
چگونه روانپریشها و نمایندگان منافع سرمایهداری ملتها را به بدبختی میکشانند – نه تنها در آلمان. اولین بخش از یک تحلیل
نوشته ولفگانگ بیتنر منتشر شده در نشریه هینترگروند آلمان
ترجمه ف. س.
مجله جنوب جهانی
در حالی که اقتصاد کشور صادرکننده آلمان در حال تخریب است، مجلس فدرال آلمان در آخرین جلسه خود قبل از پایان دوره انتخاباتی، بار سنگینی از بدهی را بر دوش مردم تحمیل کرد.[1] در 18 مارس 2025، پس از یک بحث جنجالی، پارلمان تصمیم به اصلاح قانون اساسی و تصویب استقراض حدود یک تریلیون یورو گرفت که بهطور رمزنگاری شده تحت عنوان «داراییهای ویژه» و «تعلیق قانون کاهش بدهی» مطرح شد.
تقویت نظامی بیسابقه
برای این منظور نیاز به اکثریت دو سوم نمایندگان بود که در پارلمان جدید انتخاب شده وجود نخواهد داشت. عجلهای که طرفداران این «وامهای جنگی» در عرض چند روز به تفاهم رسیدند، میتواند به عنوان یک حادثه شوم برای آینده تلقی شود. تصویب شد که یک دارایی ویژه به مبلغ 500 میلیارد یورو برای سرمایهگذاری در زیرساختهای خراب و رسیدن به بیطرفی اقلیمی (به حداقل رسیدن کربن در طبیعت) تا سال 2045 ایجاد شود.[2] برای این کار، لازم بود که قانون اساسی تغییر یابد.[3]
گفته میشود که این مبلغ نجومی عمدتاً برای شبکه حملونقل و انرژی، مؤسسات آموزشی، بیمارستانها، دیجیتالیشدن و گسترش و اداره مدارس و مهدکودکها در نظر گرفته شده است. اما اینکه خیابانها و پلهای از غرب به شرق «برای عبور تجهیزات سنگین نظامی» مستحکم شوند، پنهان نگهداشته میشود.[4]
علاوه بر این، تصمیم گرفته شد که هزینههای نظامی دیگر تحت محدودیت قانون کاهش بدهی که قبلاً در قانون اساسی گنجانده شده بود، قرار نگیرد.[5] این قانون مقرر کرده بود که درآمدها و هزینههای بودجه فدرال آلمان باید اصولاً بدون استقراض متوازن باشند. از این پس، هزینههای نامحدود برای آمادهسازی جنگ ممکن خواهد بود. این یک امر غیرقابل باور است، زیرا مردم باید هزینه آن را بپردازند؛ در حال حاضر صحبت از بیش از 500 میلیارد یورو است.[6] اما اگر در خیابان از کسی سوال کنید که چرا باید چنین تصمیمی گرفته شود؟ ، جواب خواهید شنید: «باید ضروری باشد، چون روسها میخواهند به ما حمله کنند.» فریاد جنگ در همه جا، این یک فاجعه است.
صدر اعظم منتخب فریدریش مرتس (از حزب CDU)، که در طول مبارزات انتخاباتی وعده داده بود که قانون کاهش بدهی که در قانون اساسی گنجانده شده است رعایت خواهد شد و اکنون وعدهاش را شکست، پیش از رایگیری سخنرانی خصمانه ضد روسی ایراد کرد و بهطور نادرست ادعا کرد که روسیه قبلاً جنگی علیه آلمان آغاز کرده است: «این یک جنگ علیه کشور ما است که هر روز در حال وقوع است، با حملات به شبکههای داده ما، با تخریب خطوط تأمین، با حملات آتشسوزی، با قتلهای قراردادی …»[7] وزیر دفاع کنونی، بوریس پیستوریوس، که به خاطر سخنان تحریکآمیزش معروف است، هشدار داد: «ما نباید زمان را از دست بدهیم … هر کسی که امروز تردید کند، هر کسی که امروز جرات نکند … حقیقت را انکار میکند.»[8]
تنها کمی توجه به سخنان سارا واگن کنشت، رئیس مشترک BSW جلب شد، که به حامیان «وامهای جنگی» انتقاد کرد و گفت: «قبلاً جمهوری فدرال آلمان یک غول اقتصادی بود که در سیاست خارجی خود محتاطانه عمل میکرد و به همین دلیل احترام بینالمللی کسب کرده بود. امروز آلمان در مسیر تبدیل شدن به یک کشور اقتصادی کوچکتر است و سیاستمداران مسئول آنها ناتوانی خود را از طریق بزرگ منشی در سیاست خارجی و تقویت نظامی بیسابقه جبران میکنند.»[9] 512 نماینده از SPD، CDU/CSU و Bündnis 90/Die Grünen به بسته بدهی رای مثبت دادند، در حالی که 206 نماینده از سایر احزاب مخالف بودند.
