دانیلا کلته: این ماجرا، تسویه‌حسابی با تاریخچه‌ی مقاومت است

منتشر شده در یونگه ولت
ترجمه مجله جنوب جهانی

در دادگاه ایالتی وردن، دانیلا کلته، که گمان می‌رود از اعضای پیشین گروه چریکی ارتش سرخ (RAF) باشد، روز سه‌شنبه بیانیه‌ای در جریان محاکمه خود قرائت کرد. اینجا متن آن را می‌خوانید:

من از درخواست دفاعیۀ وکلایم برای توقف پرونده حمایت می‌کنم و تنها می‌خواهم چند جمله به آن بیفزایم. پس از پایان پروژه‌ی چریک شهری RAF در آوریل، ۲۷ سال پیش، من، بورکهارد گار‌وگ و فولکر اشتاوب همچنان تحت تعقیب عمومی پلیس جنایی فدرال آلمان (BKA) به عنوان «آخرین اعضای سابق RAF» بودیم. حتی بورکهارد گار‌وگ تنها پس از انحلال رسمی RAF در این فهرست تعقیب عمومی قرار گرفت. این پاسخ دولت به انحلال خودخواسته‌ی RAF بود، همان‌طور که پیش‌تر در ماجرای «باد کلاینن» – که با تیراندازی به ولفگانگ گرامس همراه بود – و همچنین در قالب سال‌ها حبس طولانی‌مدت و محکومیت‌های سنگین برای زندانیان RAF و دیگر فعالان مقاومت، به عنوان پاسخی به بیانیۀ تنش‌زدایی RAF در سال ۱۹۹۲، نمود پیدا کرده بود.

ما دهه‌ها از دستگیری گریخته بودیم، اما متأسفانه این امر برای من فقط تا ۲۶ فوریه ۲۰۲۴ دوام آورد. این سال‌ها برایم بسیار ارزشمند بودند، با دشواری‌های فراوان که باید بر آن‌ها غلبه می‌کردم، اما در عین حال، تجربیات مثبت بیشتری نیز نصیبم شد. این تجربیات، باورم را به این که جهانی بهتر، که در آن مردم با یکدیگر مهربان‌تر و همدل‌تر زندگی کنند، نه‌تنها ضروری بلکه ممکن است، تقویت کردند و همچنان مرا در برابر هرآنچه که در پیش است، سرپا نگاه خواهند داشت.

امروز می‌خواهم از تمام کسانی که در طول این سال‌ها با من، چه به عنوان دوست و چه آشنای نزدیک، همراه بوده‌اند، سپاسگزاری کنم. برایمان آسان نبود که نتوانیم داستان واقعی‌مان را بازگو کنیم، اما این بخشی از قواعد زندگی مخفیانه بود، به‌منظور حفاظت از همه. از صمیم قلب متأسفم که بسیاری از دوستان و آشنایانم ناخواسته قربانی سرکوب‌های خشن شدند و چندین‌بار مورد بازجویی و آزار قرار گرفتند. انتظار نداشتم که این سرکوب‌ها تا این حد گسترده و تهدیدآمیز باشند. با این حال، امیدوارم اکثر شما مانند من، از آشنایی‌مان خوشحال باشید. اما در ۲۶ فوریه ۲۰۲۴، من به‌طور ناگهانی از زندگی‌ای که ساخته بودم جدا شدم.

در سال گذشته، از طریق پرونده‌های تحقیقاتی، متوجه شدم که تعقیب ما تا چه اندازه گسترده و بی‌حدومرز بوده است. تنها چند نمونه از این اقدامات را ذکر می‌کنم: جاسوسی از دوستان و رفقای سابق، یورش به خانه‌ها، تحت نظر گرفتن خانواده‌های ما، تعقیب آشنایان قدیمی حتی در تعطیلات خارج از کشور، بازجویی در کمپ‌های تفریحی و هتل‌ها، و حتی نظارت بر مراسم خاکسپاری‌ها. یک عملیات تعقیب کورکورانه!

