
بیانیهای در ۲۵ بند از آندرس پیکراس، استاد دانشگاه خائومه یکم
(بازنگری و بازپرداخت تحلیل گروه Omnia sunt Communia)
ترجمه مجله جنوب جهانی
۱. پویایی کنونی مبارزات طبقاتی در سراسر جهان تحت سیطرهی گذار سرمایهداری به مرحلهی امپریالیسم جهانی است، فرایندی که لنین در سال ۱۹۱۶ مرحلهی نخست آن را توصیف کرد. بنابراین، هیچ سخنی از فئودالیسم فناورانه یا دیگر سادهانگاریهایی از این دست، که بیشتر باعث سردرگمی میشوند تا روشنگری، در میان نیست. سرمایهداری، احتمالاً در آخرین مرحلهی توسعهی خود یا در آغاز مرحلهی انحطاطیاش که بهسختی قابل بازگشت است، همچنان شیوهی تولید مسلط در مقیاس جهانی باقی مانده است، هرچند که فعالیتهای رانتی در آن وزن بیشتری پیدا کردهاند.
۲. امپریالیسم نتیجهی ناگزیر و منسجم قوانین انباشت سرمایه است، همانطور که کارل مارکس بیش از ۱۵۰ سال پیش آنها را تعریف کرد. بهعبارت دیگر، امپریالیسم در نهایت ادامهی منطقی قانون ارزش است.
لنین در مقالهی امپریالیسم و انشعاب در سوسیالیسم که در اکتبر ۱۹۱۶ نوشته شد، استدلال میکند که امپریالیسم یک مرحلهی تاریخی ویژه از سرمایهداری است که سه ویژگی شاخص دارد:
۱) انحصاری است،
۲) انگلی و در حال فروپاشی است،
۳) رو به زوال است.
جانشینی رقابت آزاد با انحصار ویژگی اقتصادی بنیادین امپریالیسم است. با آن، وضعیت انحصاری بانکهای بزرگ نیز پدیدار شد (لنین در آن زمان میگفت: «سه تا پنج بانک غولپیکر تمام زندگی اقتصادی ایالات متحده، فرانسه و آلمان را کنترل میکنند»). همچنین، تسلط بر منابع مواد خام توسط تراستها و الیگارشی مالی (که از ادغام سرمایهی انحصاری صنعتی و سرمایهی انحصاری بانکی به وجود آمده) از دیگر پیامدهای این فرایند است.
«تقسیم (اقتصادی) جهان میان کارتلهای بینالمللی آغاز شده است. بیش از صد کارتل بینالمللی در حال حاضر بر کل بازار جهانی مسلطاند و آن را بهطور دوستانه میان خود تقسیم کردهاند، تا زمانی که جنگ، این تقسیم را مجدداً بازتنظیم کند! صادرات سرمایه، که پدیدهای مشخص و متمایز از صادرات کالا در سرمایهداری غیرانحصاری است، رابطهی تنگاتنگی با تقسیم اقتصادی و سیاسی-سرزمینی جهان دارد.»
بهویژه، زمانی که این تقسیم سرزمینی جهان (مستعمرات و مناطق تحتالحمایه) به پایان رسیده است.
۳. امپریالیسم بهعنوان کشمکش اقتصادی و سیاسی-سرزمینی در مقیاس جهانی، از همان آغاز سرمایهداری بهطور ذاتی بخشی از آن بوده است، چراکه خود پویایی انباشت سرمایه ذاتاً گسترشگرا است. بااینحال، مرحلهای که بهطور خاص امپریالیستی نامیده شده، مرحلهای است که این روند را تا نقطهی تکامل جهانی خود رسانده و ویژگیهایی را که کلاسیکها توصیف کردهاند، بهطور کامل محقق ساخته است.