یک سناریوی تهدید ساختگی
اینکه برای نیروهای نظامی این میلیاردها پول بیرحمانه تأمین میشود، بارها با اهداف امپریالیستی ادعایی روسیه توجیه شده است. گفته میشود که کشورهای بالتیک و لهستان تهدید شدهاند و در این صورت تمام غرب اروپا.[10] گفته میشود که روسیه پس از «جنگ تهاجمی وحشیانه و غیرقانونی علیه اوکراین» در حال آمادهسازی برای حمله به ناتو است. در صف مقدم، به جز فریدریش مرتس و لارس کلینگبیل، سیاستمدارانی مانند یوهان واده فول (CDU)، رودریش کیسووتر (CDU)، ماری-آگنس اشتراک-سیمرمن (FDP) یا آنتون هوف رایت (Bündnis 90/Die Grünen) قرار دارند، بلکه دیگر سیاستمداران نیز که در برنامه «Yale World Fellows» در ایالات متحده به عنوان رهبران جهانی آموزش دیدهاند، مانند رئیسجمهور لیتوانیایی دالیا گریباوسکایته که به طور مداوم درباره خطر حمله روسیه هشدار میدهد.[11]
برای این ادعاها هیچگونه مدرکی وجود ندارد. اینها صرفاً تبلیغات هستند که یک سناریوی تهدیدی ساخته شده است، پشتیبانیشده با اظهارات به اصطلاح کارشناسان و دانشمندانی که به صورت ایدئولوژیکی جذب شدهاند و در برنامههای خبری و گفتگوها سخنان بزرگ میزنند.
هدف این است که جنگ تا آخرین اوکراینی ادامه یابد تا روسیه بیشتر تضعیف شود. رئیس سازمان اطلاعات فدرال، برونو کال، در تاریخ 8 مارس 2025 در تأکید دوباره بر دروغ تهدید گفته است: «یک پایان زودهنگام جنگ در اوکراین به روسها این امکان را میدهد که انرژی خود را در جایی که میخواهند استفاده کنند، یعنی علیه اروپا، متمرکز کنند»
این واضح است که آلمان باید توسط سیاستمداران بیوجدان و نظامیان برای جنگ آماده شود. در سال 2023 یک «طرح عملیات آلمان» تهیه شد که مقدمه آن چنین است: «نه تنها از زمان حمله غیرقانونی روسیه به اوکراین و سخنرانی تغییر دوران صدراعظم (شولتس)، دفاع از کشور و دفاع از اتحاد در ارتش آلمان دوباره در کانون توجه قرار گرفته است. آموزش سربازان، تجهیزات آنها و نگرش آنها در حال تغییر است. اما چگونه دفاع نظامی آلمان به عنوان بخشی از دفاع کلی کشور ما سازماندهی میشود؟»[13] در اینجا به وضوح فرض شده است که «حمله غیرقانونی» روسیه به اوکراین رخ داده است، بدون اینکه شرایط دقیقتر در نظر گرفته شود. این موضوع باید به زودی روشن شود.
منشور سازمان ملل متحد حق دفاع از خود را اعطا میکند.
روسیه در اقدام خود به منشور سازمان ملل متحد استناد کرده بود که در ماده 51 آن آمده است: «این منشور در صورت حمله مسلحانه به یکی از اعضای سازمان ملل هیچگونه محدودیتی برای حق طبیعی دفاع فردی یا جمعی از خود ایجاد نمیکند، تا زمانی که شورای امنیت اقداماتی را برای حفظ صلح جهانی و امنیت بینالمللی اتخاذ نکرده باشد. اقداماتی که یک عضو در استفاده از این حق دفاع از خود انجام میدهد باید فوراً به شورای امنیت گزارش شود؛ این اقدامات هیچگونه تأثیری بر صلاحیت و وظیفه شورای امنیت ندارد که بر اساس این منشور در هر زمانی اقداماتی را برای حفظ یا بازگرداندن صلح جهانی و امنیت بینالمللی که برای آن ضروری میداند، اتخاذ کند.»