بدیهی است که مشاغل متعددی بر اساس این تعقیب‌ها بنا شده و پول هنگفتی نیز صرف آن شده است. این همه تلاش نشان می‌دهد که هدف، شکار دشمنان سیاسی بود، نه صرفاً تعقیب سارقین. سال‌ها تعقیب توسط BKA بی‌نتیجه ماند، حتی زمانی که برای سرمان یک جایزه‌ی یک میلیون مارکی تعیین شد. جامعه علاقه‌ای به این شکار نداشت، چرا که مردم احساس نمی‌کردند که از سوی RAF تهدید می‌شوند، چه برسد به آنکه پس از انحلال آن، از سوی اعضای سابق آن احساس خطر کنند.

اما در سال ۲۰۱۵، پلیس جنایی ایالت نیدرزاکسن و دادستانی وردن، هدایت تعقیب ما را به دست گرفتند و آن را با عنوان «اقدام به قتل» در ارتباط با سرقت‌های مسلحانه، به افکار عمومی معرفی کردند. هدف این بود که ضرورت این تعقیب را به خاطر ظاهرا «خطر عمومی» که ما ایجاد می‌کردیم، به جامعه القا کنند.

این روایت بارها و بارها از طریق برنامه‌هایی مانند «Aktenzeichen XY» (برنامه ای در شبکه دو حکومتی آلمان که به پرونده‌های حل نشده پلیسی میپردازد و از مردم برای حل آنها مددجویی میکند – مترجم) و دیگر گزارش‌های تلویزیونی، اغلب در سالگردهای مرتبط با تاریخ RAF، بازنشر شد. البته که مسئله فقط سرقت‌های مسلحانه نبود، بلکه هدف اصلی همچنان RAF بود. اکنون که من دستگیر شده‌ام، این موج شدید تبلیغات علیه بورکهارد و فولکر ادامه دارد. این وضعیت، تنها تشدید همان روندی است که در سال‌های گذشته بدون سروصدای رسانه‌ای جریان داشت.

یکی از نمونه‌های بارز بدنام‌سازی و تبلیغات منفی علیه ما، تخلیه‌ی ساکنان ساختمان محل زندگی‌ام بود، همراه با این دروغ که در آپارتمانم مواد منفجره نگهداری می‌شود. هدف از این اقدام، این بود که همسایگانم را در این باور قرار دهند که من سال‌ها آن‌ها را در معرض خطر انفجار قرار داده‌ام. این کار، از نظر من، مصداق بارز ترور روانی است؛ وقتی افراد مسن، بیماران، کودکان و دیگران مجبور شدند بیش از یک شب سرد را در اتوبوس‌های مستقر در بیرون از ساختمان بگذرانند، در حالی که ترس از انفجار خانه‌هایشان آن‌ها را احاطه کرده بود. تمام این اقدامات تنها برای ایجاد وحشت و هراس از ما انجام شد! در حالی که از همان روز تفتیش کاملاً مشخص بود که هیچ‌گونه خطری وجود ندارد.

دروغ درباره‌ی این «خطر بزرگ» بهانه‌ای شد برای حمله‌ی سنگین نیروهای ویژه به محوطه‌ای که تصور می‌کردند بورکهارد در آن حضور دارد. همچنین، بهانه‌ای برای یورش‌های متعدد در برلین، با تجهیزات نظامی، برخوردهای خشن و تخریب گسترده. اکنون که من در بازداشت هستم، تمام این هیاهو پیرامون «خطر عظیم» من، قرار است زمینه‌سازی برای یک محکومیت سنگین باشد. همچنین، مقدمات دادگاه بعدی را که در آن، دادستانی فدرال آلمان مرا به انجام اقدامات مسلحانه علیه جنگ‌های امپریالیستی، زندان و سرمایه‌داری متهم کرده و در دادگاه عالی ایالتی محاکمه خواهد کرد، فراهم کند. علاوه بر این، این سرکوب‌های تبلیغاتی قرار است ادامه‌ی تعقیب علیه بورکهارد و فولکر را نیز توجیه کند.

