بلکه نتیجه منطقی اقتدارگرایی شرکتی هستند.
آنچه در سودان میگذرد یک بحران منزوی نیست — یک هشدار است. ادغام سرمایه خصوصی، قدرت نظامی و مصونیت شرکتیِ بدون کنترل نه تنها مشکل دولتهای «شکننده» است — بلکه یک تهدید جهانی است. سودان و کنگو آزمایشگاههای این پدیده اند. آمریکا ممکن است بعدی باشد. اگر یک نیروی امنیتی خصوصی به دستور یک رهبر سیاسی غیرنظامیان را قتلعام کند، اگر یک شبه نظامی شرکتی کودتا کند — چه کسی مسئول است؟ تاکنون، هیچکس.
وقتی شبه نظامیان خصوصی با مصونیت عمل میکنند، وقتی میلیاردرها سیاستهای دولت را دیکته میکنند، و وقتی رهبران شرکتی بدون پیامد قدرت نظامی اعمال میکنند، دموکراسی از کار میافتد. تنها راه توقف این سقوط به سوی اقتدارگرایی شرکتی، مقابله با خلأ قانونی است که به آن اجازه وجود میدهد. این به معنای فشار برای ایجاد مکانیسمهای مسئولیت پذیری بین المللی برای جنایات شرکتی، شکستن مصونیت حقوقی میلیاردرهای حامی خشونت شبه نظامی و تقویت این اصل است که هیچ نهاد خصوصی نباید قدرت یک دولت را در دست داشته باشد.
پرسش این نیست که آیا آمریکا از سرنوشت سودان یا کنگو مصون است. پرسش این است که آیا آمریکاییها پیش از دیر شدن، نشانههای هشدار را تشخیص خواهند داد.