بنابراین، منشور سازمان ملل در صورت حمله مسلحانه حق دفاع از خود را به شکل دفاع از خود و کمکهای اضطراری اعطا میکند، و روسیه در زمان ورود به خاک اوکراین در 24 فوریه 2022 به کمک اضطراری (دفاع جمعی) پس از یک تهاجم بزرگ از سوی اوکراین کییف علیه جمهوریهای مردمی دونتسک و لوهانسک که پس از کودتای 2014 جدا شده بودند، استناد کرد. شورای امنیت سازمان ملل طبق ماده 51 منشور آگاه شد.[14]
در مورد دلایل اقدام خود، ولادیمیر پوتین در سخنرانی خود به ملت اشاره کرد و این سخنرانی را همراه با گزارشی در مورد عملیات نظامی به سازمان ملل ارائه داد. اما مجمع عمومی سازمان ملل متحد در 2 مارس 2022 به شدت از ورود به خاک اوکراین مخالفت کرد و با پنج رأی مخالف (بلاروس، اریتره، کره شمالی، روسیه، سوریه) تصمیم گرفت که روسیه باید عملیات جنگی خود را متوقف کرده و از اوکراین عقبنشینی کند.[15]
میتوان فرض کرد که در مجمع عمومی سازمان ملل که معمولاً ایالات متحده آمریکا و وابستگانش بر آن تسلط داشتند، تمام واقعیتها و تحولات در اوکراین در نظر گرفته نشده بود. علاوه بر این، خود سازمان ملل نتوانسته است منشور خود را در برابر کشورهای ناتو که چندین بار به وضوح خلاف آن عمل کردهاند، اجرا کند. در این زمینه، ولادیمیر پوتین در تاریخ 7 سپتامبر 2022 در یک جلسه عمومی از اجلاس اقتصادی شرقی در ولادیوستوک بهطور انتقادی موضع گرفت.[16]
ایالات متحده در آستانه دروازههای روسیه آتش افروخته است
مسئلهای که در بحران اوکراین حائز اهمیت است این است که استانهای دونتسک و لوهانسک در ابتدا تنها خواستار خودمختاری بودند. اما «رئیسجمهور موقت» آن زمان، الکساندر تورچینوف و رئیسجمهور منتخب در ماه مه 2014، پترو پوروشنکو، که هر دو عروسکهای دست پرورده ایالات متحده بودند، تانکها و توپخانه را به دونباس فرستادند و قصد داشتند که یک اختلاف داخلی را با ابزار نظامی حل کنند. در جنگ داخلی بعدی، جمهوریهای مردمی توسط روسیه حمایت شدند، در حالی که اوکراین کییف با نقض عمدی توافقات صلح مینسک برای جنگ نیابتی علیه روسیه به طور گسترده تسلیح شد. آنها به روسیه دروغ گفتند.
از اواسط فوریه 2022، جنگ داخلی به اوج خود رسید و تهدید به نسلکشی علیه جمعیت روسیزبان در شرق اوکراین وجود داشت، جایی که تا ابتدای 2021 بیش از 13,000 نفر کشته شده بودند، حدود یک میلیون نفر آواره شده و شهرها و روستاها ویران شده بودند.[17] به علاوه تهدید علیه کشور خود، از دیدگاه روسیه مداخله امری ضروری به نظر میرسید.
اما سوالی که باید به آن پاسخ داده شود این است که آیا روسیه در زمان ورود به اوکراین واقعاً میتوانست به ماده 51 منشور سازمان ملل استناد کند؟ این مسئله – اگر ماده 51 دقیقاً خوانده شود – چنین نیست. اگرچه روسیه به عنوان یکی از اعضای سازمان ملل حق دفاع فوری از خود را به شکل دفاع از خود در برابر حملات مسلحانه دارد، اما در فوریه 2022 هیچ حمله نظامی به خاک روسیه صورت نگرفته بود (پیوستن جمهوریهای مردمی دونتسک و لوهانسک به فدراسیون روسیه بعداً انجام شد). بنابراین، دفاع از خود به شکل دفاع مشروع امکانپذیر نبود، همچنین کمکهای اضطراری نیز نمیتوانست به کار گرفته شود زیرا این دو جمهوری مردمی عضو سازمان ملل نبودند.
با این حال، ایالات متحده با استفاده از اوکراین کییف آتش را در آستانه دروازههای روسیه افروخته و ارتش اوکراین را با پیشرفتهترین تسلیحات مجهز کرده بود. علاوه بر این، زلنسکی تهدید کرده بود که به دنبال بهدست آوردن سلاحهای هستهای خواهد بود،[18] و ایالات متحده درخواستهای معتبر روسیه برای تضمینهای امنیتی را رد کرده بود. سوالی که در نهایت مطرح میشود این است که آیا یک کشور مجاز است با تهدید فوری مقابله کند، حتی اگر هنوز به طور نظامی مورد حمله قرار نگرفته باشد؟ به طور سادهتر: آیا کسی مجاز است با استفاده از زور علیه یک مجرم که در حال ضربه زدن به درب خانهاش است، اقدام کند؟
دولت کییف در آن زمان به طور غیرانسانی با توپخانه و تانکها علیه غیرنظامیان در جمهوریهای مردمی دونتسک و لوهانسک اقدام کرد و هزاران نفر را کشت، که این عمل شرایط نسلکشی (ژنوکید) را برآورده میکند. این مسئله واضح است، پاراگراف 6 از قانون کیفری بینالمللی میگوید: «هر کسی که به قصد نابود کردن تمام یا قسمتی از یک گروه ملی، نژادی، مذهبی یا قومی تحت هر عنوانی، یکی از اعضای آن گروه را بکشد، به عضوی از گروه آسیبهای شدید جسمی یا روانی وارد کند، به ویژه آسیبهایی که در ماده 226 قانون کیفری مشخص شده است، یا گروه را تحت شرایطی قرار دهد که قادر به نابودی جسمی آن به طور کامل یا جزئی باشد… به حبس ابد محکوم خواهد شد.»[19]
نویسنده و روزنامهنگار دکتر حقوق، ولفگانگ بیتنر، نویسنده بسیاری از کتابها است، از جمله «فتح اروپا توسط ایالات متحده آمریکا» و «آلمان – خیانت و فروش». اخیراً کتاب او با عنوان «هیچکس نباید گرسنه باشد، بدون اینکه یخ بزند» توسط انتشارات zeitgeist منتشر شده است.