این محاکمه در واقع علیه من نیست، بلکه بار دیگر محاکمه‌ای علیه RAF است، گروهی که ۲۷ سال است به تاریخ پیوسته؛ این محاکمه، تسویه‌حسابی با تاریخچه‌ی مقاومت بنیادین و اپوزیسیون ریشه‌ای است. اما در عین حال، هدف آن ایجاد ترس و ارعاب برای آینده است. هرگونه اندیشه‌ای درباره‌ی مقاومتی اساسی که بخواهد این سیستم سلطه‌ی سرمایه‌داری را از میان بردارد، باید با تهدید نابودی زندگی از طریق سال‌ها حبس خاموش شود. تأکید بر ضرورت قاطع تعقیب ما نیز تنها در این چارچوب گسترده‌تر معنا پیدا می‌کند.

ما در جهانی با شرایط بحرانی زندگی می‌کنیم—در میانه‌ی بحران سرمایه‌داری، غرب برای جلوگیری از افول هژمونی جهانی‌اش و برای بازتقسیم مجدد قدرت می‌جنگد. اروپا، تحت رهبری آلمان، باید به یک قدرت نظامی پیشرفته تبدیل شود. در همین حال، اخبار دلهره‌آور روزانه درباره‌ی تخصیص میلیاردها یورو توسط دولت جنگ‌طلب جدید برای تقویت تسلیحات—یعنی سودهای هنگفت برای صنایع نظامی و سرمایه‌گذاری‌های کلان در زیرساخت‌های مورد نیاز جنگ—قطع نمی‌شود. اما کسانی که انتظار دارند این سرمایه‌گذاری‌ها صرف بازسازی مدارس فرسوده، پل‌های فرو‌ریخته، اقدامات حفاظت از محیط زیست، ساخت مسکن اجتماعی، ایجاد پناهگاه‌هایی برای زنان در برابر فمینیسیدهای تقریباً روزانه، یا توسعه‌ی نظام سلامت و حمل‌ونقل عمومی شود، در اشتباه‌اند. ارتش به جاده‌های بزرگ، انرژی، زیرساخت‌های مخابراتی و هوش مصنوعی نیاز دارد، نه به پل‌هایی که تراموا از روی آن‌ها عبور کند. آنچه از این روند بیرون خواهد آمد، چیزی جز «فقر ناشی از نظامی‌گری» نخواهد بود. جامعه باید به آمادگی برای جنگ و پذیرش ریاضت عادت داده شود.

برای این منظور، هر روز ترس از «روس‌ها» در افکار عمومی تزریق می‌شود، گویی که آن‌ها همین حالا با انبوهی از تسلیحات در آستانه‌ی ورود به برلین ایستاده‌اند. این طرز تفکر القا می‌شود که هر بحران و درگیری را تنها می‌توان از طریق یک پیروزی نظامی، از طریق «زمین زدن» و «نابود کردن» دشمن حل کرد—«به هر قیمتی که باشد»، حتی اگر این بها، جان میلیون‌ها انسان باشد. زیرا در اینجا صحبت از جنگ‌هایی است که شامل سلاح‌های کشتارجمعی هستند، از هوش مصنوعی برای هدایت آن‌ها استفاده می‌شود و حتی خطر یک فاجعه‌ی هسته‌ای در آن وجود دارد.

انسانیت به‌صورت سیستماتیک بی‌رحم و سنگدل می‌شود—دریای مدیترانه به یک گورستان جمعی برای پناهجویان تبدیل شده و این امر باید به‌عنوان یک «واقعیت عادی» پذیرفته شود. همچنین نسل‌کشی‌ای که اکنون یک‌ونیم سال است در تلویزیون و اینترنت جریان دارد—وضعیتی که تحت حکومت راست‌افراطی اسرائیل علیه مردم فلسطین رخ داده و زندگی‌شان را به تلی از ویرانه بدل کرده است—باید امری عادی تلقی شود.

