اسمعیل فه‌ره‌رآ

ترجمه مجله جنوب جهانی

معمای مذاکرات تهران-واشنگتن؛ تلاش برای انزوای تل‌آویو در سایه‌ی تردید
بر این باورم که تحولات اخیر در عرصه سیاست خارجی خاورمیانه، به‌ویژه با آغاز زمزمه‌های مذاکره میان ایران و ایالات متحده، پرده از سناریویی پیچیده و چندلایه برمی‌دارد. در این میان، تهران به شیوه‌ای خاص خودش تلاش می‌کند تا با برجسته‌سازی نقش مخرب اسرائیل و شخص نتانیاهو، و القای اسارت ترامپ در دستان او، زمین بازی را به نفع خود تغییر دهد.
از دیدگاه من، ایران در این برهه حساس، تمام توان خود را به کار گرفته تا بنیامین نتانیاهو را به عنوان چهره‌ای منفور و مانعی بر سر راه صلح و ثبات منطقه‌ای معرفی کند. استدلال تهران این است که نتانیاهو با تحریک ترامپ، درصدد کارشکنی در هرگونه توافق احتمالی میان ایران و آمریکا است. سفر اخیر نخست‌وزیر اسرائیل به واشنگتن و عدم حصول دستاورد ملموس در زمینه‌های مورد انتظار تل‌آویو، از جمله کاهش تعرفه‌ها و حمایت از جنگ غزه، به خوبی در این پازل می‌نشیند. در ایران اینگونه القا میشود که اعلام ناگهانی آغاز مذاکرات ایران و آمریکا از سوی ترامپ، گویی مهر تاییدی بر این فرضیه است که رئیس‌جمهور ایالات متحده سرانجام دریافته که برای پیشبرد منافع کشورش، باید از سایه‌ی سنگین سیاست‌های تندروانه نتانیاهو فاصله بگیرد.
ایران در این مقطع، با احتیاط این پیام را مخابره می‌کند که آمادگی دارد تا از بخشی از دستاوردهای هسته‌ای خود چشم‌پوشی کند، مشروط بر اینکه تحریم‌های کمرشکن برداشته شده و بقای نظام تضمین شود. این رویکرد واقع‌بینانه، نشان‌دهنده درک عمیق تهران از اولویت‌های خود در شرایط کنونی است. در مقابل، به نظر می‌رسد که نتانیاهو و ترامپ همچنان بر نابودی کامل تاسیسات هسته‌ای ایران به عنوان پیش‌شرط هرگونه تعامل تاکید دارند و اهداف بلندمدت‌تری چون تضعیف و حتی سرنگونی حکومت ایران را در سر می‌پرورانند.
ایران به خوبی آگاه است که در یک صف‌بندی ناخواسته در برابر اتحاد غیررسمی آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. هرگونه تلاش برای ایجاد شکاف اساسی در این اتحاد، شاید نوعی خوش‌بینی مفرط باشد. سیاست اعلامی و غیر اعلامی هر دو کشور در قبال ایران، در یک نقطه مشترک همگرا می‌شود: ابتدا خلع سلاح هسته‌ای ایران، سپس کاهش موقت تحریم‌ها برای ایجاد وابستگی، و در نهایت، بازگشت تحریم‌ها با بهانه‌های واهی، تضعیف ایران و در صورت لزوم، اقدام نظامی علیه یک ایرانی که داوطلبانه و احتمالا ساده لوحانه خود را  غیرهسته‌ای کرده برای تغییر ساختار قدرت در ایران.
در تمام این معادلات، نباید از یک نکته اساسی غافل شد: اسرائیل به هیچ وجه حضور کشوری قدرتمند با ارتشی قوی، جمعیتی وسیع همچون ایران، و پتانسیل مالی و نفتی در خاورمیانه و خارج از پیمان ناتو را تحمل نخواهد کرد. این امر به این دلیل است که اسرائیل همواره نگران آن است که در صورت تغییرات احتمالی در حکومت‌های منطقه، این کشورها بار دیگر به تهدیدی برای موجودیت آن تبدیل شوند. هدف نهایی اسرائیل، نه صرفاً نابودی جمهوری اسلامی، بلکه تضعیف و محو قدرت کلی ایران است و در این زمینه، آمریکا نیز با اسرائیل اختلاف دیدگاهی ندارد.

به نظر می‌رسد که هشدار فرضی ترامپ به نتانیاهو مبنی بر عدم مداخله در مذاکرات، اگر صحت داشته باشد، نه لزوماً به معنای تغییر اساسی در سیاست‌های واشنگتن، بلکه تلاشی تاکتیکی برای پیشبرد اهداف آمریکا با انعطاف بیشتر است. شاید کاخ سفید دریافته که برای دستیابی به اهداف خود در قبال ایران، لازم است تا حدی از دیکته‌های تل‌آویو فاصله بگیرد.
آغاز احتمالی مذاکرات میان ایران و آمریکا، نقطه‌ی عطفی در معادلات منطقه‌ای خواهد بود. با این حال، نباید از یاد برد که بی اعتمادی عمیق و منافع متضاد بازیگران اصلی، راه را برای رسیدن به یک توافق پایدار و جامع، بسیار دشوار و پرچالش خواهد کرد. تلاش ایران برای منزوی کردن اسرائیل در این میان، اگرچه تاکتیکی هوشمندانه به نظر می‌رسد، اما برای تحقق اهداف بلندمدت تهران، نیازمند تحولات بنیادین‌تری در رویکرد قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی است.