این گذار سرمایهداری به مرحلهی کاملاً امپریالیستی خود، موجب آغاز یک چرخهی جنگهای جهانی شد که نخستین فصل آن بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ رخ داد. اما این جنگ، نتیجهی جنگهای قبلی بود:
«امپریالیسم، بهعنوان مرحلهی عالی سرمایهداری در آمریکای شمالی و اروپا، و سپس در آسیا، در دورهی ۱۸۹۸ تا ۱۹۱۴ بهطور کامل شکل گرفت. جنگهای اسپانیا-آمریکا (۱۸۹۸)، بریتانیا-بوئر (۱۸۹۹-۱۹۰۲)، و روسیه-ژاپن (۱۹۰۴-۱۹۰۵) و بحران اقتصادی اروپا در سال ۱۹۰۰، نقاط عطف تاریخی اصلی این دورهی جدید در تاریخ جهانی بودند.» (لنین، ۱۹۱۶)
۴. در نتیجهی آن جنگ جهانی اول، در اکتبر ۱۹۱۷، نخستین انقلاب سوسیالیستی پیروزمند تاریخ در امپراتوری روسیه رخ داد، که گذار از شیوهی تولید سرمایهداری به شیوهی تولید سوسیالیستی را آغاز کرد. این، یک پیشرفت عظیم برای جنبش کمونیستی بشریت بود، در راستای ساخت جهانی عاری از استثمار و ستم ساختاری، مبتنی بر مالکیت جمعی بر وسایل تولید، همکاری و حمایت متقابل میان تولیدکنندگان، و ادارهی جمعی و تعاونی امور عمومی.
جهانی بدون طبقات اجتماعی، بدون دولت، و بدون پدرسالاری. جهانی که مستلزم توسعهی عظیم اجتماعی و فردی در تمامی ابعاد است، جهانی که در آن انسانها در همبستگی و خیر عمومی اجتماعی شدهاند، و میتوانند منافع جمعی در کوتاه، میان و بلندمدت را بر فوریتهای فردی مقدم بدارند (و تا حدی، انگیزهی خودخواهانهی ژنتیکی خود را پشت سر بگذارند).
رسیدن به چنین سطحی از توسعه (کمونیسم)، نیازمند یک دورهی گذار طولانی است. این گذار، مانند تغییرات بین شیوههای تولید پیشین، الزاماً شامل دورههای پیشرفت سریع و دورههای پسرفت یا رکود خواهد بود، و همچنین، ترکیبی از شیوههای تولید مختلف را در بر خواهد داشت.
سوسیالیسم شیوهی تولیدی است که این فرایند را آغاز و توسعه میدهد، و بهطور سنتی، آن را میان سرمایهداری و کمونیسم در نظر گرفتهاند، گرچه ممکن است چیزی بیش از صرفاً یک دورهی گذار باشد. در هر حال، در این مرحله، باید شرایط عینی و ذهنی لازم برای آن جهش تکاملی بشریت ایجاد و تقویت شوند—به تعبیر استعاری، پایان دوران ماقبل تاریخ بشر.
۵. پیروزی انقلاب سوسیالیستی شوروی در ۱۹۱۷ و سپس ساخت اتحاد جماهیر شوروی و بلوک سوسیالیستی، پویایی مبارزهی طبقاتی در سطح جهانی را از ۱۹۱۷ تا ۱۹۸۷ شکل داد.
پس از جنگ جهانی دوم، گذار به سوسیالیسم به اروپای شرقی و مرکزی (آلمان، لهستان، چکسلواکی، مجارستان، رومانی، بلغارستان، آلبانی، یوگسلاوی)، آسیا (چین، کره، ویتنام، لائوس، کامبوج)، و آمریکا (کوبا) گسترش یافت، و در مناطق مختلف آفریقا نیز برای آن مبارزه شد.
۶. از سال ۱۹۱۷، هدف اصلی الیگارشی امپریالیستی جهانی، نابودی سوسیالیسم به هر وسیلهی ممکن بوده است. ما اکنون بیش از ۱۰۰ سال است که درگیر این جنگ تمامعیار هستیم که تمامی اشکال قابل تصور را به خود گرفته است. درک این مسئله و توانایی مقابله با آن، برای هر استراتژی که بهدنبال فراتر رفتن از سرمایهداری است، ضروری است.