این نسل‌کشی از سوی سازمان‌های بین‌المللی مختلف به همین نام خوانده شده و از همان ابتدا در جنوب جهانی و امروز، بیش از پیش در غرب، توسط گروه‌های مختلف از جمله بسیاری از یهودیان به‌عنوان یک جنایت برجسته علیه بشریت درک و محکوم شده است. با این وجود، به‌ویژه در آلمان، هر گونه مخالفت با آن سرکوب شده و منتقدان با بدترین تهمت‌ها، از جمله اتهام یهودستیزی، مواجه می‌شوند. همبستگی با فلسطینیان در برابر این جنگ، باید به سکوت کشیده شود—به‌جای آنکه دست‌کم ارسال تسلیحات به اسرائیل متوقف شده و پایان این نسل‌کشی مطالبه شود.

کسانی که خواهان آمادگی برای جنگ هستند، به گسترش بی‌رحمی و فقدان همدلی نیاز دارند—حتی نسبت به دیگر جنگ‌های جاری در جهان. تا جایی که سازمان اطلاعات فدرال آلمان (BND) به خود اجازه می‌دهد که به‌طور علنی اعلام کند، ادامه‌ی جنگ اوکراین و روسیه تا سال ۲۰۲۹ برای آلمان مطلوب خواهد بود! تمام جنگ‌هایی که در سراسر جهان برای بازتقسیم مناطق نفوذ و منابع مورد نیاز رشد سرمایه‌داری در جریان‌اند، از طریق ارسال تسلیحات از اروپا و آمریکا حمایت و تشدید می‌شوند.

همبستگی اجتماعی از طریق تبلیغات راست‌گرایانه و نژادپرستانه هدف قرار گرفته است. حمایت از پناهجویان، بیکاران و دیگر اقشاری که به کمک‌های عمومی نیاز دارند، دیگر به‌عنوان مسئولیت اجتماعی تعریف نمی‌شود. شعارهای نفرت‌پراکنانه علیه پناهجویان و «مفت‌خورها» که پیش از انتخابات اخیر شنیده می‌شد، همچنان در گوش‌ها طنین‌انداز است. حتی اگر تمام کمک‌های اجتماعی حذف شوند، این امر هیچ بهبودی برای کسانی که هنوز شاغل‌اند، به همراه نخواهد داشت.

دستاوردهای جنبش‌های فمینیستی و کوئیر‌فمینیستی باید به عقب رانده شوند. اما هرچند که آشکار است که برای متوقف کردن این روند و تغییر مسیر، یک جنبش مقاومت گسترده، متنوع و قاطع ضروری است، در عین حال، جنگ‌طلبان از تمام ابزارهای خود برای جلوگیری از شکل‌گیری چنین جنبشی استفاده می‌کنند.

تعداد فزاینده‌ای از فعالان ضد‌فاشیست، ضدسرمایه‌داری و محیط‌زیستی، و همچنین رفقای کرد و ترک، در زندان‌های آلمان به سر می‌برند. پرونده‌های قضایی بی‌شماری علیه افرادی که در همبستگی با فلسطین فعالیت می‌کنند، به جریان افتاده و بار دیگر ممنوعیت‌های شغلی علیه فعالان چپ اعمال شده است. این، پس‌زمینه‌ی سیاسی کنونی است—که من فقط بخش کوچکی از آن را بیان کردم—و در همین بستر است که این محاکمه جریان دارد.

ادعای اینکه ما یک باند بی‌رحم هستیم که برای پول، جان انسان‌ها را به خطر می‌اندازیم—و اینکه ما چند جنایتکار خطرناک باقی‌مانده از دوران گذشته‌ایم—تنها برای بی‌اعتبار کردن تاریخچه‌ی مقاومت است. این هیچ ارتباطی با واقعیت ندارد!

