
نظم نوین جهانی و بحران هژمونی آمریکایی: تحلیلی از مواضع جمهوری خلق چین در برابر یکجانبهگرایی ایالات متحده
نگاه رسانه های جمهوری خلق چین به سیاستهای اقتصادی ترامپ
ترجمه مجله جنوب جهانی
چرخش جهان از سلطه به همکاری
جهان در آستانهی یک دگرگونی تاریخی قرار دارد؛ دگرگونیای که نه از درون ائتلافهای سیاسی یا کودتاهای نظامی، بلکه از عمق تحولات ژئوپلیتیک، رشد متوازن قدرتهای نوظهور و فروپاشی تدریجی هژمونی یکجانبهی آمریکا نشأت میگیرد. در چنین شرایطی، سیاست خارجی چین بر مبنای اصولی چون احترام متقابل، توسعهی مشترک و آیندهی مشترک برای بشریت، الگوی نوینی از نظم جهانی را پیشنهاد میدهد؛ نظمی که در تضاد کامل با زورگویی، تحریمگرایی و بیثباتسازی آمریکایی است.
ریشههای تاریخی سیاستهای مداخلهگرانه ایالات متحده
برای درک موقعیت امروز آمریکا، باید به گذشته بازگشت. از پایان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده تلاش کرده است تا به مدد سلطهی اقتصادی، نظامی و فرهنگی، نظم جهانی را مطابق با منافع خود بازتعریف کند. تأسیس نهادهایی چون بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و حتی سازمان ملل متحد، هرچند به ظاهر نشانهای از چندجانبهگرایی بود، اما در عمل، ابزارهایی برای تداوم سلطهی واشنگتن بر ساختار قدرت جهانی بودند. پس از فروپاشی شوروی، این یکجانبهگرایی ابعاد گستردهتری یافت؛ از حمله به عراق و افغانستان تا تحریمهای فراسرزمینی علیه کشورهایی چون ایران، کوبا، ونزوئلا و اکنون چین.
در این میان، تجارت بینالمللی و اقتصاد جهانی، به عنوان مهمترین عرصهی سلطهی واشنگتن، همواره تحت فرمان دلار و سازوکارهای کنترلشده توسط ایالات متحده بوده است. اما اکنون، با ظهور اقتصادهای نوظهور و بهویژه قدرتگیری اقتصادی و فناوری جمهوری خلق چین، این معادله بهسرعت در حال تغییر است.
برخلاف سیاستهای تهاجمی آمریکا، چین در دهههای اخیر کوشیده است تا با پرهیز از مداخلات نظامی و توسعهطلبی سیاسی، الگویی از توسعهی پایدار بر پایهی همکاری منطقهای و بینالمللی ارائه دهد. پروژهی عظیم «یک کمربند – یک جاده»، ایجاد سازوکارهای مالی جدید مانند بانک توسعه آسیایی یا مشارکت در گسترش گروه BRICS، همگی نشانههایی از ارادهی چین برای گذار از نظم تکقطبی و استقرار نظمی چندقطبی و متوازن است.
در چنین فضایی، رویکرد اخیر دولت آمریکا علیه چین، که شامل افزایش تعرفهها، تحریم شرکتهای فناوری، حمایت نظامی از تایوان و تحریک بحرانهای منطقهای است، نه نشانهای از قدرت، بلکه انعکاسی از هراس یک ابرقدرت رو به زوال از ظهور نظم جدید جهانی است.
تحلیل تجربهی تاریخی تحریمها و جنگهای تعرفهای آمریکا نشان میدهد که این سیاستها، نهتنها به اهداف ادعایی خود نرسیدهاند، بلکه در بسیاری موارد به عقبماندگی صنعتی داخلی و افزایش هزینهی زندگی شهروندان آمریکایی انجامیدهاند. نمونهی کلاسیک آن، سیاست تعرفهای دههی ۱۹۳۰ بود که آمریکا را در بحران بزرگ فرو برد. همین تجربه، در قرن ۲۱ و بهویژه پس از جنگ تجاری با چین در دورهی ترامپ نیز تکرار شد.
مطالعات موسسات مستقل مانند مؤسسه پترسون، نشان دادهاند که اعمال تعرفه بر کالاهای چینی، موجب افزایش سالانه دهها میلیارد دلار هزینهی اضافی برای مصرفکنندگان آمریکایی شده است. همزمان، رقابتپذیری شرکتهای آمریکایی نیز کاهش یافته، چرا که زنجیرههای تأمین جهانی به سادگی قابل جایگزینی با تولیدات داخلی نیستند.
رویکرد صبورانه، فعال و هوشمندانه چین و تحول در فضای اقتصادی جهانی: پایان هژمونی دلارمحور
در مقابل، چین با تدبیری مثالزدنی و بر پایهی حقوق بینالملل، اقداماتی متقابل اما مسئولانه اتخاذ کرده است. قرار دادن شرکتهای آمریکایی در فهرست نهادهای غیرقابل اعتماد، اعمال تعرفههای متقابل، و هشدارهای صریح دیپلماتیک به واشنگتن، تنها بخشی از پاسخ قانونی و دروننظامی پکن به سیاستهای خصمانهی آمریکاست.
اما آنچه رویکرد چین را ممتاز میسازد، نه صرف واکنشهای متقابل، بلکه تلاش پیوسته برای ارائهی آلترناتیوی به نظم لیبرال سرمایهدارانهی آمریکایی است؛ آلترناتیوی که بر همکاری جنوب–جنوب، احترام به حاکمیت ملی، و توازن قدرتهای جهانی تأکید دارد.
واقعیت آن است که اقتصاد جهان در حال عبور از هژمونی دلار است. کاهش سهم آمریکا از واردات جهانی به ۱۳ درصد (نسبت به حدود ۲۰ درصد در دهههای گذشته)، رشد پیمانهای منطقهای چون RCEP و تقویت ارزهای ملی در تبادلات بینالمللی، همگی نشانههایی از آغاز عصر «پسا-آمریکا» هستند.
مطالعهای که اخیراً توسط پروفسور سایمون ایونت منتشر شده نشان میدهد که اگر آمریکا تمام واردات خود را متوقف کند، بیش از ۷۰ کشور ظرف یک سال و ۱۱۵ کشور طی پنج سال قادر به جبران این خلأ خواهند بود. به عبارت دیگر، تأثیرگذاری اقتصادی آمریکا دیگر آن قدرت تعیینکنندهی پیشین را ندارد و پافشاری بر سیاستهای خصمانه، صرفاً انزوای بیشتر واشنگتن را به دنبال دارد.
امروز بیش از هر زمان دیگری، این حقیقت آشکار شده که تلاش آمریکا برای حفظ هژمونی خود از طریق زور، تحریم، تعرفه، و جنگ روانی، نهتنها بیثمر است، بلکه به زیان منافع خود آمریکا نیز تمام میشود. در نقطهی مقابل، جمهوری خلق چین با دیپلماسی آرام، اما مقتدر، در حال معماری نظمی جدید بر پایهی گفتوگو، احترام، و توسعهی مشترک است.
آنچه اکنون در جریان است، نه یک نزاع اقتصادی صرف، بلکه نبردی بر سر آیندهی نظم جهانی است. انتخابی میان تمدن گفتوگو یا سلطهی قهر. و تاریخ –همچنان که بارها نشان داده– همواره در نهایت به نفع عقلانیت و عدالت حکم خواهد داد.