۷. باید مشخص کرد که این الیگارشی امپریالیستی جهانی، که ساختاری پیچیده، متکثر و پر از تناقضهای درونی دارد و منافع ملی متضادی را نمایندگی میکند، دارای یک بخش مرکزی و اقلیت اما بهطور فزایندهای مسلط است: قدرت صهیونیستی جهانی، که تجلی بورژوازی مالی بزرگ با منشأ یهودی است. این نخبگان جهانی و فراملی طی پنج قرن گذشته گامبهگام موقعیت خود را ارتقا دادهاند، بهتدریج اهرمهای مالی سرمایهداری را به کنترل خود درآوردهاند و سلطهشان را در حوزههای سیاسی، فرهنگی و رسانهای گسترش دادهاند. در قرن نوزدهم، ایدئولوژی صهیونیستی خود را تثبیت کردند که ماهیتی نازی-فاشیستی دارد، هرچند این ایدئولوژی نیز یکدست نیست و دو گرایش در درون آن دیده میشود: یکی جهانگرای سکولار و دیگری مذهبی مسیحایی. بااینحال، هر دو گرایش پروژهای مشترک برای سلطه جهانی دارند و برای تحقق آن، از قدرت هژمونیک سرمایهداری در هر دوره تاریخی استفاده میکنند. به همین دلیل، آنها با دیگر بخشهای الیگارشی امپریالیستی، بهویژه جناحهای آنگلوساکسون پروتستان، ائتلافی استراتژیک را حفظ کردهاند.
۸. شکست مداخله امپریالیستی به رهبری امپراتوری بریتانیا که جنگ داخلی روسیه را در سالهای ۱۹۱۷-۱۹۲۳ به راه انداخت، نشان داد که برای شکست و نابودی اتحاد جماهیر شوروی و انترناسیونال کمونیستی، به چیزی کاملاً جدید نیاز است: جوامعی بهشدت نظامیشده و متعصب که آماده قربانی کردن میلیونها انسان در یک جنگ تمامعیار برای درهم شکستن انقلاب جهانی و جنبش کمونیستی بینالمللی باشند.
این فرمول جدید دیکتاتوری تروریستی بورژوازی در سال ۱۹۲۲ در ایتالیا ظاهر شد: فاشیسم. این ایدئولوژی حمایت مشتاقانه کل الیگارشی امپریالیستی جهانی، بهویژه امپراتوری بریتانیا را به خود جلب کرد و بهتدریج در سراسر جهان گسترش یافت و اشکال گوناگونی به خود گرفت، از کاتولیسیسم ملی فرانکو گرفته تا ناسیونالسوسیالیسم هیتلر یا اقتدارگرایی ملی هیروهیتو. تا اواسط دهه ۱۹۳۰، فاشیسم به ابزاری برای سرمایهداری تبدیل شده بود تا جنبش کمونیستی جهانی را سرکوب کند، در زمانی که این جنبش در حال کسب قدرت بود.
۹. جنگ جهانی اول یک بازآرایی عمیق در نظام سرمایهداری ایجاد کرد. این جنگ باعث شکست و فروپاشی چهار امپراتوری شد: روسیه، آلمان، اتریش-مجارستان و عثمانی. همچنین، باعث پیروزی پیر اما شکننده امپراتوریهای بریتانیا و فرانسه شد که در اثر جنگ و فشار نظامی بهشدت تضعیف شده بودند. در همین حال، این جنگ به صعود دو قدرت امپریالیستی تا آن زمان نیمهپیرامونی منجر شد: ژاپن و ایالات متحده آمریکا. اما مهمتر از همه، ظهور یک قدرت کاملاً جدید بود: اتحاد جماهیر شوروی، که برای نخستین بار در تاریخ، یک ساختار اجتماعی-دولتی را در خدمت جنبش کمونیستی جهانی و انقلاب سوسیالیستی بینالمللی قرار داد.
۱۰. در این بازی پیچیده ژئوپلیتیکی، جناح مسلط در الیگارشی امپریالیستی جهانی، یعنی محور آنگلوساکسون-صهیونیستی، دو هدف اصلی داشت:
نابودی اتحاد جماهیر شوروی و انترناسیونال کمونیستی با استفاده از دولتهای نازی-فاشیستی بهعنوان نیروی تهاجمی اصلی.
آغاز استعمار فلسطین بهعنوان نقطه آغازین پروژه سلطه جهانی صهیونیسم، از طریق تأسیس یک دولت نژادپرست، استعماری و نسلکش که بهعنوان پایگاه امپراتوری غرب در نقطه تلاقی آسیا، آفریقا و اروپا عمل کند و به کنترل بزرگترین ذخایر نفتی جهان کمک نماید.
آغاز استعمار صهیونیستی فلسطین تنها پس از نابودی امپراتوری عثمانی و تجزیه، وابستهسازی و تضعیف جهان عرب ممکن شد. حمایت از جریانهای اسلامگرای افراطی، یا حتی ایجاد آنها، گام بعدی در این پروژه بود تا بدین وسیله، پانعربیسم سکولار و نفوذ مارکسیسم را از بین ببرند.
