
موسی ابراهیم
ترجمه مجله جنوب جهانی
موسی ابراهیم ماهیت امپریالیستی و توسعهنیافته این الگو را افشا میکند.
تبلیغات گستردهای پیرامون مدل توسعه رواندا شکل گرفته است. در سالهای اخیر، این کشور در مرکز یک کمپین رسانهای سازمانیافته قرار داشته و به عنوان نماد موفقیت آفریقایی معرفی میشود. از رواندا به عنوان الگویی برای بازسازی، رشد و ثبات در منطقهای که اغلب با درگیری و توسعهنیافتگی دست به گریبان است، ستایش شده است. روایتهای رسانههای بینالمللی، گزارشهای اندیشکدهها و تحسینهای دیپلماتیک، تصویری از ملتی آفریقایی را ترسیم میکنند که پس از فجایع نسلکشی ۱۹۹۴، تولدی دوباره یافته است. با این حال، در پس نمای درخشان کیگالی و آمارهای چشمگیر رشد اقتصادی، واقعیتی پیچیده و به مراتب نگرانکنندهتر نهفته است؛ واقعیتی که محدودیتهای مدلهای توسعه تحمیلی از سوی منافع خارجی را به جای حاکمیت ملی واقعی به تصویر میکشد.
داستان رواندا، به جای آنکه یک پیروزی اصیل آفریقایی باشد، مملو از وابستگی اقتصادی، نابرابری اجتماعی و تبعیت پنهان از سلطه اقتصادی غرب است. اگرچه این کشور در هنر روابط عمومی به مهارت رسیده، اما بررسی دقیقتر سیاستها و پیامدهای آنها، مدلی را آشکار میسازد که بیش از آنکه به سود اکثریت مردم رواندا باشد، در خدمت منافع خارجی و نخبگان داخلی قرار دارد.
نمایش رشد: آمارهای فریبنده، واقعیتهای نابرابر
اقتصاد رواندا در دهه گذشته، نرخ رشد سالانهای بین ۶ تا ۸ درصد را به ثبت رسانده است. این رشد با پروژههای زیربنایی پر زرق و برق، مانند مرکز همایشهای ۳۰۰ میلیون دلاری کیگالی، همراه بوده که نمادی از بلندپروازی رواندا برای تبدیل شدن به یک قطب مدرن و جذاب برای سرمایهگذاری است. اما با نگاهی فراتر از این پروژههای عظیم، آمارها روایتی هشداردهندهتر را بازگو میکنند.
بر اساس گزارش بانک جهانی، بیش از ۳۸ درصد از مردم رواندا همچنان زیر خط فقر زندگی میکنند و ۷۷ درصد جمعیت به کشاورزی معیشتی وابستهاند. دسترسی به زیرساختهای اولیه بسیار محدود است: تنها ۴۶.۶ درصد از جمعیت به برق دسترسی دارند و مناطق روستایی به شدت محروم هستند. علیرغم رشد اقتصادی، بهبود شرایط زندگی به کندی و در تناقض با آمارهای رشد تحسینشده پیش میرود.
این وضعیت، تضادی اساسی میان سیاستهای اقتصادی مورد ستایش رواندا و واقعیتهای موجود را آشکار میسازد. در حالی که کیگالی از ساختمانها و زیرساختهای مدرن بهره میبرد، مناطق روستایی، که محل سکونت اکثریت مردم است، نادیده گرفته شدهاند. این امر، نشاندهنده اولویت عمدی توسعه شهری برای جذب سرمایهگذاران خارجی و کسب تحسین بینالمللی است، نه ارتقای وضعیت بخشهای محروم جامعه.
غفلت از روستاها اتفاقی نیست؛ بلکه ساختاری است. منابع دولتی و تلاشهای توسعهای به طور نامتناسبی به پروژههای شهری اختصاص یافته و آموزش، بهداشت و کشاورزی خرد در مناطق روستایی قربانی شدهاند. فعالان جوامع روستایی تأکید میکنند که سیاستهای رسمی به طور سیستماتیک نیازهای کشاورزان و کارگران غیررسمی را نادیده گرفته و به نفع پروژههای تجاری بزرگ عمل میکنند. این امر، نابرابریها را تشدید کرده و دو رواندا خلق کرده است: کیگالی درخشان برای نخبگان و ذینفعان خارجی، و روستاهای فقیرنشین که برای بقای اولیه تلاش میکنند.