در این رابطه، نقل‌قولی از بورکهارد گارویگ می‌آورم:
«تصویری که سعی دارند بسازند، ما را به‌عنوان یک گروه سارق وحشی و خشن نشان می‌دهد که برای جامعه خطرناک است و حتی حاضر است برای پول آدم بکشد… هیچ دلیلی وجود ندارد که به روایت پلیس و دستگاه قضایی باور کنیم، زیرا آن‌ها تنها به دنبال بی‌اعتبار کردن اپوزیسیون بنیادین هستند و سعی دارند فضایی ایجاد کنند که در آن، خشونت و سرکوب دولتی مشروع جلوه کند.»

من خواهان توقف فوری تعقیب تحریک‌آمیز علیه بورکهارد گارویگ و فولکر اشتاوب در تمامی رسانه‌ها و اماکن عمومی هستم! بارها و بارها عملیات‌های گسترده‌ی پلیسی تنها به این دلیل انجام شده که گویا یکی از این دو نفر توسط خبرچینانی که به پاداش نقدی چشم دوخته‌اند، دیده شده است. این نتیجه‌ی مستقیم تبلیغات پلیسی و رسانه‌ای است. این وضعیت کاملاً تهدیدآمیز، بی‌مسئولیت و غیرقابل قبول است و باید فوراً متوقف شود.

اما بازگردیم به روند دادگاه:
استدلال دادستانی، شرایط بازداشت—که هرچند دیگر مانند اوایل به‌صورت حبس انفرادی نیست، اما همچنان تحت تدابیر امنیتی نامعقول و هیستریک قرار دارد—و همچنین پوشش رسانه‌ای این پرونده، همگی این پیام را منتقل می‌کنند که RAF باید سرکوب شود.

به‌صورت سیستماتیک، بحث‌های سیاسی که برای من اهمیت اساسی دارند، به‌شدت محدود شده و امکان توسعه و حفظ دوستی‌ها از من سلب شده است. روشن است که دستگاه قضایی قصد دارد مرا تضعیف کند.

در غیر این صورت، چرا درخواست‌های ملاقات با دلایل مضحک رد می‌شوند؟
چرا افرادی که تازه با آن‌ها آشنا شده‌ام، یا کسانی که توانسته‌ام در حضور سه یا چهار مأمور BKA، LKA و اداره‌ی زندان، مکالمه‌ای نسبتاً طبیعی با آن‌ها برقرار کنم، از ملاقات با من منع شده‌اند؟ بسیاری از کسانی که جرئت می‌کنند به ملاقات من بیایند، پس از آن توسط دادستانی یا BKA مورد بازجویی قرار می‌گیرند و در صورت امتناع از پاسخگویی، با جریمه‌های سنگین مواجه می‌شوند. به‌وضوح، مقامات تحقیقاتی در اینجا چک سفید امضا دارند. هر اقدامی که علیه من انجام می‌شود، هدفی جز خرد کردن و تضعیف من ندارد.

از همان ابتدا، این پرونده هیچ‌گاه قرار نبود به‌عنوان یک دادرسی کیفری عادی برگزار شود. هیچ‌کس چنین باوری ندارد—نه آن‌هایی که خواهان سال‌ها حبس برای من هستند، چون من—مانند بسیاری دیگر—هنوز هم سرمایه‌داری و پدرسالاری را نظام‌هایی غیرانسانی، زندگی‌ستیز و ویرانگر طبیعت می‌دانم، و نه آن‌هایی که به سرنوشت من و ما علاقه‌مندند یا حتی خود را با ما همبسته می‌بینند.

از تمام کسانی که امروز اینجا حاضر شده‌اند یا از راه دور با نگاهی همبسته پیگیر آنچه در اینجا می‌گذرد هستند، سپاسگزارم. من کاملاً از موقعیتم آگاه هستم. این دادگاه با محاسبات سیاسی برگزار می‌شود، فارغ از هر ادعای خلاف آن. پس، واقعاً انتظار چه چیزی را می‌توانم داشته باشم؟