۱۱. در برابر خطر مرگبار یک جبهه متحد امپریالیستی، یعنی اتحاد میان دولتهای لیبرال و رژیمهای نازی-فاشیستی برای نابودی اتحاد شوروی و انقلاب جهانی، انترناسیونال کمونیستی در کنگره هفتم خود در سال ۱۹۳۵ مجبور شد عقبنشینی تاکتیکی انجام دهد و مبارزه با فاشیسم را در اولویت قرار دهد. هدف این بود که به هر قیمتی اتحاد ضدکمونیستی امپراتوری غرب را بشکنند؛ همان اتحادی که قصد داشت با راهاندازی یک جنگ جهانی، اتحاد شوروی را نابود کند، همانگونه که جمهوری دوم اسپانیا و روند انقلابی آن را درهم شکستند، آن هم با استفاده از نیروهای ضربتی نازی-فاشیستی، در جنگی که بهدرستی نمیتوان آن را «جنگ داخلی» نامید.
محور آنگلوساکسون-صهیونیستی به همراه متحد امپریالیستی فرانسه، برنامه داشتند که دولتهای نازی-فاشیستی را بهعنوان خط مقدم برای سرکوب اولین انقلاب سوسیالیستی جهان به کار گیرند، بدون آنکه خودشان مستقیماً وارد جنگ شوند، به این ترتیب هم رقبای خود را فرسوده میکردند و هم هژمونیشان را حفظ میکردند.
برای این منظور، از سال ۱۹۳۳ به بعد، آنها امتیازات متعددی به رایش سوم، ایتالیای فاشیستی و امپراتوری ژاپن دادند تا آنها را به حمله و نابودی اتحاد شوروی ترغیب کنند.
این جنایات علیه بشریت شامل موارد زیر بودند:
نابودی جمهوری دوم اسپانیا (۱۹۳۶-۱۹۳۹)
الحاق اتریش به رایش سوم و تجزیه و الحاق چکسلواکی (۱۹۳۸-۱۹۳۹)
حملات نسلکشانه به اتیوپی (۱۹۳۵-۱۹۴۱)، آلبانی (۱۹۳۹-۱۹۴۴) و چین (۱۹۳۱-۱۹۴۵)
۱۲. در برابر چنین تهاجم گستردهای از سوی جبهه متحد امپریالیسم علیه سوسیالیسم، اتحاد شوروی و انترناسیونال سوم مجبور شدند حلقه محاصره سرمایهداری را از جبهه نازی-فاشیستی بشکنند. این همان استراتژی عمیق و حیاتی پیمان ریبنتروپ-مولوتوف یا پیمان عدم تجاوز آلمان-شوروی در اوت ۱۹۳۹ بود.
۱۳. این حرکت استراتژیک، که در شرایطی اضطراری و با زمان بسیار اندک انجام شد، حمله مرگبار امپریالیسم غربی علیه شوروی را منحرف کرد و باعث شد که جنگ بین دولتهای امپریالیستی (لیبرال و نازی-فاشیستی) اولویت پیدا کند.
۱۴. پس از شکست نسخه نازی-فاشیستی سرمایهداری، محور آنگلوساکسون-صهیونیستی اشتباه محاسباتی خود را اصلاح کرد و جنگ جهانی سوم ضدکمونیستی را آغاز نمود (یا جنگ جهانی دوم ممتد – ادامهی تهاجم نازیها علیه اتحاد جماهیر شوروی) که از ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۰ ادامه یافت. جنگی که بهاشتباه «جنگ سرد» نامیده شد.
برای این منظور، محور آنگلوساکسون بخش بزرگی از نخبگان نازی-فاشیستی را بازگرداند و در ابزار جدید ترور و تهدید، که خود آن را علیه جهان سوسیالیستی ایجاد کرده بود، یعنی «ناتو» بهکار گرفت. همچنین، از ظرفیت ژاپن بهره برد و حتی جنایات جنگی الیگارشی ژاپنی را بدون مجازات رها کرد.
۱۵. محور آنگلوساکسون-صهیونیستی در سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ انحصار تسلیحات هستهای را در اختیار داشت و بهعنوان شرط گشودن جبهه دوم در اروپا علیه هیتلر، انحلال انترناسیونال کمونیستی را تحمیل کرد.