وابستگی به کمکها و سلطه غرب
در قلب سیاستهای اقتصادی رواندا، وابستگی نگرانکنندهای به کمکها و سرمایهگذاریهای خارجی نهفته است. کمکهای بینالمللی ۲۰ تا ۳۰ درصد از بودجه ملی را تشکیل میدهند، رقمی که این کشور را کاملاً در مدار نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول (IMF) و بانک جهانی قرار میدهد. این وابستگی بیطرفانه نیست و با شروط سیاسی قابل توجهی همراه است.
صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، رواندا را به سوی مدل نئولیبرالی رشد مبتنی بر صادرات سوق دادهاند که بر بخشهایی مانند معدن و کشاورزی تجاری تمرکز دارد. اگرچه این بخشها ارز خارجی تولید کرده و به تقاضای بازارهای جهانی پاسخ میدهند، اما تأثیر چندانی بر معیشت مردم عادی رواندا ندارند. برای مثال، صنعت معدن تحت سلطه شرکتهای چندملیتی است که سودها را به خارج منتقل میکنند، در حالی که کارگران محلی با دستمزدهای ناچیز و شرایط استثماری مواجهاند.
کشاورزی، که شاهرگ حیاتی اکثریت مردم است، به تولید محصولات نقدی برای صادرات اولویت داده و امنیت غذایی را نادیده گرفته است. این امر، کشاورزان خردهپا را در برابر نوسانات بازار جهانی آسیبپذیر کرده و مشکلاتی مانند کمبود زمین و زیرساختهای ضعیف روستایی را حل نکرده است. سود حاصل از این سیاستهای صادراتمحور، عمدتاً به جیب سرمایهگذاران و نخبگان داخلی سرازیر میشود و نابرابری را تشدید میکند.
با اولویت دادن به سرمایه خارجی و خواستههای بازارهای بینالمللی، اقتصاد رواندا به طور فزایندهای از نیازهای شهروندان خود فاصله میگیرد. این وابستگی، کشور را در چرخه بدهیها گرفتار کرده است؛ وامهایی که برای پروژههایی گرفته میشوند که عمدتاً به نفع ذینفعان خارجی است. هزینه بازپرداخت این بدهیها باعث میشود که بخشهای حیاتی مانند بهداشت، آموزش و توسعه روستایی همچنان با کمبود بودجه مواجه باشند.
استثمار منطقهای و درگیریهای پنهان
فراتر از مرزها، نقش رواندا در تحولات منطقهای، تصویر آن به عنوان دولتی باثبات و مسئول را زیر سوال میبرد. گزارشهای سازمان ملل و محققان مستقل به طور مداوم به دخالت رواندا در درگیریهای جمهوری دموکراتیک کنگو (DRC)، به ویژه از طریق حمایت از گروههای شورشی مانند جنبش M23، اشاره کردهاند. این مداخله به ندرت به عنوان بخشی از استراتژی اقتصادی رواندا در نظر گرفته میشود، اما انگیزههای پشت آن به استثمار منابع مرتبط است.
شرق کنگو سرشار از منابع معدنی مانند کولتان است که برای صنایع فناوری جهانی حیاتی است. دسترسی رواندا به این منابع ــ از طریق کانالهای غیرقانونی که با درگیریهای منطقهای امکانپذیر شده ــ اقتصاد این کشور را تقویت کرده و نخبگان آن را ثروتمند ساخته است. فعالان و پژوهشگران، رواندا را متهم میکنند که نقش دروازهبان منافع غرب را ایفا میکند و استخراج و قاچاق منابع را به شیوهای تسهیل میکند که منطقه را بیثبات میسازد.
این استثمار منطقهای نتیجه مستقیم مدلی است که رواندا اتخاذ کرده است: مدلی که منافع اقتصادی خارجی را بر همبستگی یا ثبات منطقهای اولویت میبخشد.