پس از آن، جهان سوسیالیستی با دورهای بسیار حساس روبهرو شد که برای جلوگیری از خفه شدن گامهای اولیه انقلاب سوسیالیستی جهانی، مستلزم فداکاریهای فراوان و دردناک بود. از جمله عدم مداخله نظامی در حمایت از انقلاب یونان.
۱۶. این شرایط در سالهای ۱۹۴۹-۱۹۵۰ بهطور اساسی تغییر کرد:
پیروزی انقلاب چین،
دستیابی اتحاد شوروی به بمب اتمی،
تلاش برای آزادسازی جنوب کره.
جهان بهوضوح دو قطبی شد، در یک نبرد بیامان میان سرمایهداری و سوسیالیسم که از نظر اقتصادی-فناورانه و در نتیجه نظامی در موضع ضعف قرار داشت. تنها توسعه اقتصاد برنامهریزیشده شوروی بود که توانست این شکاف را کاهش دهد.
۱۷. برای جناح هژمونیک در الیگارشی سرمایهداری جهانی، هدف اصلی، ایجاد شکاف میان اتحاد شوروی و جمهوری خلق چین بود. چراکه این دو با کنترل منطقه «هارتلند» (قلب ژئوپلیتیکی سیاره)، جهان سوسیالیستی را عملاً شکستناپذیر میساختند.
این طرح در سه مرحله انجام شد:
1. احتمال قتل استالین در سال ۱۹۵۳، از طریق عوامل پزشکی صهیونیستی، یا در غیر این صورت پاکسازی استالینیستها.
2. ترویج قدرت گرفتن نیکیتا خروشچف (با گرایشهای تجدیدنظرطلبانه) و ایجاد گسست با حزب کمونیست چین در ۱۹۶۲.
3. سفر نیکسون به چین در ۱۹۷۲.
شکاف در جهان سوسیالیستی، پیروزی امپریالیسم را در جنگ جهانی سوم (یا جنگ جهانی دوم ممتد) تضمین کرد.
۱۸. با نابودی اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی، و بازگشت چین به موقعیت بازارمحور (هرچند تحت کنترل حزب کمونیست چین و ادغام در سرمایهداری جهانی)، جهان از ۱۹۹۱ تا ۲۰۲۱ دوباره تکقطبی شد.
همانطور که امپراتوری بریتانیا طی ۱۸۱۵ تا ۱۹۱۵ یک قرن سلطه بلامنازع داشت، این بار ایالات متحده آمریکا قدرت امپریالیستی مسلط بود. اما در هر دو مورد، بخش بزرگی از هدایت استراتژیک این امپراتوریهای آنگلوساکسون در اختیار قدرت صهیونیستی جهانی بود، که در تمام بخشهای کلیدی آنها (و همچنین هستههای مرکزی ناتو) نفوذ داشت.
۱۹. تمامی جوامع نابرابر بشری درگیر مبارزات طبقاتی هستند که از قرن نوزدهم، در سطحی جهانی به شبکهای پیچیده و آشفته تبدیل شده و بنابراین غیرقابلپیشبینی است. تاریخ، توطئهای بینقص از سوی نخبگان حاکم نیست که بدون مشکل پیش میرود، بلکه میدان نبردی است که در هر لحظه، بهترین استراتژی پیروز میشود.
نظام جهانی سرمایهداری به رهبری ایالات متحده آمریکا، بهسرعت دچار تزلزل شد.
در ۱۹۷۹، انقلاب مردمی ضد امپریالیستی جدیدی پدید آمد: جمهوری اسلامی ایران.
این انقلاب، در سادهترین سطوح سیاسی، نوعی گسست محسوب میشد، اما در ابعاد تمدنی، یک تکانه بود. زیرا پایههای این انقلاب، مذهبی است و در مناطقی که سرمایهداری بهاندازه کافی نیروهای مولد را توسعه نداده و راهحلهای جایگزین پیشاپیش ساخته نشدهاند، شرایط، محدودیتهایی را در سطح جمعی ایجاد میکند که نیازمند کنترل بیشتر رفتار اجتماعی است.
در چنین شرایطی، دین میتواند جایگزین آگاهی طبقاتی شود و تا رسیدن به مرحلهای از توسعه اجتماعی-اقتصادی برنامهریزیشده، بهعنوان عامل وحدت مردمی عمل کند.
این دیانت سیاسی، خط مشیای آشکارا ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی را ترسیم میکند، همانطور که در موارد لبنان، یمن و فلسطین نیز مشاهده میشود.
۲۰. انقلاب اسلامی ایران بهتدریج راه را برای ظهور چندقطبیگرایی باز کرد. جهانی که دیگر کاملاً تحت سلطه امپراتوری (تمدن) غربی نیست و هدف قدرت صهیونیستی جهانی برای استعمار کامل فلسطین و سایر مناطق غرب آسیا را ناکام گذاشت. صهیونیسم اکنون با مقاومت مستقیم روبهرو است.
۲۱. پس از ۳۰ سال سلطه تکقطبی یانکی-صهیونیستی بر افکار عمومی، تحت نام خودخوانده «غرب»، فرآیندهای جدیدی پدیدار شدند:
بازپسگیری حاکمیت ملی توسط روسیه،
صنعتیسازی و توسعه عظیم چین تحت هدایت حزب کمونیست،
مبارزه بیامان محور مقاومت ضدصهیونیستی به رهبری ایران،
تحکیم جایگاه کره شمالی،
تداوم، هرچند با چالشها، روندهای مقاومت در کشورهای دارای گرایش سوسیالیستی (ویتنام، کوبا، لائوس)،
بقای ساختارهای ضدامپریالیستی چندقطبی در آمریکای لاتین (ونزوئلا، نیکاراگوئه و تا حدی، بولیوی).
این روندها به ظهور یک جهان نوین یا جهان در حال ظهور کمک کردهاند که اکنون خواهان جایگاه خود است.
این امر همچنین تجلیات حاکمیتی در منطقه ساحل آفریقا (مالی، نیجر و بورکینافاسو) را به همراه داشته است، درحالیکه کشورهایی چون هند، برزیل و آفریقای جنوبی نیز، هرچند بهطور مبهم، اما در این مدار قرار گرفتهاند، کشورهایی که پیشتر توسط امپراتوری غرب، جهان سومی شده بودند.
۲۲. در برابر این چالش بیسابقه، محور آنگلوساکسون-صهیونیستی مجبور به واکنش شده است. در میان جناحهای قدرت در امپراتوری جهانی که تاکنون هژمون بوده، دو گروه اصلی وجود دارند:
1. جهانیگرایان مالی (که عمدتاً پیرامون حزب دموکرات آمریکا سازمان یافتهاند).
2. قارهگرایان امپریالیستی-مالی (که بیشتر جمهوریخواهان را شامل میشوند).
این دو جناح، تاکنون یک جنگ چندوجهی و چندبُعدی (جنگ تمامعیار) را علیه جهان نوظهور به پیش بردهاند، با دو هدف اصلی:
جلوگیری از تحول تاریخی امپراتوری غربی،
سرکوب هرگونه احیای سوسیالیسم در مقیاس جهانی.
اما این جنگ تمامعیار که در سه دهه اخیر دوران تکقطبی آمریکا شدت یافته است، به شکلی متناقض، بزرگترین کابوس ژئوپلیتیکی محور آنگلوساکسون-صهیونیستی را محقق کرده است: ائتلاف چین و روسیه، که بر «هارتلند» اوراسیا تسلط دارد.
این امر زمانی وخیمتر میشود که ایران نیز به این ائتلاف بپیوندد، یعنی دشمن اصلی صهیونیسم.
۲۳. همانند دوران ۱۹۴۹-۱۹۸۹، اولویت مطلق امپراتوری غربی (که اکنون در حال زوال است)، شکستن جبهه چندقطبی، به هر قیمتی میباشد. این همان دلیل اصلی تمام تحرکات ژئوپلیتیکی آمریکا تحت رهبری ترامپ است.
جناح قارهگرایان تولیدگرا، که با ترامپ همسو است و اکنون قدرت را در دست دارد، به این نتیجه رسیده که امکان پیروزی در جنگ جهانی چهارم علیه جبهه چندقطبی و محور مقاومت ضدصهیونیستی بهطور همزمان وجود ندارد. بنابراین، این جناح تصمیم گرفته که:
1. به هر قیمتی اتحاد بین فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین را بشکند،
2. در گام نخست، ایران و محور مقاومت را نابود کند،
3. سپس، از چندین جبهه به چین حمله کند (از جمله از طریق تایوان و دریاهای مجاور)،
4. در نهایت، یک عملیات «بارباروسا ۲.۰» را علیه روسیه به راه اندازد.
هرچند ترتیب این دو گام پایانی ممکن است تغییر کند، اما اولین گام قطعی، حذف ایران بهعنوان یک نیروی متخاصم است، زیرا امپراتوری همواره ضعیفترین حلقه را برای حمله انتخاب میکند.
در همین راستا، نابودی سوریه (آخرین دولت سکولار عربی منطقه و میراثدار پانعربیسم)، تبدیل آن به یک پایگاه جهادی، اشغال نظامی کامل آنچه از فلسطین اشغالی باقی مانده، و همچنین تهاجم بزرگ جدید به لبنان، همگی گامهایی ضروری در این مسیر هستند.
ایران بهتازگی مذاکرات فریبکارانهای را که آمریکا پیشنهاد داده بود رد کرده و واشنگتن نیز جمهوری اسلامی را به جنگ تهدید کرده است. از سوی دیگر:
حزبالله در لبنان، در موقعیتی بسیار حساس و در آستانه یک جنگ داخلی دیگر قرار دارد،
فلسطین با یک نسلکشی تمامعیار مواجه است،
ترامپ برای نوار غزه یک اولتیماتوم صادر کرده و پروژه یک کانال جدید تحت کنترل صهیونیستی از دریای سرخ، همراه با اخراج فلسطینیان، را دنبال میکند.
بااینحال، محور مقاومت بارها نشان داده که قادر به مقاومت و بازسازی خود از پایین است. (ایدهپردازان نظام جهانی، این را همان «تابآوری» مینامند، واژهای که امروزه بهکرات استفاده میشود تا مردم را به تحمل هرچه بیشتر وادار کنند).
۲۴. همین مسئله، دلیل تغییر موضع آمریکا در قبال اوکراین است. واشنگتن قصد دارد: زمان بخرد تا تسلیحات خود را بازآرایی کرده و نیروهایش را در منطقه نفوذ دهد، در عین حال، روسیه را وسوسه کند تا اتحاد خود با چین و ایران را رها کند، اروپا را به نیروی پیادهنظام خود تبدیل کند،
اتحادیه اروپا را مجبور به خرید تسلیحات آمریکایی کرده و آن را یا به حاشیه ببرد یا به سوی خودکشی سوق دهد.
در همین حین، آمریکا مشغول ساخت «قلعه قارهای» در آمریکای شمالی و قطب شمال است، و همچنین در حال برنامهریزی برای «پاکسازی دشمنان داخلی» در آمریکای لاتین از طریق:
سلطه کامل بر کوبا،
سرکوب و نابودی روندهای ضدامپریالیستی در ونزوئلا و نیکاراگوئه (حتی گزینه تهاجم نظامی مستقیم نیز مدنظر است).
از سوی دیگر، چین نیز برای جنگ آماده میشود.
جنگ تمامعیار یک نظام در حال زوال، ابعادی روزبهروز فراگیرتر و وحشتناکتر پیدا میکند:
اقتصادی، سیاسی-ایدئولوژیک، رسانهای، بیولوژیک-باکتریولوژیک، سایبری، شناختی، نظامی-شبهنظامی، پزشکی، ژنومیک، ماهوارهای، شیمیایی، هستهای…
در برابر این روند، بیش از هر زمان دیگری، احیای سنت «صلح همراه با عزت و عدالت» که میراث جنبش کمونیستی بشری است، ضروری مینماید. برادری میان ملتها، ضرورتی تاریخی است.
۲۵. ماههای آینده، مسیر تحولات مبارزات طبقاتی در سطح جهانی را مشخص خواهند کرد.
مسئله اکنون تنها این نیست که آیا امپراتوری غربی فروخواهد پاشید یا نه، بلکه این است که آیا همراه با آن، نظام جهانی سرمایهداری که این امپراتوری طی پنج قرن آن را پدید آورده و حفظ کرده است نیز فروخواهد ریخت. نظامی که موجب:
بردهداری، فقر، گرسنگی، نسلکشی و بیشمار رنج بینامونشان شده،
میلیونها مهاجرت اجباری، جنگها، غارت ملتها و چپاول منابع آنان را در پی داشته است.
اینکه این لحظه تاریخی نادر به شکلی مؤثر به مسیر درست هدایت شود، بستگی به تمام مبارزات جهانی و استراتژی صحیح آنها دارد.
تنها در این صورت است که میتوان درهای جریان نیرومند دوبارهای از جنبش کمونیستی بشری را گشود.
انقلاب سوسیالیستی، ضرورتی اجتنابناپذیر است.

